من از تجربه زاييده شدم و از پستان حس شير خوردم
دايه ام درد بود و تنهايي و اولين كلامي كه بر زبانم جاري شد تنهايي بود
من در سي سالگي راه رفتن آموختم و راه زندگيم نرسيدن بود
شايد در شصت سالگي فكر كردن را بياموزم.
پريسا