از باغ می برند که چراغانیت کنند
تا کاج جشنهایه زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش، فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ایست که قربانی ات کنند
{ برگرفته از اشعار جناب نظری}
*************************************
سلام به همگی
زنده رودی های قدیم و ندیم
و
زنده رودی هایه تازه و جدید
اومدم تا رسیدن زیباترین شاهکار خلقت رو بهتون تبریک بگم
پاییزتون مبارک