چهارشنبه بيست و هشتم دي ماه 1384 ساعت 04:44
در تعريف عدالت گفتهاند بخش كردن چيزي است، به طور يكسان و يا برابر داشتن همه را در يك چيز و با موازنه و برابري ميان همه خواه در امري مادي و خواه معنوي و از نمونه دوم است آنچه از رسول (ص) روايت شده است «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمَواتُ وَ الْأرْضُ» يعني همه اجزاي جهان با موازنه نهاده شده است چنانكه اگر جزيي از آن نابجا و نامتناسب بود نظم جهاني به هم ميخورد.
عدل از نظر اماميه چندان مهم است كه جزو اصول مذهب به شمار آمده است و معني آن اقرار است بدانكه خداوند هر چه فرموده و هر حق كه براي هر كس نهاده براساس عدالت است.
عدالت در اسلام ركني مهم است و در قرآن كريم كار به عدالت كردن به تقوي دست يافتن است كه «اِعْدِلُوا هُوَ أقْرَبُ لِلتّقْوَي»(1).
رسول اكرم (ص) كه خود مظهر كامل عدالت بود در سراسر زندگاني پربركت خويش ميكوشيد تا اصحابش كار به عدالت كنند و از عدالت به يكسو نشوند. هنگامي كه نزد بنيقُريْظَه رفت تا در پرداخت خونبهاي دو تن از بنيسُلَيْم از ايشان ياري خواهد (يهود متعهد بودند در پرداختن خونبها رسول خدا را ياري كنند و رسول هم به ايشان ...) و آنان در نهان توطئه كردند كه او را از پا درآورند. خداوند رسول را آگاهي داد و اين آيه درباره آنان نازل شد كه «وَ لايَجْرِ مَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَي ألَّا تَعْدِلوا». مبادا به خاطر كينهاي كه از زشتكاري يهود در دل داريد زيادهروي كنيد و كسي را به ناروا صدمه زنيد.
هنگامي كه خالد پسر وليد را براي تبليغ فرستاد و او مردمي از بني جذيمه را بيجهت كشت رسول (ص) دست به دعا برداشت و گفت خدايا من از خالد بيزارم. سپس علي (ع) را فرستاد تا خونبهاي كشتهشدگان را بپردازد و مالي را كه به ستم بردهاند پس دهد.
آنان كه با سيره رسول اكرم (ص) آشنايي دارند ميدانند هنگامي كه در مكه ميزيست مشركان مكه او را بسيار آزردند. در مدينه نيز از آسيب زباني بعض نابخردان در امان نبود اما برابر ستم آنان خشم نميكرد و نفرين نمينمود بلكه گاهي از خدا ميخواست آنان را راهنمايي كند ليكن در بخش كردن غنيمتهاي نبرد حُنَين، هنگامي كه يكي از قبيله تميم ملقب به ذوالْخُوَيْصِرَه بدو گفت كار به عدالت كن، تو از عدالت به يكسو شدهاي برآشفت و اين تهمت را برنتافت و فرمود: واي بر تو اگر من كار به عدالت نكنم چه كسي عدالت خواهد كرد. آري اسلام دين عدالت است و رسول خدا (ص) مجري و مظهر عدالت. تا آنجا عدالت كرد كه در واپسين روزهاي زندگاني در مسجد مدينه فرمود: هر كس نزد من حقي است برخيزد و درخواست كند، چون قرآن بدو دستور داده بود گويد: «آمَنْتُ بِما أنْزَلَ اللهُ مِنْ كتابٍ وَ اُمِرْتُ لِأعْدِلَ بَيْنَكُمْ»(2). آنچنان كه مسلمانان را فرموده است «وَ اِذَا حكمتم بَيْنَ النّاسِ أنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ»(3).
در قرآن كريم بيش از ده بار درباره كار كردن به عدالت سفارش شده است. عدالت با خود، عدالت ميان خود و مردم، عدالت ميان خود و خدا. اين مختصري درباره عدالت و سفارش بدان در عصر پيغمبر بود و از همين مختصر ميتوان اهميت عدالت را در اسلام دريافت.
اما در سخنان علي (ع) خطبهها، نامهها و سخنان كوتاه بيش از سه برابر اين مقدار را ميبينيم. سفارش مردم به كار بستن عدالت، سفارش به واليان و مأموران كه كار به عدالت كنند و از راه عدالت به ديگر سو نروند.
چرا تأكيد به اين مهم در سخنان علي بيش از قرآن كريم است؟ علت آن با شناخت جامعه اسلامي در سال سي و پنجم هجري به بعد روشن ميشود. آنان كه با تاريخ اجتماعي عربستان در آن روزگار آشنايند، ميتوانند به آساني اين دقيقه را دريابند.
يكي از مصداقهاي بيعدالتي و ميتوان گفت مصداق بارز آن، افزونخواني در مال و يا زيادتطلبي در مقام است.
در زمان رسول (ص) مالي آنچنان نبود كه بر سر آن بجنگند، و اندك مالي هم كه ميرسيد بر همگان يكسان بخش ميشد و آن كه كاري را تعهد ميكرد مزدي نميگرفت يا بهتر بگويم مزدي نبود تا بگيرد، از تعهد كار رضاي خدا را ميخواست، در خدمت به مردم.
اما پس از رحلت رسول وضع اين چنين نماند. از يك سو سيل درآمد از سرزمينهاي گشوده شده به خزانه دولت سرازير شد و از سوي ديگر در بهرهگيري از خزانه دولت مسلمان را براساس زودتر و ديرتر پذيرفتن مسلماني طبقهبندي كردند، در نتيجه دستهاي بيآنكه كاري كرده باشند به بهره بيشتري دست يافتند.
در سالهاي نخستين حكومت خليفه دوم زيان اين كار آشكار نبود. اما با گذشت زمان، اثر آن مشهود گرديد، به تعبير امروز فاصله عميق طبقاتي ميان مردم پديد آمد. تقوي كه در عصر رسول و چندي پس از او ملاك برتري شناخته ميشد، جاي خود را به زر و زمين داد.
