رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه ها را ترک کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم
نمیدونم تا حالا شده كه دلت بخواد و نتونی قلبت بخواد و نشه نمیدونم شده یا نه ولی خیلی شده دلم بخواد و نشه خیلی دلم میخواد فریاد بزنم دلم میخواد تا جون دارم صدا كنم خودمو صدا كنم اسم خودمو بگم خوبی بعد به خودم بگم اره خوبم خوب خوب به قول یارو بیست بیست
اخ چی میشه ولی ممكن نیست
من میخواهم فراموشش كنم ولی نمیشه میخواهم تو زیر هزار خاطره دفنش كنم ولی نمیشه میخواهم اونقدر ازش بد بگم تا باورم بشه كه بد بود ولی نمیشه و من نمیدونم تا كی باید بد بگم انگاری دلم میخواد منتظرش باشه و عقلم نمیخواد عجب دنیایی شده
فراموش كردن سخته فراموش كردن بهترین لحظه ها بهترین تجربه ها بهترین حرفها بهترین و نابترین احساس ها سخته و گاهی بدون تمكان هم هست دلم میخواهد تمام این لحظه ها را در وجودم حك كنم و منتظر كسی بشم كه در اخرین حرفش كه نمیدونم تعارف بود یا حرف جدی نوشته بود بهش فكر كنم و منتظر روزی كه شاید برگرده ولی عقلم میگه بگذر از او فراموشش كن نه تنها از او از هر كسی
و قلب داره روز به روز حالت سنگی رو پیدا میكنه كه هر روز كه میگذره سخت تر میشه ....
دیروز امتحان ارشدو دادم ولی با هزار حرف نگفته در دل
كاش میشد حرفهای دل را گفت بی هیچ واهمه ای بی هیچ ترسی
بی هیچ بغضی كاش میشد تكیه كرد بر دیواری محكم و پایدار
كاش میشد تنها نبود
صبح دیروز دلم حسابی گرفته بود خیلی هم گرفته بود داشتم كتابو نیگاه میكردم كه به خاطرم رسید یه یاداشت از حالم بنویسم و بزارم لای كتاب نمیدونم چرا شاید میخواستم قبل از امتحان ارشدم یه یاداشتی داشته باشم شاید میخواستم تموم كنم كه نشد و خدا نخواست دلم میخواستم پرواز كنم ولی خدا نخواست
رفتم تبریز با دوستام
ولی تنها بودم اونم چه تنهایی هیشكی باهام نبود هیشكی دلمو همراهی نكرد تنها بود و اونم در مهمترین لحظه ی زندگیم در سرنوشت ساز ترین اتفاق زندگیم در مهمترین امتحانی كه به دلگرمی نیاز داشتم سر بودم قلبم سرد بود و یخ زده هیچكس دلداریم نداد هیشكی نگفت برای موفقیتت دعا میكنم هیشكی نگفت برو در امان خدا هیشكی نگفت تو میتونی
دیروز تنهایی با تمام وجودم احساس كردم اونقدر تنها بودم كه بی تك بود در نوع خودش
هوای تبریز چقدر تلخ بود برای من هوای تبریز چقدر گزنده بود چقدر رنج اور بود تمام لحظه هایی كه انجا بودم
انقدر تنها بودم كه دلم میخواست به موقع برگشت نرسم به مقصد
شاید به خاطر همین بود كه ....
كارت ورود به جلسه یادم رفته بود با هزار مكافات تو تبریز یه كافی نت پیدا كردم و دوباره پرینت كردم و با دوستام برگشتم دانشگاه حوزه امحتانم دانشكده شیمی دانشگاه تبریز جلوی درب ورودی دانشگاه با سر خوردم زمین انگار كه یه مانعی بود تا نزاره من به امتحان برسم
شایدم به خاطر این بود كه هیشكی نگفت برو در امان حق و برام كسی دعا نكرده بود
ابر و مه و خورشید و فلك در كارند
تا من نتوانم برسم به سرنوشت
البته قبل از امتحان از این وقایع تلخ بی نصیب نمانده بودم دو روز قبل امتحان انگشت كوچیك پام رو له كرده بودم
نمیدونم چرا این هفته برام یه هفته پر از دغدغه بود پر از اتفاق بی مثال
دلم دیروز تو هوای تبریز چقدر گرفته بود چقدر خودم را غریب احساس كردم چقدر خودم را تنها احساس كردم
آه خدای جونم دلم میخواست دیروزبه جمله اخری كه تو یادداشتم خطاب به تو نوشته بودم عمل میكردی ولی حیف كه نكردی حیف
خدا جونم دیشب گریه میكردم میدونم خوب میدونی دلیل گریه های منو میدونی خوب میدونی كه میان گریه هام چی گفتم خدایا بودی میان گریه هام بودی میان غصه هام
كاش همون لحظه كنارم بودی كاش بودی چقدر خدایا به بودنت نیاز دارم چقدر به تو من نیاز دارم و چقدر از تو دورم
خدایا دلم گرفته و تنهام و دلم میخواهد تكیه به دیوار كنم و سرمو بلا بگیرم و تو رو ببینم اون بالا بالا ها نه بلكه بالای سرم ببینمت
دلم میخواد تكیه كنم به دیوارت گریه كنم تا این بغض لعنتی تموم بشه
دلم میخواد تنهام نذاری
خدایا خودت و بازم تنها خودت از درون پریشانم خبر داری
خدایا شاید توی این دنیا تنها تر از منی هم باشه و من اگر روزی چنین كسی رو ببینم شرمنده امروزم باشم
خدایا دلم میخواهد دستمو بگیری میدونی چقدر محتاج تو ام میدونی چقدر به بودنت نیاز دارم خدایا دلم میخواد سربلندم كنی میدونم لایق نیستم ولی نیاز دارم خدایا تو احساسم میكنی
راستی خدا دلم برای امام رضا تنگ شده خیلی هم تنگ شده دلم میخواد صدام كنه منو بطلبه برم تو حرمش تیكیه بدم دیوار خونه اش هر تو این دلم دارم خالی كنم خدایا امام رضا غریب نواز هست و منم غریب ازش بخواه صدام كنه ازش بخواه دعوتم كنه
خدایا به این موفقیت خیلی نیاز دارم برام مهمه و تو مهم تر از هر كسی دلایلش رو میدونی
تنهام نذار محتاجتم
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم