یه بار دیگه دور هم جمع شدیم...نگاه می کنم..همه اونایی که مسافر خاک
نشدن هستن...همه...منم هستم...خبر بد چه زود میرسه بچه محل...
صدات می پیچه تو گوشم...همین چندروز پیش...عروسی ندا و یاسر...
...مخلصم بچه محل...
آروم میپرسم کجاست؟
صدات دوباره میپیچه تو گوشم:فکر نکن تنها شدیا...نگی یه وقت داداش
بزرگتر نداری؟خودم نوکرتم هستم فرهادوفرشیدم هستن...
یک نفر زیر گوشم زمزمه کرد:اتاق خودش..
.
پاهام بی اختیار من حرکت می کنن به طرف سنگر تنهاییات...
آروم درو باز می کنم...چرا؟؟شاید میترسم بیدارت کنم...
صدات می کنم...فرشاد...
فرشاد...
چرانمیگی جونم بچه محل؟؟
اصلا بگو هان...
فقط یه چیزی بگو...
اما....
رو میز یه طرح هست...
یه تریلر با یه موتور سیکلت کنارش....!!!
با تاریخ 3روز پیش...!!!
چقدر دقیق...
پا شو کارت دارم...پاشو ...ببین...اومدم بهت بگم...برات خبر خوب
آوردم...پاشو دیگه....لوس نشو...
پتو را کنار میزنم ...
نههههههههههههههههههههههه...............
از صدای جیغ من اول وحید بعد فرهادوشاداب میان تو
-چی شده؟؟
-این کیه؟؟؟؟؟این که فرشاد نیست....
دوباره نگاهت می کنم...سرت شده دوبرابر توپ بسکتبال!!!!
از صورتت هیچی نمونده....چشمای آبیت کو؟؟
چقدر رنگ چشماتو دوست داشتم...آبی آبی...
نیست..هیچی تو صورتت نیست جز یه مشت گوشت له شده
که پراز خونه.....
اینطوری می خواستی ....
به فرهاد میگم مگه عموت موتورشو نبرد؟؟
-چرا...اما پریشب نصفه شب رفته از خونه بابابزرگ آورده...
پاشو...پاشو تو که چیزیت نمی شد....
اون موقع ها که می خواستی بهم موتورسواری یاد بدی چقدر وقتی
زمین خوردم خندیدی...مگه نمی گفتی جونت موتورته؟؟؟
نباشه نیستی؟؟؟
پس چرا جونتو گرفت؟؟؟
-حالت بد میشه یعدا پاشو بریم بیرون...پاشو فدات شم
میبینی حتی نمیتونم تشخیص بدم کی داره باهام حرف میزنه...
بازم نگاهت میکنم...میخوام از بین این همه گوشت و خون پیدات کنم...
چرا پا نمیشی بهم بگی گریه نکن بچه محل...؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیگی خوش اومدی بچه محل....چرا؟؟؟؟
از اون جمع ...از اون بچه محلها...دیگه چندتایی بیشتر نمونده....
همه رفتن....
بهت تشر میزنم چرا من بمونم؟؟؟من بمونم چیکار کنم؟؟
بمونم که یکی یکی رفتن شماهارو ببینم؟؟؟
نمی خواممممممممممممم
من اینجا کاری ندارم که....
برق یه سیلی از صورتم گذشت...-بارآخرت باشه این حرفو میزنی...
فرهاد دست وحیدو میگیره میبره بیرون...
حالا منم و شاداب...بغضش می ترکه...
دست چپشو نشونم میده...ببین دیشب خریدیم....کسی هم نمی دونه...
مات نگاهش می کنم...میاد دستتو میگیره می بوسه...جفت حلقه دستشو
دستت نشونم میده....
-پس من چیکار کنم؟؟اگه تو اینقدر حالت بد میشه من چیکار کنم؟؟
باز نگاهت می کنم....چقدر بهم میاین شما دوتا...
چقدر بهم میومدین...
چقدر....
میخوام دست بکشم رو صورتت...رو صورتی که دیگه نیست...
شاداب میگه:نکن پگاه دردش میاد...
می خندم...وحشیانه...
دیگه چیزی نمی فهمم....
ضربه های دست کسیو رو صورتم حس می کنم...وقطره هایی که داره
میچکه رو صورتم...
بارون نمیومد....اینا چیه؟
صدای مامانمو وحید قاطی شده...
-پگاه
-پگاه
یه نفر داره میگه:خوب نمی گفتید الان...یا لااقل اجازه نمی دادید بیاد
پیشش ببینتش...نمی دونستید مگه وضعشو؟؟؟
این کیه ....کدوم احمقیه که داره اینطوری برامن دل میسوزونه؟؟
کاش خفه میشد....خیلی داره حرف میزنه...
................................................................................................
حالا چند شبه که خواب ندارم...
همش میبینمت...
با همون صورت له شده...با تمام اون خونا میای باهام حرف میزنی!!!
صورتت کو بچه محل...؟؟؟
چشمای آبیتو کجا جا گذاشتی؟؟؟
آهای....
خودت کجایی بچه محل.......؟؟؟؟؟؟
آسمانی باشید تا باشید...