از سوي ديگر آتش همچشميهاي خانوادگي و رقابت نژادي كه زير خاكستر مساوات اسلامي پنهان مانده بود زبانه زد، تميمي بر مخزومي فخر ميكرد و اموي بر هر دو و هر سه به يماني تفاخر مينمودند. در اجتماعي اين چنين، علي (ع) عهدهدار خلافت گرديد و چه زمان نامناسبي! خود او نامساعد بودن وضع را ميدانست كه گفت: «مرا بگذاريد و ديگري را به دست آريد كه ما پيشاپيش كاري ميرويم كه آن را رويههاست و گونهگون رنگهاست دلها برابر آن بر جاي نميماند و خردها بر پاي»(4).
علي مرد عدالت و تقوا بود و اين دو خصلت را همچون خصلتهاي ديگر در مكتب رسول خدا فرا گرفته. او ميخواست بر مردمي به عدالت حكم براند كه بيشترين آنان از عدالت نامي ميشنيدند و از تقوا نشاني نميديدند. مردمي كه نه رسول خدا را ديده بودند و نه سنت آن را چنانكه بايد ميشناختند از آن روز كه در اجتماع درآمدند با جنگيدن آشنا شدند و غنيمت به دست آوردن.
آن دسته از ياران رسول هم كه زنده بودند سالياني را گذرانده، خسته و فرسوده خوش داشتند از بيتالمال بيشترين سهم را ببرند و زندگي آرامي را بگذرانند. ميان آنان و عدالت فاصلهاي پهناور پديد آمده بود. اينست رمز تكرار عدالت و سفارش به كار بستن آن در سخنان علي(ع). اما آيا فرمودههاي او در دل مردم عصر او اثر كرد. ميتوان گفت در تني چند بياثر نبود اما در بيشترين نه، چرا چون علي ميخواست هر كس آن اندازه كه درخور است بهره گيرد حالي كه طبيعت بيشترين انساننمايان به ستم گرايندهتر است تا به عدالت.
علي نمونه عدل كامل بود و جهان آن روز عدالت كامل را بر نميتافت. علي را شهيد كردند، عدالت را از ميان بردند و ستم را بر جاي آن نشاندند و همچنان برجاست تا روزي كه خدا خواهد، آن را از ميان بردارد.
پی نوشت:
نويسنده:مقصود رنجبر
عدالت از پيچيده ترين موضوعاتي است كه انديشه بشري دربارة آن به تامل و تفكر پرداخته است. پيچيدگي نظري عدالت از يك سو، و دشواري بسيار آن در تحقق عملي از سوي ديگر، عدالت را هم به مفهومي بسيار بغرنج تبديل كرده است و هم دغدغه اي دائمي و بزرگ براي تمامي بشريت بوده است. شايد در مورد هيچ موضوعي به اندازة عدالت بحث و بررسي نشده است، و شايد بتوان گفت كه هيچ موضوعي به اندازه عدالت موضوع اختلاف نظر نيست و تحقق آن در مقام عمل از اين هم بغرنج تر است. در انديشه هاي مكتوب و غير مكتوب موجود در ادبيات عربي و اسلامي هم اولين كسي كه به موضوع عدالت نگاه ژرفي داشته حضرت علي (ع) است.
حضرت علي (ع) هم به پيچيدگي عدالت واقف است و هم به اهميت آن. درباره پيچيدگي عدالت عبارتي دارد كه عصارة تمام نزاعها درباره عدالت است. ايشان مي فرمايند: العدل، اوسع الاشياء في التواصف واضعيتها في التاصف يعني عدل در مقام توصيف بسيار فراخ است، در حالي كه در مقام عمل، بسيار تنگ و دشواري اين بيان موجز، تبيين از پيچيدگي عدالت است. شايد راز اين پيچيدگي و دشواري تحقق عدالت در عمل هم اين است كه انسانها عدالت را بيشتر بر اساس تمايلات دروني خود و به طور عمده بر اساس منافع خود آن را توصيف مي كنند. اما پيچيدگي درك عدالت و تحقق عملي آن مانع از تلاش براي رسيدن به آن نيست، چرا كه حضرت علي (ع) معتقد است كه به هر حال عرصه عدالت براي همگان عرصة فراختري از عرصه سمتگري است و در اين نكتة بسيار مهمي است. حضرت علي (ع) مي فرمايند كه در عدل وسعت و گشايش است و كسي كه اجراي عدالت او را در تنگنا قرار مي دهد، ظلم و ستم بر او تنگ تر خواهد آمد! اين حكم به چه دليل است و چرا حضرت علي (ع) چنين اعتقادي را مطرح مي كند اين بيان معناي عميقي دارد و آن اينكه هر كس در پناه عدل احساس امنيت نكند، هرگز در دامان ظلم احساس آرامش نخواهد كرد.
و اين تعببر با عنايت به ايده ها و انديشه هاي آن حضرت بهتر قابل درك است كه بدان اشاره خواهد شد. در واقع بر همين اساس است كه حضرت نه تنها پيروزي نهايي را با عدالت مي داند، بلكه معتقد است كه سيرة عادلانه هم به حكمت دشمن منتهي مي شود(1) حضرت علي عدالت را در حوزه هاي مختلفي به كار برده است. يكي از اين حوزه عدالت در ارتباط انسان با خداست. از نظر امام خداوند متعال در جهان را به لطف خود به سامان آورد و به امر خود از درهم ريختنش نگه داشت و به قدرت خود استواريش بخشيد (2).
