به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته به ddddd12 خوش آمديد نوشته شده توسط ddddd12 خوش آمدید.

*26ماه انتظارباعلائم ظهور تقديم مي كند.*

اعجاز عددی قرآن

چهارشنبه بيست و پنجم دي ماه 1387 ساعت 07:46

شميم گل نرگس

يکشنبه سي و يکم شهريور 1387 ساعت 03:43


 نرم افزار شميم گل نرگس

 

 

 با امکان دسترسي به دو هزار پرسش و پاسخ مهدوي و معرفی 2500 کتاب مهدويت از سوي موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر توليد شد.

 

 

به گزارش خبرگزاري شبستان، موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عج) همزمان با اعياد شعبانيه نرم افزار شميم گل نرگس را توليد و عرضه کرد. اين نرم افزار تحت وب در نشاني اينترنتي shamim.valiasr-aj.net قابل دسترس است.

 

 

از ويژگي ها و قابليت ها ي نرم افزار شميم گل نرگس مي توان به فهرست کاملي از آيات مرتبط با حضرت مهدي(عج) (255 آيه) با تفسير و احاديث مربوط، دو هزار پرسش و پاسخ در 15 گروه شامل گروه زندگي نامه، غيبت، طول عمر، متن کامل 400 جلد پيرامون شخصيت حضرت مهدي (عج) و 500 مقاله پيرامون مهدويت، 100 عنوان داستان راجع به تشرفات و ملاقات هاي با آن حضرت، ارايه بيش از 30 داستان انيميشن و صوتي و مجموعه کاملي از توقيعات آن حضرت به افراد مختلف اشاره کرد.

 

مجموعه کاملي از احاديث مرتبط با آن حضرت (مشتمل بر بيش از 1100 حديث با ترجمه و ذکر ماخذ به صورت متن، تصوير و صوت)، معرفي بيش از دو هزار و 500 عنوان کتاب پيرامون آن حضرت و امکان دستيابي به فهرست بيش از هزار و 500 عنوان شعر شامل 100 قطعه ادبي، 120 شعر تصويري، 120 عنوان دوبيتي و 60 غزل و قصيده راجع به آن حضرت از ديگر امکانات اين نرم افزار مهدوي است.

 

حکايات و احاديث گلچيني راجع به زندگي بعد از ظهور حضرت مهدي(عج) (رجعت انبياء و حکومت امامان)، ليست کاملي از سايت ها و وبلاگ هاي مرتبط با امام زمان(ع)، گالري متنوعي از تصاوير شامل تصاوير مسجد جمکران، سهله، سرداب مقدس و سامرا و معرفي زندگي نامه کاملي از امام زمان(ع) از ولادت تا ظهور از ديگر ويژگي هايي که در نرم افزار شميم گل نرگس به چشم مي خورد.

 

معرفي اماکن و مساجد مرتبط با حضرت مهدي(عج) و ذکر تاريخچه، آداب و تصاويري از مسجد جمکران، مسجد سهله، سرداب سامرا و مسجد کوفه، حدود 50 ساعت فايل صوتي (شامل 40 قطعه مولودي، 10 قطعه نواونما، تمامي ادعيه و زيارات، 30 قطعه سرود و تواشيح، 45 قطعه مناجات و ده ها مورد سخنراني ) از امکاناتي است که در اختيار علاقه مندان به مباحث مهدوي قرار گرفته است.

 

گفتني است نرم افزار تحت وب شميم گل نرگس چهارمين نرم افزار تحت وب ارايه شده از سوي موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عج) است.

 

 

*****************

 

البته نصب سي دي وباز نمودن کتابخانه ي آن در ويندوز  ويستا امکان پذير است ولي فايلهاي ديگر آن را از طريق start-Explore باز نماييد

قرآن مو بايل

يکشنبه پانزدهم ارديبهشت 1387 ساعت 18:19


دوستان همراه سلام
نحوه ي استفاده از برنامه ي قرآني تلفن همراه
به نام Mobile Quran
ابتدا اين برنامه را از روي سي دي موبايل در گالري ‌[كارت حافظه موبايل ] كپي نماييد

 سپس آن را باز ومسير ذيل را اجرا نماييد
Large > Arabic > 5 > Index
كل قرآن درپنج قسمت طراحي شده است
سوره ي مورد نظر را پيدا نماييد
سپس عدد پنج را فشار دهيد
و گزينه ي Save Position را اجرا نموده
نام سوره يا صفحه ي مورد نظر را بنويسيد وok را فشار دهيد
اين كار را براي ديگر سوره ها تكرار نماييد
براي آوردن وباز كردن سوره ي مورد نظر مسير ذيل را اجرا نماييد
Large > Arabic > 5 > Load Position
برای رفتن به صفحه ی قبل عدد دو و رفتن به صفحه ی بعد عدد هشت را فشار دهید
همانطور كه مي بينيد عدد پنج براي ورود نقش اساسي دارد
چنانچه بخواهيد همزمان صداي ترتيل سوره را بشنوييد ابتدا بايد فايل صوتي آن را
باپسوند mp3 يا wma به حافظه ي موبايل كپي نماييد

وپخش كننده ي موسيقي را با استفاده از گزينه ها ي آن به روز آوري نماييد
آنگاه از ليست پخش سوره ي مورد نظر را پيدا واجرا نماييد
آنگاه دكمه ي خروج پخش كننده را فشار دهيد وبراي اجراي برنامه ي
Mobile Quran به گالري وارد شوييد

قرآن مو بايل

يکشنبه پانزدهم ارديبهشت 1387 ساعت 18:19


دوستان همراه سلام
نحوه ي استفاده از برنامه ي قرآني تلفن همراه
به نام Mobile Quran
ابتدا اين برنامه را از روي سي دي موبايل در گالري ‌[كارت حافظه موبايل ] كپي نماييد

 سپس آن را باز ومسير ذيل را اجرا نماييد
Large > Arabic > 5 > Index
كل قرآن درپنج قسمت طراحي شده است
سوره ي مورد نظر را پيدا نماييد
سپس عدد پنج را فشار دهيد
و گزينه ي Save Position را اجرا نموده
نام سوره يا صفحه ي مورد نظر را بنويسيد وok را فشار دهيد
اين كار را براي ديگر سوره ها تكرار نماييد
براي آوردن وباز كردن سوره ي مورد نظر مسير ذيل را اجرا نماييد
Large > Arabic > 5 > Load Position
برای رفتن به صفحه ی قبل عدد دو و رفتن به صفحه ی بعد عدد هشت را فشار دهید
همانطور كه مي بينيد عدد پنج براي ورود نقش اساسي دارد
چنانچه بخواهيد همزمان صداي ترتيل سوره را بشنوييد ابتدا بايد فايل صوتي آن را
باپسوند mp3 يا wma به حافظه ي موبايل كپي نماييد

وپخش كننده ي موسيقي را با استفاده از گزينه ها ي آن به روز آوري نماييد
آنگاه از ليست پخش سوره ي مورد نظر را پيدا واجرا نماييد
آنگاه دكمه ي خروج پخش كننده را فشار دهيد وبراي اجراي برنامه ي
Mobile Quran به گالري وارد شوييد

تاملي در روايت هاي علايم ظهور

سه شنبه هشتم آبان ماه 1386 ساعت 20:00


تاملي در روايت هاي علايم ظهور نويسنده :مصطفي صادقي

 

اخذشده از سايت تبيان نت

 

عنوان مقاله : منتظران موعود، پيوسته در انتظار تحقق نشانه‌هايي هستند كه در روايات فراوان به عنوان نشانه ظهور مهدي(ع) بيان شده است. به همين جهت در طول تاريخ، تطبيق نشانه‌ها بر افراد و گروههايي صورت گرفته و امروزه رواج بيشتري يافته است. آيا اين تطبيق‌ها درست است؟ بين نشانه‌هاي ظهور و اشراط الساعه چه ارتباطي وجود دارد؟ تا چه اندازه مي‌توان به روايات علا‌ئم الظهور اعتماد كرد و راويان و منابع آنها چه ويژگي‌هايي دارند؟ آيا امكان بداء در تحقق اين نشانه‌ها وجود دارد؟ نداي آسماني داراي چه خصوصياتي است؟ اين نوشتار در صدد است با نگاهي تازه به روايات علا‌ئم، اين پرسش‌ها و پرسشهاي ديگري را پاسخ گويد.

 

مقدمه

 

از مباحث گسترده‌اي كه دربارهِ مهدويت مطرح مي‌شود، موضوع علا‌مت‌هايي است كه گفته مي‌شود پيش از ظهور منجي موعود پديد خواهد آمد. اهميت اين موضوع به اندازه‌اي است كه غالباً در مباحث انتظار به آن پرداخته مي‌شود و كم‌تر كتابي را مي‌توان يافت كه به زندگي مهدي(عج) پرداخته باشد ولي بخشي از مطالب خود را - به اجمال يا تفصيل - به نشانه‌هاي ظهور اختصاص نداده باشد، حتي كتاب‌هاي مستقلي در اين باره نگارش يافته كه تقريباً هدف همهِ آن‌ها، جمعآوري آن نشانه‌ها بوده است و يا نويسندگان آن كتاب‌ها در صدد تبيين، توضيح و بيشتر، توجيه روايات مربوط به آن برآمده‌اند. در اين ميان تعداد كمي از نويسندگان1 به تحليل و بررسي روايات پرداخته و با ديدهِ نقد به آن‌ها نگريسته‌اند، ولي حتي آنان نيز، اين بحث را تكميل نكرده‌اند و گاه نظرهايشان قابل نقد و بررسي است.

 

در اين جا بر آنيم تا با نگاهي تازه به روايت‌هاي علا‌يم ظهور، به نكته‌هايي دربارهِ آن‌ها بپردازيم. البته آن چه دراين جا ميآيد، تنها قسمتي از اين مباحث است و بررسي عميق و تفصيل بيش‌تر، فرصت و جايگاه ديگري مي‌طلبد كه نگارنده اميدوار است در آينده‌اي نزديك به آن دست يابد. بنابراين درنوشتار حاضر تنها به مطلب‌هاي كلي اين بحث و ذكر چند نمونه اشاره مي‌شود.

 

ضرورت و هدف بحث‌

 

مراجعه به ده‌ها كتابي كه در آن از نشانه‌هاي ظهور، سخن به ميان آمده است، نشان مي‌دهد كه متأسفانه بيش‌تر نويسندگان متأخر، روايت‌هاي منابع گذشته را تكرار كرده و با آن محققانه و تحليلي برخورد نكرده‌اند؛ هر كس به فراخور نوشتهِ خود به چند نشانه اشاره و يكي دو روايت براي نمونه ذكر مي‌كند و به مبحث‌هايي مانند اين كه منظور از سخن معصوم چيست و در چه شرايطي بيان شده، راوي آن از نظر جرح و تعديل چگونه است يا آن روايت در كتب معتبر نقل شده يا نه، توجهي نشده است. بيش‌تر اين كتاب‌ها در صدد قانع كردن موقت مخاطب خود هستند خواننده‌اي كه در آن قسمت خاص از كتاب، انتظار بيان نشانه‌ها را دارد. از اين رو جاي بررسي همه اخبار دربارهِ يك نشانه، ارتباط آن با ديگر نشانه‌ها، بحث از صحت و سقم روايت‌ها و تحليل و نقد منابع آن‌ها بسيار خالي است و كتاب‌ها و مقاله‌هاي اندكي كه به اين موضوع پرداخته‌اند، كافي به نظر نمي‌رسد و قابل نقد است.

 

ضرورت ديگر اين كه امروزه اين مطلب كه ظهور نزديك شده، بيش‌تر علا‌يم به وقوع پيوسته و شاهد دولت حقهِ آل محمد(ص) خواهيم بود، بسيار رواج پيدا كرده و هر كس از نزديك‌تر بودن ظهور خبر دهد محبوب‌تر است. غافل از اين كه

 

نخست: تعيين وقت (حتي به معناي يك محدوده زماني تقريبي)، ممنوع است و هيچ يك از معصومين هم اين كار را نكرده‌اند2؛

 

دوم: ادعاي نزديك بودن ظهور، تبعات و زيان‌هايي مانند بدبين شدن عامه مردم نسبت به گفته‌هاي معصومين، به وجود آوردن انتظار كاذب و سست شدن اعتقاد به آن پس از گذشت زمان را در پي دارد. از مرحوم آيت‌ا لله مرعشي نجفي نقل كرده‌اند:

 

(از اين مطالب (كه مثلا‌ً سفياني ديده شده يا...) نگوييد؛ زيرا جوانان بعد از ساليان، وقتي كه ظهور حضرت به تأخير بيفتد، دست از دين برمي‌دارند و همه را دروغ مي‌پندارند.)3

 

يكي از مراجع تقليد حاضر هم مي‌فرمايد:

 

(بايد زمينه را مساعد كنيد كه اگر غيبت، صد هزار سال هم طول بكشد، عقايد مردم خراب نشود. فردي بود كه هر روز مي‌گفت: حضرت ميآيد و ظهور نزديك شده است. يك بار گفت: سه ماه ديگر آقا حتماً ميآيد. سه ماه بعد، گفتيم چه شد؟ گفت: بدا حاصل شد! بايد كاري كنيم كه ايمان راسخ پيدا كنيم.4)

 

به نظر مي‌رسد اين سخنان به اندازه اي گوياست كه هدف از اين بحث را روشن مي‌كند؛ زيرا موضوع انتظار و ظهور و علا‌يم ارتباط تنگاتنگي با هم دارند، به گونه‌اي كه برخي در صدد هستند، نزديك شدن ظهور را با بيان علا‌يم محقق شده، اثبات كنند.

 

با آن‌چه گفته شد، هدف از اين نوشتار نيز روشن خواهد شد؛ اين كه اثبات نماييم، حقيقتِ علا‌يم آن گونه كه شهرت يافته، نيست، بلكه جاي بحث و بررسي بيش‌تري دارد، از ميان علا‌يم حتمي، هيچ كدام محقق نشده و علا‌يم ديگر در واقع پيش‌گويي حوادث آينده از سوي امامان معصوم بوده است كه با نشانه‌هاي ظهور قائم آميخته يا به نفع افراد و گروه‌هاي مدعي مهدويت ساخته شده است.

 

روش بحث‌

 

لا‌زمهِ تحقيق در موضوع‌هايي كه به اخبار بستگي كامل دارد، بررسي دو جنبهِ متن و سند آن‌هاست. ممكن است روايتي از نظر متن داراي اشكال‌هايي باشد و در عين حال به افرادي كه در سلسله سند آن قرار دارند، اعتماد شود (يعني ثقه باشند) و يا بر عكس‌؛ متن گزارش، مشكلي نداشته باشد ولي در سند آن اشخاصي باشند كه نمي‌توان به آنان اعتماد كرد كه در هر دو صورت، آن خبر را نخواهيم پذيرفت. اين روش در جايي است كه روايتي منحصر به فرد (خبر واحد) در موضوعي وجود داشته باشد. حال اگر ده‌ها روايت، يك مضمون را گزارش كنند، ديگر جمود بر سند معنا نخواهد داشت. سيرهِ علماي گذشته، اين گونه بوده است كه اگر مضمون حديثي با قرايني مانند روايت‌هاي ديگر تأييد مي‌شد، ديگر به ضعف سند توجه نمي‌كردند.

 

در موضوع مهدويت نيز همين روش جاري است؛ چون اگر قرار باشد دقت سندي در آن اعمال شود، بسياري از روايت‌ها با اشكال روبرو خواهد شد؛ اين امر در روايت‌هاي غيبت و مهدي(ع) كه ديگر فِرق شيعه و حتي اهل سنت آن را به طور گسترده‌اي نقل كرده‌اند و گاه افراد معلوم‌الحالي نيز در طريق آن‌ها وجود دارد، نمود بيش‌تري پيدا مي‌كند. از طرفي آن چه ما را از اكتفا كردن به صحّت سند، باز مي‌دارد، احتمال جعل خبر همراه سلسله سند است.

 

چنان كه اين كار از سوي برخي غاليان انجام شده است و به دسّ حديث شهرت دارد. امام صادق(ع) به هشام بن حكم مي‌فرمايد:

 

(حديثي كه موافق كتاب و سنت نيست يا شاهدي براي آن در حديث‌هاي گذشته نمي‌بينيد، نپذيريد؛ چون مغيره بن سعيد - خداوند اورا لعنت كند - در كتاب‌هاي اصحاب پدرم احاديثي جاي داد كه او نفرموده بود.)5

 

در روايت ديگري، امام روش مغيره (غالي معروف) را در چگونگي دسّ حديث چنين بيان مي‌فرمايد

 

(ياران او در ميان ياران پدرم پنهان بودند و كتاب‌هاي اصحاب پدرم را گرفته، نزد مغيره مي‌بردند و او كفرو زندقه را در آن‌ها جاسازي مي‌كرد و به پدرم اِسناد مي‌داد. آن‌گاه ياران او اين كتاب‌ها را در ميان شيعه رواج مي‌دادند.)6

 

اين دو روايت كه در رجال كشي ذكر شده - با فرض اشكال سندي - اين مطلب را مي‌رساند كه برخي افراد سخناني را به ائمه نسبت داده‌اند كه آن بزرگواران نفرموده‌اند. بنابراين احاديث دسّ ، حتي در صورت جعلي بودن، مطلب را اثبات خواهد كرد، با توجه به اين كه گفته مي‌شود، گروه‌هايي از غلات دربارهِ رهبران خود ادعاي مهدويت داشته‌اند.7 به هر حال درموضوع مهدي و ظهور او، علا‌وه بر توجه به سند روايت‌ها، به متن آن‌ها نيز بايد توجه داشت و اگر خبري با روايت‌هاي ديگر يا قرايني غير از آن تأييد نشود، به بحث و بررسي بيش‌تري نياز دارد

 

منابع و راويان علا‌يم‌

 

روايت‌هاي مربوط به علا‌يم ظهور، درمنابع گسترده شيعه و سنّي پراكنده است كه بيشتر آن‌ها در سه كتاب مربوط به غيبت يعني: الغيبه ‌نعماني،كمال‌الدين شيخ صدوق و الغيبه شيخ طوسي، آمده است. تعدادي از آن‌ها هم در روضهِ كافي ذكر شده و شيخ مفيد(ره) برخي از همان روايت‌ها را در زندگي امام دوازدهم از كتاب ارشاد آورده است. البته پيش از اين دوره كتاب‌هاي فراواني دربارهِ دو موضوع غيبت و ملا‌حم نوشته شده است كه به دست ما نرسيده، ولي به نظر مي‌رسد روايت‌هاي آن كتاب‌ها در چند منبع پيش گفته جمع‌آوري شده است. نجاشي و شيخ طوسي در فهرست هاي خود، در ذيل نام تعدادي از اصحاب ائمه، به نام كتاب‌هاي آنان دربارهِ اين دو موضوع اشاره مي‌كنند كه البته نام برخي از واقفه و غاليان و اصحاب ديگر مذهب‌هاي شيعه در ميان آنان به چشم مي‌خورد.

 

در ميان اهل سنت، روايت‌هاي مربوط به نشانه‌هاي ظهور، در باب‌هاي ملا‌حم و فتن يا در كتاب‌هايي به همين نام آمده است. در مسند ابن حنبل و صحاح شش‌گانه، در ذيل اين باب به برخي از نشانه‌ها اشاره شده است. البته در اين كتاب‌ها چندان اثري از آن چه شيعه در روايت‌هاي خود آورده است، به چشم نمي‌خورد، ولي كتاب الفتن نعيم بن حماد (م 228 ه .) كه به ملا‌حم و فتن اختصاص دارد، از جمله معدود كتاب‌هاي اهل سنت است كه امروز در دسترس ماست و روايت‌هاي آن با آن چه در منابع شيعه ذكر شده، شباهت دارد. كتاب ديگر الملا‌حم ابن المنادي (م 336 ه .) است كه حال و هواي آن همانند الفتن ابن حماد است ولي روايت‌هايي در آن وجود دارد كه در ديگر منابع نيست

 

كتاب ديگري كه مطالب آن از منابع اهل سنت گرفته شده، التشريف بالمنن يا ملا‌حم سيدبن‌طاووس است. ولي كتاب خود را به چهار بخش تقسيم كرده و سه بخش آن را از كتاب‌هاي ابن حماد، سليلي،‌ ابويحيي زكريا و يك بخش آن را از منابع قديمي‌تر شيعه، جمع آوري كرده است. اهميت كتاب سيد، به بخش دوم و سوم است كه امروز در دسترس نيست. كتاب عقدالدرر شافعي (قرن هفتم ه .) و البرهان في علا‌مات مهدي آخرالزمان از متقي هندي (م 975 ه .) - كه روايت‌هاي آن‌ها شباهت زيادي به يكديگر دارند - از مجموعه‌هاي قبلي مانند الفتن ابن حماد جمع آوري شده است

 

راويان اين حديث‌ها بسيار گوناگونند و تلا‌ش براي انتساب دسته‌اي از روايت‌ها به راوي واحد يا ديدگاهي خاص، بي‌نتيجه است. از نظر اتصال اين اخبار به معصوم، نكته جالب و قابل بررسي اين است كه اكثر قريب به اتفاق آن‌ها از امام باقر و امام صادق(ع) نقل مي‌شود. حتي برخي روايت‌هاي اهل سنت نيز به اين دو امام مي‌رسد. تعداد انگشت شماري از اين احاديث به امام هفتم و هشتم و بيش‌تر به رسول خدا(ص) و اميرمؤمنان(ع) منسوب است. بسياري از روايت‌هاي علا‌ئم الظهور هم از معصوم صادر نشده است كه اين موضوع در منابع اهل سنت فراوان8 و در غيبت شيخ طوسي به تكرار يافت مي‌شود.9

 

نشانه‌هاي قيامت يا نشانه‌هاي ظهور

 

در بسياري از منابع اهل سنت و برخي جوامع حديثي شيعه، نشانه هاي ظهور مهدي(عج) با علا‌مت‌هاي نزديك شدن و برپايي قيامت (اشراط الساعه) آميخته و برخي نيز كه به عنوان علا‌ئم ظهور شهرت دارند، نشانهِ قيامت دانسته شده است. حتي گاهي اصل ظهور مهدي(ع) به عنوان علا‌مت قيامت ياد مي‌شود. به طور كلي صاحبان جوامع حديثي اهل سنت بابي با عنوان (اشراط الساعه) گشوده‌اند و در دوره هاي متأخر، كتاب‌هاي مستقلي با همين عنوان عرضه شده است. در كتاب الفتن واشراط الساعه از صحيح مسلم مي‌خوانيم

 

عن حذيفه بن اسيد الغفاري قالَ: طَلَع النَّبِي(ص) عَلَينا وَ نَحن نتَذاكر فقالَ مَا تَذاكَرون قالوا: نَذَكر الساعه قال انّها لَن تَقُوم حتي تَرَونَ قبلَها عشر آياتٍ فَذَكر الدُخان والدجّال والدّابهَ و طلوعَ الشمسِ من مغربِها و نزولَ عيسي بن مريم(ع) و يأجوجَ و مأجوجَ و ثلا‌ثه خسوفٍ: خَسفٌ بالمشرقِ و خسفٌ بالمغرب و خَسفٌ بجزيره العرب و آخر ذلك نار تَخرُج من اليَمن تَطردُ الناسَ الي مَحشَرهم10

 

ما در حال گفت‌و‌گو بوديم كه رسول خدا(ص) حاضر شد و فرمود: از چه سخن مي‌گوييد؟ گفتيم از قيامت. فرمود: قيامت آشكار نمي‌شود، مگر اين كه ده نشانه پيش از آن ببينيد: دود، دجّال، جنبنده، طلوع خورشيد از سمت مغرب، نزول عيسي(ع)، يأجوج و مأجوج، لرزش زمين در مشرق و مغرب و در جزيره‌العرب و آخرين نشانه آتشي است كه از سوي يمن آشكار شود و مردم را به سوي محشر سوق دهد

 

اين روايت و نمونه‌هاي آن كه علا‌يم ظهور را با نشانه‌هاي قيامت آميخته است - به فرض صحت - به اين معناست كه پيش از قيامت اين حوادث رخ خواهد داد ولي الزاماً به اين معنا نيست كه بلا‌فاصله پس از آن قيامت روي دهد. روايت‌هاي ديگري در كتاب‌هاي اشراط الساعه آمده است كه ارتباط مستقيمي با علا‌يم ظهور ندارد. براي نمونه: از رسول خدا(ص) نقل شده است كه (قيامت بر پا نمي‌شود تا اين‌كه مردي از اهل بيت من ظهور كند.)11 چنان‌كه پيداست، مراد رسول خدا(ص) اين است كه ظهور مهدي(ع) پيش از قيامت حتمي است؛ نه به اين معنا كه ظهور او نشانه‌اي براي رسيدن قيامت باشد

 

آشفتگي و اختلا‌ف متون‌

 

مروري بر مجموع روايت‌هاي علا‌يم، نشان‌دهندهِ اين است كه متن آن‌ها با يكديگر تفاوت زيادي دارد يا مطلب‌هايي در آن‌ها آمده كه بعضي درست و برخي نادرست به نظر مي‌رسد؛ قسمتي از يك خبر به طور قطع در گذشته اتفاق افتاده و قسمت ديگر آن قابل ترديد است. نمونهِ آن روايتي از امام صادق(ع) است كه در آن مي‌خوانيم

 

بينا رسول‌الله(ص) ذات يوم في‌البقيع حتي اقبل علي(ع) فسأل عن رسول‌الله(ص) فقيل: انه بالبقيع فاتاه‌علي(ع) فسلّم عليه فقال اجلس فجلس عن يمينه. ثم جاء جعفر بن‌ابي‌طالب فسأل عن رسول‌الله فقيل له هو بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه عن يساره. ثم جاء العباس فسأل عن رسول‌الله فقيل له هو‌بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه امامه. ثم التفت رسول‌الله‌الي علي(ع) فقال: الا‌ ابشرك، اَلا‌ اخبرك يا علي؟ فقال: بلي يا رسول‌الله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا و اخبرني اِن القائم الذي يخرج في آخر الزمان فيملا‌ الا‌رض عدلا‌ كما مُلئت ظلماً و جوراً من ذريتك من ولد الحسين(ع). فقال علي(ع): يا رسول‌الله ما اصابنا خير قطّ من الله الا‌ّ علي يديك. ثم التفت رسول‌الله الي جعفر بن ابي‌طالب فقال يا جعفر الا‌ّ ابشرك، الا‌ اخبرك؟ قال: بلي يا رسول‌الله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا فاخبرني ان الذي يدفعها الي القائم هو من ذريتك اَتَدري من هو؟ قال لا‌. قال ذاك الذي وجهه كالدينار واسنانه كالمنشار و سيفه كحريق النار يدخل الجبل ذليلا‌ً و يخرج منه عزيزاً يكتنفه جبرئيل و ميكائيل. ثم التفت الي العباس فقال: يا عمّ النبي الا‌ اخبرك بما اخبرني به جبرئيل؟ فقال بلي يا رسول‌الله! قال. قال لي جبرئيل ويل لذريتك من ولد‌العباس فقال يا رسول‌الله افلا‌ اجتنب النساء؟ فقال له قد فرغ الله مما هو كائن.12

 

روزي رسول خدا در بقيع بود كه علي(ع) آمد و سمت راست آن حضرت نشست . سپس جعفر بن ابي طالب وارد شد و طرف چپ پيامبر نشست. عباس هم آمد و مقابل آن حضرت نشست. رسول خدا(ص) به امام علي(ع) فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه قائم كه در آخرالزمان مي‌آيد و زمين را پس از ظلم و جور، پر از عدل مي‌كند، از ذريهِ تو و از فرزندان حسين(ع) است. علي(ع) عرض كرد: اي رسول خدا(ص) هر خيري به ما مي‌رسد به دست توست. آن‌گاه پيامبر به جعفر بن ابي طالب رو كرد و فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد آن كه پرچم را به قائم مي‌سپرد از فرزندان توست صورت او چون دينار، دندانهايش مانند ارّه و شمشيرش همانند شعلهِ آتش است. با ذلت وارد جبل مي‌شود و با عزت بيرون ميآيد. جبرئيل و ميكائيل او را همراهي مي‌كنند. پس از آن رسول اكرم(ص) به عباس‌فرمود: جبرئيل به من گفت: واي بر ذريه‌تو از فرزندان عباس. عباس گفت آيا از زنان دوري كنم؟ آن حضرت فرمود آن چه بايد بشود، شد

 

چكيدهِ مطالب اين روايت عبارتند از

 

نخست: بشارت به اميرمؤمنان(ع) دربارهِ اين‌كه قائم(عج) از ذريهِ او و فرزندش امام حسين(ع) است؛

 

دوم: بشارت به جعفر كه يكي از ذريهِ او پرچم مهدي را حمل مي‌كند؛

 

سوم: اين‌كه بني عباس اهل بيت پيامبر را آزار خواهند داد

 

مطلب نخست قابل ترديد نيست و عبارت ‌هاي آن هم هيچ مشكلي ندارد و در احاديث فراوان ديگر نيز - با اسناد معتبر - به آن تصريح شده است. مطلب سوم نيز در تاريخ واقع شده و بني عباس، فرزندان رسول خدا را بسيار آزار داده، بسياري از آنان را به شهادت رسانده‌اند. ولي مطلب دوم هم از نظر عبارت و هم از نظر مضمون، قابل پذيرش نيست. اما از جهت عبارت:اين‌كه پيامبر(ص) به جعفر فرمود: ( انّ الذي يدفعها الي القائم من ذريتك)، روشن نيست چه چيزي را به قائم مي‌دهد؟ البته در همه كتاب‌ها ضمير (ها) پرچم معنا مي‌شود، ولي به هر حال در متن روايت دليلي بر درستي آن وجود ندارد. دو اشكال مهم ديگر در اين حديث وجود دارد:

