به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته angoor نوشته شده توسط aflaatun خوش آمدید.

سلام وبلاگ انگور غر یبی تقدیم می کند اجتماعی - ادبی- فرهنگی و... انگور غر یبی : شیرین ترین محصول بهاباد یزد
1 2 3

کامل مدیا پلییر

سه شنبه ششم بهمن ماه 1388 ساعت 03:27


The KMPlayer v2.9.3.1434

 

 

یکی از نرم افزارهایی که به تازگی از محبوبیت خاصی میان کاربران برخودار شده است، محصولی قوی، سبک و نسبتا کم حجم از شرکتی کره ای است به نام KMPlayer که واقعا در زمینه پخش صوت و تصویر بی نظیر است و رقیبانی همچون Winamp و JetAudio را پشت سر گذاشته است. این برنامه حرفه ای اکثر فرمت های متنوع صوتی تصویری همچون VCD، DVD, AVI, MKV, Ogg Theora, OGM, 3GP, MPEG-1/2/4, WMV, RealMedia, و QuickTimeرا پشتیبانی می نماید و با استفاده از کدک های داخلی موجود در داخل نرم افزار بدون هیچ مشکلی توانایی پخش تمامی فایل ها را داراست.

 

 

The KMPlayer v2.9.3.1434

 

 

* قابلیت پخش انواع فایل های صوتی تصویری همچون avi, mkv, mov, mp4, 3gp, ogg theora, ogm, r mvb mpeg1/2, vob, wmv, dvr-ms , ASF,OGG,MP3,AAC,MPEG PS,MPEG

 

* قابلیت پخش فایل های مخصوص نرم افزارهای Real Player و

 

Quick Time با بهره گری از decoder های مربوطه

 

* سازگاری کامل با انواع دوربین های دیجیتالی

 

* قابلیت پخش قدرتمند DVD باکیفیت عالی

 

* پشتیبانی از فایل ها قلش Adobe Flash = SWF

سلام و معرفی = 02

چهارشنبه سي ام بهمن ماه 1387 ساعت 07:07

ذخیره مطالب اینترنتی

جمعه هجدهم بهمن ماه 1387 ساعت 08:26


 چگونه مطالب اینترنتی را ذخیره نماییم

 

بعد از بازنمودن سایت یا وبلاگ بر روی لینک مورد نظر راست کلیک نموده گزینه ی open in new window را انتخاب و اجرا می نماییم سپس متن مورد نظر را با درگ نمودن انتخاب و کپی می نماییم آنگاه با یکی از روشهای زیر

 

 مطلب را به word پاس می دهیم

 

 الف – اگر متن انتخابی دارای چند لینک دیگر بود مستقیما" آن مطلب را به صفحه ای در word پاس می دهیم

 

ب – اگر متن انتخابی فاقد لینکهای دیگری بود ابتدا آن را به صفحه ی یادداشت با پسوند txt پاس داده و آنگاه راست کلیک و select all  و cut یا کپی نموده به صفحه ای در word پاس می دهیم

 

*******************

 

 برای ذخیره سازی بهتر است این تغییرات انجام شود

 

الف – از منوی Edit گزینه ی select all را انتخاب و اجرا می نماییم

 

ب – ازمنوی For mat گزینه ی parag raph را اجرا و از  کشوی line spacing  گزینه ی 1.5 lines را انتخاب و ok  می نماییم

 

ج – متن را به حالت وسط چین در آورده خط Tahoma  یا Titr را انتخاب و اجرا می کنیم

 

د – اندازه ی 16 را در نظر می گیریم

 

ه – چنانچه شماره گذاری آن لاتین بود اصلاح می کنیم

 

و – رنگ مورد نظر را انتخاب و عنوان را  های لایت  می کنیم

 

ز – از منوی File گزینه ی save As را اجرا و پس از نام گذاری save می کنیم { به مسیری که فایل را ذخیره می کنید توجه نمایید بهتر است مسیر آن را درایو مناسبی قرار دهید }

 

*********

 

 قبل از ذخیره

 

یادمان باشد آدرس ونشانی اینترنتی مطلب را

 

در جایی مناسب یا در پایین متن اضافه نماییم

تحقیق =04

پنج شنبه بيست و ششم دي ماه 1387 ساعت 18:57


درباره علم الکتاب و فرق آن با علم من الکتاب تحقیق نمایید

 

 

چه فرد یا افرادی دارای آن یا این هستند

اعجاز عددی قرآن

چهارشنبه بيست و پنجم دي ماه 1387 ساعت 08:07


اعجاز عددی قرآن کريم

 

در قرآن کريم وجوه متعددي از اعجاز وجود دارد؛

 

از جمله اعجاز در بلاغت و موضوعات آن، آگاهي دادن از غيبت، بيان قضاياي علمي، و همچنين اعجاز عددي که عبارت از نظم در تعداد کلمات و حروفي است که براي مفهومي مشخص بيان شده است. به عنوان مثال در قرآن کريم؛

 

 

لفظ «ساعت» 24 بار به تعداد ساعات روز؛ لفظ «شهر = ماه» 12 بار به تعداد ماه‌هاي سال؛ لفظ «روز» 365 بار به تعداد روزهاي سال شمسي؛ لفظ «عزم» 5 بار به تعداد پيامبران اولوالعزم؛ لفظ نماز 5 بار به تعداد نمازهاي روزانه، لفظ «طواف» 7 بار به تعداد طواف واجب به دور کعبه؛ از جمله تطابق‌ها، تطابق بين عدد کلماتي که به لحاظ مفهومي موافق يا معکوس يکديگرند؛ مثلاً:

 

کلمة «حيات» 145 بار، در مقابل «موت» 145 بار؛

 

کلمة «دنيا» 115 بار، در مقابل «آخرت» 115 بار؛

 

کلمة «ملائکه» 84 بار، در مقابل «شياطين» 84 بار؛

 

کلمة «حَرّ = گرما» 4 بار، در مقابل «برد = سرما» 4 بار؛ کلمة «ايمان» 11 بار در مقابل «کفر» 11 بار، به کار رفته است.

 

 

اين اعجاز به واسطة وجود سرّي است که خداوند متعال آن را در حروف و اعداد قرار داده است. وضع نخستن حروف، ابداع خداوندي است که آن را قالب و ظرف حقايق نوراني و کتاب‌هاي آسماني قرار داده و از باب اهميت موضوع به آنها سوگند ياد نموده و فرموده است: «الم، الر، المص، ن، ق ...» و آيات ديگري از اين‌گونه که در آغاز سوره‌ها وجود دارد.

 

 

امام رضا(ع) در روايتي مي‌فرمايند:

 

«اوّلين ابداع و خواست و مشيت خداوند، حروف است که آن‌را اصل هر چيز، دليل هر سند، و فصل کنندة هر دشواري قرار داد و به وسيلة آن همه چيز ـ از اسامي حق و باطل يا فعل و مفعول، يا معني و غير معني، ... ـ را از يکديگر جدا نمود».2

 

اعجاز ديگر، اعجاز عددي است که اهميت آن از اهميت حروف کمتر نيست، و در نظام آفرينش به صورت متوازن وجود دارد. خداوند متعال مي‌فرمايد:

 

إنّا کلّ شيءٍ خلقنهٰ بقدرٍ.3

 

 

ما که هر چيزي را به اندازه آفريده‌ايم.

 

و مي‌فرمايد:

 

و أحصٰي کلّ شيءٍ عدداً. 4

 

 

و [خداوند] هر چيزي را به عدد شماره کرده است.

 

و پوشيده نماند که بين حروف و اعداد، رابطه وجود داشته، اعداد سرّ حروف و حروف سرّ افعال‌اند و به هر وسيلة آن آسمان‌ها و زمين برپا شده است. خداي تعالي موجود را با کلمة «کن فيکون» آفريده که مرکب از هفت حرف و معروف به «حروف تکوين» است.

 

 

اعجاز عددي قرآن و امامان(ع)

 

 

بعد از توضيحي که دربارة اعجاز عددي و اهميت آن داده شده در اينجا لازم است مقايسه‌اي ميان اعجاز عددي قرآن کريم و اهل بيت(ع) انجام داده و کيفيت بروز اعجاز عددي در اهل بيت(ع) را يادآوري کنيم. از جمله اين موارد اعجاز عبارتند از:

 

 

1. اگر حروف مقطّعه قرآن کريم را که در آغاز برخي از سور آن مانند «الم، کهيعص، الر،...» آمده است، جمع و حروف تکراري را حذف کنيم، جمله‌اي کامل و معني‌دار به دست مي‌آيد که عبارت است از : «صراط عليٍّ حقٌّ نمسکه؛ راه اميرالمؤمنين ـ علي(ع) طريق حق است که ما به آن تمسک مي‌جوييم».

 

يا: «عليٌ صراط حقٍّ نمسکه؛ علي(ع) راه حق است که به آن تمسک مي‌جوييم».

 

 

2. کلمة «کساء» و مشتقّات آن 5 بار [در قرآن کريم] آمده است، به تعداد اصحاب کسا که عبارتند از: حضرات «محمد(ص)، علي(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسين(ع)». براي آگاهي بيشتر در اين باره به حديث شريف کسا رجوع کنيد.5

 

 

3. کلمات «امام»، «خليفه»، «وصية»، «عصمت»، «آل» و مشتقات آنها 12 بار به تعداد امامان دوازده‌گانه اهل‌بيت(ع) به کار رفته است.

 

 

4. کلمه «شيعه» و مشتقات آن 12 بار، نشان دهندة حقانيت مذهب تشيع در پيروي از امام «علي‌بن ابي‌طالب»(ع)  که تعداد حروف اسم شريفش 12 است، مي‌باشد. همچنين است القاب آن بزرگوار مانند: «اميرالمؤمنين»، «العروالوثقي»، «الصّديق الأکبر» و «يتلوه شاهد منه» که هر يک از آنها از 12 حرف ترکيب يافته است. و اين عدد 12 بر کلمة توحيد: «لااله‌الا‌الله»، کلمة نبوت: «محمّدٌ رسول‌الله» و کلمة ولايت «علي خليفة محمد» منطبق است.

 

پس مانند آنچه که دربارة قرآن کريم ديديم، اعجاز عددي در مورد عترت پاک رسول خدا(ص) نيز بارز است. اگر در اسامي اصحاب کساء ـ يعني حضرات محمد(ص)، علي(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسين(ع) ـ دقت کنيم درمي‌يابيم که از 19 حرف ترکيب يافته است که مطابق تعداد حروف آية بسمله «بسم‌الله الرحمن الرحيم» ـ خلاصه قرآن کريم ـ مي‌باشد.

 

 

از امام علي(ع) نقل شده است که فرمودند:

 

«همة علوم در کتاب‌هاي آسماني چهارگانه مندرج و علوم آنها در قرآن است. علوم قرآن در فاتحه الکتاب، علوم فاتحه در «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» و علوم بسمله در باي بسم‌الله است و من نقطة زير باء هستم».6

 

 

به عبارت ديگر همچنان‌که علوم در قرآن کريم و در بسمله جمع شده، در امام علي(ع) نيز گرد آمده است.

 

ابن مسعود مي‌گويد:

 

همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده، که هر حرفي از آن داراي ظاهر و باطني است و حقاً، ظاهر و باطن آن نزد علي‌بن ابي‌طالب مي‌باشد.

 

 

و اين تطابق موجود بين حروف بسمله و عترت پيامبر(ص) بر وجود تعادل و تساوي در تمسک به آن دو دلالت مي‌کند. پس همچنان‌که فرد مؤمن به وسيلة بسمله خود را از شرّ اجنّه و شياطين و هر چيز ناپسندي محافظت مي‌نمايد، به همين ترتيب خود را به واسطة تمسک به اسامي مبارک اصحاب کسا مصونيت مي‌بخشد.

 

 

اين مطلب را روايات ما تأييد و بيان مي‌کند که خداي تعالي به هر پيامبري نام‌هاي معصومين پنج‌گانه را آموخت تا در دشواري‌ها و خطرات به ايشان متوسل شوند؛ مانند: نوح نبي(ع) که درون کشتي لوحي قرار داد. که بر روي آن کف دستي با پنج انگشت آن کشيده شده و بر هر انگشت نام‌هاي اصحاب کسا(ع) يعني: محمّد، ايليا، فاطمه، شبّر و شبير ـ نقش بسته و در وسط دست اين جمله نوشته بود:

 

 

«اي خدا و اي ياور من؛ به واسطة لطف و رحمت خويش و به [حقّ] اين نفوس مقدس دستم را بگير. اينان همگي بزرگان و گرامياني هستند که تو به خاطر ايشان عالم را آفريده‌اي. خداوندا، به برکت اسامي اينان مرا ياري نما، و تو يکتاي توانا بر هدايت من به سوي حق و حقيقتي».

 

 

و در بيان اهميت عدد 19 آنکه بعضي از امامان(ع) در امور خود آن را به کار مي‌گرفته‌اند. از امام علي(ع) روايت شده که آن حضرت(ع) درجنگ‌ها به همراه خود نقشی را حمل مي‌کردند که در محيط دايرة آن حروف بسمله در 19 خانه و به ازاي هر خانه نامي از نام‌هاي نيکوي خداوند قرار داده شده بود که با آن حروف آغاز مي‌شد. و آن حضرت اين را در خط مقدم سپاه حمل مي‌نمودند و به وسيلة آن به خداوند توسل مي‌جستند تا بر دشمنان غلبه يابند.

 

 

همچنين روايت شده، آن هنگام که عطش بر امام حسين(ع) و اصحابش غلبه يافت، آن حضرت(ع)، نيزه‌اي برگرفت و پشت خيمه‌ها 19 خط به سمت قبله کشيد و آن را حفر نمود، در اثر آن چشمه آبي جوشيد که از آن نوشيدند و سپس از بين رفت و اثري از آن باقي نماند. در اينجا مي‌پرسيم؛ چرا آن حضرت(ع) فقط 19 خط کشيدند و نکتة قابل توجه آنکه تعداد این خط‌ها براي مورخ داراي اهميت بوده که آن را نقل کرده است.

 

 

6. در روايتي آمده است که امام کاظم(ع) به راهبي فرمودند: «خداوند، چند اسم دارد که اگر به وسيلة آنها خوانده شود، ردّ نمي‌شود؟»

 

آن راهب عرضه داشت: اسامي خدا زياد است امّا آنچه که به طور حتم سائلش را ردّ نمي‌کند، هفت تاست.

 

امام کاظم(ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را که می‌دانی برايم بازگو».

 

راهب پاسخ داد: به خدا سوگند، هيچ يک از آنها را نمي‌دانم...

 

 

محدث قمي مي‌گويد:

 

«مقصود از اسماء هفت‌گانه، همة معصومين(ع) هستند. زيرا نام‌هاي گرامي ايشان از آن فراتر نيست و آن عبارت است از: «محمد، علي، فاطمه، حسن، حسين، جعفر و موسي» عليهم‌السلام. و بنابراين تأويل «السبع‌المثاني» در اين آية شريفه مشخص مي‌شود:

 

«و لقد آتينٰک سبعاً من المثاني و القرآن العظيم؛7 و به راستي به تو [پيامبر] سبع‌المثاني و قرآن بزرگ را عطا کرديم».

 

 

عدد هفت داراي اسرار عظيمي است که در آسمان‌ها و زمين‌هاي هفت‌گانه، تعداد روزهاي هفته، تعداد طواف دور کعبه و تعداد نام‌هاي امامان(ع) ظهور يافته است»8. 9

 

 

ماهنامه موعود شماره 94

 

سيد حسين نجيب محمد / مترجم: ابوذر ياسري

 

 

پي‌نوشت‌ها:

 

1. مصابيح الانوار، ج 1، ص 435.

 

2. رضوان فقيه، الکشوف في علم الحروف، ص 18.

 

3. سورة قمر (54)، آية 49.

 

4. سورة جن (72)، آية 28.

 

5. محدث قمي، مفاتيح‌الجنان، ملحقات پاياني.

 

6. مصابيح الأنوار، ج 1، ص 435.

 

7. سورة حجر (15)، آية 87.

 

8. منتهي‌الآمال، ج 2، ص 307.

 

9. براي آگاهي بيشتر در اين موضوع به کتاب «الکشوف في الإعجاز القرآني و علم الحروف»، اثر شيخ رضوان فقيه رجوع کنيد.

 

 

http://mouood.org/content/view/7982/3

امام حسين (علیه السّلام)در قرآن

سه شنبه سوم دي ماه 1387 ساعت 03:58


امام حسين (علیه السّلام)در قرآن

 

۱-امام حسين(علیه السّلام) و ترس از خدا :

 

قرآن در وصف انبيا مي گويد : پيامبران پيشين كساني  بودند كه در تبليغ رسالت الهي از خدا مي ترسيدندواز هيچ كس جز خدانمي ترسيدند .

 

اَلّذينَ يُبلّغونَ رِسالاتِ الله و يَخشونَهُ ولا يَخشِونَ اَحَداً اِلّاَ الله

 

ترجمه: همان كساني كه رسالت هاو پيامهاي خدا را (به مردم) مي رسانند واز او مي ترسند واز احدي جز او نمي ترسند.

 

سوره احزاب آيه39

 

امام حسين «علیه السّلام» نيز داراي اين

 

دو خصيصه بر جسته است:

 

الف:تنها از خداوند مي ترسيد، در دعاي عرفه مي گويد: اَللّهم اجعَلني اَخشاكَ كَاَنّي اَراك» يعني خدایا من را ترسان گردان گويا تو را مي بينم.

 

ب:از غير از خدا نمي ترسيد، حضرت مي فرمايد: لو َلم يكُن لي ملجاً ولا مَاويَ لما بايعت يزيدبن معاويه يعني اگر در دنيا هيچ پناهگاهي نداشته باشم و كسي مرا حمايت نكند من با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد.