حضرت علي (ع) اساس هستي را عادلانه مي دانست كه خداوند آن را بر پايه حق آفريده است و حق در تفكر حضرت علي مظهر مفاهيم راستي، پايداري و عدالت است. يعني هيچ واژة ديگري همانند حق نمي تواند عصاره عدالت وارستي را نشان دهد. حضرت علي جهان هستي را جهاني عادلانه تصور مي كند كه در آن حق از ميان رفتني نيست و اين عدالت در هستي و خلقت، بايد در رفتار انسانها هم نمود داشته باشد. در قاموس امام فصل خداوند بر مبناي عدالت است چه در مقام خلقت و چه در مقام رفتار با بندگان خود اينجاست كه امام مي فرمايد: خداوندي كه در هر وعده مي دهد، صادق است و فراتر از آن است كه بر بندگان خود ستم روا دارد. با آفريدگان خود به عدالت رفتار مي كند و هر حكم كه مي دهد از روي عدالت است (3).
در اين هستي كه خداوند انسانها را هم دعوت به عدالت و پيروي از حق كرده است و آنان را از پيروزي از ابليس كه به دليل معصيت خداوند از درگاه الهي رانده شد، پرهيز مي دهد. چرا كه عين دوري از حق و عدالت است. اينجاست كه امام علي بندگان خدا را از پذيرش امر شيطان بر حذر مي دارد. اين بندگان خدا بترسيد از اين كه دشمن خدا، شيطان شما را به بيماري خود [تكبر و خود پسندي] دچار گرداند و به نداي خود شما را از جاي بر انگيزد.(4) چرا كه عدل خداوندي ايجاب مي كندكه اطاعت كنندگان شيطان را كيفر دهد و از همين روي حضرت علي (ع) مي فرمايد: هرگز خداوند انساني را به بهشت نمي برد كه مرتكب عملي شده باشد كه فرشته اي را به سبب آن از بهشت رانده است. حكم او بر اهل آسمانها و مردم روي زمين يكسان است. و ميان خدا و هيچيك از بندگانش مصالحه اي نيست(5) اينجاست كه امام علي هستي و دنيا را محل آزمون مي داند. آزموني كه در آن عدالت پيشگان و پيروان حق سر بلند هستند و ستمگران و پيروان باطل در گمراهي هستند و اگر عدالت خداوندي در اين دنيا دربارة آنها اجرا نشود، در آخرت قطعاً اجرا خواهد شد. خداوند به انسانها و چه داده است، بر اساس آن آنان را باز خواست خواهد كرد و عدالت را در مورد آنان جاري خواهد ساخت و در اين آزمون كساني سر افرازند كه خود عدالت ورزيده اند و تقوي پيشه كرده اند و كساني پشيمان خواهند شد كه از روي تكبر و خود پسندي امر خدا را فرمان نبرده اند. امام علي (ع) عقوبت اخروي را جاري شدن عدالت الهي مي داند و معتقد است كه: بهشت، پاداش عمل نيكوكاران را كافي است و عذاب آتش، كيفر بدكاران را بسنده است. زيرا خداوند هم انتقام كشنده است و هم ياري دهنده و كتاب خدا هم حجت آورد و هم به داوري كشد.(6) در آخرت كساني پشيمان هستند كه در دنيا از عدالت دروي جسته اند و رفتارشان ستمگرانه بوده است. امام مي فرمايد: در فرداي قيامت آغازگر ستم و ظلم، از پشيماني دستش را به زندان خواهد گرد.(7) و يا مي فرمايد ستم بعضي از بندگان بر بندگان ديگر بدون مجازات نمي ماند.(8) چرا كه اين ارادة خداوند است.
بنابراين حضرت علي (ع) خلقت و جريان امور در هستي را كاملاً عادلانه مي داند و اين عدالت خداوند در رابطه با انسانها هم مصداق پيدا مي كند، پس انسانها هم بايد در رفتار خود عدالت پيشه كنند، در غير اينصورت عدالت خداوندي ايجاب مي كند كه عقوبت سختي ببينند و حضرت علي چنين عقوبتي را بر قراري عدالت مي داند، و با اينحال اين به معناي واگذار كردن امر عدالت به خداوند نيست، بلكه عدالت چنانكه گفته شد از اهميتي برخوردار است كه همه انسانها بايد در برقرار كردن آن تلاش كنند و با ظلم مبارزه كنند. اينجاست كه بيان حضرت دربارة عدالت از حوزة رابطه انسان با خداوند خارج و رابطة انسانها با يكديگر را پوشش مي دهد.
بنابراين از ديگاه امام فساد و تباهي هرگز نمي تواند اساس و قانون زندگي شود، فقط حق و عدالت است كه اساس زندگي است. عدالت در جامعه انساني چگونه برقرار مي شود؟ قبلاً گفته شد كه از نظر حضرت علي برقراري عدالت در عمل بسيار دشوارتراز توصيف آن است. ولي اصل مسلم بر اوليه در اين راه وجود حكومت است كه به بيان هاي مختلف از سوي امام مطرح شده است علت آن هم اينست كه اگر انسانها به خود سپرده شوند، طغيان مي كنند و توانمندانشان، ضعيفان آنها را بندة خود مي كنند. امام در اين باره سخن بسيار تامل برانگيزي دارد كه در چنين فضايي قدرتمندان دنيا ناتوانان را مي خورند (9)
جامعه عادلانه جامعه سالم است و خداوند از دانشمندان عهد گرفته است كه براي ساختن چنين جامعه اي تلاش كنند و اين امور را بدون مسئوليت رها نكنند. حكومت عادلانه مهم ترين عنصر در تحقق اين جامعه عادلانه است. چرا كه معتقد است: كار مردم به جز به شايستگي زمامداران سامان نمي يابد اين حكومت شايسته چگونه حكومتي است؟ حضرت علي در اين مورد در زمينه هاي مختلف بحث كرده است. درجايي مي فرمايد، همانا زمامدار امين خدا در روي زمين و بر پا دارندة عدالت در جامعه، و عامل جلوگيري از فساد و گناه در ميان مردم است. (10) يا در جاي ديگر مي فرمايد، دولت عادل از واجبات است.(11) اما اين دولت عادل چه ويژگي دارد؟ از نظر امام دولت با ثبات ويژگي مهم يك دولت عادل است. چنانكه در توصيف وضعيت مردم جزيره العرب، قرار گرفتن يك حكومت با ثبات را نتيجه استقرار شريعت اسلام مي داند: كه در آن در سايه دولت ثابت، امور به كساني انجام مي گرفت ثبات از نظر امام به دليل معيار مهمي است كه تنها راه بقاي يك حكومت در بلند مدت احساس رضايت مردم از يك حكومت است. حضرت علي درست است كه حكومت ظالم ستمگر را هم بي فتنه دائمي ارجح مي داند، ولي اين به معناي تائيد آن نيست، در اينجا ديدگاه وي در واقع ناظر بر همان بحثي است كه قبلاً گفته شد كه بهر حال عدالت در هستي جاري است و بالاخره روزي اجرا خواهد شد. از همين روي هم اصولاً دولت ظالم را دولت ناپايداري مي داند و اين در واقع به يك معنا عين اجراي عدالت است. دولت عادل دولت ثابت و پايدار است، در حالي كه دولت جائر در معرض زوال و ناپايداري و نابودي است، چرا كه حق پايدار است و باطل در حال گذار است.(12) بهر حال دولت غير عادل مجازات خواهد شد و مجازات آن در دنيا زاول و در آخرت عقوبت و عذاب الهي است و اين ناشي از جهان بيني عدالت ورانه حضرت علي است.
