emrooz dar tehran
استخدام برنامه نویس شارژ ايرانسل
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک

همسایگان

هم سایه
سایه به سایه
بی سایه
با سایه
سایه
سیاه سایه
تاریک سایه
سایه روشن
سایه کبود
وهم سایه
سایه وار
سایه ساز
سایه ساز
خواب سایه
تحصیل در مالزی، پذیرش از مالزی، دانشگاه های مالزی
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته emrooz dar tehran نوشته شده توسط اميرخان خوش آمدید.

1 2

تو این اوضاع چیز تو چیز . . . !

يکشنبه پنجم مهر ماه 1388 ساعت 05:07

او می آ ید . . .! ! !

دوشنبه شانزدهم شهريور 1388 ساعت 23:29


. . .

او میاید

 

کسی که مثل هیچکس نیست

 

و مثل آن کسی است که باید باشد

 

میتواند من را بی آنکه کم بیاورد بلند کند

 

و ببرد به دور دور به اوج

 

میتواند از چمدان کوچکش

 

همه چیز های بزرگ و رنگی و قشنگ دنیا را بیرون بیاورد

 

و قسمت کند و همه را به من بدهد

 

و او میداند که همه چیزهای خوب مال من است

 

و من چقدر دلم میخواهد که او مرا فشار دهد

 

شهر همه بیگانگی و عداوت است

 

من میدانم که او از همه شهر بهتر است

 

هنگامی که دستان مهربانش را بدست میگیرم

 

تنهایی غم انگیزش را به خاطر میاورم

 

من او را بجای همه بر میگزینم

 

و او من را به جای همه بر میگزیند

 

و همه میدانند که ما راست می گوییم

 

او از دیار عروسکها میاید و مرا از پشت میز های مدرسه

 

و از حصار پریده رنگ الفبا میرهاند

 

و کور شوم اگر دروغ بگویم

 

او مرا دیوانه وار دوست میدارد

 

می آید

 

و آستانه پر از عشق میشود

 

و من

 

در آستانه پر از عشق به او سلامی دوباره خواهم داد

یقین ! ! !

دوشنبه دوازدهم مرداد ماه 1388 ساعت 00:56


 

باز هم نمایش؟! باز هم دروغ؟! اما چرا باز هم باور؟ ؟ ؟

 

چرا باز هم قضاوت؟ ؟ ؟ چگونه می توان باز هم این همه دروغ و نیرنگ را باور کرد؟ !

 

قلبم دیگر از این همه لگد مالی صداقت به درد آمده، به خدا قسم.

 

 

 

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست         هر که در این حلقه نیست فارق از این ماجراست

 

 

سبز باشید دوستان                   (امیر)

 

 

سبز اندیش یا سبز انگار ؟؟؟

چهارشنبه سي و يکم تير ماه 1388 ساعت 23:26


(بیش از این ما دل شکستگان وطن پرست را نیازارید)

بازهم انحراف !!!   ما ایرانی ها تا کی می خواهیم هدفهایمان را فدای  انحرافات کنیم؟؟؟ رنگ سبز یک سنبل و قابل احترامه ، اما هدف نیست. به خاطر داشته باشید که سی سال است ما و همه ی هموطنانمان لحظه به لحظه فدای تشریفات وتبلیقات انسانهای سطحی نگری می شویم که نه تنها درک درستی از آزادی ایرانیه در ایران ندارند بلکه با حاشیه پردازی هایی مثل همین موارد اخیر در مورد رنگ سبز و مچ بند و غیره... بهانه ای دست مزدوران وطن ستیز می دهند که همه ی وطن پرستان شریف و از خود گذشته را با آن بد نام کنند. آری بد نامیست اینکه هدف والای جوانانی که جان خویش را در دست دارند و همه ی کسانی که در بند ظلم وستم این سیاه دلان و آزادی ستیزان هستند را با مسائل حاشیه ای و گمراه کننده ای مثل اینها  ، آلوده کردن.  به یاد دارم آقای موسوی عزیز را که چه قشنگ سبز دلان و سبز اندیشان را از سبز انگاران جاهل جدا کرد.(سخنرانی ضبط شده ی انتخاباتی)

 

پس بیش از این ما دل شکستگان وطن پرست را نیازارید. (امیر)

 

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد        پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

                                                                           

                                                        

جنگی برای همه . . .

