1)آموخته ام: كه نگويم اي كاش آن كار را طوري ديگر انجام داده بودم ، بلكه بگويم بارديگر آن كار را طوري ديگر انجام خواهم داد .
2)آموخته ام: كه بايد بر زمان مسلط باشم ، نه به زير فرمان آن.
3)آموخته ام :كه هر سفر دور و درازي با برداشتن تنها يك گام آغاز مي شود.
4)آموخته ام :خطا هاي ديگران را مانند خطاهاي خويش تحمل كنم .
5)آموخته ام: كه مرد بزرگ به خود سخت ميگيرد و مرد كوچك به ديگران .
6)آموخته ام: كه دانش خود را به ديگرا ن آموزش دهم و دانش ديگران را بياموزم ،بنابراين علم خود را انفاق كرده ام و آنچه را نمي دانم آموخته ام .
7)آموخته ام: بيش از آنكه مرا بفهمند ، ديگران را درك كنم .
8)آموخته ام: بيش از آنكه دوستم بدارند ، دوست بدارم.
9)آموخته ام: كه هميشه فردي خوشبخت باقي بمان ، چرا كه زندگي و موهبتهاي آن را دوست دارم .
10)آموخته ام :كه اگر از هر چيزي بهترينش را ندارم ، ولي از هر چيزي كه دارم بهترين استفاده را بكنم .
11)آموخته ام :كه لبخند ارزان ترين راهي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد.
12)آموخته ام: آنچه را امروز در دست دارم ، ممكن است آرزوي فرداهايم باشد.(*****)
13)آموخته ام: كه زندگي مثل يك نقاشي است ، با اين تفاوت كه در آن از پاك كن خبري نيست.(*****)
14)آموخته ام :كه هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست .
15)آموخته ام: زياده گويي شايد مقدمه ناشنوايي باشد.

انچه را در اينجا عنوان كردم شايد براي شما تكرار باشد و همه خوانده باشيد، ولي راستش را
بخواهيد فقط چند موردش رابطور عملي آموخته ام شماره هاي ( 1 - 4 -5 -6 - 7-8- 12- 13-
15) كه البته مورد 12 و 13 صد درصد برايم اتفاق افتاده و باعث عذابم شده . چون فكر
مي كنم ديگه راه برگشتي ندارم.

دور يا نزديك راهش مي تواني خواند
هرچه را آغاز و پاياني است
حتي هرچه را آغاز و پايان نيست
زندگي راهي است
از به دنيا آمدن تامرگ
شايد مرگ هم راهي است
راهها را كوه ها و دره هايي هست
اما هيچ نزهتگاه دشتي نيست
هيچ رهرو را مجال سير و گشتي نيست
هيچ راه بازگشتي نيست
بي كران تا بي كران امواج خاموش زمان جاري است
زير پاي رهروان خوناب جان جاري است
آه
اي كه تن فرسودي و هرگز نياسودي
هيچ آيا يك قدم ديگر تواني راند؟
هيچ آيا يك نفس ديگر تواني ماند ؟
نيمه راهي طي شد اما نيمه جاني هست
باز بايد رفت تا در تن تواني هست
باز بايد رفت
راه باريك و افق تاريك
دور يا نزديك.....