 

2- امام حسين«علیه السّلام»

 

 وامر به معروف:

 

قرآن مي فرمايد: شما بهترين امت هستيد در صورتي كه امر به معروف ونهي از منكر مي كنيد.      آل عمران آيه 11

 

امام حسين نيز در هدف از قيام خود مي فرمايد من براي احياي امر به معروف و نهي از منكر خروج كردم. «اِنّما خَرََجتُ لِطَلَب الاصلاح في اُمّة جدّي محمّد«ص» اُريدُ اَن آمرَ بالمعروفِ و اَنهي عَن المُنكَر » يعني من قيام كردم براي اصلاح (سروسامان دادن) امت جدم محمد (ص) مي خواهم امر به معروف ونهي از منكر كنم.

 

3- امام حسين «علیه السّلام»

وبهره مندي عموم مردم:

 

در جهان هستي اموري وجود دارد كه عموم انسانها مي توانند از آن فيض و بهره مند شوند واختصاص به هيچ طايفه ونژاد خاصي ندارند از جمله:

 

الف- رحمت الهي: انّ الله بالنّاسِ لَرَؤفُ الرّحيم ، به درستي كه خداوند با مردم رئوف ومهربان است.         حج آيه 65

 

ب- رسالت پيامبر اكرم (ص): واَرسَلناكَ للنّاس رَسولا: وما تو را براي رسالت مردم فرستاديم.        نساء آيه 79

 

ج- قله و خانه كعبه: انّ اوّلَ بيتٍ وُضعَ للنّاس لَلّذي ببَكَة مُبارَكا: به يقين نخستين خانه كه براي « عبادت»  مردم نهاده شده همان است كه در بكه «مكه مكرّمه» است كه پر خير وبركت است.     آل عمران آيه 96

 

د- قرآن كريم: شهررمضان الّذي انزلَ فيه القران هدًي للنّاس: ماه رمضان ماهي است كه در آن قرآن فرو فرستاده شد كه راهنماي مردم باشد.    بقره آيه 185

 

ه- عاشوراي حسيني: وبَذَلَ مهجَتهُ فيك لِيَستَنقذُ عبادكَ من الجهالة و حيرةُ الضّلاله:  وبخشيد خونش را در راه تو به خاطر اينكه بندگانت را از جهالت و ناداني و ضلالت و گمراهي نجات دهد.   زيارت اربعين

 

************

 

4- امام حسين «علیه السّلام» وطلب عزت:

 

قرآن كريم مي فرمايد: من كانَ يُريدُ العزّة فللّه العزّة جميعاً اليهِ يصعَدُ الكَلم الطّيّب والعَمَلُ الصّالِح يرفَعُه: هر كس خواهان عزّت است عزّت در پرتو ايمان وعمل صالح است.         فاطر آيه 10

 

5- امام حسين وانفاق:

 

لَن تَنالو البِرّ حتي تُنفقوا ممّا تحبّون. يعني هرگز به نيكي (كامل) نمي رسيد تا از آنچه خود دوست داريد انفاق كنيد

 

 آل عمران آيه 92

 

امام حسين «علیه السّلام» در روز عاشورا تمام آنچه را كه در اختيار داشت و همه آنها محبوب او بود در راه خدا انفاق كرد.

 

6- امام حسين «علیه السّلام»

 

مصباح هدايت:

 

قرآن كريم انبياي الهي را هدايت گر مردم به امر الهي در پرتو صبر ويقين و عبادت معرفي مي كند.

 

«وآنها را پيشواياني قرار داديم كه (جامعه را) به دستور ماهدايت مي كردند وبه آنها انجام كارهاي خير را وحي مي كرديم... وآنان پرستش كنندگان ما بودند. »              انبياء آيه 73

 

« واز آنان پيشواياني قرار داديم كه (مردم را) به دستور ما هدايت مي كردند از آنرو كه صبر ورزيدند و آيات ما راباور داشتند .»      سجده آيه 24

 

امام حسين «علیه السّلام» نيز مظهر اين وصف برجسته الهي است از اينرو پيامبر اكرم او را مصباح و چراغ فروزان هدايت معرفي نموده است، « انّ الحسين مصباح الهدي وسفينة النّجاة » به راستي كه حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است. 

 

  بحارالانوار جلد 36

 

7- امام حسين «علیه السّلام»

 

 صاحب نفس مطمئنّه:

 

در قران كريم آمده است: يا اَيّتُهَا النّفسُ المطمَئنّه * اِرجعي الي ربّكَ راضيةَ مرضيه * فادخلي في عبادي * وادخلي جنّتي ، اي جان آرام گرفته «جاني كه در سايه كمال تقوا به مرتبه اي رسيده كه هواها وشياطين توان انحرافش را ندارند»

 

به سوي پروردگار خويش بازگرد در حالي كه تو از او خشنود و او از تو خشنود است- پس در ميان بندگان من درآي- در بهشت من داخل شو. فجر آيه 27 الي آخر

 

امام صادق «علیه السّلام» فرمودند: سوره مباركه فجر را در نمازهاي واجب ومستحب بخوانيد زيرا اين سوره مباركه در شاًن امام حسين «علیه السّلام»است. شخصي علت آن را جويا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دليل آنكه امام حسين «علیه السّلام» صاحب نفس مطمئنّه بود كه خداوند از او راضي واو از خداوند راضي بود. ( ويكي از مصاديق بارز اين آيه شريفه امام حسين «علیه السّلام»است)

 

 بحار الانوار جلد 24

 

8- امام حسين «علیه السّلام»

 

 مراد از ذبح عظيم:

 

در قرآن كريم آمده است: و فَديناهُ بذبح عظيم، و ما قرباني بزرگي را فداي او كرديم.       صافات آيه 107

 

در كتابهاي شيعه از قبيل برهان جلد 4 نورالثقلين ج 4 بحارالانوار ج 12 صافي ج 4 حديثي از امام رضا «علیه السّلام» نقل شده كه فرمودند: مراد از ذبح عظيم امام حسين «علیه السّلام» است.

 

http://1173.blogfa.com

ارتباط سازی = 01

چهارشنبه بيست و هفتم آذر ماه 1387 ساعت 10:05


Doc-dot

 

Word –word pad

 

نوشتار

 

txt

 

Not pad

 

یادداشت

 

rtf

 

مشترک در برنامه های متنی

 

نوشتار

 

htm

 

اینترنت اکسپلورر

 

صفحات وب

 

swf

 

Flash player

 

فلش

 

ppt

 

پاور پوینت

 

اسلاید

 

vsp

 

یولید ویدیو

 

فیلم سازی

 

pnf

 

MSHTA

 

 

cfg

 

m.front page

 

صفحه

 

Xls-xlt

 

excel

 

جداول آماده

 

pdf

 

آکروبات ریدر

 

متن طولانی

 

Mdb

 

Access

 

 

ارتباط سازی = 02

چهارشنبه بيست و هفتم آذر ماه 1387 ساعت 10:04


jpg

 

m.o.picture manager

 

ACD see

 

تصویر

 

gif

 

m.o.picture manager

 

ACD see

 

تصویر

 

psd

 

ACD see - فتوشاپ

 

تصویر

 

wmf

 

ACD see

 

نماد

 

bmp

 

paint

 

نقاشی

 

dat

 

w.m.player- Real player

 

فیلم وی سی دی

 

mpg

 

w.m.player- Real player

 

فیلم

 

avi

 

w.m.player- Real player

 

فیلم حجیم

 

vob

 

Power DVD

 

DVDplayer exing

 

فیلم دی وی دی

 

بسیار حجیم

 

Mp3

 

w.m.player- Real player

 

صوتی

 

wav

 

w.m.player- Real player

 

صوتی حجیم

 

Ra-ram

 

Real player – jet audio

 

صدا یا فیلم کم حجم

 

ارتباط سازی = 03

چهارشنبه بيست و هفتم آذر ماه 1387 ساعت 10:03


بسمه تعالی

 

برای ارتباط سازی فایل و برنامه به چند نکته توجه فرمایید

 

1.   Aبر روی فایل مورد نظر راست کلیک نموده ،گزینه ی open with را انتخاب و اجرا کنید ؛ اگر یقین ندارید فایل شما با چه برنامه ای باز می شود ،حتما" تیک پایین جدول را بردارید سپس با برنامه ای که احتمال بیشتری می دهید ارتباط سازی کنید

 

2.   Bبعضی از فایلها اسم خاصی دارند که نشانگر نوع فایل می باشد مثل AVSEQ = dat که وی سی دی یعنی فیلم هستند

 

3.   Cبعضی از فایلها مخفی سازی شده اند مثل فایلهای سیستمی=dll که نباید باز شود

 

4.   Dتصاویر و نوشته ها حجم کمتری را می گیرند پس از 5و6 مگا بایت بیشتر نیستند وشاید به 950 کیلو بایت هم نرسند

 

5.   Eفایلهای صوتی و فیلمی حجم بیشتری را می گیرند پس  از 5و6 مگا بایت بیشتر هستند وممکن است به 450 مگا بایت هم برسند

 

6.   F اگر فایلی که پسوند dat وحجم کمی دارد با یکی از برنامه های فیلمی باز نشد ؛ آن فایل مخفی سازی شده است و نباید باز شود

 

7.    Gدر نرم افزارهای تولیدی به نام فایلها و پوشه ی آن هم توجه شود

 

8.   H فایلهای فشرده به دو یا چند برنامه نیاز دارند ابتدا باید با win rar بازشوند سپس با توجه به پسوندشان ارتباط سازی شوند

 

9.     Iاگر پسوند فایل ra یا ram بود حتما" با real player باز کنید

 

10.                        Jپسوند wma صوتی و wmv  فیلمی است

 

11.                     K  اگر فایلی را با برنامه ای ارتباط سازی کنید و تیک پایین جدول را برندارید، تمام فایلهای ذخیره شده بر روی هارد دیسک که همان پسوند را دارند با این برنامه ارتباط سازی می شوند

 

12.                        Lاگر فایلی حجم کمی داشت و فاقد پسوند بود ؛ آن را با برنامه ی publisher ارتباط سازی کنید

 

13.                       Mفیلمهای موبایل در رایانه با Quick Time باز می شود

 

14.                     N  چنانچه برنامه ی کاربردی جدیدی نصب نمودید ؛ توجه کنید فایلهای مربوط به آن ؛ هنگام Save As با چه پسوندی ذخیره می شود

 

15.                        Oبر روی فایل راست کلیک نموده با استفاده از properties با مشخصات فایل آشنا شوید

 

16.                       Pهنگام تغییر نام فایلها ؛ حتما" پسوند را مخفی کنید

 

17.                     Q  با نمایش جزئیات (Details) فایل در my computer پسوند آن را شناسایی کنید

 

18.                       Rبرنامه های مورد نیاز را قبل از  ارتباط سازی نصب کنید

 

19.                        Sفایلهایی که دارای پسوند htm هستند ممکن است خوانا نباشند برای رفع

 

این اشکال از مسیر

 

view-Encoding گزینه ی مناسب را انتخاب واجرانمایید همچنین اگر نوار زرد کم رنگی در بالای آن ظاهرشد بر روی آن کلیک و گزینه ی Allow Blocked را انتخاب واجرانمایید { این توضیح در راهنمای سی دی  کتابهای اسلامی اینترنت آمده است }

شميم گل نرگس

يکشنبه سي و يکم شهريور 1387 ساعت 03:40


 نرم افزار شميم گل نرگس

 

 

 با امکان دسترسي به دو هزار پرسش و پاسخ مهدوي و معرفی 2500 کتاب مهدويت از سوي موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر توليد شد.

 

 

به گزارش خبرگزاري شبستان، موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عج) همزمان با اعياد شعبانيه نرم افزار شميم گل نرگس را توليد و عرضه کرد. اين نرم افزار تحت وب در نشاني اينترنتي shamim.valiasr-aj.net قابل دسترس است.

 

 

از ويژگي ها و قابليت ها ي نرم افزار شميم گل نرگس مي توان به فهرست کاملي از آيات مرتبط با حضرت مهدي(عج) (255 آيه) با تفسير و احاديث مربوط، دو هزار پرسش و پاسخ در 15 گروه شامل گروه زندگي نامه، غيبت، طول عمر، متن کامل 400 جلد پيرامون شخصيت حضرت مهدي (عج) و 500 مقاله پيرامون مهدويت، 100 عنوان داستان راجع به تشرفات و ملاقات هاي با آن حضرت، ارايه بيش از 30 داستان انيميشن و صوتي و مجموعه کاملي از توقيعات آن حضرت به افراد مختلف اشاره کرد.

 

مجموعه کاملي از احاديث مرتبط با آن حضرت (مشتمل بر بيش از 1100 حديث با ترجمه و ذکر ماخذ به صورت متن، تصوير و صوت)، معرفي بيش از دو هزار و 500 عنوان کتاب پيرامون آن حضرت و امکان دستيابي به فهرست بيش از هزار و 500 عنوان شعر شامل 100 قطعه ادبي، 120 شعر تصويري، 120 عنوان دوبيتي و 60 غزل و قصيده راجع به آن حضرت از ديگر امکانات اين نرم افزار مهدوي است.

 

حکايات و احاديث گلچيني راجع به زندگي بعد از ظهور حضرت مهدي(عج) (رجعت انبياء و حکومت امامان)، ليست کاملي از سايت ها و وبلاگ هاي مرتبط با امام زمان(ع)، گالري متنوعي از تصاوير شامل تصاوير مسجد جمکران، سهله، سرداب مقدس و سامرا و معرفي زندگي نامه کاملي از امام زمان(ع) از ولادت تا ظهور از ديگر ويژگي هايي که در نرم افزار شميم گل نرگس به چشم مي خورد.

 

معرفي اماکن و مساجد مرتبط با حضرت مهدي(عج) و ذکر تاريخچه، آداب و تصاويري از مسجد جمکران، مسجد سهله، سرداب سامرا و مسجد کوفه، حدود 50 ساعت فايل صوتي (شامل 40 قطعه مولودي، 10 قطعه نواونما، تمامي ادعيه و زيارات، 30 قطعه سرود و تواشيح، 45 قطعه مناجات و ده ها مورد سخنراني ) از امکاناتي است که در اختيار علاقه مندان به مباحث مهدوي قرار گرفته است.

 

گفتني است نرم افزار تحت وب شميم گل نرگس چهارمين نرم افزار تحت وب ارايه شده از سوي موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عج) است.

 

 

*****************

 

البته نصب سي دي وباز نمودن کتابخانه ي آن در ويندوز  ويستا امکان پذير است ولي فايلهاي ديگر آن را از طريق start-Explore باز نماييد

دست لطفت برسرم

شنبه نهم شهريور 1387 ساعت 05:46


دست لطفت برسرم ، معراج هفتصد آسمان

 

نورباران الستی مهدیا برجانمان

 

میم نامت بوسه گاه کلک مردان خدا

 

غرق گشتن دروجودت توشه ی انبانمان

 

منتظردرراه اسبت درنشستن تا ابد

 

کمترین ناز وجودت را خریدن علقه ی ایمانمان

 

چشم بستن بر تمام درد و درمان فراق

 

گوش جان دادن به پیغام سروشت هرزمان

 

سرکشیدن ساغرهفتاد ساله درد و رنج

 

تیرآه ازدل کشیدن در فراقت ، خنجرپنهانمان

 

وصف خال دلربایت لحظه های انتظار

 

دل به غیر تو نبستن شیوه ی مردانمان

 

مهدیا جانم فدایت ، چشمها درانتظارت

 

شوق دیدار ولقایت را نمودن کارمان

 

=====

 

معرفی دوکتاب

 

 حماسه ی تاریخی  مشهد اردهال

 

 مجید زجاجی کاشانی

 

**********

 

چهارده گفتار پیرامون

 

 ارتباط معنوی با حضرت مهدی عج

 

 حجت الاسلام حسین گنجی

 

 

قرآن مو بايل

يکشنبه پانزدهم ارديبهشت 1387 ساعت 18:01


دوستان همراه سلام
نحوه ي استفاده از برنامه ي قرآني تلفن همراه
به نام Mobile Quran
ابتدا اين برنامه را از روي سي دي موبايل در گالري ‌[كارت حافظه موبايل ] كپي نماييد

سپس آن را باز ومسير ذيل را اجرا نماييد
Large > Arabic > 5 > Index
كل قرآن درپنج قسمت طراحي شده است
سوره ي مورد نظر را پيدا نماييد
سپس عدد پنج را فشار دهيد
و گزينه ي Save Position را اجرا نموده
نام سوره يا صفحه ي مورد نظر را بنويسيد وok را فشار دهيد
اين كار را براي ديگر سوره ها تكرار نماييد
براي آوردن وباز كردن سوره ي مورد نظر مسير ذيل را اجرا نماييد
Large > Arabic > 5 > Load Position
برای رفتن به صفحه ی قبل عدد دو و رفتن به صفحه ی بعد عدد هشت را فشار دهید
همانطور كه مي بينيد عدد پنج براي ورود نقش اساسي دارد
چنانچه بخواهيد همزمان صداي ترتيل سوره را بشنوييد ابتدا بايد فايل صوتي آن را
باپسوند mp3 يا wma به حافظه ي موبايل كپي نماييد

 وپخش كننده ي موسيقي را با استفاده از گزينه ها ي آن به روز آوري نماييد
آنگاه از ليست پخش سوره ي مورد نظر را پيدا واجرا نماييد
آنگاه دكمه ي خروج پخش كننده را فشار دهيد وبراي اجراي برنامه ي
Mobile Quran به گالري وارد شوييد

آخرالزمان و نشانه‌هاي ظهور

سه شنبه هشتم آبان ماه 1386 ساعت 17:40


آخرالزمان و نشانه‌هاي ظهور

 

 

 

 

۰۸ آبان ۱۳۸۵

 


اگر آينده را با گذشته‌اي كه از زمان حضرت آدم(ع) آغاز شده مقايسه كنيم، آينده زمانش طولاني‌تر مي‌شود. در روايات ما عمر دنيا به صدبخش تقسيم شده كه بيست درصد آن، از آن دشمنان اهل بيت(ع) است و بقيه‌اش به اهل بيت(ع) اختصاص دارد.