دوشنبه بيست و دوم تير ماه 1388 ساعت 02:31


اما درد دیگر آن است که دیگر کسی را فهم دانستن و نظر دادن) نیست. )

زیباست تامل کردن در این که از سویدای جان گوش سپاریم و نیک اعتراف کنیم.اما دشوار است به انجام رساندنش.وقتی انسانی که رنج می کشد، کیفرش را گناه کارانه و بردبارانه برتابد، وی را از آن آوازه ای نخواهد بود.اما اگر بی گناه و بردبار برتابدش، از آن وی را آوازه ای خواهد بود.انسانی که در دلش خدا ترسی و پارسایی ماوا دارد ، با یاری خداوند روحش را به خاکساری وا می سپارد ، تا دیگر بار در خداوند شادمان شود و در وجودش آرام گیرد، آنگاه در بردباری خود را رها خواهد کرد ، اگر چه بس دشوار است از کف دادن خواسته اش که چون رویاییست.آن که می خواهد همه ی جهان را از آن خود کند، دنیا برایش چونان زندانی می شود که حتی در ستیز نیز مغلوب نمی گردد بلکه دشمن وار خود را ذره ذره آب می کند ومی کاهد.

 

 

اما درد دیگر آن است که دیگر کسی را فهم دانستن و نظر دادن نیست.

 

 

                              (امیر)

 

 

خدایا . . .

پنج شنبه هجدهم تير ماه 1388 ساعت 16:02


 

(نامه محرمانه و مستقیم به خدا!)

خدایا! تو را هم «فیلتر» کرده اند؟

خدایا!

من از ایران برایت نامه می نویسم! نمی دانم اینها تو را هم فیلتر کرده اند یا نه؟ و این نامه و ایمیل به دستت می رسد یا خیر؟ نمی دانم تو را هم «حصر خانگی!» کرده اند یا نه؟ نمی دانم تو هم در «بازداشت خانگی!» هستی یا نه؟ آخر قربانت بروم تو دیگر چرا «سکوت» کرده ای؟ اینجا این کسانی که بر ما خدایی می کنند، دارند «بیداد» می کنند! به ما گفته اند که «نایب امام زمان» و جانشین خدا هستند! ولی طوری رفتار می کنند که انگار تو که خدا هستی، نایب و نماینده اینها در آسمان هستی! ما که از «سلسله درجات» خدایی و نایب و امام خبر نداریم، ولی نکند اینها راست می گویند. چون رسما" می گویند جای خدا نشسته ایم و «خدایی» می کنیم و تو هم که آن بالاها نشسته ای،مثل علما و مراجع تقلید «سکوت» کرده ای! خدای بزرگ! قربانت بروم. آخر چرا تو به این مقام معظم رهبری، چیزی نمی گویی؟ نکند تو را هم ترسانده یا تهدیدت کرده؟ نکند تو هم بخاطر مصالح خودت به این «مقام عظمای ولایت» چیزی نمی گویی؟ نکند زبانم لال، ایشان از تو هم «گزکی» یا «آتویی» یا چیزی دارد که اگر حرفی بزنی و کاری بکنی، آن گزک و آتو را «رو» می کند؟

خدای بزرگ! «ندا» به آسمان و به بارگاهت رسید؟ «ندای ما» به آن بالاها رسید؟ چهره خونین و معصومش را دیدی؟ قربانت بروم اگر تو را هم سانسور کرده اند، اقلا" یک پیغامی چیزی بفرست تا بدانیم «هنوز هستی»! اینجا خیلی از علما و مراجع تقلید و شخصیتها که این جنایتها را دیده اند، هنوز هم حرفی نمی زنند و سکوت کرده اند! نمی دانم این مراجع دارند از سکوت تو «تقلید» می کنند یا (زبانم لال!) تو داری از اینها تقلید می کنی؟ بالاخره ما اینهمه خمس و زکات و فدیه به این مراجع معظم تقلید دادیم و اینهمه نماز و روزه و واجبات انجام دادیم تا این آقایان مراجع در چنین روزهایی زبان در دهان بچرخانند و از حقانیت دفاع کنند و اجازه ظلم ندهند.