ولي باز هم نبايد نشست و بي عدالتي ها را نگريست، چرا كه خداوند به چنين امري رضايت ندارد. حكومت عادلانه بايد شكل بگيرد. البته از نظر امام هم پايه و اساس حكومت بايد عادلانه و از روي تبعيت از حق باشد و هم رفتار آن بايد عادلانه باشد. در عادلانه بودن رفتار حكومت به نظر مي رسد كه يك اصل راهنما وجود دارد و آن هم انطباق آن با نظم هستي است. به همين دليل هم امام در مقايسه عدل وجود، عدل را بر آن ارجح مي داند، چرا كه عدل امور را در آن موفقيتي كه بايد باشند قرار مي دهد، در حالي كه جود به نوعي ايجاد بي نظمي در اين وضعيت است(13) البته اين بيان بسيار پيچيده است و واقعاً تشخص جايگاه هر چيز و هر كس بسيار دشوار است، ولي اين يك اصل راهنماست كسي كه عاملاً از آن عدول كند، از محور عدالت و حق عدول كرده است. حضرت علي (ع) با وجود اينكه معتقد است بر قراري عدالت در عمل بسيار مشكل است، ولي معيارهاي متعددي را هم در كنار اصل راهنماي فوق در اختيار ما قرار مي دهد كه بيائد ويژگيهاي رفتار عادلانة حكومت است! البته چنان كه گفته شد عمل به عدالت در عرصة سياست و اجتماع از نگاه حضرت علي (ع) بسيار دشوار است، هر چند كه در واقع امر تبيين عدالت هم بسيار سخت است و يكي از مفاهيم چالش برانگيز بوده است. با اينحال اجراي عدالت از سوي خداوند هم قطعي است و هم بسيار آسان خواهد بود. از اين رو است كه مي نمايد دادگر واقعي خدايي است كه در وعدة خويش راستگوست و بالاتر از آن است كه به بندگانش ستم نمايد.
حضرت علي (ع) اساس هستي را عادلانه مي دانست كه خداوند آن را بر پايه حق آفريده است و حق در تفكر حضرت علي مظهر مفاهيم راستي، پايداري و عدالت است.
هيچ واژة ديگري همانند حق نمي تواند عصاره عدالت و راستي را نشان دهد.
اما اين دشواري به معناي انتظار اجراي عدالت از سوي خداوند نيست، بلكه به بيان حضرت علي (ع) خداوند از دانمشندان عهد گرفته است كه نسبت به سيري و پرخوري ستمگر و گرسنگي ستمكش ساكت ننشيند و دست روي دست نگذارد(14) و اين يعني ضرورت و فرمان الهي براي برقراري عدالت در عرصة اجتماع و سياست. اينجاست كه امام وارد عرصة سياست مي شود. در اينجا امام عدالت را با تعابير مختلفي به كار برده است. در برخي ميان بيان ساده اي از عدالت دارند. در بسياري از موارد، عدل همان انصاف است.(15) از اين نظر انصاف يكي از محوري ترين موضوعات در توصيه حضرت علي (ع) به حكمرانان خود در ايالتهاست(16) و اين عدل و انصاف چنانكه در مقايسه با جود گفته شد كه امور را در موضعشان قرار مي دهد، در برگيرنده همگان از دوست و دشمن است و امام دادگري را در مقابل دوست و دشمن توصيه مي كند و نظام عادلانه اسلامي نظامي است كه در آن همگان اعم از مسلمان يا غير مسلمان احساس امنيت و آرامش مي كنند. حكومت عادلانه اسلامي كرامت انساني را در عالي ترين درجه ممكن رعايت مي كند.
عبارتي در نامه امام به مالك وجود دارد كه با وجود تكرار آن هرگز تامل جدي دربارة آن و آثار آن در عرصه اجتماع، سياست نشده است. امام مي فرمايد كه مردم دو دسته اند يا برادران ديني تو هستند و يا در خلقت با تو برابرند،(17) اين عبارت مي تواند مبناي سياستي كاملاً عادلانه در هر جامعه اي و به ويژه يك جامعه اسلامي باشد كه در آن انسانها به دلايل مختلف سياسي، عقيدتي تحت فشار قرار نگيرند. حضرت آثار بسياري براي اجراي عدالت در جامعه قائل است كه تامل در آنها مي تواند بسيار اثرگذار باشد، اما علي منشا همه نيكي ها را عدالت مي داند كه بالاترين درجه ايمان هم هست.
