حرف تلخ حق !!

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 15:17

 

این ( به قول بعضی ها !!) از اون پست های مُسهلیه !! ، من حالم که می گیره چشمامو می بندم و دهنم رو وا می کنم ، شما به بزرگواری خودتون ببخشید !!

 

( مامانم می گه رسم بدیه ولی خوب اگه بده باید رفت به جنگ خدا !! اون منو این شکلی آفریده !!! )

 

 

 

به نام آن که زبان رو داد واسه حرف زدن ،

 

چاقو را هم ساخت واسه بریدنش !!!

 

 

 

دیروز یه فرصت کوتاه فراهم شد که بتونم به وبلاگ های دیگه ( خارج از زنده رود ) هم یه سری بزنم . گاهی وقت ها آدم از بس معضلات عجیب و غریب می بینه ترجیح می ده چشم و گوش بسته بمونه و هیچی نبینه !!  به قول معروف بزنه بر طبل بی عاری و سرشو بکنه توی لاک خودشو توی مشکلات خودش غرق بشه ! می دونم شیوهء اصولی و درستی نیست اما وقتی هیچ کاری از دستت برنیاد چه فایده که هی هوار بکشی؟

 

وقتی در یک سرزمین پهناور که با نام مقدس اسلام در تمام دنیا خودنمایی می کنه و همهء چشم ها به سوی اوست داری زندگی می کنی اون وقت اجازه نداشته باشی حتی حرف بزنی و جوابی قانع کننده و منطقی بشنوی به نظرتون آیا بازم جای بحث و حرف و نقل و گفت و شنودی باقی می مونه ؟

 

آیا بهتر نیست مثل کبک سرت رو توی برف کنی و برات مهم نباشه که :

 

فلانی داره صورتش رو با سیلی سرخ نگه می داره در حالی که به نون شب محتاجه !!

 

فلانی توی زندانه و داره زیر شکنجه تلف می شه، داره ذره ذره آب می شه تا بقیه زندگیشونو بکنن !!  ( وبلاگ میرا )     http://weblog.zendehrood.com/mira

 

فلانی تنش رو هر شب در اختیار یه نفر می ذاره که امورات اقتصادی اش !! بگذره و بتونه توی این لجنزار چند صباح محکومیتش رو بگذرونه !!

 

فلانی ....

 

از این فلانی ها توی این مملکت اسلامی زیادن ، می گن ممالک غربی بدتر از اینجاست ! بابا لااقل اونها اسم اسلام ناب محمدی رو یدک نمی کشن . اینجاش آدم رو می سوزونه که با اسم اسلام و عدالت علی چه جنایت های ریز و درشتی که در این خراب آباد رخ نمی دهد.

 

از فساد مالی گرفته تا فرهنگی و اقتصادی و  اخلاقی و تبعیض و ناعدالتی و  ...

 

از بس بزرگ و پناور شده دیگه هیچی توش پیدا نیست ، زیادی بی در و پیکر شده، حق هم دارن نتونن لجامش رو به دست بگیرن و کنترلش کنن . دیدین وقتی خونه زیادی بزرگ باشه مرتب کردن و سر و سامان دادن بهش سخت تر می شه؟  اینجا هم همینطوره !! البته با این تفاوت که مامان های کدبانو و سیاستمدار ما به بهترین نحو این خونه ها رو از نقلی گرفته تا 1000 متری اش !! اداره می کنن اما آقایون محترم ... بر شیطون رجیم لعنت !

 

مطمئنم اگه مامان های ما بودن بلد بودن چیکار کنن . مطمئنم وقتی کم میاوردن به جای شنیدن فریادهای پر از اعتراض، و رسیدگی به دردها و مشکلات، سر بچه ها و شوهرشون رو زیر آب نمی کردن ! و فریادها رو در گلو خفه نمی کردن، با زن های همسایه جمع می شدن دور هم !! و یه فکر اساسی و اصولی می کردن و زود، اوضاع آشفته و پر اعتراض رو سر و سامان می دادن . اون ها خوب می دونن که با زور و فشار و تهدید کار خراب تر می شه . ( خود من، وقتی یه کاری رو بهم می گن نکن ، آقا صاف دلم می خواد همون کارو بکنم !!! )

 

 

نمی دونم چرا زدم توی جاده خاکی ؟!!  شاید وبلاگ  محمد درویش

 

http://darvish100.blogfa.com

 

مرا به اینجا کشاند !

