قبل از عیدی ها
چون می دونم هیچکدوم وقت سر زدن آنچنانی توی عید به زنده رود نداریم الان همه پست های عید و براتون نوشتم. نگی حال نداشتم، account نداشتم، برق نبود، save می کنی بعداً می خونی.
?ok
نوروز باستانی مبارک
برای تعطیلات نوروز باستانی هر کس به جایی می رود. ما که امسال خیال نداریم به جایی تشریف ببریم. ما در همین ایران باستانی که چه عرض کنم در همین تهران پر از دود غیر باستانی می مانیم و نوروز باستانی را با نوشتن پست های بیخود و بی مصرف پشت سر می گذاریم. اما این سارای غیر باستانی برای تعطیلات خودش برنامه ریزی که خوب است، برنامه دوزی کرده است.
حضور منورتان عرض شود، ما که از چیزی خبر نداشتیم، داشتیم تفکر می فرمودیم که چطور در این ایام باستانی از دست این سارای بی حوصله خلاص شویم و یک مقدار هوای تازه تنفس کنیم. داشتیم تفکر می فرمودیم که در این تعطیلات دو هفته ای که هیچکس به زنده رود سر نمی زند و همه به فکر عمو و خاله و دایی و غیره می باشند، در یک عملیات انتحاری و شهادت نطلبانه به وبلاگ نداره حمله فرموده و با چند بمب و نارنجک کار را تمام کنیم، تا سارا فکر کنه که وبلاگ مهم و internationalی داره، تا دوباره به نوشتن ادامه بده. یا اینکه در شب چهارشنبه سوری اونو با وبلاگش به یک موشک سوتی ببندیم و بفرستیمش کره مریخ... (البته در این صورت به نتیجه مطلوبی نخواهیم رسید.)
که یکهو از راه رسید و رشته افکار طلایی (و پلید) ما را تکه پاره کرد. یعنی آنچنان صورت ما را ماچ و موچ کرد که چاله ای به عمق هشتاد سانتیمتر روی لپ چپمان ایجاد شد! آن هم چاله ای پر از آب!! آن هم آب دهان!!!
گفتیم: «چی شده؟ چرا اینجوری میای؟ یه اِهِمی، اوهومی، قلبی یَفرَدُ فی الشلوار.»
گفت: «نوروز باستانی مبارک.»
گفتیم: «خب مبارک که مبارک! اولاً هنوز که نوروز باستانی نیامده، ثانیاً آب دهانت را جمع کن! اگر قرار باشد در ایام نوروز باستانی این طور با مردم ماچ و بوسه کنی که آب بدنت کم می شود و پوچی استخوان می گیری. سوم از آن، چرا اینقدر شنگولی؟»
بادی به غبغب انداخت و گفت: «اینجانب برای تعطیلات باستانی به دانمارک دعوت شده ام.»
گفتیم: «دانمارک! جل الخالق! تو رو چه به دانمارک؟ حتماً به عنوان شیرینی دانمارکی؟»
گفت: «نخیر، مزه نریز! به عنوان مهمان. البته خواهش کردم که تو را هم دعوت کنند، وگرنه من اصلاً نمی روم.»
گمی خجالت کشیدیم و گفتیم: «شما لطف دارید، ولی من اصل موضوع را نفهمیدم. به چه مناسبتی تو رو به دانمارک دعوت کرده اند؟»
گفت: «به مناسبت دویستمین سالگرد تولد هانس کریستین اندرسون.»
سراپایش را برانداز کردیم، عینهو ساندویچ نیم خورده بود. او را چه به این حرف ها! گفتیم: «ببخشیدها، ولی شقایق چه ربطی به فشفشه دارد؟ (مؤدبانش اینه، آره داداش) هانس کریستین اندرسون، یکی از همکاران نویسنده و از دوستان قدیمی بنده است که قصه های زیادی برای بچه ها نوشته...»
گفت: «مثلاً؟!»
عرض کردیم: «مثلاً دختر کبریت فروش، جوجه اردک زشت...»