يعني مهم ترين معيار براي ارزيابي ايمان افراد، عملكرد عادلانه آنها در رفتارهاي مختلف فردي و اجتماعي است. بر اين اساس است كه از ديد امام از آنجا كه ارادة الهي بر خلقت عادلانه هستي تعلق گرفته است، مهم ترين ملاك براي ارزيابي ميزان ايمان انسانها به خداوند، نسبت عملكرد آنها با عدالت و انصاف است و نه هيچ چيز ديگر البته اين ملاكي است كه امام علي آن را باز هم بيش از هر امر ديگري در امر حكومت مورد تاكيد قرار مي دهد و همواره بر امراي ايالات خود تذكر مي دهد كه حكومت امانتي است در دست آنان و نبايد در حق رعيت استبداد كنند و بر مردم ستم كنند(18) از نظر امام هيچ عاملي براي تغيير نعمت خدا و تعجيل نقمت او موثرتر از قدرت يافتن بر ظلم نيست چرا كه خداوند همواره دعاي مهمترين مظلوم را مي شنود و در كمين ظالم است.
از نكته مهمي كه در انديشه هاي امام علي نهفته است اين موضوع محوري است كه بهر حال عدالت را بر طبق اراده الهي پيروزي داند و ظالم را در هر حال شكست خورده و اين را در فقرات مهمي يادآوري كرده است. پيروزي نيافت، آنگه گناه بر او پيروز شد، و شكست خورد كسي كه با ابزار شر، غالب گشت.(19)
امام زماني كه از ضرورت برقراري عدالت بحث مي كند، ابعاد مختلفي را مورد توجه قرار مي دهد. در يك بعد نگاه امام به موضوع فردي است، و در وهلة اول عدالت را درون انسان و تلاش انسان براي دوري از هواي نفس جستجو مي كند، چرا كه بدون اين الزام دروني، اصولاً الزام به عدالت بيروني بي معنا است و محبوب ترين بندة خدا را كسي مي داند كه خود را بر عدل و دادگري ملزم نموده و نخستين عدل وي دربارة خويشتن، نفي هوي و اميال از نفس خودش است.(20)
اما اين پايان كار نيست، بلكه آغاز كار است چرا كه اساساً هدف از اين كار اقدام به عدالت در عرصه اجتماع است، چرا كه امام گستره عدالت را حوزه همگاني مي داند و بر ضرورت بر پايي عدل و اقامه آن در جامعه و عرصه اجتماع و سياست تاكيد مي كند و اين امر را بيش از همه وظيفة حكومت مي داند، اينجاست كه هدف از حكومت و تنها غايت آن را برقراري عدالت مي داند و اساساً انگيزه خود از ورود پذيرش حكومت را نيز همين مي داند، آنجا كه مي فرمايد كه اگر نبود كه خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است كه در برابر سيري ستمگر و گرسنگي ستمديده، آرام ننشيند، هر آينه مهار شر خلافت را از گردن مي انداختم. (21) از آنجا كه يكي از معيارهاي عدالت را راستگويي مي داند در آغاز خلافت خود مي گويد كه به آنچه مي گويم پايبندم و ضمانت مي دهم كه آن را اجرا كنم.(22) اين پاي بندي به عدالت در لحظه لحظه رفتار سياسي امام در دوران حكومت خود و در تمامي خطابه ها، نامه هاي سياسي آن حضرت كاملاً مشهود است. اما چنانكه خود امام مي فرمايد كه برقراري عدالت بسيار دشوار است امام هم با موانع جدي در اين راه مواجه شد كه در آن زمينه مباحث زيادي موجود است. امام در بحث خود درباره ضرورت رفتار عادلانة حكومت، موضوع را از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار مي دهد.
در وهلة اول تاكيد امام بر اصل حكومت است كه بايد عادلانه باشد و كساني كه شايستگي آن را دارند در مقام تدبير امور عمومي قرار گيرند. امام علي اوج بي عدالتي را سپردن كارهاي بزرگ به افراد كوچك مي داند كه اوج اين مسأله در حكومت اتفاق مي افتد. تحقق اين موضوع هم در مقام عمل با دشواريهاي بسيار مواجه است و عوامل و مولفه هاي بسياري مورد نياز است كه اين موضوع در سطوح مختلف مديريت سياسي به مرحله عمل برسند.
علي (ع) عدالت را درون انسان و در تلاش انسان براي دوري از هواي نفس جستجو مي كند، چرا كه بدون اين الزام دروني، اصولا الزام به عدالت بيروني بي معنا است. او محبوب ترين بنده خدا را كسي مي داند كه خود را بر عدل و دادگري ملزم نموده و نخستين عدل وي در حق خود، نفي هوي و اميال از نفس خويش است.
