این ( به قول بعضی ها !!) از اون پست های مُسهلیه !! ، من حالم که می گیره چشمامو می بندم و دهنم رو وا می کنم ، شما به بزرگواری خودتون ببخشید !!
( مامانم می گه رسم بدیه ولی خوب اگه بده باید رفت به جنگ خدا !! اون منو این شکلی آفریده !!! )
به نام آن که زبان رو داد واسه حرف زدن ،
چاقو را هم ساخت واسه بریدنش !!!
دیروز یه فرصت کوتاه فراهم شد که بتونم به وبلاگ های دیگه ( خارج از زنده رود ) هم یه سری بزنم . گاهی وقت ها آدم از بس معضلات عجیب و غریب می بینه ترجیح می ده چشم و گوش بسته بمونه و هیچی نبینه !! به قول معروف بزنه بر طبل بی عاری و سرشو بکنه توی لاک خودشو توی مشکلات خودش غرق بشه ! می دونم شیوهء اصولی و درستی نیست اما وقتی هیچ کاری از دستت برنیاد چه فایده که هی هوار بکشی؟
وقتی در یک سرزمین پهناور که با نام مقدس اسلام در تمام دنیا خودنمایی می کنه و همهء چشم ها به سوی اوست داری زندگی می کنی اون وقت اجازه نداشته باشی حتی حرف بزنی و جوابی قانع کننده و منطقی بشنوی به نظرتون آیا بازم جای بحث و حرف و نقل و گفت و شنودی باقی می مونه ؟
آیا بهتر نیست مثل کبک سرت رو توی برف کنی و برات مهم نباشه که :
فلانی داره صورتش رو با سیلی سرخ نگه می داره در حالی که به نون شب محتاجه !!
فلانی توی زندانه و داره زیر شکنجه تلف می شه، داره ذره ذره آب می شه تا بقیه زندگیشونو بکنن !! ( وبلاگ میرا ) http://weblog.zendehrood.com/mira
فلانی تنش رو هر شب در اختیار یه نفر می ذاره که امورات اقتصادی اش !! بگذره و بتونه توی این لجنزار چند صباح محکومیتش رو بگذرونه !!
فلانی ....
از این فلانی ها توی این مملکت اسلامی زیادن ، می گن ممالک غربی بدتر از اینجاست ! بابا لااقل اونها اسم اسلام ناب محمدی رو یدک نمی کشن . اینجاش آدم رو می سوزونه که با اسم اسلام و عدالت علی چه جنایت های ریز و درشتی که در این خراب آباد رخ نمی دهد.
از فساد مالی گرفته تا فرهنگی و اقتصادی و اخلاقی و تبعیض و ناعدالتی و ...
از بس بزرگ و پناور شده دیگه هیچی توش پیدا نیست ، زیادی بی در و پیکر شده، حق هم دارن نتونن لجامش رو به دست بگیرن و کنترلش کنن . دیدین وقتی خونه زیادی بزرگ باشه مرتب کردن و سر و سامان دادن بهش سخت تر می شه؟ اینجا هم همینطوره !! البته با این تفاوت که مامان های کدبانو و سیاستمدار ما به بهترین نحو این خونه ها رو از نقلی گرفته تا 1000 متری اش !! اداره می کنن اما آقایون محترم ... بر شیطون رجیم لعنت !
مطمئنم اگه مامان های ما بودن بلد بودن چیکار کنن . مطمئنم وقتی کم میاوردن به جای شنیدن فریادهای پر از اعتراض، و رسیدگی به دردها و مشکلات، سر بچه ها و شوهرشون رو زیر آب نمی کردن ! و فریادها رو در گلو خفه نمی کردن، با زن های همسایه جمع می شدن دور هم !! و یه فکر اساسی و اصولی می کردن و زود، اوضاع آشفته و پر اعتراض رو سر و سامان می دادن . اون ها خوب می دونن که با زور و فشار و تهدید کار خراب تر می شه . ( خود من، وقتی یه کاری رو بهم می گن نکن ، آقا صاف دلم می خواد همون کارو بکنم !!! )
نمی دونم چرا زدم توی جاده خاکی ؟!! شاید وبلاگ محمد درویش
http://darvish100.blogfa.com
مرا به اینجا کشاند !
آخه من روی میراث فرهنگی و ملی کشورمون بی نهایت تعصب دارم. حاضر نیستم بخاطر داشتن یه چیز، چیزهای بهتر رو از دست بدهم . نمی خوام واسه داشتن مترو ، درخت های چهارباغ رو نابود شده ببینم !! نمی خوام از وسط جنگل گلستان مثلاً لوله گاز !! رد بشه . می خوام خودم رو با هیزم گرم کنم و روش غذا بپزم اما جنگل به اون قشنگی رو واسه همیشه داشته باشم . می خوام در نهایت خستگی ، پیاده از وسط چهارباغ زیبا قدم زنان رد بشم ولی مترو سوار نشم !!
دیروز که وبلاگش رو می خوندم باز یاد چهارباغ زیبای خودمون افتادم ، داغم تازه شد و دلم آتیش گرفت . امروز به ساحت مقدس بزرگ مرد ایران زمین فردوسی توسی ناخنک می زنن ! و به چهارباغ چند صد سالهء اصفهان و میدان نقش جهان و فردا نگاه می کنی می بینی تمام پل های تاریخی زاینده رود پر است از ماشین های رنگ و وارنگ که از این سو به آن سو می روند !!!
منارجنبان را کوتاه کرده اند چون زیادی بلنده !!
چهلستون را ویران می کنند چون لزومی نداره این همه ستون توی یه ساختمان وجود داشته باشه !!!
میدان نقش جهان را برای تردد اتومبیل ها باز می کنن چون خیلی بزرگه و از این طرف به اون طرفش کلی راهه و آدم خسته می شه دور بزنه !!!
یادمه یه بلایی هم سر حمام شیخ بهایی آوردن !!
نخندید !! این ها رو گفتم که بدونید وقتی دلایلشون را واسه انجام جنایتی که می کنن می شنوی، می بینی بی نهایت مزخرف و غیر قابل هضمه ...
یعنی واقعاً نمی شد این متروی لعنتی از جایی غیر از این مسیر رد می شد ؟
گفتیم چهارباغ را داغون نکنین، گفتن : تکلیف ما رو روشن کنید شما بالاخره می خواهید مترو داشته باشید یا نه ؟! یا سنت گرا باشید یا متمدن !! یکی را انتخاب کنید .
ببینم یعنی اینقدر تمدن و سنت با هم در تضادند که نمی تونن یه جا با هم باشن و آبشون توی یک جوی نمی ره ؟!
وقتی ارزشمندترین زیستگاه های حفاظت شده این دیار رو ویران می کنن تا جاده ها رو عریض و طویل کنن ...
وقتی هر بلایی دلشون می خواد سر این ماندنی های ارزشمند میارن و کسی جرات حرف زدن نداره ... چکار باید کرد ؟
من آخرش نفهمیدم چه اصراریه ما از ایرانی بودنمون فرار کنیم ؟ ( البته ما که نه ! آقایون محترم که در راس امورات مملکت قرار گرفته اند و چون زورشون زیاده و می تونن، هر کاری دلشون می خواد می کنن ) چه اصراریه ما مثل عرب ها باشیم ؟ چرا باید اعیاد مذهبی مون ضخیم تر و پررنگ تر !! از نوروز باستانی مون باشه . من منکر اعیاد مذهبی نیستم اما مناسبت های ملی هم به همان قدر برایم مهمه . هر بار که این حضرات صداشونو بلند می کنن و داد می زنن که آی هوار ، قراره از تعطیلات عید نوروز کم بشه به جاش به تعطیلات عید قربان و غدیر و فطر اضافه بشه تن من مور مور می شه !
تعطیلی تعطیلیه !! در هر حال شیرینه ! اما چرا زورتون به مناسبت های ملی می رسه ؟ چرا دههء محرم ده روز باشه ولی نوروز 5 روز ؟ (تعطیلاتش رو نمی گما ، پر رنگ بودنش رو می گم )
چرا هی مسجد و مصلی بنا می کنید ولی آثار باستانی مون رو لت و پار می کنید ؟
من مسلمونم ، اعتقاداتم هم سر جاشه ، به هیچ وجه مثل اون بزرگواران، اهل افراط و تفریط نیستم ، راه خودم را می رم، یه خدا بیشتر ندارم !! خدایی که با زبون ساده و بی تکلف خودم باهاش حرف می زنم و هیچوقت هم از هم دور نشدیم ! نه وقتی ازش گله کردم و بهش اعتراض کردم گوشمو بریده نه وقتی دلم خوش بوده و سربه سرش گذاشتم حالمو گرفته ( مثل همون شبان قصهء موسی) اما از این تندروی های چندش آور حالم بد می شه . من دوست دارم واسه امام حسین دلتنگ باشم و عزادار، اما دوست ندارم اصالت و هویت ایرانی ام را از من بگیرن ، من دوست دارم روز عید قربان و فطر به شکرانهء نعمت های خداوندی شاد باشم ولی دوست ندارم روز ملی شدن صنعت نفت ، این بزرگترین پیروزی سرزمینم رو از یاد ببرم .
من دوست دارم همانقدر که با رفتن به زیارتگاه ها دلم وا می شه ، همانقدر هم با دیدن شکوه و جلال تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم و کاخ چهلستون و آرامگاه فردوسی بزرگ و گنج نامهء همدان و .... احساس نشاط و غرور کنم.
یکی نیست به من بگه تو دوست داری یا نداری به اون ها چه ؟ تو که رئیس جمهور و رئیس مجلس و نماینده و وزیر نیستی که عرض اندام می کنی ؟
تو برو کشکتو بساب که لااقل بتونی باهاش که آش رشتهء توپ ، بزنی توی رگ و چهار صباح دیگه روی پا بایستی !!!
آره عزیز، آش کشک خالته ، بخوری پاته ، نخوری پاته ...
به تو چه که چهارباغ بی درخت شد؟ به تو چه فردوسی توی گور لرزید؟ به تو چه که تخت جمشید ویرانه تر شد؟ و کورش کبیر حالت تهوع بهش دست داد !!
به تو چه که جنگل ها قراره تبدیل به شهر !! بشه؟
به تو چه که همسایه ها نون ندارن، پول ندارن؟
به تو چه که پسر همسایه حرف سیاسی از خودش دَر وَکرده سرش رفته زیر آب؟
به تو چه که یه زن روسپی ، مرد زندگیتو ، عشقتو، امید فرداهاتو، رو هوا بُر می زنه؟ خوب اون طفلک هم دل داره !! آزادیه ، آزادی یعنی اینکه هر کس هر کاری دلش خواست بکنه اما وقتی به تو رسید همه چی ماسید !!!
به تو چه که شب می خوابی صبح پا می شی قیمت همه چی، رفته بالاتر و بالاتر ؟
خوب نیست آدم فضول باشه، چشماتو ببند، توی گوشت پنبه بذار و عین خر برو جلو !!! وگرنه اووفت می کنن !! جیزت می زنن ! اوخ می شی میری پی کارت !!
********************************
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب
بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه ؟!