نمی خواستم امروز مطلب بنویسم اما این خبر باعن شد که ا پ کنم
اکبر محمدی در زندان در گذشت
دوستان تا کی به خدا تا کی به خدا همه مون بی غیرتیم همه مون که تو خونه نشستیم متن خبر هایی که از سایت روز در مورد مرگ این ابر مرد ایرانی است در اینجا قرار می دهم تو رو خدا یه ذره تامل کنید دشمن همین جاست اسراییل و امریکا همه بهانه
يک روز بعد از مرگ اکبر محمدی در زندان اوين، در حالی که ماموران قوه قضاييه و اداره زندان ها با احضار زندانيان همبند اکبر محمدی در حال تلاش برای صورت دادن سناريوئی به اين ماجرا هستند، مصاحبه يک روز قبل پدر منوچهر و اکبر محمدی بزرگ ترين دليل مانع اداره زندان ها برای عادی نشان دادن مرگ اين دانشجوی زندانی است.
پدر منوچهر و اکبر محمدی روز يکشنبه در مصاحبه ای با راديو فردا بر اساس گزارش هائی که زندانيان همبند فرزندش به وی داده بودند اعلام داشت که زندانبابانان سعی دارند با کتک اکبر را وادار کنند که اعتصاب غذايش را بشکند و با توجه به ناراحتی روحی و تشنج عصبی و مشکل دیسک کمر وی وضع بدی دارد.
در اين مصاحبه که يک روز قبل از اعلام مرگ اکبر محمدی از راديو فردا پخش شد، آقای محمدی در جواب مهديه جاويد گفته است اکبر در شرايط جسمی بدی به سر می برد و در حالی که به شدت نگران بوده است افزوده ما انتظار داريم سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه می گذرد، اين رژيم چه به سر بچه های ما می آورد .بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟
کارشناسان معتقدند با وجود اين که کارکنان اطلاعات و دادستانی که بعد از تشکيل دولت جديد همسو و همراه هستند تلاش دارند تا ماجرای مرگ اکبر محمدی را يک مرگ غيرمترقبه ولی طبيعی جلوه دهند مصاحبه پدر اين دانشجوی زندانی بزرگ ترين برگه ای است که مانع از سناريوسازی می شود و تصميم گيرندگان ناچار خواهند بود به گروه های تحقيق امکان بررسی بدهند و از جمله شرايط را برای کالبد شکافی و بررسی های مستقل ايجاد کنند.
مهديه جاويد، خبرنگار راديو فردا روز يکشنبه از آقای محمدی پرسيده بود: شما اين خبرها را از کجا گرفتيد؟ و وی جواب داده بود گزارشی که از همبندان اکبر به ما دادند، حتی گزارشی که از درمانگاه به ما می رسد. او در وضعيت بسيار بدی نشان می دهد. آقای محمدی که در هنگام اين مصاحبه در ترکيه بود اظهار داشت که خود و وکلای فرزندانش با آن ها ملاقاتی نداشته اند.
بعد از دستگيری اکبر و منوچهر محمدی، خواهر آن ها در اروپا فعاليت هائی در جهت آگاهی جامعه بشری از وضعيت آن ها انجام داد و به گفته پدر اين اواخر فرزند کوچک وی رضا نيز به ترکيه متواری شده است. به گفته آقای محمدی: "بچه های ما را دارند زير شکنجه از بين می برند. چرا؟ اين رژيم از ما چه می خواهد؟ همه ما را متواری کرده. بچه های ما را زير لگد دارند می کشند. از جان خانواده ما چه می خواهند، ما را دارند از بين می برند. خانه ما را آتش کشيدند، به جان ما دارند چه کار می کنند؟ بچه های ما را متواری کردند. اين به خاطر ابراز عقيده است فقط؟ نمی دانم اکبر من در چه حالی است، زير شکنجه قرار دارد. اين گزارش هايی که به ما رسيده است از زندانيان سياسی داخل اوين. از شما خواهش می کنم صدای نحيف ما را به گوش جهانيان برسانيد."