 

 

سخنراني حجت الاسلام علي اكبر مهدي پور

 


اشاره:
از آذر 1384 مؤسسة فرهنگي موعود اقدام به برگزاري سلسلة نشست‌هاي ماهانه فرهنگ مهدوي با حضور صاحب نظران حوزه مهدويت، در پنجشنبه آخر هر ماه نمود كه با اين اقدام با استقبال قابل توجه علاقه ‌مندان مباحث مهدوي روبرو شد، تا آنجا كه لوح‌هاي فشرده اين سلسله نشست‌ها بارها تكثير و عرضه شد.
هدف از برگزاري اين سلسلة نشست‌ها ارائه مباحث مهم و كليدي حوزه مهدويت از زبان اساتيد فن و صاحب‌نظران اين حوزه در قالبي جديد و به روز بوده است كه اميدواريم در اين زمينه موفق شده باشيم.
با توجه به درخواست تعداد زيادي از خوانندگان مجله، از اين پس تلاش خواهيم كرد كه متن بازنويسي شده نشست‌هاي ياد شده را در شماره‌هاي مختلف مجله عرضه كنيم تا عزيزاني كه مايل به پي‌گيري مباحث اين نشست‌ها هستند، با سهولت بيشتري به اين مطالب دسترسي پيدا كنند.
آنچه در پي خواهد آمد سخنراني حجت‌الاسلام و المسلمين علي اكبر مهدي‌پور است كه در سومين جلسه از سلسله‌نشست‌هاي ماهانه  فرهنگ مهدوي ارائه شده است. اميد كه مورد قبول شما واقع شود

 

(( آخرالزمان )) واژه‌اي است با سابقه طولاني كه قدمت آن به روز ولادت پيامبر اكرم (ص) مي‌رسد. ايشان در روايتي فرمودند:
من و رستاخيز مانند دو انگشت دست با يكديگر مقارن هستيم.
به همين جهت است كه از آن حضرت، به « پيامبر آخرالزمان» تعبير مي‌كنند.
اگر آينده را با گذشته‌اي كه از زمان حضرت آدم(ع) آغاز شده مقايسه كنيم، آينده زمانش طولاني‌تر مي‌شود. در روايات ما عمر دنيا به صدبخش تقسيم شده كه بيست درصد آن، از آن دشمنان اهل بيت(ع) است و بقيه‌اش به اهل بيت(ع) اختصاص دارد.
مدت حكومت حضرت مهدي(ع) پس از ظهور سيصد و نه سال خواهد بود. البته در روايات اهل سنت تعبير هفت سال و نه سال آمده و در منابع ما هم هر جا چنين ارقامي گفته شده، از آنها نقل كرده‌اند. بعد از پايان يافتن حكومت حق ايشان، رجعت اتفاق مي‌افتد. اول امام حسين(ع) رجعت مي‌كنند. پس از پنجاه‌هزار سال حكومت ايشان، حضرت علي(ع) مي‌آيند و چهل و چهار هزار سال حكومت مي‌كنند و پس از ايشان هم ائمه(ع) به ترتيب بازمي‌گردند تا نوبت به بازگشت حضرت بقية‌الله(ع) مي‌رسد و ايشان آخرين كسي هستند كه در دوران رجعت از دنيا مي‌رود. چهل روز پس از وفات ايشان رستاخيز مي‌شود. با اين ترتيب آخرالزمان شامل محدوده زماني وسيعي مي‌شود كه همه روايات مربوط به نشانه‌هاي ظهور را در برمي‌گيرد.
آخرالزمان را مي‌توان به سه مقطع زماني تقسيم كرد:
1.
از روز تولد رسول اكرم(ص) تا ظهور حضرت بقيةالله(ع)؛
2.
از ظهور حضرت مهدي(ع) تا پايان حكومت حق آن بزرگوار كه سي‌صد و نه سال است؛
3.
از آغاز رجعت تا پايان دنيا.
موضوع بحث امروز ما مقطع اول است و به دو مقطع ديگر كاري نداريم.
هرچند دربارة جزئيات آخرالزمان، آينده‌پژوهي، آينده‌نگري و آينده‌انديشي در ميان انديشمندان جهان اختلافات فراواني مشاهده مي‌شود ليكن در حالت كلي همه اديان و بويژه دين مبين اسلام گفته شده كه آينده‌اي روشن در انتظار ماست. البته پيش از آمدن اين آينده روشن، مجموعه‌اي حوادث جانسوز و دردناك وجود خواهد داشت و آن‌قدر تاريكي‌ها گسترش مي‌يابد كه تمام تاريكي نمود پيدا كند. در اين شرايط آقا بقيةالله(ع) به ناگاه ظهور مي‌كنند و همه مشكلات را از بين مي‌برند و تمام آن تاريكي‌ها را به نور مبدل مي‌سازند.
در منابع، نشانه‌هاي فراواني براي آخرالزمان بيان شده است. قديمي‌ترين منبعي كه به اين موضوع پرداخته و الآن در اختيار ما وجود دارد كتاب الفتن نعيم بن حماد مروزي (اوايل قرن سوم) است. لازم به يادآوري است كه پيش از اين اثر، كتاب‌هاي زيادي در اين زمينه نوشته شده‌اند ليكن غالباً در كشاكش زمان از بين رفته‌اند.
مؤلف اين كتاب يكي از شخصيت‌هاي برجستة اهل سنت است كه در اين مجموعه، دوهزار و چهار  حديث نقل كرده و در هر كدام از اين احاديث يك يا چند عنوان از نشانه‌هاي ظهور بيان شده است. به عبارت ديگر هزاران عنوان نشانه و توصيف براي ويژگي‌هاي آخرالزمان، در دسترس داريم.
كتاب ارزشمند  نوائب الدهورفي علائم الظهور، تأليف مرحوم آيت‌الله ميرجهاني هم كه در زمان ما نوشته شده است متن پانصد و پنج حديث كامل را در خود گنجانده است. و بالاخره در كتاب معجم الفتن و الملاحم آيت‌الله سيد محمود دهسرخي ضمن چهار جلد، هزارو هشت سطر مدخل را آورده‌اند.
در ميان اين چند هزار نشانه ظهور، تنها پنج نشانه‌اند كه حتمي هستند و قطعاً اتفاق خواهند افتاد و بقيه ممكن است اتفاق بيفتد و ممكن است اتفاق نيفتد. اين پنج نشانة حتمي همگي در آستانه ظهور حضرت بقيةالله(ع) اتفاق مي‌افتند و با وقوع هر كدام از آنها به طور طبيعي دل‌هاي بيشتري مجذوب و شيفته ايشان مي‌شود.
نكته مهمي كه لازم است در اينجا بيان كنم اين مطلب است كه بنابر اعتقاد قطعي و مسلم ما، احدي حق ندارد زماني براي ظهور مشخص كند. ائمة هدي(ع) نه تنها خود هيچ زماني را براي ظهور مشخص نكرده‌اند بلكه حتي به ما هم اجازه تحقيق و تفحص و صحبت از اين موضوع را نداده‌اند.
بسياري از بزرگان عقيده دارند، وقت ظهور تنها نزد خداوند مشخص است و چون در لوح محفوظ نيامده، فرشتگان و اولياي الهي نمي‌توانند از آن باخبر شوند؛ و لذا آنچه بعضي از افراد ادعا مي‌كنند تنها ادعايي دروغين است و نه بيشتر. در اصول كافي احاديث فراواني داريم كه فرموده‌اند از تكذيب كساني كه براي ظهور زمان تعيين مي‌كنند هرگز بيمناك نباشيد!1 به عبارت ديگر هر چقدر هم اين آدم بزرگ باشد تفاوتي نمي‌كند.
اگر ادعا كنيم تا كنون بيش از نود درصد از نشانه‌هاي ظهور اتفاق افتاده‌اند ادعاي گزافي نيست؛ با اين حال ما فقط مي‌توانيم بگوييم ظهور نزديك شده است بي‌آنكه بتوانيم زماني را براي آن مشخص كنيم. تصور كنيد شخصي براي اولين بار در جاده‌اي در حال رانندگي است و مي‌خواهد به مقصدي مشخص برسد. تابلوهاي راهنمايي متعدد و متنوع در طول مسير هر كدام بيانگر نزديك شدن به تونل، پمپ بنزين و امثال آن هستند. و برخي از آنها دقيقاً فاصلة ما را با آن مقصد و محل مشخص بيان مي‌كنند. چند هزار نشانه ظهور هم اگر اتفاق بيفتند همانند آن تابلوهاي راهنمايي عمل مي‌كنند كه نزديك شدن به زمان ظهور را براي ما بيان مي‌كنند. اولين تابلوي شمارش معكوس با خروج سفياني نمايان مي‌شود. با خروج او معلوم مي‌شود كه هشت ماه به آغاز ظهور باقي مانده است. در اينجا ديگر «كذب الوقاتون»2 معنا ندارد.3
نشانه حتمي دوم كه مقارن و همزمان با نشانه اول اتفاق مي‌افتد خروج يماني است. نشانه سوم در شب بيست و سوم ماه رمضان به شكل يك بانگ آسماني شنيده مي‌شود و پس از آن هم بعد از حدود يك ماه «خسف بيدا» واقع مي‌شود [و ضمن آن سپاهيان سفياني در سرزمين بيدا فرو مي‌روند]. و حدود دو ماه بعد هم در بيست و پنجم ماه ذي‌الحجه نفس زكيه به شهادت مي‌رسد كه اين دو مورد آخر را در واقع ما بايد نشانه‌هاي قيام بدانيم نه نشانه‌هاي ظهور؛ چون ظهور ايشان بدون ترديد در بيست و سوم ماه رمضان اتفاق مي‌افتد و قيام جهاني حضرت هم در روز عاشورا يا دهم محرم‌الحرام خواهد بود. بين اين دو، سه ماه و ده روز فاصله است. در اين مدت همه با آقا آشنا مي‌شوند و فرهنگ و سيره و منطق ايشان را مي‌شنوند و سپس با بصيرت يا آن را قبول مي‌كنند يا رد.
گفتيم كه نشانه‌هاي غير حتمي ممكن است اتفاق نيفتند مثلاً اينكه گفته شده دو سوم مردم زمين پيش از ظهور از بين مي‌روند احتمال دارد به واسطه تضرع و زاري مردم رفع شود و همين طور طاعون فراگير پيش از ظهور.4 در احاديث، بسياري از گناهان زمينه‌ساز مشكلات و حوادث بيان شده‌اند و در واقع هرچه بر سر ما مي‌آيد نتيجه اعمال خود ماست چه خوب باشد چه بد.
آينده را به چند شكل مي‌توان پيشگويي كرد:
ـ بعضي سعي مي‌كنند آن را با روش علمي پيشگويي كنند كه اين سبك كارايي چنداني ندارد و با وقوع يك حادثه به راحتي تمام معادلات آنها برهم مي‌خورد؛
ـ بعضي ديگر هم مي‌خواهند بر اساس روش كاهنانه آينده را پيش‌بيني كنند كه در ضمن آن عده‌اي شياد خود را [كاهن و منجم] جا كرده و بسياري از حوادث دروغين را به خورد مخاطبان خود مي‌دهند به نحوي كه حتي اگر در لابه‌لاي آنها حادثه قابل اعتمادي هم وجود داشته باشد ديگر شنونده به آن اعتنايي نمي‌كند؛
ـ برخي هم بر اساس فلسفه تاريخ مي‌خواهند نسبت به انجام اين موضوع اقدام كنند حتي براساس روش هگلي آن هم اين روش پاسخگو نيست؛
و بالاخره بايد اذعان كنيم به رغم تحريف‌هايي كه در كتب اديان پيش از اسلام رخ داده باز هم با اين حال مطمئن‌ترين پيش‌بيني‌ها آنهايي است كه براساس وحي انجام شده باشند. اين روش هنوز هم كاربرد دارد؛ چون بسياري از مطالب گفته شده بالاتر از فهم شنوندگان آن دوره بوده است؛ به عنوان مثال وقتي گفته‌اند هرات5 با مارهاي بال‌دار نابود مي‌شود تشبيه زيبايي است از موشك و آنها كه مارها را از نزديك ديده‌اند شباهت فرود آمدن موشك را بر زمين و پايين آمدن مار را به خوبي درك مي‌كنند. يا اينكه گفته‌اند عراق را عرج اشغال مي‌كند لازم است بدانيم اين لفظ براي كافر معمولي به كار نمي‌رود و به سركرده كفار اطلاق مي‌شود.
وجود مقدس آقا رسول الله(ص) فرمودند:
بايد امر به معروف و نهي از منكر كنيد و الا خداوند بدترين شما را بر شما مسلط خواهد كرد و نيكان شما هر چه دعا كنند دعايشان مستجاب نخواهد شد.
متأسفانه امروز به چشم خود مي‌بينيم به هر كس تذكر مي‌دهيم مي‌گويد به من ربطي ندارد مشكل ديگري است.
هيچ قومي نيست كه ربا در ميان آنها شايع شود جز اينكه به حالت غفلت و بي‌خبري مبتلا شوند؛ و هيچ قومي نيست كه رشوه در ميان آنها رواج پيدا كند مگر اينكه به خوف و ترس و وحشت گرفتار آيند؛ وقتي فحشا در ميان مردم ظاهر شود؛ رانش زمين به وجود مي‌آيد. هنگامي كه با اهل پيمان حيله شود، دشمن غلبه پيدا مي‌كند. وقتي گناه زنا در ميان مردم فراوان شود مرگ ناگهاني زياد مي‌شود تا جايي كه فرصت نخواهند داشت پاهاي شخص را [پيش از مرگ]رو به قبله كنند و يا از او درباره حساب و كتاب و اموراتش بپرسند.
بيش از ده سال قبل بود كه خواندم حداقل دو هزار نفر در هر ماه به واسطه ايست قلبي در بهشت زهرا(س) مدفون مي‌شوند.
هر قوم و جامعه‌اي كه از حد خود تجاوز كند و فساد را پيشه خود سازد حتماً با قهر طبيعت مواجه خواهد شد.
حوادثي نظير سونامي‌ها و كاتريناها سرآغاز آن خشم است و تنها خداوند است كه مي‌داند سرانجام آن چه خواهد شد.
در آستانه ظهور، مرگ سرخ و سپيد خواهد بود.
وقتي از معناي اين دو تعبير پرسيدند، فرمودند:
مرگ سفيد طاعون است و مرگ سرخ جنگ و خونريزي.
نخستين نشانه‌ها، صاعقه‌هايي است كه فرو مي‌ريزند.
حال يا منظور صاعقه‌هاي آسماني است يا موشك‌هايي كه بر سر مردم فرود مي‌آيند: در روايت آمده است:
قيامت برپا نمي‌شود تا اينكه در بعضي از صحراهاي حجاز آتش روان شود؛
هزار سال پيش كسي نمي‌توانست تصور كند روان شدن آتش يعني چه؟ ولي امروز همه ما مي‌دانيم كه اگر يكي از چاه‌هاي نفت منفجر شود، نفت آن روي زمين جاري مي‌شود و آتش جريان پيدا مي‌كند. و در ادامه فرموده‌اند:
آب در نجف روان مي‌شود.
كه ظاهراً با توجه به اقداماتي كه انجام داده‌اند به زودي در نجف كه در بلندي قرار دارد آب جريان پيدا خواهد كرد.
ظهور هنگامي به وقوع مي‌پيوندد كه دو ثلث مردم از بين بروند. شخص هر صبح و شام آرزوي مرگ مي‌كند تا شايد از بحران‌هايي كه با آنها دست به گريبان است خلاصي يابد و از شر مردمان درنده‌خو رها شود.
اميرمؤمنان(ع) بياني دارند كه مي‌فرمايند:
كجا مي‌توانند فرار كنند هنگامي كه سر كرده كفار بيايد؛ همان كسي كه ترش‌روي و تندخوي است. جاي خود را امن و مرزها را ناامن مي‌كند.
حوادثي كه امروز در عراق مشاهده مي‌كنيم يكي از مظاهر و مصاديق اين احاديث شريف است. باز آمده است:
قرآن‌ها را زيبا چاپ مي‌كنند و مساجد را آراسته مي‌سازند. مناره‌ها را بلند نموده و قرآن را با الحان مي‌خوانند و ديگر [اين تلاوت] خشيتي ندارد و بر دل‌ها اثر نمي‌كند. مساجد آنها از حيث بنا آباد است ولي از لحاظ معارفي كه بايد در ميان آنها مشاهده شود، خرابند. با شبهه‌هاي دروغين حرام‌ها را حلال مي‌كنند: اسم شراب را عوض كرده و آن را مي‌نوشند؛ رشوه را به نام هديه مي‌گيرند؛ ربا را به عنوان تجارت و مضاربه مي‌خورند... . دروغ همه جا را فرا مي‌گيرد و راستي كم مي‌شود. همه با زبان به هم اظهار دوستي و محبت مي‌كنند ولي در دل‌هايشان به هم كينه مي‌ورزند. گناه را براي هم حسب و نسب قرار مي‌دهند. اسلام وارونه مي‌شود همانند پوستيني كه آن را وارونه بپوشند.
اگر بخواهيم همه اين احاديث را بخوانيم حدود هفت، هشت جلسه زمان مي‌خواهد. امروز به كتاب مقدس مراجعه كردم به جمله جالبي برخوردم. در آنجا از پترس رسول باب 3 / بند 13ـ7 نقل شده كه گفت:
آمدن آن روز خدا را انتظار بكشيد. آن را بشتابانيد.6 كه در آن آسمان‌ها سوخته و از هم متفرق خواهد شد و عناصر از حرارت، از هم گداخته خواهد گرديد. ولي به حسب وعده او منتظر آسمان‌ها و زمين‌هايي جديد هستيم كه در آنها عدالت ساكن خواهد شد.
اين تعابير براي من خيلي جالب بود؛ چون حدود دو هزار سال پيش نوشته شده و اصلاً اين مفاهيم براي كسي قابل درك نبوده كه بخواهد آنها را جعل كند.
در برخي ديگر از روايات مربوط به آخرالزمان آمده است كه:
روي پل بغداد هفتاد هزار نفر كشته مي‌شوند. در بغداد، بصره و جاهاي ديگر رانش‌ها و زلزله‌ها پديد مي‌آيد. خون‌ها ريخته مي‌شود. خانه‌ها ويران مي‌گردد و اهل آنها فاني و نابود مي‌شوند. اهل عراق دچار ترسي مي‌شوند كه همه آنها را فرا مي‌گيرد. رانشي در دمشق پيش مي‌آيد كه صدهزار نفر در آن كشته مي‌شوند. حوادث جانكاهي رخ مي‌دهد كه موها را سپيد مي‌كند. فلزهاي سخت و سنگين حركت داده مي‌شود.7 به زودي خواهد آمد كه در بغداد كافر سركرده‌اي از بني قنطوره احاطه پيدا مي‌كند و با يك سلسله افراد كه رحمت از دل آنها ربوده شده پسران را مي‌كشند و زنان را حلال مي‌شمرند، آتش آنها شام را نيز مي‌سوزاند. واي بر اهل حلب از محاصره‌اي كه خواهند شد. سپس وارد بعلبك مي‌شوند و در همه جاي لبنان حوادث حلول مي‌كند.
بيشترين نشانه‌ها مربوط به بني قنطوره است كه مالك عراق مي‌شوند و اطراف شام را در دست مي‌گيرند و پس از آن بحث كشته شدن صدهزار نفر در نيم روزي در باب الفيل، مسجد اعظم كوفه، مسائل بصره وبعد آذربايجان شوروي كه آنجا هم شعله‌ور مي‌شود.
از ارمنستان «شروسي» خروج مي‌كند و مي‌خواهد ايران و عراق را از بين ببرد. بين او و «مروزي» حادثه‌اي سخت رخ مي‌دهد و ميليون‌ها نفر در آن كشته مي‌شوند. هر يك به شمشيري آراسته متمسك مي‌شوند كه بر فراز آنها پرچم‌هاي سياه برافراشته است. و اين همان جنگي است كه مرگ سرخ و طاعون بزرگ در آن واقع مي‌شود. از كوفه صدهزار نفر كه مابين شرك و نفاق هستند خارج مي‌شوند.8 بي‌آنكه هيچ مانع و رادعي پيش روي آنان باشد.
لازم به ذكر است پس از اتمام سخنراني حجت‌الاسلام مهدي‌پور به سؤالات حاضران در جلسه پاسخ دادند كه به اميد خدا در شماره‌هاي بعدي مجله تقديم حضور شما خواهد شد. البته لوح فشردة كامل اين نشست نيز موجود است و علاقه‌مندان مي‌توانند جهت تهيه آن با دفتر مؤسسه تماس بگيرند.