خدای من! به دوستانم می گویم این نامه را به زبانهای مختلف پیامبران دیگرت (انگلیسی/عربی/عبری/فرانسوی و...) هم ترجمه کنند و بگذارند روی «فیس بوک» و «توییتر» تا به زبانهای دیگر هم این پیام را بشنوی. خدای عزیزم آیا فیلترشکن داری؟ اگر داری برو توی وبلاگ و فیس بوک و این نامه را بخوان! و بعد به «داد» ما برس. اینها دارند با نام تو و امامانت، ملت را می زنند و زندان و شکنجه می کنند و جوانهای ما را می کشند و هرکسی هم حرفی بزند می گویند:«امور داخلی ماست و دخالت نکنید»! قربانت بروم! شاید برای تو که «خدا» هستی، امور داخلی و خارجی نکنند، تو «سرکی» بکش ببین می توانی یک کاری بکنی؟ حالا اگر کمک هم نفرستادی نفرست! اقلا" یک دیده بان حقوق بشر بفرست ببیند اینجا چه خبر است؟ خدایا نکند تو هم باور کرده باشی این مردم معترض «مُشتی خس و خاشاک اند»؟ نکند حرف اینها را باور کرده باشی. اینها «مردم ایران» هستند که همیشه عاشق تو بوده اند و هستند. این مردم را «گروگان» گرفته اند.به دادشان برس.به دادمان برس.

خدای من! اگر این نامه فیلتر نشد و بدستت رسید، کاری بکن و چیزی بگو تا بفهمیم هستی و حداقل «ندای ما» به تو رسیده. بعد اگر خواستی مثل علما و مراجع تقلید و شخصیتهای دیگر، در قبال این جنایتها سکوت کنی، بکن! نوکرتم هستیم!

قضاوت کن ایرانی . . .

چهارشنبه هفدهم تير ماه 1388 ساعت 18:12


این تصاویری است که از بازشماری 10 درصد آرا توسط شورای نگهبان منتشر شده است! 

حال خود قضاوت کنید که چگونه تعرفه های تا نخورده از سوراخ های چند سانتی صندوق ها داخل رفته؟؟؟

گوبلزوزیرتبلیغات هیتلر:دروغ باید سه ویژگی داشته باشدتابخشی ازمردم آن راباور...

 

 

 

باورکنند:

 

 

 

١- دروغ را خیلی بزرگ بگویید!

 

 

 

٢-دروغ را اصرار و تکرار کنید!

 

 

 

٣- هرگز از دروغ بزرگ خود عقب نشینی نکنید!

 

 

 

اینک خود داوری کنید

 

 

 

آیا اصحاب دروغ و تقلب در ایران دستورالعمل گوبلز را اجرا کردند یا دستورات ائمه معصومین(علیهم السلام) راکه فرموده اند:

 

 

 

دروغ مادر و کلید تمام گناهان است

 

 

 

این تصاویری است که از بازشماری 10 درصد آرا توسط شورای نگهبان منتشر شده است!سخنگوی شورای نگهبان پس از انتشار این تصاویر به جای اینکه پاسخ بدهد چگونه این همه برگه تا نشده از سوراخ چند سانتی صندوقها داخل رفته است می گوید: "تا خوردن یا نخوردن تعرفه ها و نو بودن آنها نمی تواند دلیل انجام تخلف باشد "
کدخدایی در مورد تعرفه ها نو و حتی تا نخورده و اظهارات امیدوار رضایی نیز که عنوان کرده بود که 70 تا 80 درصد آرا با یک خودکار و با یک دستخط در صندوق های مختلف نوشته شده است، گفت: این موضوع از همان بخش هایی است که قوه قضائیه باید به آن رسیدگی کند و با کسانی که این شائبه ها را درست می کنند برخورد نماید. (اینو نگه چی بگه ؟؟؟)

سخنگوی شورای نگهبان: قوه قضائیه باید با کسانی که میگویند آرای مردم تا نخورده برخورد کند.