 

نخست اين كه حضور جعفر بن ابي‌طالب و عباس بن عبدالمطلب در كنار يكديگر، آن هم در بقيع نزد رسول خدا بسيار بعيد و شايد نادرست باشد؛ چون جعفر تا زمان جنگ خيبر (اوايل سال هفتم هجرت) در حبشه بود و پس از نبرد خيبر نزد رسول خدا آمد و يك سال پس از آن در جنگ موته به شهادت رسيد،13 ولي عباس بن عبدالمطلب تا زمان فتح مكه در آن جا به سر مي‌برد14 و جز در جنگ بدر كه به اسارت مسلمانان در آمد،15 در مدينه حضور نداشته و آن زمان هم به طور قطع جعفر در حبشه بوده است. اشكال دوم اين كه در روايت، همراهي يكي از ذريهِ جعفر با قائم مطرح است و اتفاقاً عبدالله‌بن معاويه بن عبدالله‌بن جعفر‌در آستانهِ زوال امويان و ظهور عباسيان - كه بسياري از مخالفان بني‌اميه، روايت هاي ظهور مهدي را به نفع خود تأويل كرده اند - قيام كرد و چون دركوفه شكست خورد به خراسان رفت و به دست ابومسلم - داعي عباسيان - كشته شد. وي پيش از دستگيري مدتي بر شهرهاي ايران حكومت كرد و حتي منصور عباسي از عاملا‌ن او بود .16 اكنون با توجه به اشكال هايي كه در بالا‌ مطرح شده و به دلا‌يل زير مي‌توان گفت: اين بخش از روايت ساختگي است. زيرا

 

1. عبدالله بن معاويه داراي شخصيتي مبهم است و اتهام‌هاي بسياري بر او و طرفدارانش وارد كرده‌اند؛ ابوالفرج اصفهاني در دو كتاب مقاتل الطالبين و اغاني، او را فردي لا‌ابالي، مأنوس با افراد بي دين، آدم‌كش و متهم به زندقه، معرفي مي‌كند.17 اگر به جهت مخالفت همزمان بني‌اميه و بني‌عباس با عبدالله، احتمال جعل اين اتهام‌ها را هم درست بدانيم، دست كم شاعر بودن، اُنس او با انجمن‌هاي شاعران و طرفداري‌اش از افراد لا‌ابالي، شخصيت نه چندان مستقيم و محترم وي را نشان مي‌دهد؛ پس اين كه گفته شده: وي به خود دعوت مي‌كرد و بيعت مي‌گرفت، مي‌تواند صحت داشته باشد.

 

2. در روايت بالا‌ از قول پيامبر(ص) خوانديم كه (اين ذريهِ جعفر با ذلت وارد جبل مي‌شود و با عزّت خارج مي‌شود.) و اين كاملا‌ً با حركت و قيام عبدالله بن معاويه بن عبدالله‌بن جعفر تطبيق‌مي‌كند. زيرا: او پس از شكست در كوفه به منطقه جبل (جبال)18 فرار كرد، ولي در آن‌جا، موفقيت‌هايي كسب كرده و حتي به حكومت بخش‌هايي از ايران نايل شد.

 

3.صاحبان ملل و نحل مي‌گويند: گروهي خود را به عبدالله منسوب كرده و مدعي‌اند كه وي مهدي است و ظهور خواهد كرد.19 اين كه خود عبدالله چنين ادعايي داشته يا نه، ثابت نيست، ولي همين كافي است كه بدانيم؛ عده‌اي پس از او چنين كرده‌اند.

 

4. اين بخش از روايت منسوب به پيامبر در خبر ديگري يافت نمي‌شود و قرينه‌اي نيز از احاديث ديگر ندارد.

 

5. اين روايت فقط در غيبت نعماني آمده و در سند آن ابراهيم بن اسحاق نهاوندي وجود دارد كه نجاشي و شيخ او را تضعيف كرده‌اند20 و افراد ديگري نيز در آن مجهول و مهمل هستند.21

 

با اين همه ممكن است گفته شود راوي اين مطالب ابان بن عثمان الا‌حمر البجلي، از زبان امام صادق(ع) مي‌باشد و عبدالله بن معاويه با فاصله زيادي پيش از صدور احتمالي اين روايت، قيام كرد و كشته شد پس دليلي بر جعل آن وجود ندارد!

 

به هر حال احتمال‌هاي موجود، باعث ترديد دربارهِ بخشي از روايت‌ مي‌شود و از اين نمونه‌ها در احاديث مربوط به علا‌يم، كم نيست. از اين جمله روايت‌هايي است كه پنج نشانه براي ظهور معرفي مي‌كند، ولي در ميان آن‌ها به هلا‌كت يكي از بني‌عباس اشاره مي شود22 كه اگر برگشت دوبارهِ بني‌عباس را نپذيريم، ذكر اين مورد در كنار بقيه علا‌يم حتمي، تا اندازه‌اي مشكل ساز خواهد بود. مگر آن كه بگوييم علا‌مت ظهور مي‌تواند با فاصلهِ چند قرن از ظهور واقع شود!

 

دربارهِ نداي آسماني كه از نشانه‌هاي مهم و حتمي ظهور مهدي شمرده مي‌شود و احاديث بسياري دربارهِ آن وارد شده است، نيز اين آشفتگي وجود دارد. از اين رو درادامه بحث به بررسي تفصيلي اين نشانه مي‌پردازيم

 

نداي آسماني‌

 

گفته شد كه يكي از اشكال‌هاي روايت‌هاي علا‌يم ظهور، اختلا‌ف متن اين روايت‌ها است، به گونه‌اي كه دستيابي به نتيجه‌اي قطعي دربارهِ علا‌يم را با دشواري مواجه مي‌كند. در اين جا به بررسي يكي از مهم‌ترين علا‌يم ظهور - كه تا كنون بررسي جامعي دربارهِ آن نشده است - مي‌پردازيم و با نقل همه تعبيرها، به چگونگي جمع ميان آن‌ها اشاره مي‌كنيم.

 

يكي از مهم‌ترين علا‌مت‌ها كه در شمار نشانه‌هاي حتمي ذكر شده و نزديك‌ترين آن‌ها به ظهور به شمار مي‌رود، صدايي است كه از آسمان شنيده خواهد شد. كمتر روايتي است كه از علا‌يم ظهور سخن گفته، ولي به اين نشانهِ مهم اشاره نكرده باشد. فقط در غيبت نعماني از شصت و هشت روايت باب علا‌يم، سي روايت،23 دربارهِ اين نشانه سخن‌ مي‌گويد و اين غير از روايت‌هاي ديگر باب‌ها و ديگر كتاب‌هاي غيبت است. موضوع نداء در منابع اهل سنت هم شبيه احاديث شيعه آمده است.24 در برخي رواياتِ نداء به آيهِ (ان نشأ ننزل عليهم من السماء آيه)(شعراء : 4) استدلا‌ل و گويا نداي آسماني، مصداقي براي اين آيه شمرده شده است.25 از اين علا‌مت بيش‌تر به نداء و گاه صوت و گاه صيحه تعبير شده است. البته در مواردي، فزعه را مرادف آن‌ها گرفته‌اند كه به نقد آن خواهيم پرداخت. آن‌چه در اينجا مورد نظر مي‌باشد، اين است كه:

 

1. آيا هر سه تعبير نداء و صوت و صيحه يكي است و آيا فزعه با آن‌ها ارتباطي دارد؟

 

2. آيا اين نداء - چنانكه در برخي روايت‌ها آمده26 - در ماه رمضان است؟

 

3. صدا چندتاست و ندا كننده كيست؟

 

4. مضمون نداء چيست؟

 

با توجه به آن‌چه در روش بحث گفته شد و به دليل كثرت روايت‌هاي مربوط به نداء در اين‌جا از سند آن‌ها بحث نخواهيم كرد، بلكه در صدد هستيم آن‌ها را با يكديگر مقايسه كرده آن‌چه را كه با مجموع روايت‌ها سازگاري ندارد، رد كنيم.

 

پاسخ سؤال اول و دوم: از مجموع روايت‌ها، با مراجعه به كتاب‌هاي لغت استفاده مي‌شود كه سه واژهِ نداء، صيحه و صوت مترادفند يا دست كم در اين موضوع، در يك معنا به كار رفته‌اند؛ ابن منظور، نداء را به صوت و صوت را به نداء معنا كرده است.27 همچنين مصدر صيحه (صياح) را به صوت ترجمه و صيحه را عذاب معنا كرده است.28 با اين حال راغب (صيحه) را (رفع الصوت) (فرياد)، معنا‌ مي‌كند29 كه تأييد كنندهِ سخن ماست. همچنين (صاح به) را (ناداه) معنا كرده و صيحه را (يكبار فرياد زدن) دانسته‌اند. به نظر مي‌رسد كاربرد صيحه در قرآن - كه سيزده بار تكرار شده است - الزاماً معادل عذاب نيست. بلكه مقصودِ حق‌تعالي، صدايي است كه عذاب الهي را به دنبال دارد يا هشدار به عذاب است. به هر حال حتي اگر مترادف واژه‌هاي نداء، صوت و صيحه از كتب لغت هم استفاده نشود - كه البته استفاده مي‌شود - اين امر از حديث‌هاي علا‌ئم الظهور به خوبي مشهود است. به عنوان مثال: در حديث نهم باب چهارده غيبت نعماني، پنج علا‌مت ذكر شده كه يكي از آن‌ها (صيحه من السماء) است. در روايت سيزده آن باب (مناد من السماء) آمده است. در روايت شانزدهم، از امام پرسيده شد: آيا صوت همان [صداي] منادي است؟ و امام جواب مثبت داد. دليل ديگر اين كه در بيان علا‌يم پنج‌گانهِ حتمي، گاه نداء، گاه صوت و گاهي صيحه تعبير شده است. 30 شايد از اين كه شيخ مفيد در شمارش نشانه‌هاي ظهور تنها به نداء اشاره كرده31 و از صيحه و صوت - با وجود فراواني آن دو در روايت‌ها - سخني نگفته است، بتوان استفاده كرد كه وي نيز هر سه را يك علا‌مت مي‌داند.

 

كلمهِ (فزعه) كه به معني ترس و وحشت است و در چند خبر بيش‌تر نيامده است، ارتباطي با نداء، صيحه يا صوت ندارد؛ زيرا اين كلمه هيچ گاه به معناي نداء يا صدا (صوت) به كار نرفته است. تنها آن‌چه كه باعث تصور ترادف آن‌ها مي‌شود، برداشت نادرست از صيحه است كه پيش‌تر اين برداشت (معناي وحشت) را ردّ كرده، گفتيم مراد از صيحه در علا‌يم، همان نداي آسماني است. به نظر مي‌رسد منشأ اين اشتباه، شباهتي است كه از روايت‌ها دربارهِ صيحه و فزعه استفاده مي‌شود. به عنوان مثال: در برخي نقل‌ها مي‌خوانيم: صدا در ماه رمضان خواهد بود.32 از سويي، فزعه هم در ماه رمضان ذكر شده است.33 از اين رو صيحه و فزعه را يكي تصور كرده‌اند34. به ويژه كه در روايتي مادهِ فزع با صيحه جمع شده است.35 ولي به نظر مي‌رسد چنين نيست و فزعه با صيحه و نداء ارتباطي ندارد زيرا

 

نخست: معناي آن‌ها با يكديگر متفاوت است - همانگونه كه گذشت - ؛

 

دوم: بر اساس روايت‌ها، فزعه در ماه رمضان است، ولي در ميان ده‌ها روايتِ نداء، تنها 4 روايت، وقوع نداء يا صيحه را در اين ماه مي‌داند36 و اين چهار روايت هم به دليل وجود برخي اشكالا‌ت در متن آن‌ها، چندان قابل اعتماد نيست.37

 

سوم: در چند روايت، سخن از كسوف در ماه رمضان است38 كه به نظر مي‌رسد مقصود از فزعه در رمضان همان باشد. چون: بنا به روايات، اين كسوف بر خلا‌ف حساب منجمان، بي‌سابقه خواهد بود.39 از اين رو، وحشت (فزع) عمومي را به همراه دارد.

 

چهارم: در يك حديث، نداء و فزعه در كنار هم ذكر شده است40 كه نشان مي‌دهد نداء با فزعه تفاوت دارد.

 

پاسخ سؤال سوم؛ از روايت‌هاي علا‌يم استفاده مي‌شود: ندايي كه هنگام ظهور به گوش مي‌رسد از دو ناحيه است: اول از جبرئيل كه مردم را به مهدي(ع) مي‌خواند و دوم از شيطان كه در مردم ترديد ايجاد مي‌كند. برخي از اين روايت‌ها مي‌گويد كه نداي جبرئيل از آسمان و نداي ابليس از سوي زمين بلند مي‌شود.41 از امام صادق(ع) پرسيده شد: چگونه مردم با ديدن عجايبي مانند خسف بيداء و نداي آسماني باز هم با قائم مبارزه مي‌كنند؟ امام فرمود: چون شيطان آنان را رها نمي‌كند و او هم ندايي دارد مانند اين كه رسول الله را در عقبه42 ندا كرد.43 اين سخن امام دليل خوبي بر وجود دو فرياد از سوي دو قطب مخالف الهي و شيطاني است. در روايت‌هاي ديگري از امام پرسيده‌اند كه مردم مي‌گويند دو ندا چگونه تشخيص داده مي‌شود؟ كه اين پرسش نيز نشانگر ذهنيت عامه مردم دربارهِ تعدد نداست.