پي‌نوشت‌ها:
1.
لاتخافن أن تكذبه.
2.
تعيين‌كنندگان وقت دروغ گفتند.
3.
[منظور آقاي مهدي‌پور اين است كه با توجه به آن كه بيان كننده اين مطلب خود معصومين(ع) هستند ديگر تكذيب تعيين‌كنندگان وقت و زمان براي ظهوردر اينجا مصداق پيدا نمي‌كند و از آن قاعده كلي به طور طبيعي استثنا مي‌شود].
4.
برخي از اهل تحقيق معتقدند اين آنفولانزاي پرندگان نوعي طاعون است كه از زنده كردن سلول‌هاي بعضي از افرادي كه با طاعون از بين رفته‌اند آغاز شده و اگر خداي نكرده فراگير شود بيش از صد و پنجاه ميليون نفر را به كام مرگ خواهد كشاند.
5.
منطقه‌اي در افغانستان.
6.
يعني با خواستن و طلب كردن از خدا در پي شتاب بخشيدن به آن باشيد.
7.
مي‌گويند روزانه چند تن بمب بر سر مردم مي‌ريزند. هزار سال پيش چنين تعبيري را پيش‌گويي كردن جز با منطق وحي امكان ندارد.
8.
روزي كه حضرت امير(ع) اين مطالب را مي‌فرمودند، صحبت‌هايشان حتي يك مصداق هم در كوفه نداشت؛ چون كوفه شهر جديدالتأسيسي بود كه اندكي قبل سلمان و حذيفه آن را در سال 17 هجري ساخته بودند.

ماهنامه موعود شماره 68

 

http://mouood.org/content/view/3147/3

تاملي در روايت هاي علايم ظهور

يکشنبه ششم آبان ماه 1386 ساعت 15:36


تاملي در روايت هاي علايم ظهور  :مصطفي صادقي

 

اخذشده از سايت تبيان نت

 

عنوان مقاله : منتظران موعود، پيوسته در انتظار تحقق نشانه‌هايي هستند كه در روايات فراوان به عنوان نشانه ظهور مهدي(ع) بيان شده است. به همين جهت در طول تاريخ، تطبيق نشانه‌ها بر افراد و گروههايي صورت گرفته و امروزه رواج بيشتري يافته است. آيا اين تطبيق‌ها درست است؟ بين نشانه‌هاي ظهور و اشراط الساعه چه ارتباطي وجود دارد؟ تا چه اندازه مي‌توان به روايات علا‌ئم الظهور اعتماد كرد و راويان و منابع آنها چه ويژگي‌هايي دارند؟ آيا امكان بداء در تحقق اين نشانه‌ها وجود دارد؟ نداي آسماني داراي چه خصوصياتي است؟ اين نوشتار در صدد است با نگاهي تازه به روايات علا‌ئم، اين پرسش‌ها و پرسشهاي ديگري را پاسخ گويد.

 

مقدمه

 

از مباحث گسترده‌اي كه دربارهِ مهدويت مطرح مي‌شود، موضوع علا‌مت‌هايي است كه گفته مي‌شود پيش از ظهور منجي موعود پديد خواهد آمد. اهميت اين موضوع به اندازه‌اي است كه غالباً در مباحث انتظار به آن پرداخته مي‌شود و كم‌تر كتابي را مي‌توان يافت كه به زندگي مهدي(عج) پرداخته باشد ولي بخشي از مطالب خود را - به اجمال يا تفصيل - به نشانه‌هاي ظهور اختصاص نداده باشد، حتي كتاب‌هاي مستقلي در اين باره نگارش يافته كه تقريباً هدف همهِ آن‌ها، جمعآوري آن نشانه‌ها بوده است و يا نويسندگان آن كتاب‌ها در صدد تبيين، توضيح و بيشتر، توجيه روايات مربوط به آن برآمده‌اند. در اين ميان تعداد كمي از نويسندگان1 به تحليل و بررسي روايات پرداخته و با ديدهِ نقد به آن‌ها نگريسته‌اند، ولي حتي آنان نيز، اين بحث را تكميل نكرده‌اند و گاه نظرهايشان قابل نقد و بررسي است.

 

در اين جا بر آنيم تا با نگاهي تازه به روايت‌هاي علا‌يم ظهور، به نكته‌هايي دربارهِ آن‌ها بپردازيم. البته آن چه دراين جا ميآيد، تنها قسمتي از اين مباحث است و بررسي عميق و تفصيل بيش‌تر، فرصت و جايگاه ديگري مي‌طلبد كه نگارنده اميدوار است در آينده‌اي نزديك به آن دست يابد. بنابراين درنوشتار حاضر تنها به مطلب‌هاي كلي اين بحث و ذكر چند نمونه اشاره مي‌شود.

 

ضرورت و هدف بحث‌

 

مراجعه به ده‌ها كتابي كه در آن از نشانه‌هاي ظهور، سخن به ميان آمده است، نشان مي‌دهد كه متأسفانه بيش‌تر نويسندگان متأخر، روايت‌هاي منابع گذشته را تكرار كرده و با آن محققانه و تحليلي برخورد نكرده‌اند؛ هر كس به فراخور نوشتهِ خود به چند نشانه اشاره و يكي دو روايت براي نمونه ذكر مي‌كند و به مبحث‌هايي مانند اين كه منظور از سخن معصوم چيست و در چه شرايطي بيان شده، راوي آن از نظر جرح و تعديل چگونه است يا آن روايت در كتب معتبر نقل شده يا نه، توجهي نشده است. بيش‌تر اين كتاب‌ها در صدد قانع كردن موقت مخاطب خود هستند خواننده‌اي كه در آن قسمت خاص از كتاب، انتظار بيان نشانه‌ها را دارد. از اين رو جاي بررسي همه اخبار دربارهِ يك نشانه، ارتباط آن با ديگر نشانه‌ها، بحث از صحت و سقم روايت‌ها و تحليل و نقد منابع آن‌ها بسيار خالي است و كتاب‌ها و مقاله‌هاي اندكي كه به اين موضوع پرداخته‌اند، كافي به نظر نمي‌رسد و قابل نقد است.

 

ضرورت ديگر اين كه امروزه اين مطلب كه ظهور نزديك شده، بيش‌تر علا‌يم به وقوع پيوسته و شاهد دولت حقهِ آل محمد(ص) خواهيم بود، بسيار رواج پيدا كرده و هر كس از نزديك‌تر بودن ظهور خبر دهد محبوب‌تر است. غافل از اين كه

 

نخست: تعيين وقت (حتي به معناي يك محدوده زماني تقريبي)، ممنوع است و هيچ يك از معصومين هم اين كار را نكرده‌اند2؛

 

دوم: ادعاي نزديك بودن ظهور، تبعات و زيان‌هايي مانند بدبين شدن عامه مردم نسبت به گفته‌هاي معصومين، به وجود آوردن انتظار كاذب و سست شدن اعتقاد به آن پس از گذشت زمان را در پي دارد. از مرحوم آيت‌ا لله مرعشي نجفي نقل كرده‌اند:

 

(از اين مطالب (كه مثلا‌ً سفياني ديده شده يا...) نگوييد؛ زيرا جوانان بعد از ساليان، وقتي كه ظهور حضرت به تأخير بيفتد، دست از دين برمي‌دارند و همه را دروغ مي‌پندارند.)3

 

يكي از مراجع تقليد حاضر هم مي‌فرمايد:

 

(بايد زمينه را مساعد كنيد كه اگر غيبت، صد هزار سال هم طول بكشد، عقايد مردم خراب نشود. فردي بود كه هر روز مي‌گفت: حضرت ميآيد و ظهور نزديك شده است. يك بار گفت: سه ماه ديگر آقا حتماً ميآيد. سه ماه بعد، گفتيم چه شد؟ گفت: بدا حاصل شد! بايد كاري كنيم كه ايمان راسخ پيدا كنيم.4)

 

به نظر مي‌رسد اين سخنان به اندازه اي گوياست كه هدف از اين بحث را روشن مي‌كند؛ زيرا موضوع انتظار و ظهور و علا‌يم ارتباط تنگاتنگي با هم دارند، به گونه‌اي كه برخي در صدد هستند، نزديك شدن ظهور را با بيان علا‌يم محقق شده، اثبات كنند.

 

با آن‌چه گفته شد، هدف از اين نوشتار نيز روشن خواهد شد؛ اين كه اثبات نماييم، حقيقتِ علا‌يم آن گونه كه شهرت يافته، نيست، بلكه جاي بحث و بررسي بيش‌تري دارد، از ميان علا‌يم حتمي، هيچ كدام محقق نشده و علا‌يم ديگر در واقع پيش‌گويي حوادث آينده از سوي امامان معصوم بوده است كه با نشانه‌هاي ظهور قائم آميخته يا به نفع افراد و گروه‌هاي مدعي مهدويت ساخته شده است.

 

روش بحث‌

 

لا‌زمهِ تحقيق در موضوع‌هايي كه به اخبار بستگي كامل دارد، بررسي دو جنبهِ متن و سند آن‌هاست. ممكن است روايتي از نظر متن داراي اشكال‌هايي باشد و در عين حال به افرادي كه در سلسله سند آن قرار دارند، اعتماد شود (يعني ثقه باشند) و يا بر عكس‌؛ متن گزارش، مشكلي نداشته باشد ولي در سند آن اشخاصي باشند كه نمي‌توان به آنان اعتماد كرد كه در هر دو صورت، آن خبر را نخواهيم پذيرفت. اين روش در جايي است كه روايتي منحصر به فرد (خبر واحد) در موضوعي وجود داشته باشد. حال اگر ده‌ها روايت، يك مضمون را گزارش كنند، ديگر جمود بر سند معنا نخواهد داشت. سيرهِ علماي گذشته، اين گونه بوده است كه اگر مضمون حديثي با قرايني مانند روايت‌هاي ديگر تأييد مي‌شد، ديگر به ضعف سند توجه نمي‌كردند.

 

در موضوع مهدويت نيز همين روش جاري است؛ چون اگر قرار باشد دقت سندي در آن اعمال شود، بسياري از روايت‌ها با اشكال روبرو خواهد شد؛ اين امر در روايت‌هاي غيبت و مهدي(ع) كه ديگر فِرق شيعه و حتي اهل سنت آن را به طور گسترده‌اي نقل كرده‌اند و گاه افراد معلوم‌الحالي نيز در طريق آن‌ها وجود دارد، نمود بيش‌تري پيدا مي‌كند. از طرفي آن چه ما را از اكتفا كردن به صحّت سند، باز مي‌دارد، احتمال جعل خبر همراه سلسله سند است.

 

چنان كه اين كار از سوي برخي غاليان انجام شده است و به دسّ حديث شهرت دارد. امام صادق(ع) به هشام بن حكم مي‌فرمايد:

 

(حديثي كه موافق كتاب و سنت نيست يا شاهدي براي آن در حديث‌هاي گذشته نمي‌بينيد، نپذيريد؛ چون مغيره بن سعيد - خداوند اورا لعنت كند - در كتاب‌هاي اصحاب پدرم احاديثي جاي داد كه او نفرموده بود.)5

 

در روايت ديگري، امام روش مغيره (غالي معروف) را در چگونگي دسّ حديث چنين بيان مي‌فرمايد

 

(ياران او در ميان ياران پدرم پنهان بودند و كتاب‌هاي اصحاب پدرم را گرفته، نزد مغيره مي‌بردند و او كفرو زندقه را در آن‌ها جاسازي مي‌كرد و به پدرم اِسناد مي‌داد. آن‌گاه ياران او اين كتاب‌ها را در ميان شيعه رواج مي‌دادند.)6

 

اين دو روايت كه در رجال كشي ذكر شده - با فرض اشكال سندي - اين مطلب را مي‌رساند كه برخي افراد سخناني را به ائمه نسبت داده‌اند كه آن بزرگواران نفرموده‌اند. بنابراين احاديث دسّ ، حتي در صورت جعلي بودن، مطلب را اثبات خواهد كرد، با توجه به اين كه گفته مي‌شود، گروه‌هايي از غلات دربارهِ رهبران خود ادعاي مهدويت داشته‌اند.7 به هر حال درموضوع مهدي و ظهور او، علا‌وه بر توجه به سند روايت‌ها، به متن آن‌ها نيز بايد توجه داشت و اگر خبري با روايت‌هاي ديگر يا قرايني غير از آن تأييد نشود، به بحث و بررسي بيش‌تري نياز دارد

 

منابع و راويان علا‌يم‌

 

روايت‌هاي مربوط به علا‌يم ظهور، درمنابع گسترده شيعه و سنّي پراكنده است كه بيشتر آن‌ها در سه كتاب مربوط به غيبت يعني: الغيبه ‌نعماني،كمال‌الدين شيخ صدوق و الغيبه شيخ طوسي، آمده است. تعدادي از آن‌ها هم در روضهِ كافي ذكر شده و شيخ مفيد(ره) برخي از همان روايت‌ها را در زندگي امام دوازدهم از كتاب ارشاد آورده است. البته پيش از اين دوره كتاب‌هاي فراواني دربارهِ دو موضوع غيبت و ملا‌حم نوشته شده است كه به دست ما نرسيده، ولي به نظر مي‌رسد روايت‌هاي آن كتاب‌ها در چند منبع پيش گفته جمع‌آوري شده است. نجاشي و شيخ طوسي در فهرست هاي خود، در ذيل نام تعدادي از اصحاب ائمه، به نام كتاب‌هاي آنان دربارهِ اين دو موضوع اشاره مي‌كنند كه البته نام برخي از واقفه و غاليان و اصحاب ديگر مذهب‌هاي شيعه در ميان آنان به چشم مي‌خورد.