 

 

 .(آره جون ننتون،خجالت هم خوب چیزیه!! بابا حیا کنین دیگه... متغلبهای پست فطرت سست عنصر بی آبرو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا

سه شنبه نهم تير ماه 1388 ساعت 01:28


خدایا اینهایی را که بر زبان شریعتی رانده ای بر دلهای روشنفکران فرود ار:                                                        

که اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است جهان فاقد معنی و زندگی فاقد هدف پوچ است و انسان فاقد معنی ;و فاقد مسئولیت است

 

*خدایا مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان اظطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم به روحم عطا کن.لذت را به بندگان حقیرت بخش و درد های عظیم بر جانم ریز.

 

*خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید"شبه ادم های اندک" را متوجه شوم چه دوست تر میدارم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن.

 

*خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی رفتن بی همراه جهاد بی سلاح کار بی پاداش فداکاری در سکوت دین بی دنیا مذهب بی عوام عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا خوبی بی نمود گستاخی بی خامی مناعت بی غرور عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمیعیت دوست داشتن بدون اینکه دوست بدارند: روزی کن

 

*خدایا به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی کن.

 

*خدایا رشد عقلی و عملی مرا از فضیلت تعصب "احساس و اشراق محروم نسازد.

 

*خدایا اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند

 

 

ارزانیست یا گرانی؟ ؟ ؟

شنبه ششم تير ماه 1388 ساعت 21:49


تو بگو دوره ی ار زانیست یا دوره ی گرانی ؟ ؟ ؟

من می گویم : دوره دوره ی ارزانیست ، چه دروغ ارزان ، غیرت ارزان واز همه ارزان تر دوستی . . .

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان

آری ، دوره دوره ی ارزانیست

 

نزن سرباز

جمعه پنجم تير ماه 1388 ساعت 18:06


نزن سرباز. نزن سرباز. آدم باش. برادر باش. نزن سرباز. نزن. به فرمان کدامین فرمانده ی تاریک دل می زنی؟؟  می شناسیش؟؟ شما رو میگم.آره خود تو رو میگم.  می شناسیش؟؟ اگه میشناسیش ازش واسم بنویس. ازش واسه همه ی ما ها بنویس.فقط بنویس.

قسمتی از نوشته های رویادر نامه ای خطاب به امیر( 1386تابستان)

جمعه پنجم تير ماه 1388 ساعت 13:42


لبانت درس اول عشقبازی بود

دستانت پایه گذار آن

و گرمای بدنت شعر دیگری می سرود

شعری پر احساس

از عاشقی می گفتی

نجوایی زیبا بود

من نیز در این راه با تو همگام شدم

سرودم

نجوا کردم

و با دستان و لبانت همراهی دیرینه شدم

تنها اشتباه من این بود که داغی بدنم از تو بیشتر بود

و این گرمای زیادی چشمانم را بی فروغ نمود

و دیگر هیچ ندیدم

حتی تو را هم نمی دیدم

از آن همه زیبایی تنها تاریکی نسیبم شد

چون چشمانم را بسان کوری در جاده ی زندگی بستم

در لحظه ی یکی شدن بدنها تنها به تو فکر می کردم

به تویی که تنها به اوج نگاه می کردی

و من معنای نفس هایت را با آن شتاب نمی فهمیدم

و تنها به عشقمان فکر می کردم

و به آینده

تو را در لباس رسمی در زمان خواستگاری تصور کردن چه زیبا بود

در لباس دامادی

و من در لباس سپید بخت...

لبخند بودو لبخند

آخ که این دنیای بی رحم چه چیزهایی در رحم نا بارور خود می آفریند

حالا در شگفتم که این لباس بختم بود یا بدبختیم

خوب می توان بخت دانست چون خود خواستم

...