اما در وراي اين موضوع عمده ترين تاكيدات حضرت علي در مورد عدالت، وجه اقتصادي و تلاش براي بهره مندي هر چه عادلانه تر افراد از منابع عمومي دارد. شايد بتوان گفت تمام تاكيدهاي امام در مورد رفتار عادلانه به نحوي به اين موضوع ارتباط پيدا كند. چنانكه انگيزه خلافت خود را عهد خداوند از علما در خاموش نماندن نسبت به سيري ستمگران اعلام كرد، در همان حال بيان كرد كه اگر مال حرامي تبديل به كابين زنان هم شده باشد، آن را باز پس مي گيرد(23) و خطاب به ابن عباس تاكيد كرد كه ارزش حكومت از يك نعلين كهنه كمتر است مگر آنكه به وسيله آن حقي ادا گردد و باطلي واقع گردد(24) و در مرحلة بعدي در نامه ها و عهد نامه هاي حكومتي اش بيشترين تاكيد را بر همين موضوع دارد. چرا كه معتقد است، امكان ندارد عدالت بر قرار گردد، مگر اينكه استشمار از ميان برود.(25) استشمار هم در تمامي ابعاد زندگي بشر همواره حضور داشته و آن بهره مندي ديگران از كار و زحمت يك فرد ديگر بوده است. امام مي فرمايد كه عثمان در تقسيم اموال عمومي، گزينشي عمل كرد...، و خداوند بزرگ درباره كساني كه اموال و امكانات را ويژه خود مي سازند، حكم قطعي دارد.(26) و در بيان چرايي جنگ خود با معاويه هم مسأله مهم باز هم بهره مندي نا عادلانه آنان از اموال عمومي است: ما تصميم داريم به سوي معاويه و شاميان (براي جهاد) برويم، آنانكه به قانون خدا عمل نكردند و اموال عمومي را ويژة خويشان و اطرافيان خود ساختند.. از همين روي است كه در نامه به مالك هم بيش از همه در مورد چگونگي توزيع اموال عمومي بحث مي كند و مالك را از اين كه اين اموال را ويژة خود سازد بر حذر مي دارد و خطاب به وي مي فرمايد: از اينكه، آنچه را كه به همان تعلق دارد، به خودت اختصاص دهي، پرهيز كن! امام مي داند كه حكومت توانايي چنين ويژه سازي هاي راداراست، چرا كه امام خطاب به كارگزاران خود آنان را توصيه به انصاف در ارتباط با مردم مي كند، چرا كه آنان خزانه داران رعيت هستند و بايد در بر آوردن نيازهاي آنان تلاش كنند(27) امام در جايي كه مي خواهد يكي از ويژگي هاي پيشوايان عادل را مورد تاكيد قرار دهد، باز هم بر ميزان بهره مندي آنان از نعمات اقتصادي بحث مي كند و مي فرمايند: خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه شأن و اندازة خود را (در بهره مندي از مواهب مادي) در حد ضعيف ترين مردم نگه دارند، تا بينوايي مستمندان آنان را گرفتار اندوه نگرداند.(28) در تمامي اين موارد باز هم بايد ياد آور شويم كه چرا حضرت علي معتقد است برقراري عدالت در عمل دشوارترين امور است، هر چند كه توصيف آن و تعريف از آن بسيار آسان باشد. اين توصيه هاي مكرر به حاكم آن نيز از همين روي است و در واقع به همين دليل هم است كه مي فرمايند: زمامداري ها، ميدان آزمون مردان است. (29) كساني از اين آزمون بيرون مي آيند كه عدالت بورزند. عدالت حاكم موجب پايداري ملت است و اين را هم حضرت علي تصريح كرده است و هم تجارب بشري به ما گوشزد مي كند، امام علي در اين باره مي فرمايند: امور رعيت جز با اصلاح زمامداران اصلاح نمي گردد(30) و صالح بودن زمامداران هم به عدالت است از اين نظر عدالت عنصر ذاتي و مهم ترين ركن سياست از ديدگاه امام علي (ع) است و انديشة سياسي وي بدون درك مفهوم و اهميت عدالت از نظر ايشان قابل درك نيست. از ديد امام وجه اصلي تمايز حكومت اسلامي با ديگر قسمت ها عدالت و دوري از ستم است چرا كه ستمگري حاكم مهم ترين عامل براي از ميان رفتن اصول اخلاقي در جامعه است. در پايان اين مقاله باز هم بر آن عنصري كه حضرت علي بيش از هر چيز بر آن تاكيد مي كند، اشاره مي كنيم و آن قطعي بودن اجراي عدالت از سوي خداوند چه در اين دنيا و چه در آخرت است حضرت در اين باره مي فرمايد: من از رسول خدا شنيدم كه گفت: روز رستاخيز ستمگر را بياورند و او را نه ياري بود نه كسي كه از سوي او پوزش بخواهد. پس او را در دوزخ افكنند.(31) راز اين كه امام علي در هنگام شهادت خود قسم مي خورد كه رستگار شد به همين امر بر مي گردد كه هرگز در مقام حكومت و يا غير مقام آن بر احدي ظلم روا نداشته است و هرگز خود را در مقام حاكمان جائر نديده است. امام همواره به همگان توصيه مي كرد كه با او آن گونه كه با سلاطين جور سخن مي گويند، سخن نگويند،(32) چرا كه امام تجسم نظري و عملي عدالت بودند.
پي نوشت ها:
1 - نهج البلاغه، حكمت 224./ 2 - نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتي، خطبه 228، ص 549./ 3 - نهج البلاغه، ترجمه عبدالحميد آيتي، خطبه 227./ 4 - نهج البلاغه، همان خطبه 227، ص 567./ 5 - همان، ص 567./ 6 - همان، خطبه، 82، ص 161./ 7- همان، حكمت 186./ 8 - خطبه 176./ 9 - عف العقول، از سخنان حضرت علي، مديت 57./ 10 - شرح غرر الحكم، ج 6 ص 236./11 - همان، ج 4، ص 41./12 - غرر الحكم، ج 5، ص 25، ج 1، ص 321 و ج 4، ص 10./13 - حكمت 437! عدل هر چيزي را در جاي خودش قرار مي دهد و بخشش آنها را از جاي خود بيرون مي كند. عدل همه افراد را در بر مي گيرد وجود افراد خاصي را بهره مند سازد پس عدل شريف و برتر است. / 14 - نهج البلاغه خطبه 3./15 - نهج البلاغه، حكمت 231./16 - نهج البلاغه، نامه 53./17 - نهج البلاغه، نامه 53/18 - نهج البلاغه، نامه 5./19 - نهج البلاغه حكمت 1241./20 - نهج البلاغه، خطبه 87./21 - همان، خطبه 3. /22 - همان، خطبه 66./23 - همان/?? - نهج البلاغه، حكمت 262./25 - غرر الحكم، 256./26 - نهج البلاغه، نامه 52./27 - نهج البلاغه، نامه 51./28 - نهج البلاغه، خطبه 309./29 - نهج البلاغه، حكمت 441. /30 - خطبه 216./31/- نهج البلاغه، خطبه 164./ 32 - نهج البلاغه، خطبه 216.