 

در ميان اهل سنت، روايت‌هاي مربوط به نشانه‌هاي ظهور، در باب‌هاي ملا‌حم و فتن يا در كتاب‌هايي به همين نام آمده است. در مسند ابن حنبل و صحاح شش‌گانه، در ذيل اين باب به برخي از نشانه‌ها اشاره شده است. البته در اين كتاب‌ها چندان اثري از آن چه شيعه در روايت‌هاي خود آورده است، به چشم نمي‌خورد، ولي كتاب الفتن نعيم بن حماد (م 228 ه .) كه به ملا‌حم و فتن اختصاص دارد، از جمله معدود كتاب‌هاي اهل سنت است كه امروز در دسترس ماست و روايت‌هاي آن با آن چه در منابع شيعه ذكر شده، شباهت دارد. كتاب ديگر الملا‌حم ابن المنادي (م 336 ه .) است كه حال و هواي آن همانند الفتن ابن حماد است ولي روايت‌هايي در آن وجود دارد كه در ديگر منابع نيست

 

كتاب ديگري كه مطالب آن از منابع اهل سنت گرفته شده، التشريف بالمنن يا ملا‌حم سيدبن‌طاووس است. ولي كتاب خود را به چهار بخش تقسيم كرده و سه بخش آن را از كتاب‌هاي ابن حماد، سليلي،‌ ابويحيي زكريا و يك بخش آن را از منابع قديمي‌تر شيعه، جمع آوري كرده است. اهميت كتاب سيد، به بخش دوم و سوم است كه امروز در دسترس نيست. كتاب عقدالدرر شافعي (قرن هفتم ه .) و البرهان في علا‌مات مهدي آخرالزمان از متقي هندي (م 975 ه .) - كه روايت‌هاي آن‌ها شباهت زيادي به يكديگر دارند - از مجموعه‌هاي قبلي مانند الفتن ابن حماد جمع آوري شده است

 

راويان اين حديث‌ها بسيار گوناگونند و تلا‌ش براي انتساب دسته‌اي از روايت‌ها به راوي واحد يا ديدگاهي خاص، بي‌نتيجه است. از نظر اتصال اين اخبار به معصوم، نكته جالب و قابل بررسي اين است كه اكثر قريب به اتفاق آن‌ها از امام باقر و امام صادق(ع) نقل مي‌شود. حتي برخي روايت‌هاي اهل سنت نيز به اين دو امام مي‌رسد. تعداد انگشت شماري از اين احاديث به امام هفتم و هشتم و بيش‌تر به رسول خدا(ص) و اميرمؤمنان(ع) منسوب است. بسياري از روايت‌هاي علا‌ئم الظهور هم از معصوم صادر نشده است كه اين موضوع در منابع اهل سنت فراوان8 و در غيبت شيخ طوسي به تكرار يافت مي‌شود.9

 

نشانه‌هاي قيامت يا نشانه‌هاي ظهور

 

در بسياري از منابع اهل سنت و برخي جوامع حديثي شيعه، نشانه هاي ظهور مهدي(عج) با علا‌مت‌هاي نزديك شدن و برپايي قيامت (اشراط الساعه) آميخته و برخي نيز كه به عنوان علا‌ئم ظهور شهرت دارند، نشانهِ قيامت دانسته شده است. حتي گاهي اصل ظهور مهدي(ع) به عنوان علا‌مت قيامت ياد مي‌شود. به طور كلي صاحبان جوامع حديثي اهل سنت بابي با عنوان (اشراط الساعه) گشوده‌اند و در دوره هاي متأخر، كتاب‌هاي مستقلي با همين عنوان عرضه شده است. در كتاب الفتن واشراط الساعه از صحيح مسلم مي‌خوانيم

 

عن حذيفه بن اسيد الغفاري قالَ: طَلَع النَّبِي(ص) عَلَينا وَ نَحن نتَذاكر فقالَ مَا تَذاكَرون قالوا: نَذَكر الساعه قال انّها لَن تَقُوم حتي تَرَونَ قبلَها عشر آياتٍ فَذَكر الدُخان والدجّال والدّابهَ و طلوعَ الشمسِ من مغربِها و نزولَ عيسي بن مريم(ع) و يأجوجَ و مأجوجَ و ثلا‌ثه خسوفٍ: خَسفٌ بالمشرقِ و خسفٌ بالمغرب و خَسفٌ بجزيره العرب و آخر ذلك نار تَخرُج من اليَمن تَطردُ الناسَ الي مَحشَرهم10

 

ما در حال گفت‌و‌گو بوديم كه رسول خدا(ص) حاضر شد و فرمود: از چه سخن مي‌گوييد؟ گفتيم از قيامت. فرمود: قيامت آشكار نمي‌شود، مگر اين كه ده نشانه پيش از آن ببينيد: دود، دجّال، جنبنده، طلوع خورشيد از سمت مغرب، نزول عيسي(ع)، يأجوج و مأجوج، لرزش زمين در مشرق و مغرب و در جزيره‌العرب و آخرين نشانه آتشي است كه از سوي يمن آشكار شود و مردم را به سوي محشر سوق دهد

 

اين روايت و نمونه‌هاي آن كه علا‌يم ظهور را با نشانه‌هاي قيامت آميخته است - به فرض صحت - به اين معناست كه پيش از قيامت اين حوادث رخ خواهد داد ولي الزاماً به اين معنا نيست كه بلا‌فاصله پس از آن قيامت روي دهد. روايت‌هاي ديگري در كتاب‌هاي اشراط الساعه آمده است كه ارتباط مستقيمي با علا‌يم ظهور ندارد. براي نمونه: از رسول خدا(ص) نقل شده است كه (قيامت بر پا نمي‌شود تا اين‌كه مردي از اهل بيت من ظهور كند.)11 چنان‌كه پيداست، مراد رسول خدا(ص) اين است كه ظهور مهدي(ع) پيش از قيامت حتمي است؛ نه به اين معنا كه ظهور او نشانه‌اي براي رسيدن قيامت باشد

 

آشفتگي و اختلا‌ف متون‌

 

مروري بر مجموع روايت‌هاي علا‌يم، نشان‌دهندهِ اين است كه متن آن‌ها با يكديگر تفاوت زيادي دارد يا مطلب‌هايي در آن‌ها آمده كه بعضي درست و برخي نادرست به نظر مي‌رسد؛ قسمتي از يك خبر به طور قطع در گذشته اتفاق افتاده و قسمت ديگر آن قابل ترديد است. نمونهِ آن روايتي از امام صادق(ع) است كه در آن مي‌خوانيم

 

بينا رسول‌الله(ص) ذات يوم في‌البقيع حتي اقبل علي(ع) فسأل عن رسول‌الله(ص) فقيل: انه بالبقيع فاتاه‌علي(ع) فسلّم عليه فقال اجلس فجلس عن يمينه. ثم جاء جعفر بن‌ابي‌طالب فسأل عن رسول‌الله فقيل له هو بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه عن يساره. ثم جاء العباس فسأل عن رسول‌الله فقيل له هو‌بالبقيع فأتاه فسلّم عليه فاجلسه امامه. ثم التفت رسول‌الله‌الي علي(ع) فقال: الا‌ ابشرك، اَلا‌ اخبرك يا علي؟ فقال: بلي يا رسول‌الله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا و اخبرني اِن القائم الذي يخرج في آخر الزمان فيملا‌ الا‌رض عدلا‌ كما مُلئت ظلماً و جوراً من ذريتك من ولد الحسين(ع). فقال علي(ع): يا رسول‌الله ما اصابنا خير قطّ من الله الا‌ّ علي يديك. ثم التفت رسول‌الله الي جعفر بن ابي‌طالب فقال يا جعفر الا‌ّ ابشرك، الا‌ اخبرك؟ قال: بلي يا رسول‌الله! فقال(ص): كان جبرئيل عندي آنفا فاخبرني ان الذي يدفعها الي القائم هو من ذريتك اَتَدري من هو؟ قال لا‌. قال ذاك الذي وجهه كالدينار واسنانه كالمنشار و سيفه كحريق النار يدخل الجبل ذليلا‌ً و يخرج منه عزيزاً يكتنفه جبرئيل و ميكائيل. ثم التفت الي العباس فقال: يا عمّ النبي الا‌ اخبرك بما اخبرني به جبرئيل؟ فقال بلي يا رسول‌الله! قال. قال لي جبرئيل ويل لذريتك من ولد‌العباس فقال يا رسول‌الله افلا‌ اجتنب النساء؟ فقال له قد فرغ الله مما هو كائن.12

 

روزي رسول خدا در بقيع بود كه علي(ع) آمد و سمت راست آن حضرت نشست . سپس جعفر بن ابي طالب وارد شد و طرف چپ پيامبر نشست. عباس هم آمد و مقابل آن حضرت نشست. رسول خدا(ص) به امام علي(ع) فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه قائم كه در آخرالزمان مي‌آيد و زمين را پس از ظلم و جور، پر از عدل مي‌كند، از ذريهِ تو و از فرزندان حسين(ع) است. علي(ع) عرض كرد: اي رسول خدا(ص) هر خيري به ما مي‌رسد به دست توست. آن‌گاه پيامبر به جعفر بن ابي طالب رو كرد و فرمود: اكنون جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد آن كه پرچم را به قائم مي‌سپرد از فرزندان توست صورت او چون دينار، دندانهايش مانند ارّه و شمشيرش همانند شعلهِ آتش است. با ذلت وارد جبل مي‌شود و با عزت بيرون ميآيد. جبرئيل و ميكائيل او را همراهي مي‌كنند. پس از آن رسول اكرم(ص) به عباس‌فرمود: جبرئيل به من گفت: واي بر ذريه‌تو از فرزندان عباس. عباس گفت آيا از زنان دوري كنم؟ آن حضرت فرمود آن چه بايد بشود، شد

 

چكيدهِ مطالب اين روايت عبارتند از

 

نخست: بشارت به اميرمؤمنان(ع) دربارهِ اين‌كه قائم(عج) از ذريهِ او و فرزندش امام حسين(ع) است؛

 

دوم: بشارت به جعفر كه يكي از ذريهِ او پرچم مهدي را حمل مي‌كند؛

 

سوم: اين‌كه بني عباس اهل بيت پيامبر را آزار خواهند داد

 

مطلب نخست قابل ترديد نيست و عبارت ‌هاي آن هم هيچ مشكلي ندارد و در احاديث فراوان ديگر نيز - با اسناد معتبر - به آن تصريح شده است. مطلب سوم نيز در تاريخ واقع شده و بني عباس، فرزندان رسول خدا را بسيار آزار داده، بسياري از آنان را به شهادت رسانده‌اند. ولي مطلب دوم هم از نظر عبارت و هم از نظر مضمون، قابل پذيرش نيست. اما از جهت عبارت:اين‌كه پيامبر(ص) به جعفر فرمود: ( انّ الذي يدفعها الي القائم من ذريتك)، روشن نيست چه چيزي را به قائم مي‌دهد؟ البته در همه كتاب‌ها ضمير (ها) پرچم معنا مي‌شود، ولي به هر حال در متن روايت دليلي بر درستي آن وجود ندارد. دو اشكال مهم ديگر در اين حديث وجود دارد:

 

نخست اين كه حضور جعفر بن ابي‌طالب و عباس بن عبدالمطلب در كنار يكديگر، آن هم در بقيع نزد رسول خدا بسيار بعيد و شايد نادرست باشد؛ چون جعفر تا زمان جنگ خيبر (اوايل سال هفتم هجرت) در حبشه بود و پس از نبرد خيبر نزد رسول خدا آمد و يك سال پس از آن در جنگ موته به شهادت رسيد،13 ولي عباس بن عبدالمطلب تا زمان فتح مكه در آن جا به سر مي‌برد14 و جز در جنگ بدر كه به اسارت مسلمانان در آمد،15 در مدينه حضور نداشته و آن زمان هم به طور قطع جعفر در حبشه بوده است. اشكال دوم اين كه در روايت، همراهي يكي از ذريهِ جعفر با قائم مطرح است و اتفاقاً عبدالله‌بن معاويه بن عبدالله‌بن جعفر‌در آستانهِ زوال امويان و ظهور عباسيان - كه بسياري از مخالفان بني‌اميه، روايت هاي ظهور مهدي را به نفع خود تأويل كرده اند - قيام كرد و چون دركوفه شكست خورد به خراسان رفت و به دست ابومسلم - داعي عباسيان - كشته شد. وي پيش از دستگيري مدتي بر شهرهاي ايران حكومت كرد و حتي منصور عباسي از عاملا‌ن او بود .16 اكنون با توجه به اشكال هايي كه در بالا‌ مطرح شده و به دلا‌يل زير مي‌توان گفت: اين بخش از روايت ساختگي است. زيرا

 

1. عبدالله بن معاويه داراي شخصيتي مبهم است و اتهام‌هاي بسياري بر او و طرفدارانش وارد كرده‌اند؛ ابوالفرج اصفهاني در دو كتاب مقاتل الطالبين و اغاني، او را فردي لا‌ابالي، مأنوس با افراد بي دين، آدم‌كش و متهم به زندقه، معرفي مي‌كند.17 اگر به جهت مخالفت همزمان بني‌اميه و بني‌عباس با عبدالله، احتمال جعل اين اتهام‌ها را هم درست بدانيم، دست كم شاعر بودن، اُنس او با انجمن‌هاي شاعران و طرفداري‌اش از افراد لا‌ابالي، شخصيت نه چندان مستقيم و محترم وي را نشان مي‌دهد؛ پس اين كه گفته شده: وي به خود دعوت مي‌كرد و بيعت مي‌گرفت، مي‌تواند صحت داشته باشد.

 

2. در روايت بالا‌ از قول پيامبر(ص) خوانديم كه (اين ذريهِ جعفر با ذلت وارد جبل مي‌شود و با عزّت خارج مي‌شود.) و اين كاملا‌ً با حركت و قيام عبدالله بن معاويه بن عبدالله‌بن جعفر تطبيق‌مي‌كند. زيرا: او پس از شكست در كوفه به منطقه جبل (جبال)18 فرار كرد، ولي در آن‌جا، موفقيت‌هايي كسب كرده و حتي به حكومت بخش‌هايي از ايران نايل شد.

 

3.صاحبان ملل و نحل مي‌گويند: گروهي خود را به عبدالله منسوب كرده و مدعي‌اند كه وي مهدي است و ظهور خواهد كرد.19 اين كه خود عبدالله چنين ادعايي داشته يا نه، ثابت نيست، ولي همين كافي است كه بدانيم؛ عده‌اي پس از او چنين كرده‌اند.

 

4. اين بخش از روايت منسوب به پيامبر در خبر ديگري يافت نمي‌شود و قرينه‌اي نيز از احاديث ديگر ندارد.

 

5. اين روايت فقط در غيبت نعماني آمده و در سند آن ابراهيم بن اسحاق نهاوندي وجود دارد كه نجاشي و شيخ او را تضعيف كرده‌اند20 و افراد ديگري نيز در آن مجهول و مهمل هستند.21

 

با اين همه ممكن است گفته شود راوي اين مطالب ابان بن عثمان الا‌حمر البجلي، از زبان امام صادق(ع) مي‌باشد و عبدالله بن معاويه با فاصله زيادي پيش از صدور احتمالي اين روايت، قيام كرد و كشته شد پس دليلي بر جعل آن وجود ندارد!

 

به هر حال احتمال‌هاي موجود، باعث ترديد دربارهِ بخشي از روايت‌ مي‌شود و از اين نمونه‌ها در احاديث مربوط به علا‌يم، كم نيست. از اين جمله روايت‌هايي است كه پنج نشانه براي ظهور معرفي مي‌كند، ولي در ميان آن‌ها به هلا‌كت يكي از بني‌عباس اشاره مي شود22 كه اگر برگشت دوبارهِ بني‌عباس را نپذيريم، ذكر اين مورد در كنار بقيه علا‌يم حتمي، تا اندازه‌اي مشكل ساز خواهد بود. مگر آن كه بگوييم علا‌مت ظهور مي‌تواند با فاصلهِ چند قرن از ظهور واقع شود!

 

دربارهِ نداي آسماني كه از نشانه‌هاي مهم و حتمي ظهور مهدي شمرده مي‌شود و احاديث بسياري دربارهِ آن وارد شده است، نيز اين آشفتگي وجود دارد. از اين رو درادامه بحث به بررسي تفصيلي اين نشانه مي‌پردازيم

 

نداي آسماني‌

 

گفته شد كه يكي از اشكال‌هاي روايت‌هاي علا‌يم ظهور، اختلا‌ف متن اين روايت‌ها است، به گونه‌اي كه دستيابي به نتيجه‌اي قطعي دربارهِ علا‌يم را با دشواري مواجه مي‌كند. در اين جا به بررسي يكي از مهم‌ترين علا‌يم ظهور - كه تا كنون بررسي جامعي دربارهِ آن نشده است - مي‌پردازيم و با نقل همه تعبيرها، به چگونگي جمع ميان آن‌ها اشاره مي‌كنيم.

 

يكي از مهم‌ترين علا‌مت‌ها كه در شمار نشانه‌هاي حتمي ذكر شده و نزديك‌ترين آن‌ها به ظهور به شمار مي‌رود، صدايي است كه از آسمان شنيده خواهد شد. كمتر روايتي است كه از علا‌يم ظهور سخن گفته، ولي به اين نشانهِ مهم اشاره نكرده باشد. فقط در غيبت نعماني از شصت و هشت روايت باب علا‌يم، سي روايت،23 دربارهِ اين نشانه سخن‌ مي‌گويد و اين غير از روايت‌هاي ديگر باب‌ها و ديگر كتاب‌هاي غيبت است. موضوع نداء در منابع اهل سنت هم شبيه احاديث شيعه آمده است.24 در برخي رواياتِ نداء به آيهِ (ان نشأ ننزل عليهم من السماء آيه)(شعراء : 4) استدلا‌ل و گويا نداي آسماني، مصداقي براي اين آيه شمرده شده است.25 از اين علا‌مت بيش‌تر به نداء و گاه صوت و گاه صيحه تعبير شده است. البته در مواردي، فزعه را مرادف آن‌ها گرفته‌اند كه به نقد آن خواهيم پرداخت. آن‌چه در اينجا مورد نظر مي‌باشد، اين است كه:

 

1. آيا هر سه تعبير نداء و صوت و صيحه يكي است و آيا فزعه با آن‌ها ارتباطي دارد؟

 

2. آيا اين نداء - چنانكه در برخي روايت‌ها آمده26 - در ماه رمضان است؟

 

3. صدا چندتاست و ندا كننده كيست؟

 

4. مضمون نداء چيست؟

 

با توجه به آن‌چه در روش بحث گفته شد و به دليل كثرت روايت‌هاي مربوط به نداء در اين‌جا از سند آن‌ها بحث نخواهيم كرد، بلكه در صدد هستيم آن‌ها را با يكديگر مقايسه كرده آن‌چه را كه با مجموع روايت‌ها سازگاري ندارد، رد كنيم.

 

پاسخ سؤال اول و دوم: از مجموع روايت‌ها، با مراجعه به كتاب‌هاي لغت استفاده مي‌شود كه سه واژهِ نداء، صيحه و صوت مترادفند يا دست كم در اين موضوع، در يك معنا به كار رفته‌اند؛ ابن منظور، نداء را به صوت و صوت را به نداء معنا كرده است.27 همچنين مصدر صيحه (صياح) را به صوت ترجمه و صيحه را عذاب معنا كرده است.28 با اين حال راغب (صيحه) را (رفع الصوت) (فرياد)، معنا‌ مي‌كند29 كه تأييد كنندهِ سخن ماست. همچنين (صاح به) را (ناداه) معنا كرده و صيحه را (يكبار فرياد زدن) دانسته‌اند. به نظر مي‌رسد كاربرد صيحه در قرآن - كه سيزده بار تكرار شده است - الزاماً معادل عذاب نيست. بلكه مقصودِ حق‌تعالي، صدايي است كه عذاب الهي را به دنبال دارد يا هشدار به عذاب است. به هر حال حتي اگر مترادف واژه‌هاي نداء، صوت و صيحه از كتب لغت هم استفاده نشود - كه البته استفاده مي‌شود - اين امر از حديث‌هاي علا‌ئم الظهور به خوبي مشهود است. به عنوان مثال: در حديث نهم باب چهارده غيبت نعماني، پنج علا‌مت ذكر شده كه يكي از آن‌ها (صيحه من السماء) است. در روايت سيزده آن باب (مناد من السماء) آمده است. در روايت شانزدهم، از امام پرسيده شد: آيا صوت همان [صداي] منادي است؟ و امام جواب مثبت داد. دليل ديگر اين كه در بيان علا‌يم پنج‌گانهِ حتمي، گاه نداء، گاه صوت و گاهي صيحه تعبير شده است. 30 شايد از اين كه شيخ مفيد در شمارش نشانه‌هاي ظهور تنها به نداء اشاره كرده31 و از صيحه و صوت - با وجود فراواني آن دو در روايت‌ها - سخني نگفته است، بتوان استفاده كرد كه وي نيز هر سه را يك علا‌مت مي‌داند.

 

كلمهِ (فزعه) كه به معني ترس و وحشت است و در چند خبر بيش‌تر نيامده است، ارتباطي با نداء، صيحه يا صوت ندارد؛ زيرا اين كلمه هيچ گاه به معناي نداء يا صدا (صوت) به كار نرفته است. تنها آن‌چه كه باعث تصور ترادف آن‌ها مي‌شود، برداشت نادرست از صيحه است كه پيش‌تر اين برداشت (معناي وحشت) را ردّ كرده، گفتيم مراد از صيحه در علا‌يم، همان نداي آسماني است. به نظر مي‌رسد منشأ اين اشتباه، شباهتي است كه از روايت‌ها دربارهِ صيحه و فزعه استفاده مي‌شود. به عنوان مثال: در برخي نقل‌ها مي‌خوانيم: صدا در ماه رمضان خواهد بود.32 از سويي، فزعه هم در ماه رمضان ذكر شده است.33 از اين رو صيحه و فزعه را يكي تصور كرده‌اند34. به ويژه كه در روايتي مادهِ فزع با صيحه جمع شده است.35 ولي به نظر مي‌رسد چنين نيست و فزعه با صيحه و نداء ارتباطي ندارد زيرا

 

نخست: معناي آن‌ها با يكديگر متفاوت است - همانگونه كه گذشت - ؛

 

دوم: بر اساس روايت‌ها، فزعه در ماه رمضان است، ولي در ميان ده‌ها روايتِ نداء، تنها 4 روايت، وقوع نداء يا صيحه را در اين ماه مي‌داند36 و اين چهار روايت هم به دليل وجود برخي اشكالا‌ت در متن آن‌ها، چندان قابل اعتماد نيست.37

 

سوم: در چند روايت، سخن از كسوف در ماه رمضان است38 كه به نظر مي‌رسد مقصود از فزعه در رمضان همان باشد. چون: بنا به روايات، اين كسوف بر خلا‌ف حساب منجمان، بي‌سابقه خواهد بود.39 از اين رو، وحشت (فزع) عمومي را به همراه دارد.

 

چهارم: در يك حديث، نداء و فزعه در كنار هم ذكر شده است40 كه نشان مي‌دهد نداء با فزعه تفاوت دارد.

 

پاسخ سؤال سوم؛ از روايت‌هاي علا‌يم استفاده مي‌شود: ندايي كه هنگام ظهور به گوش مي‌رسد از دو ناحيه است: اول از جبرئيل كه مردم را به مهدي(ع) مي‌خواند و دوم از شيطان كه در مردم ترديد ايجاد مي‌كند. برخي از اين روايت‌ها مي‌گويد كه نداي جبرئيل از آسمان و نداي ابليس از سوي زمين بلند مي‌شود.41 از امام صادق(ع) پرسيده شد: چگونه مردم با ديدن عجايبي مانند خسف بيداء و نداي آسماني باز هم با قائم مبارزه مي‌كنند؟ امام فرمود: چون شيطان آنان را رها نمي‌كند و او هم ندايي دارد مانند اين كه رسول الله را در عقبه42 ندا كرد.43 اين سخن امام دليل خوبي بر وجود دو فرياد از سوي دو قطب مخالف الهي و شيطاني است. در روايت‌هاي ديگري از امام پرسيده‌اند كه مردم مي‌گويند دو ندا چگونه تشخيص داده مي‌شود؟ كه اين پرسش نيز نشانگر ذهنيت عامه مردم دربارهِ تعدد نداست.

 

پرسش چهارم؛ گفته شد كه هنگام ظهور، ندايي آسماني از سوي جبرئيل و ندايي ديگر از سوي شيطان (ابليس) مردم را دعوت مي‌كند. پرسش اين است كه اين دعوت چيست و مضمون دو نداء چه خواهد بود؟ پاسخ اين كه از روايات بسياري استفاده مي‌شود نداي جبرئيل به منظور معرفي مهدي(ع) به مردم جهان است. مضمون برخي از احاديث اين گونه است: (منادي از آسمان نام قائم(ع) را مي‌گويد و اهل شرق و غرب آن را مي‌شنوند... جبرئيل نام صاحب الا‌مر و نام پدرش را مي‌گويد.)44 و (ندا دهنده‌اي از آسمان مي‌گويد فلا‌ني امير شماست.)45

 

به قرينهِ ديگر روايت‌ها، پيداست كه مقصود از فلان، ‌نام امام عصر است چنان كه از امام صادق(ع) نقل شده است:

 

(به اسم قائم نداء مي‌شود كه اي فلا‌ن پسرم فلا‌ن قيام كن).46

 

به احتمال نزديك به يقين عدم تصريح امام به اسم مهدي(ع) به جهت همان نهي از تسميه او در آن زمان بوده است. در جاي ديگري از امام پرسيده شد: نداي آسماني چيست؟ فرمود:

 

(ندا كننده‌اي است كه به نام و نسب قائم ندا مي‌دهد).47

 

با اين همه، حديث‌هايي وجود دارد كه در آن‌ها مي‌خوانيم:

 

(جبرئيل ندا مي‌دهد كه حق با علي(ع) و شيعيان اوست و شيطان مي‌گويد: حق با عثمان و طرفداران اوست.)48

 

(جبرئيل مي‌گويد: علي(ع) و شيعهِ او رستگارند و شيطان مي‌گويد: فلا‌ني و طرفداران او رستگارند، يعني مردي از بني‌اميه.)49

 

يا به صورت مجمل آمده است كه،

 

(شيطان مي‌گويد فلا‌ني مظلوم كشته شده است.)50

 

آن چه صحيح به نظر مي‌رسد، همان نداي جبرئيل به نام و نسب مهدي(ع) است و اين كه جبرئيل از علي(ع) و ابليس از عثمان سخن بگويند قابل پذيرش نيست. دلا‌يل اين سخن چنين است:

 

الف) آن چه از علي(ع) و عثمان سخن مي‌گويد فقط سه روايت است. چون هر دو مربوط به پاسخ امام ششم به مردي همداني است.51 ديگري، خبري است كه شيخ مفيد و شيخ طوسي آورده‌اند.52 البته در اين خبر، نام عثمان مطلق آمده لذا بعضي احتمال داده‌اند كه مراد، (عثمان بن عنبسه) يعني سفياني است.53 ولي ثبوت اين نام براي سفياني محل ترديد، بلكه غيرقابل قبول است و با توجه به مقابلهِ آن با نام علي(ع) نمي‌تواند غير از (عثمان بن عفان) باشد. در غير اين چند روايت - كه البته اسناد مختلفي دارند ولي مضمون آن‌ها دو تا بيش‌تر نيست - به نام عثمان تصريح نشده است، بلكه در چند روايت (فلا‌ن) آمده و در دو روايت (27 و 28 باب 14 نعماني) تعبير (مردي از بني اميه) اضافه شده است كه به نظر مي‌رسد تفسير راوي است نه گفتار معصوم. در يك حديث نيز چنين مي‌خوانيم: (جبرئيل مي‌گويد حق با علي(ع) و شيعيان اوست و ابليس مي‌گويد حق با سفياني و شيعهِ اوست.)54 در حديثي از كتاب فضل بن شاذان هم قسمت نخست كه نداي جبرئيل دربارهِ علي(ع) است،‌آمده و حرفي از نداي ابليس نيست.55 اين حديث به خاطرنام بردن از نفس زكيه و تطبيق او بر محمدبن [عبدالله بن] الحسن قابل ترديد است.

 

در مجموع به نظرمي‌رسد يا كلمهِ علي(ع) و عثمان از اضافه‌ها يا اشتباه‌هاي راويان باشد و يا مراد از (كسي كه مظلوم كشته شده) يا (مردي از بني‌اميه) همان سفياني است - كه در نقل شيخ صدوق به آن تصريح شده است - نه عثمان بن عفان. زيرا: شيخ صدوق، نداي ابليس را اين گونه نقل كرده كه مي‌گويد:

 

(حق با سفياني و طرفداران اوست.)56

 

ب) امروز - كه نزديك به چهارده‌قرن از نزاع‌طرفداران‌اميرمؤمنان(‌شيعه علي= الشيعه) و هواداران عثمان (شيعه عثمان = العثمانيه) گذشته است - تقريباً بيش‌تر مردم جهان از اين دو گروه اطلا‌ع لا‌زم و كافي را ندارند چه رسد به هنگام ظهور كه معلوم نيست با وجود ظلم وفساد فراوان چه اندازه مسلمان وجود داشته باشد تا علي(ع) و عثمان بن عفان را بشناسند. پس چگونه ممكن است جبرئيل و ابليس فريادي بزنند كه اكثريت مخاطبان آن را نمي‌فهمند و به منظور آنان پي نمي‌برند؟! به علا‌وه چرا معاويه در مقابل علي(ع) قرار داده نشده يا دو نفر ديگر كه مدار حق و باطلند، معرفي نشده‌اند؟ قاعده اين است: آن زمان كه جبرئيل مردم را به مهدي(ع) هدايت مي‌كند، ابليس، دشمن او را معرفي كند، چنان‌كه در نقل صدوق آمده است كه ابليس به سفياني دعوت مي كند. پس به نظر مي‌رسد اين چند روايت كه از علي(ع) و عثمان سخن مي‌گويد، متأثر از موقعيت آن زمان و حزب بندي‌هاي صدر اسلا‌م و تاريخ ائمه است؛ توضيح اين كه پس از قتل عثمان دو گروه (حزب) با نام‌هاي ( شيعه علي(ع)) و (شيعه عثمان) به وجود آمدند و با (الشيعه) و (العثمانيه) تشخص يافتند.57 اين ذهنيت عام در دوره‌هاي بعدي نيز وجود داشته و بر اساس آن در اين احاديث تغييراتي ايجاد شده است. به ويژه كه درادامهِ روايت مي‌گويد: (عثمان مظلوم كشته شد، پس انتقامش را بگيريد.) و اين مطلب مربوط به دورهِ بني‌اميه است كه عثمانيه در مقابل شيعيان سياسي اميرالمؤمنين(ع) قرار داشتند، ولي هنگام ظهور، اين امر موضوعيتي نخواهد داشت.

 

ج) به طور كلي روايت‌هايي كه نداي جبرئيل را مربوط به علي(ع) و نداي ابليس را مربوط به عثمان مي‌داند، با حديث‌هايي كه نداي جبرئيل را دربارهِ معرفي قائم و نداي ابليس را انحراف مردم از او مي‌داند، توان مقابله ندارد چون اين روايت‌ها انسجام ندارد. نيز، تعدادي از خبرها، مضمون نداي ابليس را بيان نكرده و آن را براي ايجاد ترديد ميان مردم و انحراف از نداي جبرئيل - يعني يك عنوان كلي - مي‌داند.

 

در ادامهِ بحث از مضمون نداي آسماني لا‌زم است به خبرهاي واحد ديگري اشاره شود كه مضمون صدا را مطالب ديگري غير از آن چه گفته شد، مي‌داند. در اين احاديث مي‌خوانيم:

 

1 - ( از شدت جنگ، منادي راستگويي ندا مي‌كند كه جنگ و كشتار براي چيست؟ صاحب شما فلا‌ني است.)58

 

2 - (وقتي سفياني به بيداء رسيد، ندا كننده‌اي از آسمان فرياد برمي‌آورد كه: اي بيداء، اين قوم را نابود كن.)59

 

3 - (جبرئيل پيشاپيش قائم ندا مي‌كند كه بيعت از آن خداست.)60

 

4 - (نداي آسماني مي‌گويد: اي پرندگان آسمان و درندگان زمين از گوشت بدن جباران سير شويد.61)

 

مورد اولي مطابق مجموع روايت‌هاي نداء است مگر آن كه جملهِ (جنگ و كشتار براي چيست) را اضافه دارد، ولي اصل اين كه نداي جبرئيل دربارهِ معرفي قائم است، مطابق ديگر احاديث و اضافه احتمالا‌ً از روات است؛ چون دراخبار ديگري اين اضافه وجود ندارد. بقيه موارد نيز همين‌گونه است؛ يعني منفرد است و روايت ديگري در تاييد آن‌ها به چشم نمي‌خورد. علا‌وه بر اين چند مورد، اخباري هست كه مي‌گويد:

 

( ندايي از سوي دمشق خواهد آمد)،62

 

ولي اين روايت‌ها يا مربوط به علا‌يم ظهور نيست63 و دربارهِ فَرَج به معني عام آن وارد شده است و يا هرگز از زبان معصوم صادر نشده است.

 

در خاتمه، ذكر اين نكته هم لا‌زم است كه اخبار مربوط به نداي آسماني آن‌گونه كه برخي گفته‌اند، اختصاص به شيعه ندارد،64 بلكه در منابع كهن و متأخر اهل سنت نيز فراوان نقل شده است.65

 

پاورقي

 

==================

 

1. ‌شهيد سيد محمد صدر در (موسوعه الا‌مام المهدي) و به ويژه كتاب (تاريخ الغيبه الكبري)؛ علا‌مه جعفر مرتضي عاملي در كتاب (دراسه في علا‌مات الظهور) و اسماعيل اسماعيلي در مقالهِ (بررسي نشانه‌هاي ظهور)، چاپ شده در كتاب (چشم به راه مهدي)، شايد از معدود كساني باشند كه در اين موضوع قلم زده‌اند، ولي با توجه به گستردگي روايت‌ها ، بررسي بيش‌تري لا‌زم است تا تلا‌ش‌هاي اينان تكميل گردد.

 

2. رجوع كنيد به (الغيبه نعماني)، باب 16: (ما جاء في المنع من التوقيت والتسميه لصاحب الا‌مر). البته در اين باب روايتي چند ذكر شده كه امام فرموده است،‌اين موضوع يعني ظهور، زمان مشخصي داشت و چون مردم افشا كردند به تأخير افتاد، ولي به فرض صحت اين روايت‌ها، خواهيم گفت كه اين مربوط به گذشته است و امام فرموده كه پس از آن هيچ وقتي تعيين نشد. (ر.ك: روايت‌هاي نهم و دهم، همان باب).

 

3. آيا ظهور نزديك است، ص 169.

 

4. مجله انتظار، ش 5، ص 17.

 

5 و6 . رجال الكشي (اختيار معرفه الرجال)، صص 224 و 225.

 

7. غاليان، ص 244.

 

8. در جلد اول و دوم (معجم احاديث المهدي) كه به احاديث پيامبر اختصاص دارد، احاديث زيادي از صحابه و تابعين نقل شده و به كتاب‌هايي مانند (الفتن ابن حماد)، ارجاع شده است. در پاورقي هر حديث هم اشاره شده كه سند به رسول خدا(ص) نمي رسد. در عين حال اين پرسش باقي است كه اگر اين احاديث از رسول خدا نقل نشده و به اصطلا‌ح موقوف است، چرا روي كتاب، عنوان (قسم احاديث النبي) ذكر شده است؟!

 

9. براي نمونه رجوع كنيد به روايت‌هاي شماره 435، 444، 451، 455، 472 و479 در (الغيبه) شيخ طوسي.

 

10. صحيح مسلم، ج 2، ص 666.

 

11. اشراط الساعه في مسند احمد، ص 262 به بعد.