هنوز هم در زمان سرودن لحظه های احساس

به تو فکر می کنم

به من

به عشق های پوشالی

با لبخندی بر گذشته های دور

به بوسه های در خفا

به بوییدن ها و سیر نشدن ها

به شدن ها و ماندن ها

بگو...

بگو با این طفل زاده شده در وجودم که به یادگار مانده است چه کنم

؟ ؟ ؟

یا مولا مددی کن ما را در این کشتار ....... ها

جمعه پنجم تير ماه 1388 ساعت 05:56


به نام خدا

 

 

يه چيز بگم اين اولش

 

 

اينا نوشته هاي منِ و برداشت منِ‌ از مناجات حضرت علي هستش

 

 

نتيجه گيري باشما دوست عزيزم...

 

 

ببخشيد که کمي طولاني هستش ...اصل متن  اینجاست اما برداشت من توی دست نوشته های روزهای بعده...

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق ) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. و حکم مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند هدایت مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد .

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است .خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی .

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر برای آنان و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر .

 

او فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای زندگی شما و بر طرف شدن نقاط ننگ و شرم آور کارتان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی بس بزرگ و فراگیر.از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها و تشویش دلها و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید

 

اگه تونستی به بهترين شکل به نتيجه برسي ... پس  به هر راهي که دوست داري و ميتوني شکرش رو بگو

 

 

لیاقت سوگواری

پنج شنبه چهارم تير ماه 1388 ساعت 09:57


زدند به نام شیطان

کشتند به نام زهرا (ص)

بردند به نام رهبر

بستند دهان ها را به نام هر چه فریاد                     

هموطن امروز روزیه که چشمای( ندا ) به دستای  گره خورده ی ماست.این گره ها لیاقت می خواهد.حالا که تواین شهر سوگواری واسه عزیزامون ممنوع شده بیا وصدای هم صداییتو با کلماتی که به جا می زاری به گوش... برسون.

 

*حتما تا حالا همتون صحنه ی دست و پا زدن ندا رو توی خون و جون دادنش توی همون خیابونی که ما هر روز توش قدم می زنیم رو دیدید. به نظر شما تو اون لحظه های آخر ندا داشت به چی فکر می کرد؟ ؟ ؟ خوشحال بود و فکر می کرد قیمت گزاف آزادی همه ی ما ها رو با دادن جون و خونش پرداخته؟ ؟ ؟  یا ناراحت بود و به این فکر می کرد چه حماقتی کرده که  گلویش را سد راه گلوله  کرده؟ ؟ ؟ اما مطمعنم که می دونسته که داره راهی رو نشون می ده که تو روزهای آینده رهروان زیادی خواهد داشت. راهی که قلب همه رو به درد می اره اما به هدف والایی منتهی می شه که ارزشش رو داره. دلم می خواهد بدونم که تو چی فکر می کنی ......!!!  

تشنه ام تشنه....

پنج شنبه چهارم تير ماه 1388 ساعت 02:06


در دنیای لگام گسیخته ی امروز ( انسان ) بودن شرط اول زیستن است و این که چه گونه ما می اندیشیم غزل ناب ماندگاری است. ان چه شما در این  دستنوشته ها می خوانید سرگذشت واقعی ماهی تشنه ای است که دریا را پشت سر گذاشته واینک کنار ساحل تنهایی به انتظار قطره ای آب نشسته .

شعار انتخاباتیه آقای ....

چهارشنبه سوم تير ماه 1388 ساعت 21:20


دایی جان ناپلون
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
باشد که بار دیگر بازی دهند ما را

مردم به یاد دارند آن هشت سال پیشین
باید زدودش آنرا با لیف و سنگ پاها

آن نیشخند پیشین یارب به یادم آور
تا شیره ای بمالم این لخت کله ها را

آن گفتگو و سازش،آن مصلحت و مالش
لازم شود چو انصار کوبند مخچه ها را

باشد که شاد باشند این داریوش و جعفر
ساقی پیاله ای کن آن واجبی دوا را

ذوبید هر دو بیضه در کورهء ولایت
نایابی آن دما سنج کو سنجد آن دما را

مشغول ماست مالی، گاهی به بیضه مالی
وان چه که رهبرم خواست این بینوا گدا را

مردم فریب خوردند زین خرقه می آلود
پر شد هر آنچه زندان در دست بود ما را

نومید بودمی من از فرصتی دوباره
تا اینکه رهبری داد اذن و اجازه ها را

لیلی چه گریه ای کرد در پشت آن تریبون

اسکار دادمش گر بود اقتدار ما را

خم شد کمر فراوان زیر فشار محمود

قرص کمر بیارم تا شق شود نظاما

شاید که بار دیگر مردم دهد مرا رای

تا عاقبت بریزم آن مانده آبرو را

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

نیکی تو از که دیدی کو پوشد این عبا را

دایی جان نکرد شرکت در انتخاب صوری

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

- نامهای کامل شده متن: داریوش فروهر، محمد جعفر پوینده، لیلی

حاتمی، محمود احمدی نژاد

او می آید

چهارشنبه سوم تير ماه 1388 ساعت 15:19


او می آید

 

کسی که مثل هیچکس نیست

 

و مثل آن کسی است که باید باشد

 

میتواند من را بی آنکه کم بیاورد بلند کند

 

و ببرد به دور دور به اوج

 

میتواند از چمدان کوچکش

 

همه چیز های بزرگ و رنگی و قشنگ دنیا را بیرون بیاورد

 

و قسمت کند و همه را به من بدهد

 

و او میداند که همه چیزهای خوب مال من است

 

و من چقدر دلم میخواهد که او مرا فشار دهد

 

شهر همه بیگانگی و عداوت است

 

من میدانم که او از همه شهر بهتر است

 

هنگامی که دستان مهربانش را بدست میگیرم

 

تنهایی غم انگیزش را به خاطر میاورم

 

من او را بجای همه بر میگزینم

 

و او من را به جای همه بر میگزیند

 

و همه میدانند که ما راست می گوییم

 

او از دیار عروسکها میاید و مرا از پشت میز های مدرسه

 

و از حصار پریده رنگ الفبا میرهاند

 

و کور شوم اگر دروغ بگویم

 

او مرا دیوانه وار دوست میدارد

 

می آید

 

و آستانه پر از عشق میشود

 

و من

 

در آستانه پر از عشق به او سلامی دوباره خواهم داد

 

به او می گویید ؟ ؟ ؟

چهارشنبه سوم تير ماه 1388 ساعت 13:04


(به او بگویید
به ازای هر سیاستمدار خودخواه, رهبر جوانمردی هم یافت می شود???
) 

به او می گو یید ؟ ؟ ؟

به پسرم درس بدهید
او باید بداند که همه ی مردم عادل و همه ی آنها صادق نیستند
اما به پسرم بیاموزید
که به ازای هر شیاد , انسان صدیقی هم وجود دارد
به او بگویید
به ازای هر سیاستمدار خودخواه, رهبر جوانمردی هم یافت می شود
به او بیاموزید
که به ازای هر دشمن, دوستی هم هست
می دانم که وقت می گیرد اما به او بیاموزید
اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند, بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد
به او بیاموزید
که از باختن پند بگیرد
از پیروز شدن لذت ببرد
او را از غبطه خوردن بر حذر دارید
به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید
اگر می توانید, به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید
به او بگویید
فکر کند, به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان , دقیق شود
به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند, دقیق شود
به پسرم بیاموزید
که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قب.ولی نرسد
به پسرم یاد بدهید
با ملایم ها ملایم و با گردن کش ها گردن کش باشد
به او بگویید
به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند
به پسرم یاد بدهید
که همه ی حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید
اگر می توانید به پسرم یاد دهید که در اوج اندوه تبسم کند
به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد
به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند
اما قیمت گذاری برای دل بی معناست
به او بگویید
که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را برحق می داند, پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید
بگذارید که او شجاع باشد
به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد
.
.
توقع زیادی است اما ببینید چه کار می توانید بکنید
پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است