 

پرسش چهارم؛ گفته شد كه هنگام ظهور، ندايي آسماني از سوي جبرئيل و ندايي ديگر از سوي شيطان (ابليس) مردم را دعوت مي‌كند. پرسش اين است كه اين دعوت چيست و مضمون دو نداء چه خواهد بود؟ پاسخ اين كه از روايات بسياري استفاده مي‌شود نداي جبرئيل به منظور معرفي مهدي(ع) به مردم جهان است. مضمون برخي از احاديث اين گونه است: (منادي از آسمان نام قائم(ع) را مي‌گويد و اهل شرق و غرب آن را مي‌شنوند... جبرئيل نام صاحب الا‌مر و نام پدرش را مي‌گويد.)44 و (ندا دهنده‌اي از آسمان مي‌گويد فلا‌ني امير شماست.)45

 

به قرينهِ ديگر روايت‌ها، پيداست كه مقصود از فلان، ‌نام امام عصر است چنان كه از امام صادق(ع) نقل شده است:

 

(به اسم قائم نداء مي‌شود كه اي فلا‌ن پسرم فلا‌ن قيام كن).46

 

به احتمال نزديك به يقين عدم تصريح امام به اسم مهدي(ع) به جهت همان نهي از تسميه او در آن زمان بوده است. در جاي ديگري از امام پرسيده شد: نداي آسماني چيست؟ فرمود:

 

(ندا كننده‌اي است كه به نام و نسب قائم ندا مي‌دهد).47

 

با اين همه، حديث‌هايي وجود دارد كه در آن‌ها مي‌خوانيم:

 

(جبرئيل ندا مي‌دهد كه حق با علي(ع) و شيعيان اوست و شيطان مي‌گويد: حق با عثمان و طرفداران اوست.)48

 

(جبرئيل مي‌گويد: علي(ع) و شيعهِ او رستگارند و شيطان مي‌گويد: فلا‌ني و طرفداران او رستگارند، يعني مردي از بني‌اميه.)49

 

يا به صورت مجمل آمده است كه،

 

(شيطان مي‌گويد فلا‌ني مظلوم كشته شده است.)50

 

آن چه صحيح به نظر مي‌رسد، همان نداي جبرئيل به نام و نسب مهدي(ع) است و اين كه جبرئيل از علي(ع) و ابليس از عثمان سخن بگويند قابل پذيرش نيست. دلا‌يل اين سخن چنين است:

 

الف) آن چه از علي(ع) و عثمان سخن مي‌گويد فقط سه روايت است. چون هر دو مربوط به پاسخ امام ششم به مردي همداني است.51 ديگري، خبري است كه شيخ مفيد و شيخ طوسي آورده‌اند.52 البته در اين خبر، نام عثمان مطلق آمده لذا بعضي احتمال داده‌اند كه مراد، (عثمان بن عنبسه) يعني سفياني است.53 ولي ثبوت اين نام براي سفياني محل ترديد، بلكه غيرقابل قبول است و با توجه به مقابلهِ آن با نام علي(ع) نمي‌تواند غير از (عثمان بن عفان) باشد. در غير اين چند روايت - كه البته اسناد مختلفي دارند ولي مضمون آن‌ها دو تا بيش‌تر نيست - به نام عثمان تصريح نشده است، بلكه در چند روايت (فلا‌ن) آمده و در دو روايت (27 و 28 باب 14 نعماني) تعبير (مردي از بني اميه) اضافه شده است كه به نظر مي‌رسد تفسير راوي است نه گفتار معصوم. در يك حديث نيز چنين مي‌خوانيم: (جبرئيل مي‌گويد حق با علي(ع) و شيعيان اوست و ابليس مي‌گويد حق با سفياني و شيعهِ اوست.)54 در حديثي از كتاب فضل بن شاذان هم قسمت نخست كه نداي جبرئيل دربارهِ علي(ع) است،‌آمده و حرفي از نداي ابليس نيست.55 اين حديث به خاطرنام بردن از نفس زكيه و تطبيق او بر محمدبن [عبدالله بن] الحسن قابل ترديد است.

 

در مجموع به نظرمي‌رسد يا كلمهِ علي(ع) و عثمان از اضافه‌ها يا اشتباه‌هاي راويان باشد و يا مراد از (كسي كه مظلوم كشته شده) يا (مردي از بني‌اميه) همان سفياني است - كه در نقل شيخ صدوق به آن تصريح شده است - نه عثمان بن عفان. زيرا: شيخ صدوق، نداي ابليس را اين گونه نقل كرده كه مي‌گويد:

 

(حق با سفياني و طرفداران اوست.)56

 

ب) امروز - كه نزديك به چهارده‌قرن از نزاع‌طرفداران‌اميرمؤمنان(‌شيعه علي= الشيعه) و هواداران عثمان (شيعه عثمان = العثمانيه) گذشته است - تقريباً بيش‌تر مردم جهان از اين دو گروه اطلا‌ع لا‌زم و كافي را ندارند چه رسد به هنگام ظهور كه معلوم نيست با وجود ظلم وفساد فراوان چه اندازه مسلمان وجود داشته باشد تا علي(ع) و عثمان بن عفان را بشناسند. پس چگونه ممكن است جبرئيل و ابليس فريادي بزنند كه اكثريت مخاطبان آن را نمي‌فهمند و به منظور آنان پي نمي‌برند؟! به علا‌وه چرا معاويه در مقابل علي(ع) قرار داده نشده يا دو نفر ديگر كه مدار حق و باطلند، معرفي نشده‌اند؟ قاعده اين است: آن زمان كه جبرئيل مردم را به مهدي(ع) هدايت مي‌كند، ابليس، دشمن او را معرفي كند، چنان‌كه در نقل صدوق آمده است كه ابليس به سفياني دعوت مي كند. پس به نظر مي‌رسد اين چند روايت كه از علي(ع) و عثمان سخن مي‌گويد، متأثر از موقعيت آن زمان و حزب بندي‌هاي صدر اسلا‌م و تاريخ ائمه است؛ توضيح اين كه پس از قتل عثمان دو گروه (حزب) با نام‌هاي ( شيعه علي(ع)) و (شيعه عثمان) به وجود آمدند و با (الشيعه) و (العثمانيه) تشخص يافتند.57 اين ذهنيت عام در دوره‌هاي بعدي نيز وجود داشته و بر اساس آن در اين احاديث تغييراتي ايجاد شده است. به ويژه كه درادامهِ روايت مي‌گويد: (عثمان مظلوم كشته شد، پس انتقامش را بگيريد.) و اين مطلب مربوط به دورهِ بني‌اميه است كه عثمانيه در مقابل شيعيان سياسي اميرالمؤمنين(ع) قرار داشتند، ولي هنگام ظهور، اين امر موضوعيتي نخواهد داشت.

 

ج) به طور كلي روايت‌هايي كه نداي جبرئيل را مربوط به علي(ع) و نداي ابليس را مربوط به عثمان مي‌داند، با حديث‌هايي كه نداي جبرئيل را دربارهِ معرفي قائم و نداي ابليس را انحراف مردم از او مي‌داند، توان مقابله ندارد چون اين روايت‌ها انسجام ندارد. نيز، تعدادي از خبرها، مضمون نداي ابليس را بيان نكرده و آن را براي ايجاد ترديد ميان مردم و انحراف از نداي جبرئيل - يعني يك عنوان كلي - مي‌داند.

 

در ادامهِ بحث از مضمون نداي آسماني لا‌زم است به خبرهاي واحد ديگري اشاره شود كه مضمون صدا را مطالب ديگري غير از آن چه گفته شد، مي‌داند. در اين احاديث مي‌خوانيم:

 

1 - ( از شدت جنگ، منادي راستگويي ندا مي‌كند كه جنگ و كشتار براي چيست؟ صاحب شما فلا‌ني است.)58

 

2 - (وقتي سفياني به بيداء رسيد، ندا كننده‌اي از آسمان فرياد برمي‌آورد كه: اي بيداء، اين قوم را نابود كن.)59

 

3 - (جبرئيل پيشاپيش قائم ندا مي‌كند كه بيعت از آن خداست.)60

 

4 - (نداي آسماني مي‌گويد: اي پرندگان آسمان و درندگان زمين از گوشت بدن جباران سير شويد.61)

 

مورد اولي مطابق مجموع روايت‌هاي نداء است مگر آن كه جملهِ (جنگ و كشتار براي چيست) را اضافه دارد، ولي اصل اين كه نداي جبرئيل دربارهِ معرفي قائم است، مطابق ديگر احاديث و اضافه احتمالا‌ً از روات است؛ چون دراخبار ديگري اين اضافه وجود ندارد. بقيه موارد نيز همين‌گونه است؛ يعني منفرد است و روايت ديگري در تاييد آن‌ها به چشم نمي‌خورد. علا‌وه بر اين چند مورد، اخباري هست كه مي‌گويد:

 

( ندايي از سوي دمشق خواهد آمد)،62

 

ولي اين روايت‌ها يا مربوط به علا‌يم ظهور نيست63 و دربارهِ فَرَج به معني عام آن وارد شده است و يا هرگز از زبان معصوم صادر نشده است.

 

در خاتمه، ذكر اين نكته هم لا‌زم است كه اخبار مربوط به نداي آسماني آن‌گونه كه برخي گفته‌اند، اختصاص به شيعه ندارد،64 بلكه در منابع كهن و متأخر اهل سنت نيز فراوان نقل شده است.65

 

پاورقي

 

==================

 

1. ‌شهيد سيد محمد صدر در (موسوعه الا‌مام المهدي) و به ويژه كتاب (تاريخ الغيبه الكبري)؛ علا‌مه جعفر مرتضي عاملي در كتاب (دراسه في علا‌مات الظهور) و اسماعيل اسماعيلي در مقالهِ (بررسي نشانه‌هاي ظهور)، چاپ شده در كتاب (چشم به راه مهدي)، شايد از معدود كساني باشند كه در اين موضوع قلم زده‌اند، ولي با توجه به گستردگي روايت‌ها ، بررسي بيش‌تري لا‌زم است تا تلا‌ش‌هاي اينان تكميل گردد.

 

2. رجوع كنيد به (الغيبه نعماني)، باب 16: (ما جاء في المنع من التوقيت والتسميه لصاحب الا‌مر). البته در اين باب روايتي چند ذكر شده كه امام فرموده است،‌اين موضوع يعني ظهور، زمان مشخصي داشت و چون مردم افشا كردند به تأخير افتاد، ولي به فرض صحت اين روايت‌ها، خواهيم گفت كه اين مربوط به گذشته است و امام فرموده كه پس از آن هيچ وقتي تعيين نشد. (ر.ك: روايت‌هاي نهم و دهم، همان باب).

 

3. آيا ظهور نزديك است، ص 169.

 

4. مجله انتظار، ش 5، ص 17.

 

5 و6 . رجال الكشي (اختيار معرفه الرجال)، صص 224 و 225.

 

7. غاليان، ص 244.

 

8. در جلد اول و دوم (معجم احاديث المهدي) كه به احاديث پيامبر اختصاص دارد، احاديث زيادي از صحابه و تابعين نقل شده و به كتاب‌هايي مانند (الفتن ابن حماد)، ارجاع شده است. در پاورقي هر حديث هم اشاره شده كه سند به رسول خدا(ص) نمي رسد. در عين حال اين پرسش باقي است كه اگر اين احاديث از رسول خدا نقل نشده و به اصطلا‌ح موقوف است، چرا روي كتاب، عنوان (قسم احاديث النبي) ذكر شده است؟!

 

9. براي نمونه رجوع كنيد به روايت‌هاي شماره 435، 444، 451، 455، 472 و479 در (الغيبه) شيخ طوسي.

 

10. صحيح مسلم، ج 2، ص 666.

 

11. اشراط الساعه في مسند احمد، ص 262 به بعد.

 

12. الغيبه نعماني، ص 255 (ح اول، باب علا‌مات الظهور) توجه به اين نكته لا‌زم است كه به دليل كثرت نقل از كتاب الغيبه نعماني تلا‌ش مي‌شود به شمارهِ حديث و شمارهِ باب در متن يا پي‌نوشت اشاره شود؛ چون كتاب داراي چاپ‌هاي متعدد است و آن‌چه در دسترس بوده، چاپ فارس حسون است، ولي براي بررسي به چاپ تحقيق آقاي غفاري هم مراجعه شده است.

 

13. دربارهِ برگشت جعفر هنگام فتح خيبر و شهادت او در جنگ موته، ر.ك: السيره النبويه، ج 2، ص 35؛ تاريخ اليعقوبي، ج 1، ص 384.

 

14. السيره النبويه، ج 2، ص400 . تاريخ اليعقوبي، ج 1، ص 377.

 

15.تاريخ اليعقوبي، ج1، ص 364؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 426.

 

16. مقاتل الطالبيين، صص 156 - 158؛ انساب الا‌شراف 2/320 .

 

17. همان، ص 152.

 

18. منطقه جبال به قسمت مركزي و غربي ايران قديم اطلا‌ق مي‌شده است. همدان، اصفهان و قم جزو اين منطقه بوده است.

 

19. مقالا‌ت الا‌سلا‌ميين، صص 22 و 23؛ فرق الشيعه، ص 35.

 

20. رجال النجاشي، ج1، ص 94؛ فهرست شيخ طوسي، ص 16.

 

21. سند روايت چنين است: (ابوسليمان، احمدبن هوذه الباهلي، قال: حدثنا ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق النهاوندي قال حدثنا عبدالله بن حماد الا‌نصاري عن ابان بن عثمان قال قال ابوعبدالله جعفر بن محمد(ع)) احمد بن هوذه باهلي شناخته شده نيست و دربارهِ عبدالله بن حماد انصاري توثيق صريحي وجود ندارد.

 

22. الغيبه نعماني، ح 21، باب 14، ص 269: (محمدبن صامت قال قلت لا‌بي‌عبدالله ما من علا‌مه بين يدي هذا الا‌مر؟ قال بلي قلت و ماهي؟ قال هلا‌ك العباسي و خروج السفياني و قتل النفس الزكيه و الخسف بالبيداء والصوت من السماء.) در ديگر روايت‌ها، به جاي هلا‌كت عباسي، يماني يا خراساني يا ... ذكر شده است. ر.ك: كمال الدين، ص 677 و 678 (حديث اول و هفتم باب علا‌ئم)؛ الغيبه نعماني، حديث‌هاي 9، 11، 15 و 26، باب 14؛ الغيبه طوسي، ص 436؛ البرهان، ص 114.

 

23. ر.ك: روايت‌هاي شماره 9 - 11، 13 - 17، 19 - 23، 25 - 29، 31 - 35، 54 و 63 - 67 از باب 14، الغيبه نعماني و همچنين صص 301، 146 و 187، همان.

 

24. ر.ك: الفتن، صص 235 - 237.

 

25. الغيبه نعماني، ح 19 و 23، باب 14، صص 268 و 271.

 

26. همان، ح 17 و 13، باب 14، صص 267 و 262.

 

27. لسان العرب، ج 15، ص 315 و ج 2، ص 57.

 

28. همان، ج 2، ص 521.

 

29. مفردات الفاظ القرآن، ص 298.

 

30. مقايسه كنيد روايت‌هاي اول و هفتم از باب علا‌ئم كمال‌الدين(ص 677 و 678) و روايت 21، باب 14 الغيبه نعماني (ص 270) را با يكديگر.

 

31. الا‌رشاد، ج 2، ص 369.

 

32. مختصر اثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص 217؛ الغيبه نعماني، ص 262، 267 و 301.

 

33. الغيبه نعماني، ح 8 و 11، باب 14، ص 260 و 262.

 

34. تاريخ الغيبه الكبري، ص 597؛ مقاله بررسي نشانه‌ها، چشم به راه مهدي، ص284.