 

12. الغيبه نعماني، ص 255 (ح اول، باب علا‌مات الظهور) توجه به اين نكته لا‌زم است كه به دليل كثرت نقل از كتاب الغيبه نعماني تلا‌ش مي‌شود به شمارهِ حديث و شمارهِ باب در متن يا پي‌نوشت اشاره شود؛ چون كتاب داراي چاپ‌هاي متعدد است و آن‌چه در دسترس بوده، چاپ فارس حسون است، ولي براي بررسي به چاپ تحقيق آقاي غفاري هم مراجعه شده است.

 

13. دربارهِ برگشت جعفر هنگام فتح خيبر و شهادت او در جنگ موته، ر.ك: السيره النبويه، ج 2، ص 35؛ تاريخ اليعقوبي، ج 1، ص 384.

 

14. السيره النبويه، ج 2، ص400 . تاريخ اليعقوبي، ج 1، ص 377.

 

15.تاريخ اليعقوبي، ج1، ص 364؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 426.

 

16. مقاتل الطالبيين، صص 156 - 158؛ انساب الا‌شراف 2/320 .

 

17. همان، ص 152.

 

18. منطقه جبال به قسمت مركزي و غربي ايران قديم اطلا‌ق مي‌شده است. همدان، اصفهان و قم جزو اين منطقه بوده است.

 

19. مقالا‌ت الا‌سلا‌ميين، صص 22 و 23؛ فرق الشيعه، ص 35.

 

20. رجال النجاشي، ج1، ص 94؛ فهرست شيخ طوسي، ص 16.

 

21. سند روايت چنين است: (ابوسليمان، احمدبن هوذه الباهلي، قال: حدثنا ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق النهاوندي قال حدثنا عبدالله بن حماد الا‌نصاري عن ابان بن عثمان قال قال ابوعبدالله جعفر بن محمد(ع)) احمد بن هوذه باهلي شناخته شده نيست و دربارهِ عبدالله بن حماد انصاري توثيق صريحي وجود ندارد.

 

22. الغيبه نعماني، ح 21، باب 14، ص 269: (محمدبن صامت قال قلت لا‌بي‌عبدالله ما من علا‌مه بين يدي هذا الا‌مر؟ قال بلي قلت و ماهي؟ قال هلا‌ك العباسي و خروج السفياني و قتل النفس الزكيه و الخسف بالبيداء والصوت من السماء.) در ديگر روايت‌ها، به جاي هلا‌كت عباسي، يماني يا خراساني يا ... ذكر شده است. ر.ك: كمال الدين، ص 677 و 678 (حديث اول و هفتم باب علا‌ئم)؛ الغيبه نعماني، حديث‌هاي 9، 11، 15 و 26، باب 14؛ الغيبه طوسي، ص 436؛ البرهان، ص 114.

 

23. ر.ك: روايت‌هاي شماره 9 - 11، 13 - 17، 19 - 23، 25 - 29، 31 - 35، 54 و 63 - 67 از باب 14، الغيبه نعماني و همچنين صص 301، 146 و 187، همان.

 

24. ر.ك: الفتن، صص 235 - 237.

 

25. الغيبه نعماني، ح 19 و 23، باب 14، صص 268 و 271.

 

26. همان، ح 17 و 13، باب 14، صص 267 و 262.

 

27. لسان العرب، ج 15، ص 315 و ج 2، ص 57.

 

28. همان، ج 2، ص 521.

 

29. مفردات الفاظ القرآن، ص 298.

 

30. مقايسه كنيد روايت‌هاي اول و هفتم از باب علا‌ئم كمال‌الدين(ص 677 و 678) و روايت 21، باب 14 الغيبه نعماني (ص 270) را با يكديگر.

 

31. الا‌رشاد، ج 2، ص 369.

 

32. مختصر اثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص 217؛ الغيبه نعماني، ص 262، 267 و 301.

 

33. الغيبه نعماني، ح 8 و 11، باب 14، ص 260 و 262.

 

34. تاريخ الغيبه الكبري، ص 597؛ مقاله بررسي نشانه‌ها، چشم به راه مهدي، ص284.

 

35. الغيبه نعماني، ح 17، باب 14، ص 267 و به نقل از آن بحار، ج 52، ص 234؛ در اين روايت از اميرمؤمنان پرسيده شده است: (هل قَبل هذا او بعده مِن شي؟ فقال(ع): صيحه في شهر رمضان تفزع) البته در اين روايت از انتهاي حكومت يك گروه سخن گفته مي‌شود و (هذا) به همان برمي‌گردد.

 

36.كمال الدين، ص 678؛ الغيبه نعماني، ص 262، 267 و 301.

 

37. همچنين است خبري كه نعماني و طوسي از حسن بن محبوب از امام رضا(ع) آورده‌اند كه فرمود: (سه فرياد در ماه رجب خواهد بود.) (الغيبه طوسي، ص 439؛ الغيبه نعماني، ص 186) اين روايت علا‌وه بر اين‌كه در ميان اخبار ديگر مؤيد و قرينه‌اي ندارد،‌مضطرب است؛ چون در غيبت نعماني به نقل از امام رضا(ع) آمده است: (عند فقدان الشيعه الرابع من ولدي)، ولي در نقل شيخ طوسي (الثالث من ولدي) است كه احتمال جعل آن از سوي مدعيان مهدويت امام حسن عسكري(ع) وجود دارد. دربارهِ مدعيان مهدويت امام يازدهم، ر.ك: الغيبه طوسي، ص 218 به بعد.

 

38 و 39. الغيبه نعماني، روايت‌هاي 45 - 47، باب 14، ص 280؛ الغيبه طوسي، ص 444؛ كمال الدين، ص 684.

 

40. همان.

 

41. معجم احاديث المهدي، ج 3 ،ص 464 (به نقل از نعماني)؛ بحار، ج 52 ،ص 233 (به نقل از همان).

 

42. در منابع معتبر سيره مي خوانيم: وقتي انصار در عقبه دوم با رسول خدا بيعت كردند، صدايي شنيده شد كه خطاب به مشركان گفت: اي گروه عرب و قريش! اين محمد(ص) و صابئي‌ها [كنايه از تازه مسلمانان] در جمره عقبه بر جنگ با شما بيعت مي‌كنند. پيامبر فرمود: اين صداي شيطان است. وقتي قريش سلا‌ح برداشتند، پيامبر به انصار فرمود متفرق شويد. ر.ك: السيره ‌النبويه 1/447؛ اعلا‌م الوري 1/143؛ تاريخ الطبري 2/364 ).

 

43 .براي نمونه ر.ك به روايات 27 تا 32، باب 14 ، كتاب نعماني و روايت هشتم ، باب علا‌يم، كمال الدين.

 

44.كمال‌الدين، ح 4 باب علا‌يم، ص 678؛ الغيبه نعماني، ح 29، باب 4، ص 273.

 

45. الغيبه نعماني، باب 14، ح 13، ص 263.

 

46. همان، ح 28 و 33 ، ص 272 و 275.

 

47. همان، ح 64 .

 

48. همان، ح 15.

 

49.كمال‌الدين، ح 4، باب علا‌يم، ص 678؛ الغيبه نعماني، ح 29، باب 4، ص 273.

 

50 . الارشاد، ج 2، ص 371؛ الغيبه طوسي، ص 435.

 

51. الغيبه نعماني، باب 14، ح 13، ص 263.

 

52. همان، ح 19 و 20، ص 268 و 269 .

 

53. بحار، ج 52 ، ص 294؛ معجم احاديث المهدي، ‌ج 3، ص 457 (به نقل از نعماني).

 

54. الا‌رشاد، ج 2 ، ص 371 ؛ الغيبه طوسي، ص 435 و 454: (ينادي مناد من السماء اول النهار اَلا‌ انّ الحق مع علي و شيعته ثم ينادي ابليس في آخر النهار من الا‌رض الا‌ انّ الحق مع عثمان و شيعته...)

 

55. همان.

 

56.كمال‌الدين، ح 14 ، باب علا‌يم،ص 680 .

 

57.مختصراثبات الرجعه، چاپ شده در مجله تراثنا، ص 217 .

 

58. كمال الدين، ص 680 .

 

59. در واقع عثمانيه همان اهل سنت هستند و شيعه عموم شيعه اند نه خصوص اماميه.

 

60. اين مضمون در روايت 34 و 35، باب 14، الغيبه نعماني آمده است، ولي با توجه به آن كه راوي و مضمون هر دو يكي است، آن را خبر واحد به شمار ميآوريم. ضمناً روايت شماره 34، در چاپ اخير غيبت نعماني وجود ندارد!

 

61. الغيبه نعماني، ح 67، باب 14، ص 290؛ ر.ك: الفتن، ص 229.

 

62. الغيبه طوسي، ص 453 و به نقل از آن؛ بحار، ج 52، ص 290.

 

63. عقدالدرر، ص 87: (عن ابي‌عبدالله‌الحسين‌بن علي‌عليهما‌السلا‌م انه قال: ان لله مائده - و في روايه مأدبه - بقرقيسياء يطلع مطلع من السماء فينادي: يا طير السماء و يا سباع الا‌رض هلموا الي الشبع من لحوم الجبارين.) بايد توجه داشت كه اين روايت در منابع ديگر از امام صادق(ع) نقل شده است و به نظر مي‌رسد صاحب عقدالدرر به جهت تشابه كنيه، آن را به امام حسين نسبت داده است. مقايسه كنيد با، بحار، ج 52، ص 246.

 

64. الغيبه نعماني، ص 288؛ الغيبه طوسي، صص 441، 442 و 463.

 

65. البته در يكي از اين روايت‌ها (الغيبه طوسي، ص 442) صداي دمشقي در كنار نداي آسماني آمده است؛ يعني همراه يكي از علا‌يم حتمي ظهور، ولي در اين حديث تنها اين نداي آسماني به نشانه‌هاي حقيقي ظهور شباهت دارد و بقيه موارد مذكور،‌به ظهور مهدي ارتباطي ندارد و به ظاهر پيش‌گويي است. همين كه نداي آسماني و صداي دمشقي در كنار هم آمده است، اين مطلب را مي‌رساند كه صداي دمشقي به نداي آسماني ربطي ندارد و از آن جداست.

 

فهرست منابع و ماخذ

 

1.آيا ظهور نزديك است، سيد محمد طباطبائي، قم ، نشر مهدي يار، 1380.

 

2.اخبارالدوله العباسيه، نويسندهِ مجهول قرن سوم، تحقيق الدوري والمطلبي، بيروت، دارالطليعه، 1391 ق.

 

3. اختيار معرفه الرجال، شيخ طوسي، مشهد،‌ دانشكده الهيات و معارف، 1348.

 

4. الا‌رشاد، محمدبن محمدبن نعمان (شيخ مفيد)، تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت، بيروت، 1416 ق.

 

5. اشراط الساعه في مسند الا‌مام احمد و روائد الصحيحين، خالد الغامدي، بيروت، دار ابن حزم، 1420 ق.

 

6. اعلا‌م الوري، الشيخ الطبرسي، تحقيق و نشر مؤسسه آل البيت، قم، 1417 ق.

 

7. انتظار (فصلنامه علمي تخصصي ويژه امام مهدي(ع))، مركز تخصصي مهدويت، قم، 1381.

 

8. انساب الا‌شراف، احمدبن يحيي بلا‌ذري (م 279)، تحقيق سهيل زكار و زركلي، بيروت، دارالفكر، 1417 ق.

 

9.بحارالا‌نوار، محمدباقر المجلسي، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.

 

10. البرهان في علا‌مات مهدي آخر الزمان، متقي هندي، تحقيق غفاري، قم، خيام، 1399 ق.

 

11. تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، جاسم حسين، برگردان آيت‌اللهي، تهران،‌ اميركبير، 1367.

 

12. تاريخ الطبري (تاريخ الا‌مم والملوك)، محمدبن جرير طبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، ‌دارالتراث، بي تا.

 

13. تاريخ الغيبه الكبري، محمدصدر، بيروت،‌ دارالتعارف للمطبوعات، 1395 ق. (افست ذوالفقار قم).

 

14. تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر (م 571)،‌ تحقيق علي شيري، بيروت، دارالفكر، 1417 ق.

 

15. تاريخ اليعقوبي، احمد بن ابي يعقوب،‌تحقيق‌ مهنّا، بيروت، مؤسسه الا‌علمي، 1413 ق.

 

16. التنبيه والا‌شراف، علي بن حسين مسعودي، قاهره ، دارالصاوي، بي تا.

 

17. التشريف بالمنن معروف به الملا‌حم، رضي الدين سيدبن طاوس، تحقيق و نشر، مؤسسه صاحب الا‌مر، قم ، 1416 ق.

 

18. چشم به راه مهدي (مجموعه مقالا‌ت)، مقالهِ بررسي نشانه‌هاي ظهور، اسماعيل اسماعيلي، قم، دفتر تبليغات، 1378.

 

19. دادگستر جهان، ابراهيم اميني، قم، انتشارات شفق، 1381.

 

20.رجال النجاشي، تحقيق النائيني، بيروت، دارالا‌ضواء، 1408 ق.

 

21. سير اعلا‌م النبلا‌ء، محمدبن‌احمد الذهبي، بيروت، مؤسسه الرساله، 1414 ق.

 

22. السيره النبويه، عبدالملك بن هشام (م 213)، تحقيق، سقا و ديگران،‌بيروت دارالمعرفه،‌بي‌تا.

 

23. شرح الا‌خبار في فضائل ائمه الا‌طهار، قاضي نعمان مغربي (م363)، قم، جامعه مدرسين، 1409 ق.

 

24. صحيح مسلم،‌مسلم بن حجاج نيشابوري، بيروت، دارالتعارف،‌1406 ق.

 

25. ضحي الا‌سلا‌م، احمد امين، بيروت، دارالكتاب العربي، بي‌تا.

 

26. عصرالظهور، علي كوراني، قم،‌ دفتر تبليغات، 1408 ق.

 

27. عقدالدرر في اخبار المنتظر،‌يوسف بن يحيي الشافعي،‌تحقيق الحلو، القاهره، مكتبه عالم الفكر، 1399 ق.

 

28. غاليان، كاوشي در جريان‌ها و برآيندها، نعمت‌الله صفري، مشهد، آستان قدس، 1378.

 

29. الغيبه، محمدبن‌ابراهيم بن ابي‌زينب النعماني، تحقيق فارس حسّون كريم، قم، انوارالهدي، 1422 ق.

 

30. كتاب الغيبه، محمدبن‌الحسن‌الطوسي،‌تحقيق الطهراني و ناصح، قم، مؤسسه المعارف الا‌سلا‌ميه، 1417 ق.

 

31. الفتن، نعيم بن حماد المروزي (م 229)، تصحيح مجدي الشوري، بيروت، دارالكتب العلميه، 2002 م.

 

32. فرق الشيعه، حسن بن موسي النوبختي، بيروت، دارالا‌ضواء، 1404 ق.

 

33. الفهرست، الشيخ الطوسي،‌تحقيق: عبدالعزيز الطباطبائي، قم، مكتبه المحقق الطباطبائي، 1420 ق.

 

34. الكافي، محمد بن يعقوب الكليني، تحقيق ، علي اكبر غفاري، بيروت ، دارالا‌ضواء، 1405 ق.

 

35. كمال الدين و تمام النعمه، محمدبن علي بن بابويه (شيخ صدوق)، تحقيق غفاري، قم ، جامعه مدرسين، چاپ چهارم، 1422 ق.

 

36. لسان العرب، ابن منظور، بيروت ، دار صادر، بي‌تا.

 

37. مختصر اثبات الرجعه،‌فضل بن شاذان (م 260)، تحقيق الموسوي،‌چاپ شده در مجله تراثنا، ش 15، 1409 ق.

 

38. معجم احاديث المهدي، تأليف و نشر ، مؤسسه المعارف الا‌سلا‌ميه، قم ، 1411 ق.

 

39. معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، تحقيق مرعشلي، بيروت ، دارالفكر،‌بي‌تا.

 

40. مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهاني، تحقيق احمد صقر، قم ، مكتبه الحيدريه، 1423 ق.

 

41. مقالا‌ت الا‌سلا‌ميين و اختلا‌ف المصلين، ابوالحسن اشعري (م 324) تصحيح هلموت ريتر، دارالنشر، 1400 ق.

 

42. مكتب در فرايند تكامل، حسين مدرسي طباطبايي، برگردان ايزدپناه، نيوجرسي، نشر داروين، چاپ دوم، 1375.

 

44. نسب قريش، مصعب بن عبدالله الزبيري (م 236)، قاهره، ‌دارالمعارف.

