الآن اگر خدا و شيطان بيايند و نگاهی به اين فرزندان حضرت
قابيل بيندازند شيطان سرش را بالا نمی گيرد و سينه اش را جلو
نمی دهد ؟
آن رجز(( فتبارک الله احسن الخالقين )) برای همين ها بود ؟!؟
هبوط . شريعتی
گفتم تو شيرين منی
گفتی تو فرهادی مگر؟
گفتم خرابت می شوم
گفتی تو آبادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من
گفتی تو جان دادی مگر؟
گفتم ز کويت می روم
گفتی تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم مکن
گفتی تو در يادی مگر؟
از دوست به یاد گار دردی دارم
کاین درد به صدهزار درمان ندهم
...
(( جبران خليل جبران - کتاب پيامبر و ديوانه )
در فرو بسته ترین دشواری
در گران بار ترین نومیدی
بارها بر سر خود بانگ زدم :
هیچت ار نیست مخور خون جگر
دست که هست
بیستون را یاد آر
دستهایت را بسپار به کار
کوه را چون پرکاه از سر راهت بردار!
فریدون مشیری
نه دیداری ، نه بیداری ، نه دستی از سر یاری
دلم می سوزد از باغی ، که می سوزد از بی آبی
مرا آشفته می سازد، چنین آشفته بازاری...
......................................................................................................................................................
همه ميخواهند بشريت را عوض کنند ولي دريغ که هيچ کس در اين انديشه نيست که خود را عوض کند!!! تولستوي
ای رفته از کنار من
اينک چه سالهاست
ـ که دل بيقرار تست ـ
پاس دلم بدار که دل پاسدار تست
این نقش برنشسته به دل
يادگار تست...
***
امشب خيال بی خبر از من
رفته است تا کجا؟!
آيا کدام جای٬
ـ ندانم ـ
اطراق کرده است
چشم انتظار مانده ام امشب
که بی من٬ او
رو بر کدام سوی نهاده ست
از نيمه هم گذشته شب٬
اما خيال من
گويا خيال آمدنش نيست
در دم دمای صبح
ديدم خيال ...خرم و خندان ز ره رسيد
پرسيدمش که
رفته کجا؟
ـ پاسخی نگفت ـ
هر چند می نهفت
رازی نگفتنی را ٬ اما
ديدم
در ديده نقش روی ترا داشت
بوئيدمش٬
شگفت !
ـ بوی ترا داشت!!!... ـ
به سفر خواهم رفت
جمله ای بود که زلبهای چو گل خندانت
آمد و قلب مرا سخت فشرد......
لحظه ای مات شدم!
لحظه تلخ وداع هر گز از ياد نرفت.
من تو را ميديدم
چمدانی در دست کوله باری بر پشت
اشک من چون باران
و دو دستم لرزان
تو به آيينه خود مينگری
من دو چشمم خيره
خيره بر جاده ای که قرار است تو فردا بروی
و سرانجام تو را با خود برد........
و من غرق در انديشه ...
آه....
تا ابد از تو جدا خواهم بود.....
اگر تنها ترین تنهاها شوم باز هم خدا هست
او جانشین همه نداشتن هاست
نفرین و آفرین ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند
و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
ای پناهگاه ابدی!
تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.