واکنش وکيل محمدی
نعمت احمدی، از وکلای اکبر محمدی شب گذشته در مصاحبه ای با روز گفت تمام افرادی که دستور دستگيری مجدد او را صادر و دارو به وی نرساندند در کشته شدنش مقصر هستند، چرا که وی از نه روز قبل در اعتصاب بود . چند روز قبل از آن با من تماس گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند. اين ها حتی داروهايم را در اختيار من نمی گذارند.
اکبر محمدی ماه گذشته در مرخصی بيرون از زندان بود، اما گويا بر اساس تصميم واحدی از سوی وزارت اطلاعات وی و مدتي بعد احمد باطبی به زندان برگردانده شدند. نعمت احمدی می گوید من تعجب کردم از اينکه اولا چرا بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل پيشتر کليه اطبای زندان اوين تشخيص دادند که او تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طی اين مدت مشکلات متعددی برای آسم، برای ريه هاش، برای نخاعش وامثال اينها داشت و من تعجب می کنم و اين را يک درگذشت ساده تلقی نمی کنم و از آيت الله شاهرودی می خواهم کليه افرادی که دستور دستگيری وی را دادند و از آمل به تهران منتقلش کردند و کسانی که در زندان اوين با توجه به بيماری تائيد شده وی داروهايش را به او ندادند تحت بازجوئی قرار گیرند.
با توجه به اين که وکلای اکبر باطبی دانشجوی ديگری که زندانی شده است خبر داده اند که او نيز در بازگشت اعلام داشته است که اعتصاب غذا می کند. گفته می شود اکبر باطبی از سه روز قبل در بند عمومی نيست و ارتباط وی با خارج قطع است و به احتمال زياد در بند انفرادی به سر می برد.
اکبر محمدي در زندان مرد. خبر چند کلمه بود و حکايت هزار هزار. از جنبش دانشجويان در 18 تير ماه، بيش از هفت سال گذشته، اما آنان که چشم دانشجويان را از حلقه درآوردند، آنان را زير چماق هاي خود از راهرو مرگ گذراندند، بدن هاي خرد شده شان را از پنجره ها به بيرون پرتاب کردند و در دوران زندان، با آنها آن کردند که قرون وسطاييان رو روسپيد، هنوز تشنه اند. تشنه خون.
اکبر محمدي، که ديشب در سلول اينان جشم بر جهان بست، روز 5 مرداد خود از اين فاجعه خبر داده بود. او که از اولين روز مرداد داغ، در اعتراض بر نامردمي که در حق او روا مي شود، دهان بر قوت بسته بود، چنين نوشت:
"به نام يزدان پاک
به مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [ مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم.
آقايان وقتي متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.
اکبر محمدي- دانشجوي زنداني - متهم رديف اول کوي دانشگاه تهران"
زندانبانان که گويي اين مرگ تدريجي را انتظار مي کشيدند، در روز 3 مرداد، هنگام مراجعه وکيل اکبر محمدي به زندان، او را از ملاقات باز داشتند و به اين علت که: چون در اعتصاب غذا به سر مي برد، ممنوع الملاقات است. بهراميان در همان روز اعلام کرد: "موكلم از حقوق يك زنداني بهرهمند نيست و با وجودي كه شش سال از حبس وي ميگذرد، تاكنون يك بار به مرخصي آمده است."
و به اين ترتيب اکبر محمدي درحالي وارد چهارمين روز اعتصاب خود شد که بنا بر گفته "ساير زندانيان در زندان اوين وضعيت جسماني او رو به وخامت" مي رفت.
رئيس اندرزگاه [اوين] با فراخواندن اکبرمحمدي وي را تهديد کرد که در صورت ادامه اعتصاب غذا وي را به سلول انفرادي زندان رجايي شهر منتقل خواهند کرد.انگار که به يک جنايتکار خطرناک، خبر از رفتن به زنداني هراسناک تر را بدهند.
و درست در همان لحظه که آقايان، طناب دار او را مي بافتند، "اکبر محمدي... به علت ضعف جسماني شديد، در بند 350 زندان اوين بيهوش شد و توسط همبندان خود به بهداري زندان انتقال يافت. بر اساس اين خبروضعيت اکبر محمدي در پي 5 روز اعتصاب غذا با وجود بيماريهاي پيشين وي، وخيم" بود. اما از مهرورزي خبري نبود. هر چه بود تهديد بود و تهديد:"حراست زندان با رو در رو کردن اکبر محمدي با برادرش منوچهر محمدي در زندان سعي بر شکستن اعتصاب غذاي اکبر محمدي از طريق برادرش" کرد، اما "محمدي ضمن پاي فشاري بر خواسته هاي خود بر ادامه اعتصاب غذا به عنوان تنها حربه" اصرار کرد. او عزمش را جزم کرده بود که "تن به ذلت ندهد" و نوع "مرگ خويش را خويش انتخاب کند."
در اينجا بود که زندانيان ديگر، که آنان را نيز حال و روز بهتر نيست، به حمايت از او برخاستند:
"اکبر محمدي که هفت سال پيش در جنبش دانشجويي 18 تير سال 1378 دستگير شد، بدليل شکنجه هاي وارده در بازداشتگاه توحيد، به انواع بيماريها دچار گرديد. وضعيت او به لحاظ ديسک کمر و مسائل ديگر به گونه اي بود که سه بار زير عمل جراحي رفت و شرايط او به نوعي اسفناک گرديد که مسئول امنيتي و قضايي، از ترس اينکه مبادا در زندان بميرد و زهرا کاظمي ديگري روي دست آنها بماند، حدود دو سال پيش او را به مرخصي نامحدود فرستادند. متأسفانه با روي کار آمدن دولت جديد که نام خود را دولت مهرورزي گذاشته است ، چندين ماه پيش مجدداً او را به زندان بازگردانده اند.
اکبر محمدي اين دانشجوي زنداني، که بدليل مقاومت در زير شکنجه بعنوان اسوه مقاومت مطرح شده بود، اينک شش روز است که در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذاي نامحدود زده است. متأسفانه بدليل وضعيت جسمي اش شب گذشته کنترل خود را از دست داده و بصورت نيمه بيهوش توسط دوستان زندانيش، به بهداري زندان اوين منقل گرديد. شرايط او به گونه اي است که همگي ما را نگران کرده است و به همين دليل از تمامي مجامع مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از مرز، دعوت مي کنيم که براي دفاع از اکبر محمدي بپاخيزند."
نامه، امضاي حشمت الله طبرزدي، منوچهر محمدي، احمد باطبي، بهروز جاويد تهراني، محمدرضا خوانساري، مهرداد لهراسبي، ارژنگ داوودي، خالد هرداني، امير حشمت ساران، ولي الله فيض مهدوي، اسد شقاقي، خليل شالچي، افشين باايماني، سيامک پورزند، هاشم شاهين نيا، شاهين آريا نژاد، شهرام پور منصوري، جعفر اقدامي، محمدرضا رجبي، حيدرقلي سلطاني، محمد نيکبخت، ناصر خيراللهي و ابراهيم مؤمني را پاي خود داشت.
اما اين صداهاي زنداني نيز، ره به جايي نگشود. تا به گزارش کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر "اکبرمحمدي دانشجوي زنداني در نهمين روز اعتصاب غذاي خود... در حمام زندان اوين دچار ايست قلبي شد و تلاش پزشکان زندان نيز براي احياي وي بي نتيجه ماند" و رسيد به خبر. خبري که تنها چند کلمه بود: "اکبر محمدي در ساعات پاياني شب گذشته از دنيا رفت."