 

 

گل نرگس كجايي تو

شنبه بيستم مرداد ماه 1386 ساعت 04:13


گل نرگس كجايي تو ، چراجانم نمي آيي ؟

دراين غمزاردنيايي چرا صد گل نمي كاري

بيا و پر گلستان كن ، گل نرگس كه رعنايي

فداي قدّ رعنايت گلستان را تو زيبايي

 

قد م برچشم بيمارم بنه زين پس كه مي آيي

بكن خوشبو مشامم را ازآن الطاف والايي

نشان از بي نشاني ها نشان برديده ي جانم

حد يث آشنايي ها توبرپاكن كه رعنايي

 

رود از ديدگان خوابم كه هر لحظه تو مي آيي

نمي خوابم كه مي آيي ، نمي دانم كه مي خوابي

خجالت مي كشم هر د م ازآن چشمان پرنورت

چومي دانم نمي بينم ، چو مي بينم نمي آيي

 

گل نرگس چه رعنايي ، چه والايي ،چه زيبايي

يقين دانم كه مي آيي،كه مي آيي،كه مي آيي

 

ddddd12

مهدي جان فصل آمدنت را همه ي مخلوقات مي دانند

سه شنبه دوم مرداد ماه 1386 ساعت 05:19


         وقتي بيايي ضربان قلبها شنيدني تر ، آبشارعاطفه ها وسيـع تر، رو يش گياهان سريع تر ، اهتزاز زندگي ديدني تر ، بهارمحبت طولاني تر و شكوه ايمان قوي تر مي شود . فصل آمدنت را همه مي شناسند ونغمه ي شادي را از دل وجان سر مي دهند . فراتر از نسيم رحمتي ، دلپذيرتر از هر نعمتي ، يگانه ي هر صفتي و شاهچراغ خلقتي . هزاران بار مرا بسوي خود فراخواندي و خطا رفتم ؛ هزاران چراغ بر سر راهم افروختي و خاموش نمودم ؛ هزاران شكست بردل پاكت آوردم ومرا نشكستي ؛ هزاران بار از هزاران پدر مهربان تر بودي ومن گوش به حرفت نداشتم . تنها فرزند نرجس نيستي كه هستي ؛ نه تو يوسف زهرايي . آخر ين سلاله ي پاك در سلسله ي چهارده اختر تابناك و پر فروغ ولايت وهدايتي . آبشاركلمات هستي بخش ، چهره ي ز يبايت را در هاله اي از نور فرو برده است فصل آمدنت را همه ي مخلوقات مي دانند . آنگاه كه سنگهاي بيابان برق سم ّ ستوران را احساس كنند ، آنگاه كه شمشيرها بر سر دستها به جنبش آيند ، آنگاه كه ناله ي مظلومان در سينه ها حبس گردد ،  آنگاه كه نگاه ها به سوي مكّه ، نه كعبه خيره گردد ، آنگاه كه زندگان دلباخته مرگ خود را در گور ها فراموش كنند و مردگان بر فرق زندگان شمشير زنند ، آنگاه كه ابرهاي بهاري  از شوق باريدن شدّت گيرند ، آنگاه كه دستهاي نياز به درگاه بي نياز بالا رود ، تو مي آيي و فصل آمدنت را همه ي مخلوقات مي دانند

 

فاطمه (س) در آئینه وحی

پنج شنبه هفتم تير ماه 1386 ساعت 04:12


فاطمه (س) در آئینه وحی

مقدمه
گرچه پرداختن به موضوع اهل‏بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام - كه حضرت فاطمه نيز از آنانست - امرى شايسته و مطلوب است اما بايد پذيرفت كه نمى‏توانيم در مقام شناساندن آن چهره‏هاى بى‏نظير قرار گيريم چرا كه آنان كلمات خدايند و از كمالات نامتناهى برخوردارند؛ كمالاتى كه تنها بندگان «مُخْلَص» به آنها آراسته‏اند و ديگر انسان‏ها از حدود و حقيقت آن به خوبى آگاه نيستند و به علاوه - جداى از ناتوانى طبيعى ما - وجود مقدّس معصومان‏عليهم السلام هيچ‏گاه نيازمند بيان و بنان ما در ذكر فضيلت و مديحت نمى‏باشند، بلكه اين ما هستيم كه علل و انگيزه‏هاى گوناگونى ممكن است در شكل دهى نياز ما به معصومان‏عليهم السلام مؤثّر باشد.

با مطالعه در قرآن كريم معلوم مى‏شود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست
روشن است كه شايسته‏ترين و مطلوب‏ترين سخنى كه درباره حضرت فاطمه‏عليها السلام و ديگر معصومان گفته مى‏شود سخنى است كه از ناحيه ذات اقدس الهى بيان شده باشد؛ چرا كه او حكيم على‏الاطلاق است و كلام او در افق حكمت اوست. بنابراين، هر آنچه را كه در اين موضوع نياز باشد، به خوبى مى‏شناسد و آن را با بى‏نيازى خود به نحو شايسته بر طرف مى‏سازد.

و نيز بديهى است كه سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت او، بعد از كلام خداوند، از مكانت و مرتبت ويژه‏اى برخوردار است؛ چرا كه آن سخنان نيز در امتداد انگيزه و اهدافى است كه حكمت الهى همان را اقتضا مى‏كند.

با مطالعه در قرآن كريم معلوم مى‏شود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست.

اينك فرصت را مغتنم شمرده و به طور مختصر به فضيلت‏هاى قرآنى حضرت فاطمه‏عليها السلام اشاره مى‏كنيم:

فاطمه و اهل بيت‏عليهم السلام‏

فاطمه در كنار على، حسن و حسين‏عليهم السلام مراد و مقصود خداوند از «اهل‏البيت» در آيه تطهير مى‏باشد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهرّكم تطهيراً».1 بنابراين به مقتضاى آيه فوق، فاطمه‏عليها السلام از «اهل بيت» محسوب مى‏شود و خداوند خواسته تا آنان را از هرگونه پليدى و آلودگى پاكيزه نمايد.

فرزندان فاطمه‏عليها السلام‏

فرزندان فاطمه‏عليها السلام پيشوايان معصوم‏اند كه به امر الهى، عهده‏دار هدايت بندگان خدا مى‏باشند. مفسّران گفته‏اند: آيه شريفه «و جعلنا منهم ائمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا...»2 درباره فرزندان فاطمه‏عليها السلام نازل شده است.3

همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار داده‏اند، تصريح يا اشاره نموده‏اند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمه‏عليها السلام است.



فاطمه‏عليها السلام از «ذوى القربى»

بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فاطمه‏عليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمه‏عليها السلام امرى الهى بود.»5

فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله عليه وآله وسلم‏

كوثر يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است. اما بسيارى از بزرگان علماى شيعه و اهل‏سنّت، يكى از روشن‏ترين مصاديق آن را وجود مبارك فاطمه زهراعليها السلام دانسته‏اند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است:

مشركان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را متّهم كردند كه فاقد نسل است. قرآن ضمن نفى سخن آنها، مى‏گويد: «ما به تو كوثر داديم.» از اين تعبير استفاده مى‏شود كه اين خير كثير همان فاطمه زهراعليها السلام است. نسل و ذريّه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت؛ نسلى كه علاوه بر اينكه فرزندان جسمانى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند، آيين و ارزش‏هاى اسلام را حفظ كردند.

مفسّران يادآور شده‏اند: اينكه اين سوره خبر مى‏دهد كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بى‏فرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان در جهان وجود خواهد داشت، يكى از جهت‏هاى اعجاز قرآن محسوب مى‏شود.6

فاطمه‏عليها السلام و مهر پدر

پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم به مدّت شش ماه و به قولى نه ماه، هرگاه براى خواندن نماز صبح به مسجد مى‏رفت، در كنار خانه فاطمه و على‏عليهما السلام توقّف مى‏كرد و مى‏فرمود: «الصّلاة اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهل‏البيت و يطهّركم تطهيراً»7 بدين ترتيب، فاطمه‏عليها السلام كه از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم محسوب مى‏شود، براى اقامه نماز كه مظهر عبوديت و بندگى خداوند است، مورد خطاب لطف‏آميز پيامبرگرامى قرار مى‏گيرد.

بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فاطمه‏عليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمه‏عليها السلام امرى الهى بود.»5

فاطمه‏عليها السلام و نور خداونددر ذيل آيه شريفه «اللّه نورالسّموات والأرض مثل نوره كمشكوة...»8 روايت شده است: «مراد از مشكوة، حضرت فاطمه‏عليها السلام است.» بنابراين نور خداوند به وجود مقدّس آن حضرت تشبيه شده است.

فاطمه‏عليها السلام و ليلةالقدر

رواياتى از امام صادق‏عليه السلام و ديگر امامان نقل شده است كه به حسب آنها، «ليلة» در سوره «قدر» به حضرت فاطمه‏عليها السلام تأويل شده است و در آن روايات، «قدر» به معناى خدا دانسته شد و لذا گفته‏اند: «هر كس فاطمه را آن چنان كه حقّ اوست، بشناسد، در حقيقت «ليلةالقدر» را درك كرده است.»9

فاطمه‏عليها السلام و بانوان جهان‏

در روايتى عبارت «فى زجاجة كانّها كوكب درّى...»10 به وجود بزرگوار صدّيقه كبرى فاطمه زهراعليها السلام تأويل شده و به حسب آن روايت، ايشان مانند ستاره‏اى درخشان در ميان بانوان جهان است.11 به همين جهت است كه وقتى شخصى از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پرسيد كه: مريم با فضيلت‏تر است يا فاطمه؟ آن حضرت نخست در پاسخ سكوت نمود تا آنكه آن شخص بار ديگر سؤال كرد: يا رسول اللّه! فاطمه افضل است يا مريم؟ پيامبرگرامى در پاسخ فرمود: «فاطمه در دنيا و آخرت بافضيلت‏تر است.» و در روايتى نيز آمده است كه: «برترين زنان جهان چهار تن هستند: آسيه، مريم، خديجه و فاطمه‏عليهم السلام، اما فاطمه برترين آنهاست.» و در روايتى ديگر آمده است: «مريم برگزيده زنان عصر خود، اما فاطمه برگزيده زنان همه زمانها است

فاطمه‏عليها السلام در مباهله‏

همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار داده‏اند، تصريح يا اشاره نموده‏اند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمه‏عليها السلام است.
 http://www.parsifa.com/religion/show.php?page_id=1207

 

ميد و نشون هم دزد يه

سه شنبه پنجم تير ماه 1386 ساعت 03:36


ميدونشون هم دزديه

 

زهردكان كه رد مي شي دزدا به دورش جمع مي شن

 

يواش يواش تو بلواراش چرخ مي زنند و كم مي شن

 

پانزده ساله كه دزديدند چادرملو مثل هلو

 

ميدونشون هم دزديه شعارمي دن بلندبلند از توگلو

 

گوش فلك را كر كدن چادرملو مال مايه

 

نمي دونن اگر بگم يه چيزايي زودي مي رن توي سايه

 

كاخ مي سازند چند طبقه با دزدي از چادرملو

 

كوفت بخورند ساقط بشن ازاون بالا مثل آلو

 

من نمي گم همه مي گن چادرملو را دزديدند

 

بلاي جونشون بشه تاوقتي كه چادرملورا مي خورند

 

هي مي برند و مي خورند آب ما را شور مي كنند

 

بادستهاي ناشورشون كباب برگ سور مي كنند

 

شعرمرا خراب كدن با اون همه بي ادبي

 

تيرماه شدوكاري نشد نديده اند مردم ما غير بدي

 

چادرملومثل آلو توحلقشون رفته فرو

 

كوفت بخورن خفه بشن تاوقتي كه دارند گلو

 

صدتاچراغ روشن كدن تو ميدون دزديشون

 

تاهمه عالم ببيند دزدي هاي صدسالشون

درد و درمان

چهارشنبه شانزدهم خرداد ماه 1386 ساعت 15:35


زدست درد و درمان هردو حرمان/چوآيداين يكي آن ديگر آسان

 

اگربيندتو را آن باب طاهر/شودازهرچه درمان است پشيمان

 

سرودن شعرودرمان رانديدن/نگيرداين دل پر درد سامان

 

وصال روي تو درمان درد است/كجا داندطبيب دست به دامان

 

خرامان مي روي از كوي خلـّان/بسان رفتن آن شاه خوبان

 

طبيب روح بخش و جان فزايي/جهان و زندگي بي توست افغان

 

دراين ظلمت سراي شوربختي/نمودي راه تاريكم نمايان

 

غريب وبي كس وتنهاست اين دل/بيا دردم دوا كن؛دردهجران

 

دلم را با وصالت كن منوّر/الهي دشمنت باشد هراسان

 

صفاي باطنم را ازتوخواهم/به روز رستخيز دستم به دامان

 

به انگورغريبي هم نظركن/كه باشدشعر پرشورم زدهقان

**( زينت پدر)**

دوشنبه سي و يکم ارديبهشت 1386 ساعت 17:10


**( زينت پدر)**

ولادت و نامگذاري حضرت زينب(س):

 

رسم خانواده علي(ع) و زهرا(س) اين بود كه نام‌گذاري نوزاد خود را به بزرگ خانواده واگذار مي‌كردند، اما وقتي اين نوزاد زهرا(س)، چشم به جهان گشود، بزرگ خانواده، يعني پيامبر(ص) در مسافرت بود، و آنان چند روزي صبر كردند تا اين‌كه پيامبر(ص) از مسافرت آمد و همين كه مژده‌‌ي ولادت دختر فاطمه(س) را شنيد در اولين فرصت به خانه فاطمه(س) رفت و درخواست كرد نوزاد را به او بدهند. فاطمه(س) نوزاد را در آغوش پدر قرار داد. رسول خدا(ص) هم پس از آنكه گونه‌هاي نوزاد را بوسيد، صورت خود را به صورت او گذاشت و به خاطر علاقه زيادي كه به دختر از دست رفته خود « زينب» داشت براي زنده نگهداشتن خاطره و ياد او، نام نوه خود و دختر فاطمه(س) را هم زينب گذاشت.
كلمه « زينب» از دو بخش « زَين» يعني زينت و « اَب» يعني پدر، تركيب يافته است و زينب يعني زينت پدر، و به راستي زينب براي پدر و مكتب و مرام پدر، مايه زينت و آبرومندي بي نظيري بوده است.

زندگي حضرت زينب(س) همواره مملو از ارزش‌هاي والاي الهي و انساني بوده كه در اين بخش به دو بعد از ابعاد شخصيتي اين اسوه صبر و استقامت و پيام‌آور قيام خونين اباعبدالله الحسين(ع) مي‌پردازيم:
1- علم و دانش:

 

بيان سخنان و خطبه‌هاي عالمانه و همراه با استدلال به آيات قرآن كريم، در كربلا، بازار كوفه، مجلس عبيدالله زياد و دربار يزيد از سوي حضرت زينب(س) هريك شاهد گويايي بر توانايي علمي و دانش آن بزرگوار است. اضافه بر اين زينب(س)، مقام بيان روايت و حديث را كه از ويژگي‌هاي افراد آگاه و بلند مرتبه است، دارا بوده  و گواه ديگر مقام علمي اوست. مي‌نويسند آن بانوي بزرگوار، راوي حديث از مادر خود، حضرت فاطمه زهرا(س) و از بزرگان بوده است.
مجلس درس و تفسير قرآن، گواه ديگري بر مقام علمي زينب(س) است، در اين باره تاريخ گواهي مي‌دهد كه يك سال از مدت اقامت امام علي(ع) و خاندانش در كوفه مي‌گذشت كه گروهي از بانوان خردمند و بزرگوار كوفه، شوهران خود را به حضور حضرت علي(ع) فرستادند و پيغام دادند: ما شنيده‌ايم زينب(س) نيز مانند مادر بزرگوار خود، حضرت فاطمه(س) داراي قدرت علم و دانش فراواني است. اگر اجازه دهيد و موافقت كنيد براي بهره جستن از خرمن علم و دانش او به حضور ايشان مشرف شويم،

 

 كه علي(ع) و زينب(س) با اين درخواست، موافقت كردند و زن‌هاي كوفه در محفل

 

 درس و تفسير قرآن حضرت زينب(س) شركت مي‌نمودند.
غير از اين جهات، در مورد تأييد مقام علمي ايشان امام زين العابدين (ع) مي‌فرمايند:
« الحمدلله، تو دانشمند بدون معلم و خردمند بدون استاد و آموزگار مي‌باشي»(1)
2- عبادت و پرستش:

اما بُعد عبادت و پرستش حضرت زينب(س) نشأت گرفته از پرورش ايشان در مكتب وحي و قرآن است. اگرچه سراسر زندگي زينب كبري(س) به خاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نيز براي همراهي و همگامي با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظيفه و احياي ارزش‌ها و معارف اسلام، سپري گرديده است، اما زينب(س)، در عبادت نيز، نهايت خضوع و خشوع را در برابر ذات اقدس الهي داشته است، زيرا او ديده بود كه پيامبر اسلام(ص) آن‌قدر شب‌ها به نماز و نيايش در پيشگاه خداوند مي‌پرداخت كه پاهاي وي ورم مي‌كرد، رنگ چهره‌اش تغيير مي‌نمود و خداوند به او وحي مي‌كرد:
«اي پيامبر! ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه در اثر عبادت،

 

 خود را به رنج و مشقت بيندازي! (2)»
حضرت زينب(س) ناظر نمازهاي مادر و پدر بزرگوارشان در شب‌ها و گاهي در ميدان‌هاي جنگ بود، نمازها و نيايش‌هاي فراوان امام مجتبي(ع) را ديده بود و همچنين نمازها و مناجات‌هاي سيدالشهدا(ع) را در شب عاشورا، و در حال جنگ و هجوم دشمن، مشاهده كرده بود و هريك از اين‌ها براي او درس و الگوي عملي مهمي بود به طوري كه مورخين در وصف عبادت و نيايش حضرت زينب(س) چنين نوشته‌اند: مناجات و شب زنده‌داري او در تمام عمر، ادامه داشته و حتي در شب يازدهم محرم با آن‌همه مصائب و ضربه‌هاي روحي كه از ناحيه شهادت برادران و عزيزان بر وجود نازنين وي وارد آمده بود، به بيان امام زين‌العابدين(ع)، زينب(س) حتي نماز شب خود را هم ترك نكرد.
فاطمه، دختر امام حسين(ع) هم مي‌گويد: در شب عاشورا هم عمه‌ام پيوسته در محراب عبادت ايستاده بود، نماز و نيايش داشت، با خداوند راز و نياز و مناجات مي‌كرد و پيوسته اشك از چشمان او سرازير مي‌شد.                           
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
 برگرفته از كتاب زينب قهرمان، دختر علي، نويسنده: احمد صادقي اردستاني
1)    سفينه البحار، ج 1، ص 558
2)    قرآن كريم، سوره طه، آيه 2

 

http://heiataliakbar.parsiblog.com/217905.htm

 

1 2 3