گفت: «بارک الله. صاف کوبیدی توی خال. قرار است بنده به جای جوجه اردک زشت در یک نمایش رادیویی! بازی کنم.»
با چشم های گرد شده از تعجب گفتیم: «جل الخالق! نقش خوبی است. خیلی هم بهت میاد. عینهو تام کروز!»
بادی به غبغب انداخت و گفت: «جدی؟!»
گفتیم: «خیلی تر از جدی! اصلاً ما فکر می فرماییم یک شب تو به خواب اندرسون تشریف برده ای و اون مرحوم با دیدن قیافه شش در چهار تو، آن داستان معروف را نوشته. می دانی چیه؟ اصلاً تو نسخه ارجینال جوجه اردک زشتی.»
از این تعریف و تمجید دوباره ذوق زده شد و پرید روی سر و گردنمان و آنچنان ما را غرق ماچ و آب دهان کرد که برای چند لحظه فــکر فــرمودیم او اردک است و در آب دست و پا می زند و ما هم شده ایم ماهی و درون یک تُنگ تَنگ و باریک دست و پا می زنیم. به هر حال، عید باستانی ما که مبارک شد، عید باستانی شما را نمی دانیم.
*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*
بدو بیا تو که از کفت می ره. شنیدی دم عیدی میدون ونک دعوا شده اونم چه دعــــواااااااااایی. شرح زیر از زبون دو طرف دعوا که از خبر گزاری «بهار تاس» و «سارا آش تو ماس پِرِس» تأیید شده. شرح ماجرا از این قراره که وقتی این طرف دعوا، اون طرف دعوا رو می بینه که داره کارو بارشو کساد می کنه، این طرف دعوا میاد کاسه کوزه اون طرف دعوا رو به هم بریزه و الباقی قضایا...
گفتگوی بابا نوئل و عمو نوروز در ونک
عمو نوروز روزی در خیابان
خیابان ونک نزدیک میدان
بدید از دور مرغ سرخ پوشی
کنار دکه سیگار فروشی
که دارد ریش انبوه و سفیدی
به دست بچه ها میداد عیدی
«الان پراشو می کَنه»
جلو رفت و سلامی کرد با اخم
شما اینجا چه می خواهید، با تَخم
گذشته چند ماهی از کریسمس
و دیگر نوبت ماهاست زین پس
برو لطفاً بساط خویش برچین
که دارم در بساطم هفتاسین
نوئل گفت: ای عمو این گوی و میدان
تو بهتر می زنی نقاره بستان
که من با کار تو کاری ندارم
برای عرضه بازاری ندارم
عمو نوروز با ناراحتی گفت:
که بس کن حرف های یاوه و مفت
«یه مشت تو دماغ بابا نوئل بیچاره. البته حقشه، پا تو کفش عمو نوروز.... واااااااااااای مامانم اینا. خجالت داره»
نوئل گفت ای عمو میرزا فلانی
«اِ اِ اِ، فحش داد....»
تو از درد دل مردم چه دانی؟
به فکر کسب و کار خویش هستی
فقط یک مطرب دنیا پرستی
همش قر می دهی در کوی و بازار
ز مردم می ستانی پول بسیار
«بابا یکی بیاد اینو بگیره ببره قر میدی چیه، حرکات موزون.»
ولی من می دهم هدیه فراوان
به اهل کوچه و اهل خیابان
«اوهوکککککککی»
عمو گفت: ای نوئل عاقل چه ای تو
قضاوت می کنی عادل نِه ای تو
نمی گیرم برای خویش چیزی
نَیَرزد مال دنیا به پشیزی
کمک می خواهم اما بهر مردم
به شادی می ستانم نی ترحم
تمام هدیه ها را جمع کرده
به مردم می دهم در پشت پرده
«با زیر میزی اشتباه نگیری... عمو نوروز کارش درسته»
به مردم می دهم تا شاد باشند
ز دام غصه ها آزاد باشند
نوئل گفت: ای عمو من شرمسارم
به جز شرمندگی چیزی ندارم
تو هم در فکر و ذکر خلق هستی
برای خویشتن طرفی نبستی
من و تو هر دو فکر دیگرانیم
بیا تا قدر شادی را بدانیم
و یکدیگر گرفتندی در آغوش
مکن این قصه را هر گز فراموش
*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*
متشکریم
- از مسئولین جهت پیگیری موثر امر ازدواج جوانان تشکر می کنم.