 

 

آخه من روی میراث فرهنگی و ملی کشورمون بی نهایت تعصب دارم. حاضر نیستم بخاطر داشتن یه چیز،  چیزهای بهتر رو از دست بدهم . نمی خوام واسه داشتن مترو ، درخت های چهارباغ رو نابود شده ببینم !! نمی خوام از وسط جنگل گلستان مثلاً لوله گاز !! رد بشه . می خوام خودم رو با هیزم گرم کنم و روش غذا بپزم اما جنگل به اون قشنگی رو واسه همیشه داشته باشم . می خوام در نهایت خستگی ، پیاده از وسط چهارباغ زیبا قدم زنان رد بشم ولی مترو سوار نشم !!

 

 

دیروز که وبلاگش رو می خوندم باز یاد چهارباغ زیبای خودمون افتادم ، داغم تازه شد و دلم آتیش گرفت . امروز به ساحت مقدس بزرگ مرد ایران زمین فردوسی توسی ناخنک می زنن ! و به چهارباغ چند صد سالهء اصفهان و میدان نقش جهان و فردا نگاه می کنی می بینی تمام پل های تاریخی زاینده رود پر است از ماشین های رنگ و وارنگ که از این سو به آن سو می روند !!!

 

منارجنبان را کوتاه کرده اند چون زیادی بلنده !!

 

چهلستون را ویران می کنند چون لزومی نداره این همه ستون توی یه ساختمان وجود داشته باشه !!!

 

 میدان نقش جهان را برای تردد اتومبیل ها باز می کنن چون خیلی بزرگه و از این طرف به اون طرفش کلی راهه و آدم خسته می شه دور بزنه !!!

 

یادمه یه بلایی هم سر حمام شیخ بهایی آوردن !!

 

 

نخندید !! این ها رو گفتم که بدونید وقتی دلایلشون را واسه انجام جنایتی که می کنن می شنوی، می بینی بی نهایت مزخرف و غیر قابل هضمه ...

 

یعنی واقعاً نمی شد این متروی لعنتی از جایی غیر از این مسیر رد می شد ؟

 

گفتیم چهارباغ را داغون نکنین، گفتن : تکلیف ما رو روشن کنید شما بالاخره می خواهید مترو داشته باشید یا نه ؟! یا سنت گرا باشید یا متمدن !! یکی را انتخاب کنید .

 

ببینم یعنی اینقدر تمدن و سنت با هم در تضادند که نمی تونن یه جا با هم باشن و آبشون توی یک جوی نمی ره ؟!

 

وقتی ارزشمندترین زیستگاه های حفاظت شده این دیار رو ویران می کنن تا جاده ها رو عریض و طویل کنن ...

 

وقتی هر بلایی دلشون می خواد سر این ماندنی های ارزشمند میارن و کسی جرات حرف زدن نداره ...  چکار باید کرد ؟

 

 

من آخرش نفهمیدم چه اصراریه ما از ایرانی بودنمون فرار کنیم ؟ ( البته ما که نه ! آقایون محترم که در راس امورات مملکت قرار گرفته اند و چون زورشون زیاده و می تونن، هر کاری دلشون می خواد می کنن ) چه اصراریه ما مثل عرب ها باشیم ؟ چرا باید اعیاد مذهبی مون ضخیم تر و پررنگ تر !! از نوروز باستانی مون باشه . من منکر اعیاد مذهبی نیستم اما مناسبت های ملی هم به همان قدر برایم مهمه . هر بار که این حضرات صداشونو بلند می کنن و داد می زنن که آی هوار ، قراره از تعطیلات عید نوروز کم بشه به جاش به تعطیلات عید قربان و غدیر و فطر اضافه بشه تن من مور مور می شه !

 

تعطیلی تعطیلیه !! در هر حال شیرینه ! اما چرا زورتون به مناسبت های ملی می رسه ؟ چرا دههء محرم ده روز باشه ولی نوروز 5 روز ؟  (تعطیلاتش رو نمی گما ، پر رنگ بودنش رو می گم )

 

چرا هی مسجد و مصلی بنا می کنید ولی آثار باستانی مون رو لت و پار می کنید ؟

 

من مسلمونم ، اعتقاداتم هم سر جاشه ، به هیچ وجه مثل اون بزرگواران، اهل افراط و تفریط نیستم ، راه خودم را می رم، یه خدا بیشتر ندارم !! خدایی که با زبون ساده و بی تکلف خودم باهاش حرف می زنم و هیچوقت هم از هم دور نشدیم ! نه وقتی ازش گله کردم و بهش اعتراض کردم گوشمو بریده نه وقتی دلم خوش بوده و سربه سرش گذاشتم حالمو گرفته ( مثل همون شبان قصهء موسی) اما از این تندروی های چندش آور حالم بد می شه . من دوست دارم واسه امام حسین دلتنگ باشم و عزادار، اما دوست ندارم اصالت و هویت ایرانی ام را از من بگیرن ، من دوست دارم روز عید قربان و فطر به شکرانهء نعمت های خداوندی شاد باشم ولی دوست ندارم روز ملی شدن صنعت نفت ، این بزرگترین پیروزی سرزمینم رو از یاد ببرم .

 

من دوست دارم همانقدر که با رفتن به زیارتگاه ها دلم وا می شه ، همانقدر هم با دیدن شکوه و جلال تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم و کاخ چهلستون و آرامگاه فردوسی بزرگ و گنج نامهء همدان و .... احساس نشاط و غرور کنم.

 

 

یکی نیست به من بگه تو دوست داری یا نداری به اون ها چه ؟ تو که رئیس جمهور و رئیس مجلس و نماینده و وزیر نیستی که عرض اندام می کنی ؟

 

تو برو کشکتو بساب که لااقل بتونی باهاش که آش رشتهء توپ ، بزنی توی رگ و چهار صباح دیگه روی پا بایستی !!!

 

آره عزیز،  آش کشک خالته ، بخوری پاته ، نخوری پاته ...

 

به تو چه که چهارباغ بی درخت شد؟ به تو چه فردوسی توی گور لرزید؟ به تو چه که تخت جمشید ویرانه تر شد؟ و کورش کبیر حالت تهوع بهش دست داد !!

 

به تو چه که جنگل ها قراره تبدیل به شهر !! بشه؟

 

به تو چه که همسایه ها نون ندارن، پول ندارن؟

 

به تو چه که پسر همسایه حرف سیاسی از خودش دَر وَکرده سرش رفته زیر آب؟

 

به تو چه که یه زن روسپی ، مرد زندگیتو ، عشقتو،  امید فرداهاتو،  رو هوا بُر می زنه؟ خوب اون طفلک هم دل داره !! آزادیه ، آزادی یعنی اینکه هر کس هر کاری دلش خواست بکنه اما وقتی به تو رسید همه چی ماسید !!!

 

به تو چه که شب می خوابی صبح پا می شی قیمت همه چی، رفته بالاتر و بالاتر ؟

 

 

خوب نیست آدم فضول باشه، چشماتو ببند، توی گوشت پنبه بذار و عین خر برو جلو !!! وگرنه اووفت می کنن !! جیزت می زنن ! اوخ می شی میری پی کارت !!

 

 

 

********************************

 

 

 

دشت بی فرهنگی ما

 

هرزه تموم علفاش

 

خوب اگه خوب

 

بد اگه بد

 

مرده دلای آدماش

 

دست من و تو باید این

 

پرده ها رو پاره کنه

 

کی می تونه جز من و تو

 

درد ما رو چاره کنه ؟!

 

 

 

.:: نظرات دیگران ::.

نویسنده:یک دوست تنها

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 15:25

http://weblog.zendehrood.com/Tanhayan

اولللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل 

نویسنده:sheytunak

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 15:34

 

 

با ناله

 

هااااااااااااااااااااااااااااااای  ....ای دل.....ای دل......ای دل....

 

آبجی رویا جون بابا ......خونه کثیفتو آلوده نکن.

 

مثه اینکه تنت میخاره ها......رفتی تو لیسته ترور...خبر داری؟؟

 

 اصلاتو چی کار به این کارا داری؟؟نشنیدی میگن.....

 

عيسي به كيش خود ، موسي به بندر عباس....

 

عزیزه دله خواهر .... کار به دسته مرد جماعت بیافته از این بهتر نمیشه که بابا جان ...میشه!!!

 

راستیییییییییییییییییییییییییییییی.................

 

 قراره اسمه ایرانو به دو دلیل عوض کنن؟؟؟

 

1:ایران اسمه زنه.

 

2:آمریکه بهش نظر داره.

 

هه.........هه

 

خوششششششششششششش باشی رفیق

 

 

 

نویسنده:mira

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 15:40

http://weblog.zendehrood.com/mira

سلام و درود بی کران

 

رویا نازنین بیدار دل عزیز نمی توانم شوقم از دیدن پست عالیت را انکار کنم ... .

 

مطلب عالی بود بسیار عالی ... .

ای کاش می شد همه بدانیم که شاید فردا بسیار دیر باشد بسیار دیر .... .

 

راستی رویا جون نتیجه وسالایی کهخ پرسیدی چی شد من به بقیه کاری ندارم اما می خوام بدونم که نتیجه تست روانشناسی من چی شد ؟؟؟ وضعم خیلی بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاد وپیروز باشید.

نویسنده:رویا

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 15:48

دوستان گلم ، مرا بخاطر اشکالات و نازیبایی های نگارشی و ویرایشی ام ببخشید ، یه کم خودمانی نوشتم ، به اینها می گم دلنوشته ، واسه همین رسم و اصول حسابی نداره ، شعله های دله به بیرون سر می کشه ....

آهای آتیش پاره مگه من چی گفتم که اسمم رو بردی توی لیست ترور ؟ خوب ، آره حقیقت تلخه ، به من چه ..... راستی نکنه این تربچهه پیداش نیست ترور شده ؟! حیف بود ، جوان رعنایی بود ....  اونم به ممد شیطونه پیوست ؟؟؟؟؟؟؟؟

و اما میرای عزیزم : اون سوالات هنوز تمام نشده همچنان ادامه داره صبر کن نازنین ، خدا نکنه وضعت بد باشه گلم .... گاهی هوس می کنم وسط سوالام یه گریز بزنم !!! شرمنده ...

 

نویسنده:يك دوست تنها

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 19:16

http://weblog.zendehrood.com/tanhayan

 

سلام رويا. هوار دفعه گفتم توي فصل سرما گرماي پاييز يه لا پيرهن نرو بيرون مي چايي (چايي نوشيدني نه ها... مي چايي: چاييدن مي كني:سرما مي خوري) تب و لرز مي كني و بعد ... بگذريم. اولا كه اين چهل ستون شما ( و ايضا ما) بيست تا ستون بيشتر نداره بيست تام عكسه اين بيست تا است كه با زرنگي هرچه تمام تر ويژه ي اصفهاني ها به خورد تموم دنيا دادين كه اين بنا چهل ستونه در حالي كه مردم بيچاره ي دنيا نمي دونند بيست ستون اين بنا روي آب بنا شده - دوما منارجنبون كه اولا (اين اولا در دل دوما اومده ها) ديگه از جنبيدن افتاده (جنبيدن هم جنبيدن هاي قديم) و دليلش هم اينه كه اون قديمها روغن كرمونشاهي مي خورد حالا روغن نباتي هم ديگه گيرش نمياد. دوما اينكه حكايت كوتاه كردنش حتما دليلي داره. احتمالا  توي جيب كسي جا نميشده عين دم  خروس كه به راحتي قسم حضرت عباس را زير سوال مي بره. سوما در خصوص طرفداري شما از سنتي ها منم موافقم خيلي خيلي خيلي موافقم. واسه همين تصميم گرفتم براي مبارزه ي جانانه با دود و آهن و ماشين و آسفالت. اولا (اولا در سوما) اين دفعه از شمال با يك راس اسب ابلق سم طلا بيدكو بيدكو به طرف اصفهان حركت كنم و در بين راه هم عوض متل و كمپينگ هاي جيب خالي كن كه گوشت غلاغ (همون كلاغ خودمون) را جاي جوجه مي بندن به نافمون و نوشابه 70 توماني را 250 تومان حساب مي كنند ( اي بر پدر راهزن هاي قديمي رحمت) بله عوض اينجور جاها در كاروانسراهاي عباسي گفتم عباسي گشنم شد. (ميدوني كه؟) (چشمك) بله در هتل عباسي . آخ ببخشيد كاروانسراهاي عباسي توقف كنم و خاگينه اي بخورم و لختي بياسايم و هي همينطور فرسنگ به فرسنگ و منزل به منزل بيام تا سپاهان. بعد فقط اون ماشين شما را مگه نبينم. ميدم ابلق سم طلاي عزيزم با چند حركت موزون جفت چاركش ماتيس مشكي پاپاجان را راهي صافكارستاني بكند صافكارستان. الغرض منم موافقم كه همه چي سنتي باشه. و اين حكايت را اگه بخوام كشششششششششششششششششششششششششششششششششش بدم بايد جاي كامنت منو با پست مبارك تعويض فرماييد. زنده باد قليان و گيوه و اسب و استر و جاعودييييييييييييي (نيشخند)