..................................................................................................
منبع:خردنامه همشهري ، شماره 70
1. مائده: 8
2. شوري : 15
3. نساء : 58 ضمن بيان تلقي خودتان از مفهوم عدالت، بفرمائيد كه آموزش نوجوانان و جوانان در كشور ما تا چه ميزان بر معيارهاي عدالت منطبق است؟
اگر عدالت را به مفهوم ساده و در عين حال عميق آن كه ريشه در باورهاي ديني هم دارد، قرارگرفتن هر چيز در جاي خود بدانيم، بي شك تا تحقق كامل آن فرسنگ ها فاصله هست. عدالت، آرماني است كه همة پيامبران و مصلحان اجتماعي براي استقرار و تداوم آن تلاش كرده اند. طبق موازين مذهبي ما، تحقق كامل عدالت، جز در زمان ظهور منجي الهي، ممكن نيست و در باقي زمان ها، بسته به شرايط اجتماعي بروز و ظهوري نسبي دارد.
با اين همه، تلاش براي بسط و گسترش عدالت در جامعه، وظيفه اي هميشگي و جدي است كه نسبت واقعي ما را با تدين حقيقي معلوم مي كند، اما عدالت، تنها با آرزوي داشتن يا ديدن دادگري محقق نمي شود و نيازمند احكام و ابزار و امكان و تلاشي است كه ضرورت آن اظهر من الشمس است. اراده ي قدرتمند براي دادگستري در جامعه، همراه با دادپذيري مردم، در كنار ابزار و احكام لازم و تداوم اجراي آن ها قطعاً به استمرار عدالت ياري مي رساند. البته، روح زياده خواه و گاه سلطه پذير بعضي آدم هاي ناآگاه و يا تنبل و تن پرور همواره از عوامل زمينه ساز ظهور ظلم و ستمگري بوده و هست. از اين كليات كه بگذريم، در تطبيق آن معيارها با وضع موجود، به ويژه در حوزه آموزش و پرورش، نكات گفتني بسيار است. بخشي از بي عدالتي هاي موجود در اين حوزه، به عدم شناخت صحيح از شرايط و نياز هاي مخاطبان بر مي گردد و بخش ديگر به نبود يا كمبود قوانين جامع و مانع و قابل انعطاف مربوط مي شود. بخشي نگري نمايندگان مردم و مسئولان بومي و محدوديت امكانات هم از ديگر دلايل اين بي عدالتي ها است. طبيعي ست كه نوجوانان و جوانان كشور كه بسياري از آن ها در محدودة آموزش و پرورش نفس مي كشند، به شكل هاي گوناگون از اين تبعيض ها و تفاوت ها سهم مي برند. البته انصاف حكم مي كند كه از تلاش قابل توجه مجموعة نظام اداري كشور در سال هاي پس از انقلاب، براي رفع نابرابري ها و گسترش حداقل امكانات آموزشي رايگان در سراسر كشور و جلوگيري از بلوكه شدن آن ها در مركز قدرداني كرد.
بهبود خدمات آموزشي دولتي تا چه ميزان مي تواند در رفع تبعيض و ناعدالتي آموزشي مؤثر باشد؟
دولت هاي پس از انقلاب، با وجود موانع بزرگي مثل كم تجربگي، محدوديت امكانات، كسري بودجه، پراكندگي مناطق روستايي، جنگ و محاصرة اقتصادي، تلاش قابل توجهي كردند تا تبعيض هاي آموزشي قبل از انقلاب را رفع كنند و به نظر من با توجه به مشكلات موجود، تا حدود زيادي موفق بودند. مقايسة تعداد دانش آموزان، دانشجويان و دانشگاه هاي قبل از انقلاب با سال هاي بعد از انقلاب براي اثبات اين توفيق كافي است. امروز كمتر شهر يا استاني را مي توان يافت كه چند دانشكده يا دانشگاه نداشته باشد. تقريباً هيچ روستايي نيست كه مدرسه و معلم نداشته باشد. در حالي كه قبل از انقلاب چنين نبود. خدمات دولت هاي بعد از انقلاب تنها به حوزه هاي آموزشي محدود نمي شود و شامل آب و برق و گاز و تلفن و بهداشت و جاده هم مي شود. طبيعي است كه در همة اين حوزه ها ايراد و اشكال و نارسايي هم باشد، اما در اصل احداث اين تأسيسات و گسترش امكانات، ترديد نمي توان كرد. كشور ما سرزمين كم آبي است و قبل از انقلاب فقط هفت يا هشت سد در آن ساخته شده بود. بعد از انقلاب تنها در چند سال پس از جنگ، هفتاد سد ساخته شده و ده ها سد ديگر هم در حال ساخت است. دقت در نتايج اين كارها (گسترش آب و برق و...)، كارايي، آينده نگري و عدالت محوري انقلاب اسلامي رانشان مي دهد. اينكه آن چند سد را خارجي ها ساخته بودند و اين هفتاد سد را متخصصان ايراني ساخته اند هم فضيلت ديگري است كه نشان از رشد آموزش هاي ملّي دارد. در همة زمينه ها اين مقايسه مي تواند جهت گيري عدالت محور دولت هاي بعد از انقلاب را نشان بدهد. رشدسينما، مطبوعات، پست، تلفن، بزرگراه ها و... نمونه هاي ديگري از تلاش دولت براي رفع اين كاستي هاست.