و حالا که اين موکل ديگر نيست، خليل بهرامي، با هشدار درباره خطري که منوچهر محمدي، برادر اکبر، و احمد باطبي را تهديد مي کند، به روز مي گويد: "اکبر محمدي در بهداري يک سکته کرده بود، ولي معلوم نيست به جه عنوان کسي را که سکته کرده دوباره به بند منتقل مي کنند. در آنجا او سکته دوم را مي کند که منجر به مرگ مي شود. آن طوري که من شنيدم او را در خود بهداري هم تحت فشار قرار داده اندف دست و پايش را به تخت مي بندند که اعتراض نکند، و دهانش را باچسب مي بندند که صدايش بيرون نرود. در اين مدت شکنجه هاي رواني بسيار سنگيني نسبت به او اعمال مي کنند و در نتيجه او مي ميرد، و يا در واقع به نظر من کشته مي شود."
حالا پيکراين"اکبر" که نمي خواست تن به ذلت بدهد "براي کالبد شکافي" روي تخت سرد "بيمارستاني در سعادت آباد" است. تن زخم خورده اي که اگر مي توانست به سخن درآيد از غل و زنجيري مي گفت که درست يک روز قبل "همزمان با بازديد هيئتي ازمجلس از زندان اوين"، بر تن بيجان اکبر محمدي زده بودند.تني پاره پاره که جاي جاي آن رد شکنجه و تازيانه جلاد بود.از دهاني سخن مي گفت که بر آن چسب زده بودند تا راه کلام و فرياد را بر او ببندند. و از يک تشنگي تاريخي که که ميراث يزيد بود. به اين کبوتر، گاه سر بريدن، آب نداده بودند.
خليل بهراميان، بر اين مرده چه خواهد کرد؟ پاسخش چنين است: "من خود را براي يک اعلام جرم عليه مسئولين و کساني که او را بار ديگر به زندان برگرداندند آماده مي کنم. زيرا پزشکان قانوني اعلام کرده بودند که او به خاطر وضعيت روحي و جسمي، و انواع ناراحتي هاي قلبي وکمر و غيره و غيره، که حاصل شکنجه هاي قبلي بوده، نبايد به زندان برگردد. حالا آن کسي که دستور بازگرداندن او را به زندان داده، خواه ناخواه عامل فوت وي است. هر مقامي که بوده بايد قانونا تحت پيگرد قرار گيرد."
و آيا اين وکيل، به اين "پيگرد قانوني" اميدي دارد؟ مي گويد: "من کار خودم را مي کنم. با تمام قدرت. من بايد براي احقاق حقوق مردم مبارزه ام را بکنم؛ اما احتمال رسيدن به نتيجه ضعيف است. نتيجه را بايد مردم ايران ببينند، آنها بايد کاري کنند تا جلوي اين خرابکاري ها گرفته شود."
بخصوص آنکه "منوچهر محمدي هم در وضعيت بسيار خطرناکي است و خطر مرگ او را هم تهديد مي کند و هر لحظه احتمال مرگش مي رود. من الان با او ملاقات داشتم. در وضعيت بسيار بدي است، يا کارش به جنون مي کشد، يا سکته مي کند.من در اين مورد به رئيس زندان و معاون دادستان هشدار داده و با آنها اتمام حجت کرده ام. اگر اين شيوه ادامه يابد، نفر دوم منوچهر محمدي است، و بعد احمد باطبي که او هم در وضعيت خطرناکي است. به نظرم يک جرياني هست که احتمالا حذف فيزيکي يکي يکي اين بچه ها را در نظر دارد."
حالا احمد باطبي را هم برده اند. به ضرب و شتم، در برابر چشمان تازه عروسش، و به جايي نامعلوم. احمد باطبي ديگر متهم کوي دانشگاه تهران است که از حدود 1 سال پيش با گذراندن نيمي از دوران حبس 15 ساله خود به مرخصي آمده بود، تا جان رنجور را درمان بخشد. مامورين اطلاعاتي، که باز هم معلوم نيست "به کدام يک از نهادهاي امنيتي" دولت اسلامي وابسته اند، احمد را برده اند تا بر جان نرم او، انقلابي نرم را به اثبات برسانند. باطبي ، منوچهر محمدي و ديگر زندانيان را نيز سرنوشتي چون اکبر در انتظارست؟ اکبري که نوشت: "واضح است که در صورت بروز هر گونه اتفاقي براي اينجانب، مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند." هر گونه اتفاق.