به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک

همسایگان

فرشته[Nariyan]
---------------------------
طیبه
---------------------------
بانوی شب
---------------------------
مهدیه
---------------------------
رها[چون باد]
---------------------------
ققنوس[veria]
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته آسمون نوشته شده توسط در روزگاران قديم اسمم محمد بود خوش آمدید.

این وبلاگ : بفروختمش به mohamadmixer.persianblog.ir

پوستر حسینی

پنج شنبه هجدهم مهر ماه 1387 ساعت 12:48

نامه

سه شنبه نهم مهر ماه 1387 ساعت 20:29


امیدوارم که حالتان خوب باشد.من با دوستان تازه ام دوست شده ام.روزگار میگذرد.راستی شما آنروز چرا من را جا گذاشتید.من میخواستم بیایم. دوستان تازه ام میگویند داستان بنویسم.آنها میگویند قلمت خوب است ولی فقط خودت می فهمی.همانطور که گفتم روزگار میگذرد.

میخواهم معافیت کفالت خودم را بگیرم.دفترچه هم خریده ام.روز به روز بزرگ تر میشوم.نمیخواهم ناشکری کنم اما،حقوقم کم است.

دوستان جدیدم همکارم هم هستند.....من یک شاگرد مکانیک پژو هستم.در یکی از نمایندگی های مجاز ایرانخودرو.حقوقم بسیار کم است.دروغ چرا؟تقصیر خودم هم هست.صبح ها دیر میروم.خب دیر از خواب بیدار میشوم.

همکارانم خیلی با معرفت هستند.از آنهایی نیستند که نخواهند کار یاد بگیرم.

ماه رمضان هم تمام شد.ساعت کاری ما هم عوض شد.دیگر ظهرها هم به خانه نمی آیم.

برای آن می نویسم:ای نامه که میروی به سویش...

قلم خودش میداند چه مینویسد

هرگز نمیشود یادداشت مورد بحثی،خط خوردی نداشته باشد.برای همین است که قلم ساقی میشود.گاهی نویسنده را دوست ندارد و خط می زند.

زمستان که برگ ریخت و نارنجی شد...دلم برایت تنگ شد.چرا نمیتوانم به تو بگویم دنیایم هستی؟

اصلا میدانی دوستت دارم؟

قبل از اینها گفته بودم:

از بلبل بی قفس شنیدم،شبی

با رسم و رسوم ما تفاوت دارند

دختر به طبیب و درسخوان میسپرند

با بلبل و آن شب به سر تیغ وداع

گاهی باید سکوت کرد..تنها دید و شنید.

اما من نمیتوانم ببینمت....من نمیتوانم صدایت را بشنوم.من که هستم؟

.....................................................

من با ابری که تو چشماته رفاقت میکنم
از دو چشم خیس بارونی عیادت میکنم
از غم تو به ترانه ها شکایت میکنم
به همین حس حسادت دارم عادت میکنم
حتی به هوا حسادت میکنم
به صدای پا حسادت میکنم
من به نوری که رو دستاته حسادت میکنم
واسه دیدن تو با آینه رقابت میکنم
دست ترد و شکننده،دونه میده به پرنده،قد آسمون می ارزه،که زمین داره میلرزه
خطی که روی لباته،بهترین جای صداته،حرفی که عطرت باهاشه،نمیتونه کهنه باشه
حتی به هوا حسادت میکنم...

[این ترانه از آنهاییست که با دل من بازی کرده است] چه را دیگر میخواهی بدانی؟

 

پوستر بهرام رادان

يکشنبه بيست و چهارم شهريور 1387 ساعت 21:59


پوستر بهرام رادان

.

برای دیدن اندازه ی واقعی کلیک کنید 

در ضمن،پست قبلی کذب است و ریا.

کورش یغمایی درگذشت

يکشنبه بيست و چهارم شهريور 1387 ساعت 06:18


گل یخ ........ پژمرد.

کورش یغمایی رفت.

پدر راک ایران ... نگذارید در خفا برود .... همچو فرهاد ... فریدون.

شاید ... .

آنجا آنقدر دور بود ؟حتی سالی یک سلام ؟؟؟؟

دوشنبه هجدهم شهريور 1387 ساعت 13:29


امشب هم تاریک است.

شمع ها تمام شد ..مزه ی نان سوخته،مادربزرگ گفت برشته است.در صف نانوایی آن را پس دادند...اما من...

باز هم دنبال خودکار میگشتم.گویا نگران دیگرانید هنوز شاعر کش و فرهاد فروشید هنوز..

چقدر تماشاییست...

یادتان هست کمی نزدیک بود؟منزل ما بر ما؟

آنجا آنقدر دور بود ؟حتی سالی یک سلام ؟؟؟؟

چقدر بغض فروبردم...که شاید کسی بیاید....اما نیامد.

از بلبل بی قفس که شنیده بودم با ما تومانی صنار تفاوت دارند و دختر به طبیب و درسخوان میسپرند....

با بلبل و آن شب به سرتیغ،وداع