زيبا حوصله ام گاهي سر ميرود از تكرار لحظه ها
به آسمان نگاه ميكنم و به ياد تو مي افتم
با آن چشمان هميشه آبي روشن و آن نگاه هاي هميشه گرم
زيبا حوصله ام گاهي سر ميرود از حرفهاي تكراري
ديوان حافظ را ورق ميزنم
ياد آنروزهاي بهاري مي افتم كه زير درخت توت خانه مادربزرگ تفعل ميزدي.
راستي زيبا آخرين تفعلت را دوباره خواندم
"در وفاي عشق تو مشهورخوبانم چو شمع شب نشين كوي سربازان و رندانم چو شمع...
زيبا اينجا كه هستم هميشه تابستان است
يادت هست هميشه ميگفتم آخرش جايي ميروم كه هميشه تابستان باشد
اما زيبا اينجا حوصله ام سرميرود از اين همه تابستان
دوباره به آسمان نگاه ميكنم ياد تو مي افتم
با آن چشمان هميشه آبي روشن
زيبا بر ميگردم
آشنا