بگذريم نگفتي بالاخره فهميدي اين ملانصرالدين واسه چي رفته بود حموم ؟؟؟؟

نویسنده:رها

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 19:53

http://weblog.zendehrood.com/raha

سلام رويا جان

جانا سخن از زبان ما مي گوئي .....

وقتي از چهار باغ رد ميشم داغ مي شم .....

از خيلي خيابونها مي شد رد بشه اين بهونه است ..... تيشه برداشتند و مي خوان اين شهر رونابود كنند ........

چي بگم ؟

جاري باشيد

يا علي

نویسنده:دريا

چهارشنبه هفدهم آبان ماه 1385 ساعت 22:00

سلام

امشب چقدر دلم گرفته....... نتونستم نوشته ات رو بخونم. حالم بدجوري گرفته است.......... اومدم به وبلاگت سر بزنم ديدم حس خوندن هم ندارم ... ببخشيد.

مواظب خودت باش عزيزم.

جاري باشيد.

 

 

نویسنده:علی

پنج شنبه هجدهم آبان ماه 1385 ساعت 01:13

http://www.iruniha.persianblog.com

چیکار کردی مسلمون! / پاک زدی به سیم آخر/ انگار بالاخره تو هم دردت اومد و یک آخی گفتی!

 

نویسنده:saba

پنج شنبه هجدهم آبان ماه 1385 ساعت 08:37

salam

salam.zade be seem aghar

نویسنده:ترانه هاي ايناز

پنج شنبه هجدهم آبان ماه 1385 ساعت 10:07

aynaz67@yahoo.com

سلام رویا جان

 

 

چیزی نمی تونم بگ

رویا جان حالاما تواین کشتی نشستیم بزار یکی سوراخش کنه به ما که چیزی نمیشه !!میشه؟

 

منو کم پیدایی محاله محاله

فکر کردی از ناخونهای بلندتت ترسیدم !!

خوش باشی

نویسنده:ممد شیطونه

پنج شنبه هجدهم آبان ماه 1385 ساعت 10:53

سلام

سلام

یه سری به ما هم بزنی طوری نمی شه ها

خوش باشی

ممدشیطونه

نویسنده:محمد درويش

پنج شنبه هجدهم آبان ماه 1385 ساعت 11:36

http://darvish100.blogfa.com

سلام و درود به تو هموطن عزيز

كه اينگونه سزاوارانه مي كوشي تا از ميراث مشترك طبيعي و ارزشمندمان پاسداري كني.

پايدار باشي و سرافراز

نویسنده:یاسی

پنج شنبه هجدهم آبان ماه 1385 ساعت 17:16

http://weblog.zendehrood.com/eshgheman

سلام

بابا بیخیال...

چی شده گل گلدون یاسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ول کن همه چیو تنها امیدم تو بودیاااا

این زنده رودیا هم ادم بشو نیستن.... بیخیالشون باش...