خانم هاویشام
- از شرکت های خودرو سازی داخلی به خاطر ساخت خودروهای با ضریب امنیت بالا تشکر می کنم.
مرحوم رحمتی
- از تلاش پیگیر مسئولین در مبارزه با مفاسد اقتصادی تشکر می کنم.
شهرام-جزایر قناری
- از شایسته سالاری در دستگاه های دولتی شدیداً سپاسگذارم.
پسر آقای رییس
- از ترافیک تهران به جهت پس انداز وقت گران بهای شهروندان سپاسگذارم.
صندوق ذخیره وقتی
- از صدا و سیما به خاطر افزایش شبکه های تلوزیون سپازگذاریم.
وزارت کار
- از سازمان طرح ضربتی اشتغال به جهت اینکه زمینه اشتغال اینجانب را پس از سال ها بی کاری فراهم کرده است تشکر می کنم.
رییس سازمان طرح ضربتی اشتغال
- از سازمان ملل به خاطر عملکرد و موضعگیری های کاملاً مستقل در امر دهکده ام تشکر می کنم.
کدخدا بوش
- از جرج بوش به خاطر مبارزه با تروریسم متشکرم.
صدام
- از دستگیری آقازاده ها سپاسگذارم.
خانمزاده
- از مبارزه با قاچاق مواد مخدر در مرزهای شرقی متشکرم.
قاچاقچی مرزهای جنوبی
- از اینــــکه اجازه دادید ســایت زنده رود ضــمیمه وبــلاگ شــــــــما باشد بسیار سـپاسـگذارم.
مدیر مسئول سایت زنده رود
*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*
در پی انتشار شایعات بی اساس مبنی بر ناکارآمدی و عدم پیگیری 2ُلَت در اشتغالزایی برای جوانان، جهت اطلاع هموطنان، موارد اشتغالزایی دستگاه های 2ُلَتی و وابسته به دولتی طبق اطلاعات دقیق آماری اعلام می گردد:
1. سازمان بیابان زدایی (1/25% سهم کارآفرینی): استخدام نیروهای بزرگ پا جهت ایستادن در بیابان برای رویاندن علف.
2. سازمان هواپیمایی کشور (09/8%): استخدام کارشناس دانه پاش، آشنا به قوانین کفتر بازی، جهت تسهیل در فرود هواپیما و صید هواپیماهای خارجی.
3. اداره راه آهن مرکزی (3/32%): دارای رتبه اول تنوع اشتغالزایی مطابق با روحیات مختلف جوانان
- (7/6%): استخدام نیروهای تحصیل کرده و خوش تیپ جهت دست تکان دادن برای مسافران هنگام حرکت قطار.
- (6/3%): استخدام نیروهای مستعد و خوش برخورد با روابط عمومی بالا برای دلداری مسافران جا مانده از قطار.
- ارسال قطار به عنوان هدف متحرک برای توسعه رشته سنگپرانی بین جوانان ساکن در حوالی خط آهن. (با همکاری سازمان بی تربیت بدنی)
4. مرغداری ها (3/2%): استخدام نیروهای چشم پاک جهت سرپا گرفتن جوجه های یک روزه و دو روزه.
5. صدا و سیما: استخدام باقیمانده نیروهای جویای کار، بدون محدودیت گزینش جهت خوانندگی پاپ.
ضمناً کمترین میزان اشتغالزایی مربوط به نهاد ریاسَ-ت جُ+مهوری با ایجاد یک شغل در هر چهار سال می باشد.
به امید نابودی بیکاران
سازمان طرح اشتغالزایی
چاکرخواتیم