 

35. الغيبه نعماني، ح 17، باب 14، ص 267 و به نقل از آن بحار، ج 52، ص 234؛ در اين روايت از اميرمؤمنان پرسيده شده است: (هل قَبل هذا او بعده مِن شي؟ فقال(ع): صيحه في شهر رمضان تفزع) البته در اين روايت از انتهاي حكومت يك گروه سخن گفته مي‌شود و (هذا) به همان برمي‌گردد.

 

36.كمال الدين، ص 678؛ الغيبه نعماني، ص 262، 267 و 301.

 

37. همچنين است خبري كه نعماني و طوسي از حسن بن محبوب از امام رضا(ع) آورده‌اند كه فرمود: (سه فرياد در ماه رجب خواهد بود.) (الغيبه طوسي، ص 439؛ الغيبه نعماني، ص 186) اين روايت علا‌وه بر اين‌كه در ميان اخبار ديگر مؤيد و قرينه‌اي ندارد،‌مضطرب است؛ چون در غيبت نعماني به نقل از امام رضا(ع) آمده است: (عند فقدان الشيعه الرابع من ولدي)، ولي در نقل شيخ طوسي (الثالث من ولدي) است كه احتمال جعل آن از سوي مدعيان مهدويت امام حسن عسكري(ع) وجود دارد. دربارهِ مدعيان مهدويت امام يازدهم، ر.ك: الغيبه طوسي، ص 218 به بعد.

 

38 و 39. الغيبه نعماني، روايت‌هاي 45 - 47، باب 14، ص 280؛ الغيبه طوسي، ص 444؛ كمال الدين، ص 684.

 

40. همان.

 

41. معجم احاديث المهدي، ج 3 ،ص 464 (به نقل از نعماني)؛ بحار، ج 52 ،ص 233 (به نقل از همان).

 

42. در منابع معتبر سيره مي خوانيم: وقتي انصار در عقبه دوم با رسول خدا بيعت كردند، صدايي شنيده شد كه خطاب به مشركان گفت: اي گروه عرب و قريش! اين محمد(ص) و صابئي‌ها [كنايه از تازه مسلمانان] در جمره عقبه بر جنگ با شما بيعت مي‌كنند. پيامبر فرمود: اين صداي شيطان است. وقتي قريش سلا‌ح برداشتند، پيامبر به انصار فرمود متفرق شويد. ر.ك: السيره ‌النبويه 1/447؛ اعلا‌م الوري 1/143؛ تاريخ الطبري 2/364 ).

 

43 .براي نمونه ر.ك به روايات 27 تا 32، باب 14 ، كتاب نعماني و روايت هشتم ، باب علا‌يم، كمال الدين.

 

44.كمال‌الدين، ح 4 باب علا‌يم، ص 678؛ الغيبه نعماني، ح 29، باب 4، ص 273.

 

45. الغيبه نعماني، باب 14، ح 13، ص 263.

 

46. همان، ح 28 و 33 ، ص 272 و 275.

 

47. همان، ح 64 .

 

48. همان، ح 15.

 

49.كمال‌الدين، ح 4، باب علا‌يم، ص 678؛ الغيبه نعماني، ح 29، باب 4، ص 273.

 

50 . الارشاد، ج 2، ص 371؛ الغيبه طوسي، ص 435.

 

51. الغيبه نعماني، باب 14، ح 13، ص 263.

 

52. همان، ح 19 و 20، ص 268 و 269 .

 

53. بحار، ج 52 ، ص 294؛ معجم احاديث المهدي، ‌ج 3، ص 457 (به نقل از نعماني).

 

54. الا‌رشاد، ج 2 ، ص 371 ؛ الغيبه طوسي، ص 435 و 454: (ينادي مناد من السماء اول النهار اَلا‌ انّ الحق مع علي و شيعته ثم ينادي ابليس في آخر النهار من الا‌رض الا‌ انّ الحق مع عثمان و شيعته...)

 

55. همان.

 

56.كمال‌الدين، ح 14 ، باب علا‌يم،ص 680 .

 

57.مختصراثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص 217 .

 

58. كمال الدين، ص 680 .

 

59. در واقع عثمانيه همان اهل سنت هستند و شيعه عموم شيعه اند نه خصوص اماميه.

 

60. اين مضمون در روايت 34 و 35، باب 14، الغيبه نعماني آمده است، ولي با توجه به آن كه راوي و مضمون هر دو يكي است، آن را خبر واحد به شمار ميآوريم. ضمناً روايت شماره 34، در چاپ اخير غيبت نعماني وجود ندارد!

 

61. الغيبه نعماني، ح 67، باب 14، ص 290؛ ر.ك: الفتن، ص 229.

 

62. الغيبه طوسي، ص 453 و به نقل از آن؛ بحار، ج 52، ص 290.

 

63. عقدالدرر، ص 87: (عن ابي‌عبدالله‌الحسين‌بن علي‌عليهما‌السلا‌م انه قال: ان لله مائده - و في روايه مأدبه - بقرقيسياء يطلع مطلع من السماء فينادي: يا طير السماء و يا سباع الا‌رض هلموا الي الشبع من لحوم الجبارين.) بايد توجه داشت كه اين روايت در منابع ديگر از امام صادق(ع) نقل شده است و به نظر مي‌رسد صاحب عقدالدرر به جهت تشابه كنيه، آن را به امام حسين نسبت داده است. مقايسه كنيد با، بحار، ج 52، ص 246.

 

64. الغيبه نعماني، ص 288؛ الغيبه طوسي، صص 441، 442 و 463.

 

65. البته در يكي از اين روايت‌ها (الغيبه طوسي، ص 442) صداي دمشقي در كنار نداي آسماني آمده است؛ يعني همراه يكي از علا‌يم حتمي ظهور، ولي در اين حديث تنها اين نداي آسماني به نشانه‌هاي حقيقي ظهور شباهت دارد و بقيه موارد مذكور،‌به ظهور مهدي ارتباطي ندارد و به ظاهر پيش‌گويي است. همين كه نداي آسماني و صداي دمشقي در كنار هم آمده است، اين مطلب را مي‌رساند كه صداي دمشقي به نداي آسماني ربطي ندارد و از آن جداست.

 

فهرست منابع و ماخذ

 

1.آيا ظهور نزديك است، سيد محمد طباطبائي، قم ، نشر مهدي يار، 1380.

 

2.اخبارالدوله العباسيه، نويسندهِ مجهول قرن سوم، تحقيق الدوري والمطلبي، بيروت، دارالطليعه، 1391 ق.

 

3. اختيار معرفه الرجال، شيخ طوسي، مشهد،‌ دانشكده الهيات و معارف، 1348.

 

4. الا‌رشاد، محمدبن محمدبن نعمان (شيخ مفيد)، تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت، بيروت، 1416 ق.

 

5. اشراط الساعه في مسند الا‌مام احمد و روائد الصحيحين، خالد الغامدي، بيروت، دار ابن حزم، 1420 ق.

 

6. اعلا‌م الوري، الشيخ الطبرسي، تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت، قم، 1417 ق.

 

7. انتظار (فصلنامه علمي تخصصي ويژه امام مهدي(ع))، مركز تخصصي مهدويت، قم، 1381.

 

8. انساب الا‌شراف، احمدبن يحيي بلا‌ذري (م 279)، تحقيق سهيل زكار و زركلي، بيروت، دارالفكر، 1417 ق.

 

9.بحارالا‌نوار، محمدباقر المجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.

 

10. البرهان في علا‌مات مهدي آخر الزمان، متقي هندي، تحقيق غفاري، قم، خيام، 1399 ق.

 

11. تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، جاسم حسين، برگردان آيت‌اللهي، تهران،‌ اميركبير، 1367.

 

12. تاريخ الطبري (تاريخ الا‌مم والملوك)، محمدبن جرير طبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، ‌دارالتراث، بي تا.

 

13. تاريخ الغيبه الكبري، محمدصدر، بيروت،‌ دارالتعارف للمطبوعات، 1395 ق. (افست ذوالفقار قم).

 

14. تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر (م 571)،‌ تحقيق علي شيري، بيروت، دارالفكر، 1417 ق.

 

15. تاريخ اليعقوبي، احمد بن ابي يعقوب،‌تحقيق‌ مهنّا، بيروت، مؤسسه الا‌علمي، 1413 ق.

 

16. التنبيه والا‌شراف، علي بن حسين مسعودي، قاهره ، دارالصاوي، بي تا.

 

17. التشريف بالمنن معروف به الملا‌حم، رضي الدين سيدبن طاوس، تحقيق و نشر، مؤسسه صاحب الا‌مر، قم ، 1416 ق.

 

18. چشم به راه مهدي (مجموعه مقالا‌ت)، مقالهِ بررسي نشانه‌هاي ظهور، اسماعيل اسماعيلي، قم، دفتر تبليغات، 1378.

 

19. دادگستر جهان، ابراهيم اميني، قم، انتشارات شفق، 1381.

 

20.رجال النجاشي، تحقيق النائيني، بيروت، دارالا‌ضواء، 1408 ق.

 

21. سير اعلا‌م النبلا‌ء، محمدبن‌احمد الذهبي، بيروت، مؤسسه الرساله، 1414 ق.

 

22. السيره النبويه، عبدالملك بن هشام (م 213)، تحقيق، سقا و ديگران،‌بيروت دارالمعرفه،‌بي‌تا.

 

23. شرح الا‌خبار في فضائل ائمه الا‌طهار، قاضي نعمان مغربي (م363)، قم، جامعه مدرسين، 1409 ق.

 

24. صحيح مسلم،‌مسلم بن حجاج نيشابوري، بيروت، دارالتعارف،‌1406 ق.

 

25. ضحي الا‌سلا‌م، احمد امين، بيروت، دارالكتاب العربي، بي‌تا.

 

26. عصرالظهور، علي كوراني، قم،‌ دفتر تبليغات، 1408 ق.

 

27. عقدالدرر في اخبار المنتظر،‌يوسف بن يحيي الشافعي،‌تحقيق الحلو، القاهره، مكتبه عالم الفكر، 1399 ق.

 

28. غاليان، كاوشي در جريان‌ها و برآيندها، نعمت‌الله صفري، مشهد، آستان قدس، 1378.

 

29. الغيبه، محمدبن‌ابراهيم بن ابي‌زينب النعماني، تحقيق فارس حسّون كريم، قم، انوارالهدي، 1422 ق.

 

30. كتاب الغيبه، محمدبن‌الحسن‌الطوسي،‌تحقيق الطهراني و ناصح، قم، مؤسسه المعارف الا‌سلا‌ميه، 1417 ق.

 

31. الفتن، نعيم بن حماد المروزي (م 229)، تصحيح مجدي الشوري، بيروت، دارالكتب العلميه، 2002 م.

 

32. فرق الشيعه، حسن بن موسي النوبختي، بيروت، دارالا‌ضواء، 1404 ق.

 

33. الفهرست، الشيخ الطوسي،‌تحقيق: عبدالعزيز الطباطبائي، قم، مكتبه المحقق الطباطبائي، 1420 ق.

 

34. الكافي، محمد بن يعقوب الكليني، تحقيق ، علي اكبر غفاري، بيروت ، دارالا‌ضواء، 1405 ق.

 

35. كمال الدين و تمام النعمه، محمدبن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، تحقيق غفاري، قم ، جامعه مدرسين، چاپ چهارم، 1422 ق.

 

36. لسان العرب، ابن منظور، بيروت ، دار صادر، بي‌تا.

 

37. مختصر اثبات الرجعه،‌فضل بن شاذان (م 260)، تحقيق الموسوي،‌چاپ شده در مجله تراثنا، ش 15، 1409 ق.

 

38. معجم احاديث المهدي، تأليف و نشر ، مؤسسه المعارف الا‌سلا‌ميه، قم ، 1411 ق.

 

39. معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، تحقيق مرعشلي، بيروت ، دارالفكر،‌بي‌تا.

 

40. مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهاني، تحقيق احمد صقر، قم ، مكتبه الحيدريه، 1423 ق.

 

41. مقالا‌ت الا‌سلا‌ميين و اختلا‌ف المصلين، ابوالحسن اشعري (م 324) تصحيح هلموت ريتر، دارالنشر، 1400 ق.

 

42. مكتب در فرايند تكامل، حسين مدرسي طباطبايي، برگردان ايزدپناه، نيوجرسي، نشر داروين، چاپ دوم، 1375.

 

44. نسب قريش، مصعب بن عبدالله الزبيري (م 236)، قاهره، ‌دارالمعارف.

زخمه های فراق

شنبه پنجم خرداد ماه 1386 ساعت 03:50


زخمه های فراق

 

دوستان منتظر سلام

 

زخمه های فراق عنوان بیانات استاد ارجمند محمدعلی انصاری درخصوص انتظار ومهدویت در قرآن و نشانه های عصر ظهور می باشد که آن را موسسه فرهنگی بیان هدایت نور مشهد مقدس

 

 بصورت دی وی دی عرضه نموده است

 

شماره تلفن این موسسه 7636979 – 09151102745 می باشد

 

مشهد مقدس – بلوار سجاد – خیابان فرهاد

مـقـدّ مــه وسلسله ها = 01

سه شنبه هفتم آذر ماه 1385 ساعت 08:11


بسم الله الرّحمن الرّحيم

 

مـقـدّ مــه

 

در آستانه ظهور، آسمان و زمين علائم خود را آشكار مي كنند. مسخ ها و

 

قذ ف ها و خسف هاي گوناگون ،

 

زميني اند و ندا هاي گوناگون, آسماني و البته نداي شيطان از زمين .

 

به دست آورد ن اوّ لين سر نخ در سلسله حوادث بسيار مهم است. در كتاب هاي سيماي حضرت مهدي (عليه السـّـلام) در قرآن و روزگار رهايي و مهدي منتظر[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] وكتاب شريف  غيبت نعماني والـبـيـعـة لـلـّه وعصرظهور وغيره مي توان سر نخ هايي پيدا كرد و بعد از ليست كرد ن سلسله ها ، حوادث مشترك را پيدا كرد. در كتاب سيماي حضرت مهدي (عليه السّـلام) در قرآن ، سلسله حوادث بدين صورت آمده است :

 

1- اختلاف فرزندان فلان 2- مناديي كه از سوي آسمان ندا كند  3- صداي فتح از جانب دمشق 4- خسف جابيه  5- فرو ريختن بخشي از سمت راست مسجد دمشق  6- شورش گروهي از ترك ها  7- آشفته شد ن اوضاع روم 8- فرود آمد ن برادران ترك در جزيره ( در شمال سوريه)9- منزل گرفتن روم در رمله (درفلسطين) .

 

اي جابر پس آن همان سال است كه اختلاف بسياري در هر زمين از ناحيه مغرب [ياغرب] پديد خواهد آمد و نخستين سرزميني كه خراب مي شود شام است. در آن هنگام بر سه پرچم اختلاف خواهند نمود.  پرچمي سر خ وسفيد و پرچمي سياه و سفيد و پرچم سفياني .

 

سلسله حوادث را مي توان به سه بخش تقسيم كرد .  قسمتي از احاديث و روايات، سلسله هاي حوادث را تا خرو ج سفياني بيان مي كنند و قسمت ديگر، سلسله حوادث را تا بانگ ونداي آسماني و قسمت سوم، سلسله هاي حوادث را تا  ظهور حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] بطوركلـّي بيان مي كنند.

 

سلسله هاي حوادث( قسمت اوّ ل)

 

در صنعاي يمن كاسر عينه (شكنند ه چشمش)

 

سفياني

 

قيام مصري

 

هجوم اهل غرب

 

به مصر

 

سفياني

 

عوف سلمي

 

درسوريه يا عراق

 

شعيب بن صالح

 

سفياني

 

شيصباني در عراق

 

سفياني

 

اختلاف بني فلان

 

سفياني

 

اختلاف و در گيري شد يد

 

بين حاكمان عرب و عجم

 

سفياني

 

خروج مغربي

 

خسفي در سمت غربي مسجد دمشق

 

زلزله دمشق

 

خسف جابيه

 

سفياني

 

ورود سپاه بربر

 

با پرچم زرد به مصر

 

ورود اهل مغرب

 

به مصر

 

سفياني

 

در گيري دو لشكر

 

هلاكت صد هزار نفري شاميان بر

 

اثر زلزله

 

ورود پرچم هاي زرد

 

به شام

 

خسف خرشنا در سوريه

 

سفياني

 

پيشامدي در قرقـيـسـيا

 

براي بني عباس و مروانيان

 

سفياني

 

سلسله ها = 02

يکشنبه پنجم آذر ماه 1385 ساعت 10:20


 

سلسله هاي حوادث (قسمت دوم)

 

صاعقه ها

 

باد زرد

 

باد مداوم

 

نداي آسماني

 

اختلاف

 

اهل شرق

 

اختلاف

 

اهل غرب

 

اختلاف

 

اهل قبله

 

نداي آسماني

 

زلزله هاي فراوان و سرماي زياد

 

نداي آسماني

 

پيدا شد ن صورتي در ماه رجب

 

و نزديك آن +  د ستي آشكار

 

نداي آسماني

 

طاعون سفيد

 

(مرگ همگاني)

 

طاعون سرخ

 

(مرگ با شمشير)

 

نداي آسماني

 

 

سلسله هاي حوادث (قسمت سوم)

 

ندايي در

 

ماه رمضا ن

 

خروج

 

سفياني

 

خروج

 

خراساني

 

كشتن

 

نفس زكيه

 

خسف

 

بيدا

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

انتشار خبر مرگ خليفه درعرفات

 

،موسم حج

 

آتشي بزرگ از مشرق

 

كه تا چند شب ادامه دارد

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

اختلاف شاميان

 

پرچم هاي سياه

 

از خراسان

 

نداي

 

آسماني

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

گرسنگي ويژه در كوفه

 

براي د شمنان اهل بيت(ع)

 

گرسنگي عمومي

 

در شام

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

باد سرخ در بغداد

 

مسخ بعضي از علماي عراق

 

ظهور حضرت(عج)

 

خرو ج مغربي

 

سقوط مصر

 

خسف بصره

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

ورود بيرق هاي

 

زرد به مصر

 

زلزله بزرگ  در شام

 

ورود اسبان ابلق

 

وپرچم هاي زرد به شام

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

بارند گي فراوان

 

طغيان فرات

 

وارد شدن

 

آب به كوفه

 

ظهور حضرت(عج)

 

طلو ع ستاره سرخ

 

ويراني ري

 

خسف زورا (بغداد)

 

ظهور حضرت(عج)

 

نداي آسماني

 

خسفي در مغرب

 

خسفي در مشرق

 

خسف بيدا

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

خريد و فروش مسلمانان

 

به دست مشركان

 

يأس و نااميدي مرد م

 

ظهور حضرت(عج)

 

خرو ج رايتي

 

از مشرق

 

خرو ج رايتي

 

از مغرب

 

فتنه اي

 

كه وارد

 

شود بر

 

اهل زورا

 

خرو ج مرد ي

 

ازفرزندان زيد در يمن

 

غارت پرد ه

 

كعبه

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

ورود لشكرها در[شهر] انبار

 

در كنار  نهر هاي

 

فرات و د جله و صرا ة

 

منهد م شد ن

 

پل كوفه

 

سوختن بعضي از خانه هاي كوفه

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

نا پد يد شد ن چـيـنـي

 

قيام

 

مغربي

 

رفتن عباسي

 

بيعت با سفياني

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

عوف سلمي

 

خرابي بصره

 

قتل او

 

در دمشق

 

شعيب

 

سفياني

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

بانگي در ماه

 

رمضان

 

جنگي

 

در شوّال

 

جنگ

 

قبيله اي

 

در ذ يحجـّه

 

غارت

 

حجـّـا ج

 

فاجعه

 

بزرگي درمنا

 

ظهور حضرت

 

(عج)

 

اختلاف شد يد در ميان مرد م  +  زلزله هاي سخت

 

ظهور حضرت(عج)

 

روز ظهور و تعدادعلائم

جمعه سوم آذر ماه 1385 ساعت 05:55


روز ظهور وتعدادعلائم

 

تذ كر 1- اكثر قريب به اتـّفاق اين سلسله ها در طول 26 ماه تا زمان ظهور اتـّفاق مي افتد.

 


تذ كر 2- از ذ كر علائمي كه قبلا ً واقع شده است خود داري گرد يد.

 


تذ كر3- علائم واقع شده در حدود 570 علامت مي باشد .  محقـّـقين محترم براي كسب  اطــّـلاعات بيشتر  به جلد دوم كتاب روزگار رهايي و كتاب مهدي منتظر [عجـّـل الله تعالي فرجـه الشّريف] مراجعه نمايند.

 


و اما روز ظهور آن حضرت [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] بنابر روايات  روز جمعه و عاشوراست و آنچه نهي شده است از تعيين وقت ، منظور سال ظهور به طور دقيق مي باشد. يكي از مفيد ترين ويژگي هاي دانستن علائم ظهور آن است كه مي توانيد يك يا د و سال را در هر لحظه اي از زمان كه زند گي مي كنيد، پيش بيني كنيد كه ظهور واقع مي گرد د يا خير. بنابر روايات، ظهور آن حضرت [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] در سالي فرد مثل يك ،سه،پنج،هفت،نه، صورت مي پذيرد. بنابراين علائم حتمي  بايد در سالي زو ج انجام گيرد. {البته همان طور كه ائمّه اطهار(عليهم السّلام) به ماه هاي قمري عنايت داشته اند و آشكار شد ن علائم را بر اساس ماه هاي قمري بيان كرده اند ،به حوادث هم بايد بر همين اساس توجه كرد.}

 


در يك سال قبل از ظهور سه موضو ع كاملاً آشكار, پديدار خواهد شد :

 


الف- مناطق مختلفي در سراسر شرق و غرب دنيا خسف شده و به زمين فرو مي رود كه مهمترين آن ها بيدا است كه جزء علائم حتمي مي باشد.

 


ب- سادات و علويّيان زيادي از جمله سيّد حسني و شعيب بن صالح و يماني جهت زمينه سازي ظهور و تسليم پرچم هدايت به حضرت  [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]  خرو ج مي كنند كه مهمترين آن ها يماني و از علائم حتمي ظهور مي باشد.

 


ج- نداهاي مختلفي در ماه هاي رجب، رمضان ، ذيحجه ، عاشورا و ... صورت مي پذ يرد كه مهمترين آن ها در شب 23 ماه رمضان خواهد بود واز علائم حتمي ظهور مي باشد.

 


علائم حتمی ظهور

دوشنبه هشتم آبان ماه 1385 ساعت 06:01


علائم حـتـمـي ظهور:

 

در احاديث و روايات فراواني علائم حتمي اصلي ظهور ،پنج مورد معرفي شده است. البته علائم حتمي ديگري بيان شده است كه در بخش بعدي به آن مي پردازيم .

 

1-                            خرو ج يماني

 

يماني از شيعيان اميرالمؤمنين (عليه السّلام) است و خرو ج او قبل از ظهور جهت نبرد با سفياني از يمن مي باشد.

 

امام باقر (عليه السّلام) مي فرمايند: سفياني و يماني و خراساني در يك سال و يك ماه و يك روز خرو ج مي كنند. خرو ج آنان چون دانه هاي گرد نبند به دنبال يكديگر است. هر سو كه بنگري ترس ووحشت و اضطراب خواهد بود. كسي كه باآنان در افتد بدا به حال او. در ميان آنان پرچمي خالص تر از پرچم يماني نيست كه پرچم هدايت است و شما را به سوي صاحـبتان دعوت مي كند. هنگامي كه يماني خرو ج كند فروش اسلحه بر ديگر مرد م را تحريم مي كند. چون او خرو ج كند به سويش بشتاب كه پرچم او پرچم هدايت است و بر هيـچ مسلماني جايز نيست كه در برابر او بايستد. هر كس اين چـنين انجام دهد اهل دوزخ مي شود زيرا او به سوي حق و صراط مستقيم فرا خواند.

 

امام صادق(عليه السّلام) فرمودند : مردي از اولاد عمويم زيد در يمن خرو ج مي كند.در حديثي آمده است : سفياني كجا خواهد بود و حال اينكه هنوز شكننده چشم او از صنعاي يمن خروج نكرده است؛ بر اساس اين روايت مي توان يماني را قبل از سفياني و اوّلين علامت  ازپنج علامت حتمي اصلي ناميد.

 

2- خرو ج سفياني ملعون

 

عثمان بن عنبسه معروف به سفياني از نواد گان هند جگر خوار و خبيث ترين مرد م در ماه رجب بعد از خسف

 

قريه اي از قراي د مشق و بعد از اختلاف د و پرچم در شام خرو ج مي كند و تمام دوران از ابتداي خروجش تا هنگام كشته شدنش 15 ماه خواهد بود بعد از تصرّف و تسلـّط بر د مشق ، حمص، فـلسطين،ارد ن و قــنّسيرين به مدت 9 ماه حكومت مي كند. براي سركوبي شيعيان لشكرياني به عراق و حجاز گسيل مي دارد لشكر او در مسير خود در منطقه قرقـيسيا با چند لشكر ديگر درگير مي شود و تمامي آنان را نابود مي سازد . خروج او شش ماه قبل ازقيام حضرت [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] از مكـّه مكرّمه خواهد بود.

 

عده اي عقيده دارند كه او هم اكنون در ارتش سوريه داراي مقامي است و گفته مي شود كه هر گاه عبد الله بن احمر حاكم و رئيس جمهور سوريه

 

گرد يد قيام مي كند.

 

در اينجا چند حديث از كتاب ” روزگار رهايي، جلد دوم “ مي آوريم :

 

الف-   ”او سيمايش سر خ ، چـشمهايش زاغ و موهايش زرد است. كاسه سرش سترگ، كـتف هايش چهارشانه و پهن و صورتش درشت و خشن است و در صورتش آثار آبله است. هنگامي كه او را ببيني او را كور مي پنداري ولي او كور نيست بلكه در مرد مك او نقطه سفيدي است و او پليد ترين مخلوق روي زمين است كه لحظه اي خدا را نپرستيده و مكـّه و مد ينه را هرگز

 

نديده است.“

 

ب-   ”خرو ج سفياني حتمي است و خروجش در ماه رجب خواهد بود به سرزمين آرامش وآسايش(د مشق) وارد مي شود و بر فراز منبر آن قرار مي گيرد .“

 

ج-   ” سفياني پيروز مندانه از ممالك رومي بر مي گردد و قدرت را

 

در دست مي گيرد .“

 

د-  ” سفياني وقتي از ممالك رومي برمي گردد صليب به گرد ن مي آويزد.“

 

ه –   ” امر فر ج محقـّق نمي شود جزهنگامي كه خرو ج كننده اي از آل ابي سفيان خرو ج كند و 9 ماه ( به مقدار مدت حمل) حكومت كند. به ناگزير او بايد از تبار اين پيرمرد باشد. حركت مي كند تا در وادي نجـف اشرف كشتار كند.“

 

و-  اميرالمؤ منين (عليه السّلام) درنامه اي كه چند روز پيش از جنگ صفّين به معاويه نوشته اند ، چنين مي فرمايند:

 

” گويي مردي را از نسل تو با چشم خود مي بينم كه مردي شوم ، ملعون، پليد ،خشن و درشت خوي است كه خداوند رحم و مروّت را از دلش سلب كرده است. مادرش از خاندان كلب است. اگر بخواهي نام و نشان و سن وسالش را بيان مي كنم . سپاهي را به سوي مدينه مي فرستد كه در آن قـتـل و غارت و فحشاي فراوان مرتكب شوند و مردي پاك وپاكيزه از تبار من از ميان آنها مي گريزد و زمين را پر از عدل و داد مي نمايد. آنچنان كه پر از ظلم و ستم شد ه است. او را نيز با نام ونشان و سن و سال مي شناسم كه او از نسل پسرم حسين [عليه السّلام] است. صاحب اين سپاه( سفياني) مردي پاك و پاكيزه و بي گناه را از اولاد من در احجار الزّ يت به قتل مي رساند. سپس لشكر را به سوي مكـّه حركت مي د هـد من امير آنان و تعدادشان و نام آن ها و علامت اسب هايشان  را مي دانم.