شاملو

سه شنبه دوم تير ماه 1388 ساعت 23:11


شاملومی گوید :انسان‌ يک‌ موجود متفکر منطقى‌ است‌ و لاجرم‌ بايد مغرورتر از آن‌ باشد که‌ احکام‌ بسته‌بندى‌ شده‌ را بى‌دخالت‌ مستقيم‌ تعقل‌ خود بپذيرد. پذيرفتن‌ احکام‌ و تعصب‌ ورزيدن‌ بر سر آن‌ها توهين‌ به‌ شرف‌ انسان‌ بودن‌ است‌.

 

*

 

*

 

*

 

خاک را بدرودی کردم و شهر را

 

چرا که او

 

نه در زمين و نه در شهر و نه در دياران بود.

 

آسمان را بدرود کردم و مهتاب را

 

چرا که او، نه عطر ستاره، نه آواز آسمان بود

 

نه از جمع آدميان نه از خيل فرشتگان بود

 

که اينان هيمه دوزخ اند

 

و آن يکان

 

در کاری بی اراده

 

به زمزمه ای خواب آلوده

 

خدای را

 

تسبيح می گويند

 

شاملو

 

 

حاشیه های همیشه سیاه

سه شنبه دوم تير ماه 1388 ساعت 22:12


نگاهم را به روی حاشیه سیاه شده دیوارم دوخته ام
مسیری پر از راههای تاریک و روشن می بینم
گویا اتاقم همانند مسیر زندگیم شده ؟!
سر برگرداندم
لباسهایم روی هم انباشته شده
صدای باران هم می آید
نور اتاقم همیشه کم بوده
سطل آشغالم را نگاه می کنم
پر شده از ته سیگارهای نصفه
باید عوضش کنم !
دندان درد رشته افکارم را از هم گسیخت
هوا گویا سرد شده ؟!
پاهایم یخ کرده ؟
خدا هم با طبیعت شوخیش گرفته ...!
یادهای منجمد شده در مغزم شروع به آب شدن می کند
به تو می گویم ...
سعی می کنم سپید باشم !
نمی دانم این غم زمانه از چیست ؟!
از بد دلی ماست که بر ماست ؟!
گویا همه در خفقانی پر از سکوت سیاه بزرگ شده ایم !
گویا از بدو تولد ...
پیشانی نویسی سیاه نویس پیشانی ما را لک کرده
نمی دانم ...!
دلگیرم ...
از خودم از زمانه ...
حتی از درختان ، که دیگر سرود طبیعت را فریاد نمی زنند
حتی منظره پشت پنجره ام سیاه شده
این ساختمانهای لعنتی ...
این برجهای بلند حالم را بهم می زند
باز هم می خواهم با محبت نگاه کنم !
اما آخر نمی شود ...
این مردمان بی صفت
این گرگهای به ظاهر انسان
این همه پلیدی و پستی را چه می شود ؟!
فقط با محبت ...!
آیا با محبت می توان گذر کرد ؟!
آیا راهی برای خلاصی از این گندآب هست ؟
و باز در گذرگاه انتخاب تنها می مانیم
باز ...
مائیم و موج سودا
شب تا به روز تنها ...


آه خدای من

سه شنبه دوم تير ماه 1388 ساعت 03:03


نجواي شبانه
خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است
خدايا يا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتي نيست از دلم بيرون کن يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارم دوست داشته باشم
خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را
خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم
خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن
خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن
بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم
خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن
خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست
خدايا شکم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما
خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم
خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش
خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان
خدايا به من بياموز چگونه هنگامي که دستانم را بسته اند و زبانم را بريده اند بر ظلمي که با چشمانم مي بينم صبر کنم
خدايا به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم
خدايا به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد
خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست
خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد
خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم
خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم
خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما
1 2