به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته آتشکده نوشته شده توسط ليدا آيلار خوش آمدید.

والنتاين يا اسپندار مذگان؟!

سه شنبه بيستم بهمن ماه 1383 ساعت 12:12


 
 
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت  "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
   
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
   
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
  
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
   
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
   
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
   
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
  
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
  
چند سالي ست حوالي56 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
      
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
       
 جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 5 اسفند، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
   
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت  هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
        
 
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
       
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
       
 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
      
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 25 بهمن (Valentine) به 5 اسفند (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
       
 

خدا به دور! زن وریاست جمهوری؟!

دوشنبه دوازدهم بهمن ماه 1383 ساعت 14:39


این فرنگیهای از خدا بی خبر اصلا به میزان گرمای "کانون خانواده" اهمیت نمی دهند.

به بهانهء به کارگیری زنان واستفاده از انرژی آنان وهمینطور کمک به رشد شخصیت وعزت نفس وبالندگی شان سیاستهای خاصی را برای حضور آنان در عرصه های اجتماعی اعمال کرده اند!

برخی از این سیاستها عبارتند از:گذاشتن قانون کار انعطاف پذیر،تاسیس شیر خوارگاه،و ایجاد امکانات نگهداری بچه ها وسالمندان در خانه و آموزشهای حرفه ای به زنان در حیطه هایی که می خواهند کار کنند.

این برنامه ها خیلی به حضور زنان در بازار کار غرب کمک کرده.به طوریکه طبق محاسبات دقیق تعداد زنانی که در سال 2005، درسازمانهای امریکایی کار می کنند 50% کل شاغلین برآورد شده است.

ایجاد قانون ساعت کار انعطاف پذیر به زنان این اجازه را داده است که به انتخاب خود به صورت نیمه وقت یا تمام وقت کار کنند، یا حتی در صورت بروز مشکل کارشان را در خانه انجام دهند.

همچنین پس از استخدام،سازمان موظف است از کودکان واطفال کارکنان مراقبت کند و وقتی به سنی رسیدند که توانستند در خانه بمانند،سازمان افرادی را مامور می کند تا ازآنها در خانه مراقبت کند.اگر بچه در مدرسه با مشکلی مواجه شود،شرکت با هزینهء اندک برایش معلم سرخانه تهیه می کند.در تابستان بچه ها را هر روز بااتوبوس از درب کارخانه وسازمانها به اردوهای تفریحی برده ،و بعد از ظهر برمی گردانند.

وچون تعدادی از زنان مجبورند مسئولیت نگهداری از والدین سالخورده خود وهمسرشان را بر عهده گیرند،شرکت های بیمه با استخدام افرادی خبره و کارآزموده نگهداری آنها را برعهده می گیرند.این افراد هر روز به سالخوردگان در منازلشان سرکشی می کنند،بر روی حال عمومی و طرز مصرف داروهایشان نظارت می کنند ودر صورت بروز مشکل با تلفنی، فوری خود را به محل مورد نظر می رسانند.

این مسئله باعث شده است که درصد پستهای عالی مدیریتی زنان در چنین کشورهایی در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته باشد.

ما اما ،...زنان را در حالیکه یکدستشان  به مقنعه وچادرشان هست و مراقبند که مبادانیروی دست فرزندسه ساله شان -که گوشهء چادر را گرفته- باعث لغزیدن آن شود و در حالیکه با دست دیگر فرزند شیر خواره را به بغل کشیده و ظرف غذای بچه ها را هم زیر بغل زده ،به سرکار می کشیم.در سرویس حتی اگر آقایان دلشان بسوزد و جایی باز کنند، حق نشاندن بچه ها را ندارند.چرا که اصولا آوردن بچه ها قانونی نیست.هر ماه هم به تناوب یا شهریه مهد را بالا می بریم یا می گوییم می خواهیم مهدها را منحل کنیم.

اگر کسی هم اعتراض کرد در حالیکه جوری به جلو خیره می شویم انگار که مثلا خانم مربوطه را مثل خمیر پهن زمین کرده اند یا به سقف کوبیدندش جواب می دهیم که "بروید خدا را شکر کنید که استخدام رسمی هستید ! اگر مثل این نیروهای شرکتی وقراردادی سالهای اخیر بودید که نه حق مرخصی زایمان رفتن داشتید،نه ساعت شیر،نه آوردن بچه به سرکار ونه...در صورت کوچکترین اعتراض وشکایتی هم،قردادتان لغو می گردید!"

این است که معمولا خانمها،عطای کار کردن را به لقایش می بخشند وترجیح می دهند به اتاقهای کمتر و سفره های کوچکتر قناعت کنند و قید مدرک تصیلات عالیه و شخصیت اجتماعی شان را بزنند.

در عوض افراد خانواده همه در فضایی محدود،در اتاقهایی کوچک،کیپ هم نشسته و دور هم زندگی کنند.این امر باعث بالا رفتن میزان گرمای کانون خانواده های ایرانی شده است.

با این اوصاف من موندم تو این هیری ویری،چطور واز کجا فکر ریاست جمهوری به مخیله این زنان بی فکر راه یافته! الله اعلم !

به مناسبت سالروز تولد حميد مصدق

يکشنبه يازدهم بهمن ماه 1383 ساعت 11:13


چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد!
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
خويشتني
...
من اگر برخيزم تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي بر خيزد؟

 

" روحش شاد باد."

 

عید قربان

پنج شنبه اول بهمن ماه 1383 ساعت 14:47


...همه ما آزموده مي شويم اما هر كدام به فراخور حال خود.

و هركسي هديه اي نذر "او" مي كند.هابيل فربه ترين شترش را و قابيل خشكيده ترين گندمش را.ابراهيم،اسماعيلش را.اسماعيل خودش را،مسيح جانش را ومحمد(ص)زندگيش را...

اما پروردگار فقط بهترين هديه ها را مي پذيرد،آن هم تنها از پرهيزگاران!

مگر نه اينكه قرباني هابيل را كه بهترين دارايي اش بود پذيرفت و قرباني قابيل را نه!

براي همين بود كه وقتي از ابراهيم،بهترين سرمايه زندگيش را خواست،شك نكرد.حتي درنگ هم نكرد.

ابراهيم سالها فرزند داشت اما همه مي دانند كه نداشتن فرزند راحت تر است از داشتن فرزند ودادنش!با اين حال ابراهيم درنگ نكرد.

آن لحظه كه اسماعيل را به سوي قربانگاه مي برد،همهء فرشته هاي آسمان دست از كار كشيدند و نگاه هايشان به سوي زمين خيره ماند و نفس هايشان در سينه حبس.

آن هنگام كه ابراهيم،خنجر بر گردن فرزند نهاد و اسماعيل به بريدن سر تن در داد و پيشاني بر خاك تسليم ساييد،فرشتگان با شگفتي به هم نگريستند و از هم پرسيدند "آزمون كدام يك سخت تر است؟و كدام يك برترند؟اسماعيل كه "جانش" را مي دهد يا ابراهيم كه "جان جانش" را؟!

وخداوند با رضايت وافتخار خطاب به فرشتگان گفت:اين همان موجودي است كه اشرف مخلوقات من است.هماني كه به حق شما بر او سجده كرديد.

عيد قربان بزرگداشت آن "ذبح عظيم" است.جشني به مناسبت سرافراز بيرون آمدن ابراهيم و اسماعيل از آزمايش آشكارشان...

 این عید بر تمام بندگان تسلیم خواست "او" مبارک باد.