 

آنگاه كه وارد سر زمين بيدا شدند و

 

مستقر گرديدند خداوند آنان را در

 

زمين فرو مي برد...“

 

{ توضيـح اينكه متن كامل تر نامه شريف آن حضرت (عليه السّلام) در كتاب اسرار آل محمد (عليهم السّـلام) آمده است.  جان ها به قربان آن امامي كه اميرالمؤمنين (عليه السّـلام) سالها قبل از

 

تولد شان سن و سالشان را وسن و سال دشمنشان (سفياني) را

 

در هنگام ظهور مي دانستند.}

 

ز-   ” هنگامي كه ترك و روم اختلاف كنند و جنگ هاي فراواني در زمين روي دهد منادي بر دروازه دمشق بانگ برآورد : اي واي از شرّي كه نزد يك است.“

 

 

3- صيحه و نداي آسماني

 

و آن روز كه منادي حق از جاي نزديكي ندا خواهد كرد گوش فرا دار٭ روزي كه آن صيحه را به حق بشنوند آن هنگام روز خروج است. ٭

 

( آيات 41-42 سوره ق)

 

در اينجا چند حديث از كتاب روزگار رهايي مي آوريم :

 

الف-  ” نداي آسماني در ماه رمضان در شب جمعه ،شب 23 رمضان است كه هرگز در مورد آن دچار شك و ترديد نشويد گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد و در پايان روز صداي ابليس لعين بلند مي شود كه مي گويد : فلاني مظلوم كشته شد. با اين بانگ نابه هنگام، گروهي را به شك مي اندازد و گروه كثيري با شك و ترديد وارد آتش مي شوند ،نشانه بانگ جبرئيل اين است كه به نام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] و نام پدرش ندا مي كند دختران پرده نشين نيز ، با شنيد ن آن خوشحال مي شوند و پدران و برادرانشان را تشويق مي كنند كه خروج كنند .“

 

ب-  ” به ناچار اين دو صيحه پيش از قيام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] شنيده خواهد شد ، يكي از آسمان كه صداي جبرئيل امين است و ديگري از زمين كه صداي شيطان لعين است.“

 

ج- ”هنگامي كه بانگ آسماني را بشنوند همانند كسي كه بر سرش مرغ نشسته باشد، خشكشان مي زند، گرد ن همه دشمنان خدا در برابر صيحه آسماني خاضع ومنقاد مي شوند. اگر در چيزي هم دچار شك و ترديد باشند در مورد صيحه آسماني هيچ ترديدي نخواهد داشت كه به نام پدر و نام اجداد طاهرين او (عليهم السـّـلام ) ندا خواهد شد.“

 

د- ” كسي كه قبلا به آن ايمان آورده بود الآن هم به آن ايمان مي آورد . او بانگ آسماني را مي شوند و مي فهمد كه حق است و آن را تصديق مي كند ... سپس امام صادق(عليه السّلام) فرمودند: صداي جبرئيل از آسمان است و صداي شيطان از زمين، شما از صداي اوّلي پيروي كنيد. مبادا به صداي دومي بگرائيد و گول بخوريد. بانگ آسماني حق است و سوگند به خدا كه هر قومي به زبان خود آن را مي شنود.“

 

ه-  امام صادق (عليه السّلام) مي فرمايد:

 

” اختلاف بني عباس از علائم حتمي است . نداي آسماني از نشانه هاي حتمي است. خروج قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] از امور حتمي است.“

 

4- خسف بيدا

 

در كتاب ”سيماي حضرت مهدي [عليه السـّـلام ] در قرآن “ ذيل آيه 47 سوره مباركه نساء در حديثي طولاني آمده است:

 

” و فرمانده لشكريان سفياني در بيابان بيدا فرود مي آيد سپس منادي از آسمان بانگ مي زند : اي بيدا ،اين قوم را نابود كن كه زمين بيدا آن ها را به كام خود فرو مي كشد و جز سه تن كسي از

 

آن ها جان سالم به در نبرد. خداوند صورت هاي آن سه را به پشت بر مي گرداند و آنان از قبيله كلب مي باشند و در باره آن ها اين آيه نازل شده : اي كساني كه كتاب آسماني به آن ها عطا شده،به آنچه نازل كرديم – كه آنچه را نزد خود داريد تصديق مي كند - ايمان آوريد. پيش از آنكه صورت هايي را تغيير دهيم و آن ها را به پشت برگردانيم ... تا آخر آيه٭

 

در همين كتاب ذيل آيه 148 سوره بقره در حديثي تأويل آيه 51 سوره سبأ را مربوط به خسف بيدا مي داند: اگر ببيني هنگامي كه وحشت زده مي شوند واز دست نمي روند بلكه از مكان نزديكي گرفته مي شوند. ٭توضيح اينكه : سرزمين بيدا بين مكـّه و مدينه قرار دارد و از لشكر سفياني جز دو يا سه نفر باقي نمي ماند. يكي از

 

آن ها براي بشارت به سوي مكـّه حركت مي كند و حضرت [عليه السـّـلام ] را مژد گاني مي دهد و ديگري به سوي سفياني باز مي گردد و اوراانذارداده،از

 

عاقبت شومش مي ترساند.

 

5-  قتل نفس زكيّه

 

نفس زكيّه از فرزندان امام حسين(عليه السّلام)و نماينده آقا امام زمان [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] جهت اتمام حجـّت بر اهل مكـّه در هنگام ظهور مي باشد. چند حديث :

 

الف -  ” جواني از آل محمّد (عليهم السّلام) در ميان ركن و مقام كشته مي شود كه نامش محمّد ، فرزند حسن ، نفس زكيّّه است. “

 

ب -  قتل نفس زكيّه از نشانه هاي قطعي است.“

 

ج -   ” بين حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]  و قتل نفس زكيّه جز 15 روز فاصله نيست.“

 

د-  ” چون روز 25 ذيحجـّه فرا رسد نفس زكيّه در ميان ركن و مقام به ستم كشته شود و در روز 10 محرّم حضرت حجّت [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]

 

قيام مي كند.“

 

« علائم قابل توجّه »

يکشنبه هفتم آبان ماه 1385 ساعت 16:01


« علائم قابل توجّه »

 

1 –  خرو ج خراساني

 

در ميان علويّياني كه از ايران براي زمينه سازي ظهور خرو ج مي كنند دو شخصيّت بزرگوار درخشند گي و شجاعت خاصّي دارند. يكي از آنان سيّد حسني است. سيّدي زيبا با قدّي بلند و محاسني پر پشت كه انگشتر زيادي به دست مي كند و نام شريفش محمّد يا محمّد علي است و البته داراي كرامت است و هر روز به خدمت

 

آقا امام زمان [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] مي رسد وهنگام قيام زره اي  بهشتي

 

بر تن مي نمايد

 

« ر.ك. پيمان يزد = 19 /7/82»

 

و ديگري شعيب بن صالح فرمانده لشكر سيّد حسني مي باشد.

 

در اينجا احاديثي از كتاب روزگار رهايي مي آوريم :

 

الف-  ”پرچم هاي سياهي براي نبرد با سفياني به حركت در مي آيند كه ميان آن ها جواني از بني هاشم است كه صورتش چون قرص قمر است و در دست چپش خالي است . در پيشاپيش اين سپاه شعيب بن صالح تميمي است كه كلاه هاي سپاهيانش سياه است وجامه هايشان سپيد. سپاه سفياني را شكست مي دهند و به سوي غرب پيش مي روند تا به بيت المقدّس مي رسند و زمينه را براي حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] فراهم مي كنند.“

 

ب-  ” ما خانداني هستيم كه خداوند به جاي دنيا ،آخرت را برگزيده است اهل بيت من بعد از من دچار بلاها ، گرفتاري ها،تبعيد ها و جلاي وطن ها مي شوند تا گروهي از خراسان با پرچم هاي سياه حركت كنند و خير و صلاح را مطالبه نمايند پس به آن ها داده نمي شود. آن ها نبرد مي كنند و پيروز مي شوند و به آنچه مي خواستند دست مي يابند ولي آن را نمي پذيرند بلكه به مردي از عترت من تقديم مي كنند كه او جهان را پر از عدل و داد نمايد آنچنان كه مملوّ از جور و ستم شده است. آگاه باشيد هر كس آن ها را      د رك كند ،به سوي آن ها بشتابد اگرچه با سينه خيز رفتن از روي برف ها باشد كه او مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]است.“

 

ج-  ” مردي گند م گون ،چهار شانه و كوسه به نام شعيب بن صالح،با چهار هزار نفر از ري خرو ج مي كند كه در پيش قد م ظهور حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] است. كسي در برابرش ايستادگي نمي كند جز اينكه كشته مي شود. “

 

د-  ” مردي ازقزوين خروج مي كند كه با يكي از پيامبران هم نام است. مشرك و مؤمن به اطاعتش مي شتابند. كوه ها را پر از رعب و وحشت مي سازد.“

 

ه-  ” سپاهيان خراسان به حركت در مي آيند. شعيب بن صالح تميمي در طالقان به آن ها مي پيوندد . در خوزستان به يك سيد موسوي بيعت مي شود. پرچمي براي چماق داران كرد فراهم مي شود . عرب ها بر سرزمين ارمني ها و سيكلوب ها غلبه مي كنند و هرقل(آسياي صغير) در برابر   فرمانده هان سفياني تسليم مي شود.“

 

و- { حديث ذيل طولاني است و

 

ما گزيده اي از آن را مي آوريم. }

 

”سپس جواني خوش اندام از حوالي قزوين و ديلم براي نصرت آل محمّد (عليهم السّلام) خروج مي كند و با بانگي رسا و بياني شيوا پيروان آل محمد (عليهم السّلام) را ندا مي كند: كه اي آل محمد (عليهم السّلام)  بانگ ستم ديده غمين را لبّيك گوييد. گنجينه هاي طالقان به او پاسخ مثبت مي دهند. چه گنج ها و گنجينه هايي ! كه از طلا و نقره نيستند بلكه مرداني فولادين هستند كه بر يابو هاي ابلق سوارند و سلاح هاي كوتاهي در دست دارند. از شوق و علاقه اي كه به جهاد دارند ، جست و خيز مي زنند و خود را به سپاه دشمن مي زنند ، مي جنگند و پيروز مي شوند. فرمانده آن ها مردي از تميم به نام شعيب بن صالح است. بزرگ و كوچك شمشير به دست گرفته وارد كارزار مي شوند. سيد حسني كه صورتش چون ماه تابان است،در اين نبرد شمشير مي زند و با ستمگران نبرد مي كند تا وارد كوفه شود و كوفه را ستاد فرماندهي خود قرار دهد. آنگاه به او خبر مي رسد كه حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] ظهور فرموده است...“

 

ز- {شعيب بن صالح} ” جواني است نورس، زرد و گندمگون ،كوسه و خفيف اللـّحيه ،كسي در برابرش نمي ايستد جز اينكه كشته مي شود. اگر با كوه ها درگير شود از بن بر مي كند تا وارد سرزمين قدس شود.او پرچمدار حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]  خواهد بود.“

 

در كتاب مهدي منتظر [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف]  آمده است:

 

رايت [پرچم] خراساني ، رايتي غير از بيرق هاي سياه ابومسلم از خراسان براي تشكيل دولت بني عباس و غير از رايت مغول كه عاقبت دولت بني عباس را بر هم زد مي باشد و از هر سه در اخبار بسياري ياد شده است... آنچه به نظر اين حقير(مرحوم حاج شيخ محمد جواد خراساني ره) مي رسد آن است كه چند رايت ‹پرچم› از نقاط مختلف شرق قيام خواهد كرد و مجتمع آن ها خراسان است و همه با هم يكي خواهند شد. از خراسان قيام خواهند كرد.

 

2 - فـتـنـه دجّال

 

الف - ” هيـچ پيغمبري نيامد مگر آن كه مرد م را از فتنه دجّال ترساند.“

 

ب - ” در پيش قد م او سه سال خشكي است .“

 

ج – ”دجّال با گروهي كه طيلسان( سبز) مي پوشند و كفش مويين به پا مي كنند در حومه كرمان فرود مي آيد.“

 

د- ” هفتاد هزار ترك ،يهود،زنا زاده ،خواننده،نوازنده،باديه نشين و زن از او پيروي مي كنند. چون دجّال خرو ج كند ،طوفاني چون طوفان قوم عاد و بانگي چون بانگ قوم صالح و مسخي چون مسخ اصحاب رسّ واقع مي شود.“

 

ه-  ” مدت 40 روز در روي زمين جولان مي كند ،روزي چون يك سال ،روزي چون يك ماه و ديگر روزهايش چون روزهاي شما.“

 

و- ” به همه اقطار و اكناف جهان وارد مي شود جز مكـّه و حوالي مكـّه و مدينه و حوالي مدينه.“

 

ز- ” آگاه باشيد كه بيشتر پيروانش فرزندان نامشروع و اصحاب طيلسان سبز مي باشند. خداوند او را در گردنه افيق به دست كسي كه عيسي مسيح پشت سرش نماز مي خواند، سه ساعت گذشته از روز جمعه به هلاكت مي رساند.“

 

ح- ” دجّال پس از خشك شد ن درياچه طبريّه خروج مي كند.“

 

{احاديثي كه آورده شد، گزيده و مختصري از احاديث فراواني است كه در مورد دجّال آمده است. البته در منابع اهل تسنن سخن بيشتري آمده است.}

 

مؤلف كتاب «جهان در سيطره صاحب الزّمان [عجـّـل الله تعالي فرجـه الشّريف] » در مورد دجّال و مركب او فرضيّه اي آورده است و در مقام نتيجه گيري مشخصات دجّال را با بعضي از سرنشينان ناشناخته سفينه ها وبشقاب هاي پرنده مقايسه و مطابقت نموده است و مشخصات مشترك را اين گونه بيان كرده است:

 

1- آبله رو بود ن  2- داشتن سر و كلـّه بزرگ 3- قدّ بلند 4- چشمان برّاق

 

5- يك چشم بود ن 6- طيلسان هاي سبز و موارد ديگر.

 

در مورد مركب دجّال آن را نوعي وسيله پيشرفته و مد رن نقليه (زميني و بيشتر هوايي) مي داند كه ابعادي  عظيم و سرعتي فوق العاده دارد. . .

 

دجّال و صهيونيست :

 

* استاد علي كوراني در كتاب عصر ظهور مي فرمايد: « احتمال قوي نزد من ،اين است كه اين جنبش بعد از مدتي نه چندان كوتاه پس از برپايـي حكومت جهاني حضرت مهدي [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] و رفاه عمومي ملـّت هاي جهان و پيشرفت حيرت انگيز علوم خواهد بود و خروج وي نشأت گرفته از يهود بسيار پيشرفته و داراي ابعاد عقيدتي و سياسي گسترده است.»

 

* استاد كامل سليمان در كتاب روزگار رهايي در توضيح اين حديث : « آبادي بيت المقدس، خرابي مدينه را به دنبال دارد و خرابي مدينه ،نبرد بي امان را و پس از آن قسطنطنيه (استانبول) فتح مي شود و فتح استانبول خروج دجّال را به دنبال دارد.» مي فرمايد: صهيونيسم بين المللي پس از آن كه احترام مسجد اقصي و كليساي قيامت را از بين برد به تعمير و آباداني بيت المقدّ س پرداختند. خرابي مدينه به دست سپاه سفياني ...، آن گاه جنگ سرنوشت ساز حق و باطل آغاز مي شود... و آنگاه استانبول به دست سپاه اسلام  فتح مي شود.

 

محل خرو ج دجـّال :

 

* مرحوم خراساني در كتاب خود گويد:«اخبار در محلّ خروجش مختلف است كه سجستان است يا اصفهان يا از نواحي خراسان و وقت خرو ج او نيز معلوم نيست كه پيش از ظهور است يا بعد، ولي مسلـّم است كه در سال ظهور حضرت[عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] است. » درجاي ديگر گويد:« ممكن است حديث حضرت باقر (عليه السـّـلام) كه مكرّر مي فرمود:

 

خراسان خراسان، سجستان سجستان،اشاره به اين باشد و الله العالم.»

 

محقـّقين محترم در مورد علائم دجّال {كه اكثر آن ها اتـّفاق افتاده است}به كتاب ارزشمند منتخب الاثر ‌‌‌‌‹عربي› مراجعه فرمايند.

 

3 - بني قنطوره

 

الف ـ ” نزديك است كه سلطنت عرب به دست بني قنطوره برچيده شود؛ بني قنطوره قومي هستند با صورتهاي پهن، بيني هاي فرورفته وديدگان كوچك، صورتهايشان چون سپرهاي آهنين است، كفشهاي مويي به پا مي كنند و در محلّي در نزديكي سرزمين عرب كه از زمين هاي عربي است فرود آيند كه به آنجا وادي لون گفته مي شود. عرب ها سخت با آنها درگير مي شوند ... ,,    ‹اين حديث طولاني است و ادامه دارد. ›

 

ب ـ ” نزديك است كه بني قنطوره شما را از سرزمين هاي خود از خاك عراق بيرون كنند .,,

 

ج ـ ” قومي كه صورتهاي پهن وديدگان ريزوقيافه هاي غمباري دارند امّت مرا مي رانند و به جزيرة العرب برمي گردانند.اين حمله وگريز

 

سه بار روي مي دهد...“

 

د ـ ” بني قنطوره  وارد بصره مي شوند، در كنار رود دجله فرود مي آيند، مرد م سه گروه  مي شوند گروهي به پد ران خود مي پيوندند،گروهي به سختي مي افتند وكفر مي ورزند و گروهي خانواده هاي خود را پشت سر خود قرار مي دهند و وارد نبرد مي شوند. كشته هايشان شهيد است...“

 

ه ـ ” واي بر زورا(بغداد) از بني قنطوره گويي با چشم خود مي بينم كه حريم زنها در زير پاي سواران سپاه لگد مال شده و شعله هاي آتششان شام راطعمه حريق نموده است، بدا به حال حلب از محاصره آنان. شهرهاي شامات در زير پايشان لگدمال مي شود واز شامات جز دمشق و نواحي آن باقي نمي ماند ودشت ودمن از خون مردمان رنگين مي شود،سپس با اعلام امن وامان وارد بعلبك مي شوند و همه نواحي لبنان را حوادث خونبار فرا مي گيرد...“

 

و ـ” واز بيشترين نشانه ها بني قنطوره و  سلطه آنها بر عراق و شامات است“

 

ز ـ ” بني قنطوره مسلمانان را دنبال مي كنند واسبهاي خود را به نخلهاي خوخا(در نزديكي مسجد كوفه) مي بندند و از آبشخورهاي فرات مي نوشند. آنان كه از خراسان وسجستان مي آيند مرد م عراق را به شدت فراري مي دهند، آنها شريراني هستند كه مرحمت از دلهايشان گرفته شده است. در ميان حيره وكوفه به هركس برسند مي كشند و اسير مي گيرند.“

 

ح ـ ” واي بر امّت محمد [صلّي الله عليه وآله] هنگامي كه شهر نشيني را تحمل كنند و بني قنطوره از رود سيحان بگذ رند واز آب دجله بخورند و به سوي بصره وابّـله تهاجم كنند.“

 

{ در كتاب روزگار رهايي احاديث فراواني آمده است كه مختصري از آنرا در بالا نقل كرديم ولي در كتاب مرحوم خراساني حديثي نيامده است.}

 

*در مقابل اين احاديث و شايد مكمّـل اين روايات، احاديث ديگري است كه بني قنطوره را به نحو ديگري معرفي مي كند. در كتاب جهان در سيطره صاحب الزّمان(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف) آمده است: ” زود باشد كه تأييد كند خدا اين دين را به گروههايي كه هيچ بهره اي از دين ندارند.“ مؤلف اين كتاب قد رت آنان را  قد رتي فوق بشري مي داند و آنان را يك دسته از سرنشينان وصاحبان سفاين ناشناس پرنده معرفي مي كند.

 

4 - آتشي بزرگ

 

الف ـ ” هنگامي كه نشانه اي بزرگ در آسمان ديده شود وآن آتشي عظيم است كه از سوي مشرق زمين پديد آيد و شب هايي بد رخشد، فرج مردم در آن زمان است كه اين نشانه در پيش قد م ظهور قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] و به فاصله اندك مي باشد .“

 

ب ـ ” عمودي از آتش در طرف مشرق آسمان پديد مي آيد كه همه مرد م روي زمين آنرا مي بينند. هر كس آن زمان را درك كند براي خانواده اش مواد غذايي يك ساله را تأمين كند.“

 

{ مؤلف كتاب روزگار رهايي محل وقوع اين حادثه هولناك را در منطقه چاههاي نفتي ظهران در حجاز مي داند. }

 

نمونه اي از آن  كه قبلاً اتّفاق افتاده است به نقل از كتاب جهان در سيطره صاحب الزّمان (عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف) مي آوريم: «در روز سي ام ژوئن 1908 اهالي قسمتي از سيبريه شاهد منظره بديعي شدند و گلوله اي آتشين را ديدند كه در آسمان با سرعتي شگفت انگيز سير مي كند ، بلافاصله پس ازآ ن صداي هراس انگيزي به گوش رسيد وبادي گرم وآتشناك وزيد ، آسمان از تفّ اين آتش چندان روشن شد كه چشم را مي زد واين روشني تا چندين شب دوام يافت و در سرتاسر سيبريه و حتّي در اروپا قابل ديد ن بود...»

 

5 -  مسخ

 

مرحوم خراساني دركتاب مهدي منتظر(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف) گويد: ازاموري كه تقريباً حتمي الوقوع است ظهورمسخ است ... وممكن است كه درسالهاي پيش ازسال ظهورتحقّق يابد امّا بيشترمي نمايد كه درسال ظهور خواهد بود...

 

دراينجا احاديثي ازكتاب روزگار رها يي مي آوريم.

 

[‌مسخ : دگرگوني سيرت وصورت چيزي به شكلي جزآنچه هست (مبدّ ل شد ن انسان دو پا به حيوان وحشي چهار پا) ]

 

الف -« درآخرالزّمان ،خسف، قذف، مسخ  واقع خواهد شد . »

 

ب - « قومي از اين امّت شب را در كنار سفره طعام وشراب ولهو ولعب سپري مي كنند وبامدادان به صورت ميمون وخوك در مي آيند.»

 

ج - پيشواي ششم شيعيان [عليه السّلام ] در تفسير آيه شريفه « پيش از عذاب بزرگ،از عذاب كوچك به آ نها مي چشانيم .»«سوره سجده  آيه 21»  فرمود: « چه ذلـّت وخواري بالا تر ازاينكه انسان در ميان خانه وخانواده اش در كنار سفره نشسته باشد وناگهان اهل خانه گريـبان چاك كرده ، ناله سر دهند ، مرد م بپرسند : چه شده ؟! گفته شود : اين فلاني است، همين الآن مسخ شد!! ابوبصيرازآن حضرت (عليه السّلام) پرسيد: اين فجايع پيش از قيام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] روي مي دهد  يا بعد از قيام او؟!  فرمود: پيش از قيام او . »

 

د - «  فتنه ها زمين را ازكران تا كران فرا گيرد ومسخ شد ن در ميان دشمنان حقّ وحقيقت فراوان گردد. »

 

ه - « باد زورا(طوفان، گرد باد، از سوي بغداد، از سوي دجله) به شكلي كه نظيرش ديده نشده ؛ مي وزد،مرد م به دانشمندان خود پناه مي برند وآنها را مسخ شده مي يابند ومي بينند كه به صورت ميمون وخوك درآمده اند، صورت شان سياه شد ه و

 

د يد گان شان  كبود گشته است. »

 

علا ئم درخور عنايت

يکشنبه هفتم آبان ماه 1385 ساعت 04:25


علا ئم درخور عنايت :

 

1- زلزله بزرگي در شام

 

مرحوم خراساني دركتاب مهدي منتظر(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف ) گويد: درآن سال [سال ظهور] زلزله بسيار باشد وازجمله زلزله بزرگي در شام ... وقوع اين حادثه بعد از ورود بيرقهاي زرد به مصر خواهد بود .

 

در اينجا حديثي از كتاب روزگار رهايي مي آوريم:

 

« چون دو لشكر در شام درگير شوند ، يكي از آيات بزرگ الهي ظاهر مي شود و آن زلزله شام است كه بيش از صد هزار نفر در  شام هلاك مي شود.  اين حادثه براي مؤمنان رحمت و براي كافران نقمت است. چون اين حادثه روي دهد،منتظر پرچمهاي زرد وسپاهيان سبكبال يابو سواري باشيد كه از سوي مغرب مي آيند و وارد شام مي شوند وآن به هنگام مرگ سرخ واضطراب برزگ است.

 

هنگامي كه اين مرگ و مير و اضطراب شديد واقع شود منتظر خسف يكي از آبادي هاي شام به نام خرشنا باشيد هنگامي كه خرشنا خسف شود منتظر خروج سفياني ...   {حديث ادامه دارد.}

 

2- شيصباني

 

« پيش از سفياني ، شيصباني خرو ج كند كه در سرزمين كوفان {كوفه – عراق} خرو ج خواهد كرد و همچون چشمه ي آب از زمين مي جوشد وكاروان {دربعضي منابع : فرستاد گا ن،نمايند گا ن} شما را مي كشد پس از آن به انتظار سفياني و خرو ج حضرت [عليه السّلام ] باشيد.»« غيبت نعماني »

 

{توضيح اين كه عدّه اي صدام حسين ويا خلفاي بني عباس را با او مطابقت مي دهند. والله ا لعا لم }

 

3- كف دست

 

ظاهر شد ن كف دستي درآسمان را يكي از علائم حتمي شمرده اند . در كتاب غيبت نعماني احاديثي در اين مورد آمده است . در اينجا احاديثي از كتاب روزگار رهايي مي آوريم:

 

الف –  « اختلاف شديدي روي مي دهد وادامه مي يابد تا وقتي كه كف دستي درآسمان ظاهر شود و منادي آسماني بانگ برآورد كه : امير شما فلاني است . »

 

ب – « دستي از آسمان ظاهر شده و به سوي او (عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف ) اشاره مي كند كه: اين است،اين است . »

 

ج -   « سالي كه صيحه آسماني در آن شنيده مي شود ؛ نشانه اي پيش از آن در ماه رجب ديده مي شود.  گفته شد : آن  نشانه چيست ؟ فرمود : سيمايي در قرص ماه ديده مي شود ،‌ دست و كف دست روشني در فضا ظاهر مي شود و به سوي او(عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف ) اشاره مي كند ، ندايي از آسمان بلند مي شود و همه مرد م روي زمين آن را مي شنوند ،هر كسي به زبان خودش آن را مي شنوند . »

 

4-  خورشيد و ماه گرفتگي

 

الف -  « خورشيد در پانزدهم [ماه ] رمضان كسوف مي كند و ماه در آخر آن خسوف مي كند ؛ برخلاف آنچه تا كنون انس گرفته اند . »

 

ب -  « براي مهدي ما [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] دو نشانه است كه از روز آفر ينش آسمانها وزمين ، چنين نشانه اي اتّفاق نيفتاده است : ماه در شب اول ماه رمضان خسوف مي كند و خورشيد نيز در پانزدهم آن كسوف مي كند ! از روزي كه خداوند آسمانها وزمين را آفريده ، چنين حادثه اي اتّفاق نيفتاده است . »

 

ج - « ماه در پنجم  ماه مبارك رمضان خسوف مي كند و آن در آستانه ي قيام قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] است . »

 

5 و 6 - عوف سلمي وخرابي بصره

 

الف - پيامبر اكرم (صلـّي الله عليه وآله) خطاب به جعفر طيّار فرمودند: « بصره توسط يكي از فرزندان تو ويران مي شود كه زنجي ها از او پيروي مي كنند. »

 

ب- « ... گويي با چشم خود [ اميرالمؤمنين ( عليه السـّـلام) ] مي بينم كه شهر شما را آب فراگرفته است . از ساختمانهاي شهر جز گنبد مسجد تان د يد ه نمي شود كه همانند سينه ي مرغي در اقيانوس بيكران شناور به نظر مي رسد. هنگامي كه ديدند كوخهاي بصره تبديل به كاخ شده و باغهاي اطراف آن تبديل به قصر شده ، بدانند كه عمر بصره به پايان رسيده ، ديگر بصره اي وجود نخواهد داشت . »

 

ج – « اي بصره ! واي بر تو از سپاهي كه نه گرد بر انگيزد ونه احساس دارد ولي فتنه اي بر پا كند كه  خانه ها را ويران سازد،آبادي ها را بر خاك نشاند، ثروت ها را بر باد دهد و زنها را به اسارت سپارد . »

 

د -  « هنگامي كه بصره ويران شود وامير اميران بر خيزد . »

 

ه - « سپس بصره خسف مي شود و ويران مي گردد و وحشت بسيار شديدي  برسراسر عراق حكمفرما ميشود كه احدي آسايش وآرامش نمي يابد ... »

 

و - « پيش از خرو ج آن حضرت (عليه السّلام)، مردي به نام عوف سلمي در سرزمين الجزيره [بين دجله و فرات در مرز هاي سوريه وعراق وتركيه ]خرو ج مي كند ،در تكريت مأوي گزيند و در مسجد دمشق به قتل مي رسد . »

 

ـــ‌  مؤلـّف عصر ظهور ضمن بررسي چند خطبه از نهج البلاغه گويد: بصره از جمله شهر هاي مؤ تفكه ( زير و رو شده ) است كه در قرآن مجيد آمده است ... سه مرحله زير و رو شده و مرحله  چهارم هنوز واقع نشده است .

 

7- مرگ عبدالله

 

الف - « سپاه سفياني در مسير خود به عراق وارد قرقيسيا مي شود و در آنجا

 

ميان  عبدالله با  عبدالله جنگ

 

در مي گيرد ...» [حديث طولاني است .]

 

ب -  « اگر كسي مرگ عبدالله را براي من تضمين كند ؛ من ظهور قائم [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] را براي او تضمين مي كنم ، چون عبدالله از دنيا برود ديگر مرد م براي احدي اجتماع نمي كنند و اين كار براي احدي جز صاحب شما [عجـّـل الله تعالي فرجه الشّريف] هموار نگردد . انشاء الله تعالي

 

ج -  « هنگامي كه مردم در عرفات وقوف كرده اند ؛ سواري كه بر وسيله نقليّه ي تيز تكي سوار است از راه فرا مي رسد و مرگ خليفه اي را خبر مي دهد ، فرج آل محمد [عليهم السّـلام ] و فرج همه ي مرد م در آن هنگام است . »

 

عده اي عقيده دارند كه منظور از  عبدالله يكي از پادشاهان  بني عباس بوده است .

 

در كتاب عصر ظهور آمده است : قبل از هلاكت  عبدالله ، آتشي به رنگ زرد و سرخ در حجاز يا شرق آن آغاز مي شود .

 

 

پايان

 

 

بهار   1383  =  ربيع‌1425