موفق موفق موفق موفق موفق باشی یاسی

خدافظی تا 3 هفته

نویسنده:رويای زنده رود

پنج شنبه هجدهم آبان ماه 1385 ساعت 22:04

سلام به دوستاي گل و مهربونم .... منم خداحافظ !! نمي دونم چقدر ؟! دلم خيلي گرفته ، خيلي .................. مي خوام تنها باشم ، ... مي خوام يه كم ساكت باشم .... دليلش شخصيه .....  

مي روم تا خويش را پيدا كنم !!!!

نویسنده:علی چی

جمعه نوزدهم آبان ماه 1385 ساعت 01:00

http://4mezraab.blogspot.com

سلام ستاره‌ی گُل. چقد عکسات رؤیائیه و نوشته‌هات صمیمی. بخدا اینهمه جوش نزن. حرص نخور مثل من پیر می‌شی ها! ببین! حالا اگه خیلی دوست داری خودت رو با این چیزا ناراحت کنی سری هم به آخرین پست من بزن. در ضمن مطلبی هم اینجا دیدم بد نیست بخونیش. ممنون که یاد ما هستی منم یادتم. به بچه‌های زنده رود از دم سلام برسون  http://javdanan.blogfa.com

نویسنده:مونا(جادوی عشق)

جمعه نوزدهم آبان ماه 1385 ساعت 10:28

http://weblog.zendehrood.com/narges

سلام به رویای عزیز

 

گاهی وقتا لازم که آدم بره تو جاده خاکی

 

این پستتون خیلی جالب بود . همه دلمون پره ولی چه فایده .

 

ممنون از لطف هایی که به من داشتی

 

امیدوارم بازم شاد و سرزنده بینمتون

 

 

 

نویسنده:مصطفی

جمعه نوزدهم آبان ماه 1385 ساعت 18:30

mkeghbal@yahoo.com
http://conglomera.mkeghbal.ir

بابا ای ول. خیلی خوشم اومد.

نویسنده:دنياي فاني

شنبه بيستم آبان ماه 1385 ساعت 08:12

http://www.weblog.zendehrood.com/yourheart

سلام عزيزم اي بابا تو روخدا حرص چي رو مي خوري تو مي گي طبيعت و چهارباغ و مترو و .. عزيزم به قول خودت ادمهاش دارن هلاك مي شوند شخصيت ها دارن خورد مي شوند شايد هم رسم روزگاره ... نميدونم !!!

نویسنده:رویا

شنبه بيستم آبان ماه 1385 ساعت 08:24

ای خدا تازه امروز توی خبرها دیدم !!! " متروی اصفهان استخر شاه عباس را هم خراب کرد " !!!!!!!!!!!!!!!!!!!  خدایا حالا دیگه بکش این بی کفایت ها رو .................

نویسنده:fatemeh-22

شنبه بيستم آبان ماه 1385 ساعت 09:17

 

سلام

رویا اینقدر حرص نخور

اصلا ارزشش را نداره

نویسنده:رویا

شنبه بيستم آبان ماه 1385 ساعت 10:56

واقعاً ارزشش رو نداره ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!  ، خوب باشه پس منم بهتره برم توی لاک خودم !!! آره بابا بی خیال ! به من چه ؟ دیگی که برای من نجوشد ، خواهم سر سگ در آن بجوشد !!!! ( حال کنین ضرب المثله را چطور به نظم در آوردم !! )

نویسنده:صبا

شنبه بيستم آبان ماه 1385 ساعت 14:45

http://weblog.zendehrood.com/saba_h

سلام عزیز

گاهی وقتها جاده خاکی هم به درد میخوره باید یه سری بهش زد

پستت عالی بود

موفق باشی

نویسنده:بهاره

شنبه بيستم آبان ماه 1385 ساعت 14:50

سلام.اینا که گفتی خیلی دردآوره. شما که در زنده رود جمعتون جمعه.هیچ به فکر افتادید که از این جمع استفاده یبشتری کنید و در روند یک سری کارهای اشتباه تاثیر بگذارید؟ حیف از این همه عضو. موفق باشید.

نام شما :  
آدرس پست الکترونیکی(اختیاری):  
وب سایت(اختیاری، با //:http):
عنوان پیام (اختیاری):


متن پیام :