آيا به نظر شما، يك دستورالعمل واحد آموزشي براي تمام اقشار جامعه مي تواند مفيد باشد يا اين كه در تنظيم برنامه هاي آموزشي بايد شرايط متفاوت فرهنگي افراد را هم در نظر گرفت؟
طبيعي ست شرايط متفاوت و نيازهاي گوناگون، برنامه ها و دستورالعمل هاي متفاوتي هم مي طلبد. اصلاً توجه به خرده فرهنگ ها در جوامع امروز، يك نياز جدي ست. سپردن كار مناطق مختلف به خودشان، با توجه به تفاوت هاي مذهبي، فرهنگي و جغرافيايي، امري بديهي و ضروري ست، اما اگر ابزار قوي، قوانين شفاف و نظارت نيرومندي نداشته باشيم، در درازمدت ممكن است وحدت ملّي هم آسيب ببيند. در عرصه هاي فرهنگي، دست زدن به هر نوع تغيير ناگهاني و بي برنامه و حساب نشده، عواقبي دارد كه متأسفانه چون سريع معلوم نمي شود، برگشت ناپذيراست. مدارس ما نقاط ضعف فراواني دارد كه بخشي از آن به ساختار مدارس جديد در جهان و شاخه شاخه شدن علوم در آن ها و نداشتن ديد مجموعه اي و تفكر جامع نگر بر مي گردد و اختصاص به ما هم ندارد. تقريباً تمام مدارس دنيا كم و بيش گرفتار اين مشكلات هستند. ظهور و گسترش نهضت ضد مدرسه يا مدرسه گريزي در جهان، معلول نتايج زيان بار همين مدرسه ها و همين شيوه هاي آموزشي ست. با اين همه، وجود يك قانون ناقص كه خوب اجرا شود، بهتر از بي قانوني يا قانون خوبي ست كه امكان عملي و اجرايي نداشته باشد.
ترويج فرهنگ عدالت محور در كتب درسي تا چه حد مي تواند فرهنگ عدالت محوري را در جامعه گسترش بدهد؟
راستش من خيلي به آموزش هاي رسمي اعتقاد ندارم. اين آموزش ها كدام خصلت يا باور صحيح را از طريق مدارس نهادينه كرده است كه اين يكي را بكند. به قول ميشل فوكو: مدارس جايي براي زنداني كردن و تنبيه بچه هاست! با توجه به دل سردي همة دانش آموزان جهان از آموزه هاي رسمي، بهتر است از اميد بستن به فرهنگ سازي مدارس فعلي پرهيز كنيم و نيازهايمان را در آموزش هاي غيررسمي سامان بدهيم. گذشته از اين كه كتاب هاي درسي ديگر گنجايش ندارند. بيش از چهارصد و پنجاه سازمان و مؤسسه و نهاد، خواهان درج مطالب مورد نيازشان در كتاب هاي درسي اند. اگر به هر كدام از آن ها تنها يك تا دو صفحه اختصاص بدهيم، حجم كتاب هاي درسي چند برابر مي شود و ساعات مقرر، كفاف تدريس آن ها را نمي دهد. پس بهتر است توقعاتمان را از كتاب هاي درسي به شدت پايين بياوريم و سعي كنيم بارهاي اضافي را از دوش آن ها برداريم. تازه با گنجاندن مطالبي از اين دست در كتاب هاي درسي آن هم در حد دو سه صفحه، مگر فرهنگ به وجود مي آيد؟! آموزشي كه براي مشكلات خودش راه حل ندارد، چه طور مي تواند راهنماي عمل ديگران بشود؟
راه برون رفت آموزش و پرورش از اين تنگناها چيست؟
به نظر من اصلي ترين كار آموزش و پرورش، اول تربيت معلم است و بعد تربيت محصل. اين ها هم امكان ندارد، مگر اين كه بارهاي اضافي را از شانه هاي وزارت آموزش و پرورش برداريم و او را به سمت وظايف اصلي اش سوق بدهيم. اولاً آموزش و پرورش وسيع تر از آن است كه يك وزير بتواند اداره اش كند. آموزش و پرورش بايد به دو وزارت خانة آموزش عمومي (تا سوم راهنمايي و به صورت رايگان) و آموزش شغلي يا حرفه اي (يعني دورة متوسط با شرط و شروط مربوط به هزينه ها) تقسيم شود و هيچ كاري هم به ساختن مدرسه و تعمير و نگه داري و تجهيز آن ها نداشته باشد. اين ها كار وزارت مسكن يا شهرداري و امثال آن است. مگر 17ميليون بچه، متعلق به آموزش و پرورش هستند كه درگير همه چيز آن ها بشود؟ ساختن مدرسه و تجهيز و تعمير و نگه داري آن را به شهرداري ها بدهند و بهداشت و ورزش مدارس را هم وزارت بهداشت و درمان و سازمان تربيت بدني به عهده بگيرد تا مسئولان آموزش و پرورش فارغ از اين دغدغه ها به تربيت معلم و تأمين مواد درسي و آموزشي صحيح بچه ها ب پردازند.. تأمين خانه براي معلم هم به عهدة همان كساني ست كه توقع دارند معلم، بچه هايشان را تربيت كند. آن وقت شهرداري ها و وزارت مسكن مي توانند در كنار هر چند مجتمع مسكوني، يك مدرسه و در كنار هر مدرسه، چند واحد خانة سازماني براي معلمان بسازند و ابتدايي ترين نياز مربيان جامعه را فراهم كنند. در اين صورت سازمان عريض و طويل و كم تحرك آموزش و پرورش، سبك مي شود و قدرت حركت پيدا مي كند. چه كسي گفته است يك سوم جمعيت كشور را بدهيم به يك وزير يا وزارتخانه و بعد نتوانيم كمكش كنيم و مدام بگوييم شما زياد هستيد و نمي توانيم تغذيه تان كنيم! مدير بيچاره نمي تواند با سرانة سه تا پنج هزار تومان، مدرسه اش را اداره كند و پول آب و برق و تلفن و گاز مدرسه اش را هم تأمين كند تا چه رسد به تعمير و نگهداري مدرسه، پس مجبور است كه به عناوين مختلف از اولياي دانش آموزان پول بگيرد، حتي اگر هر سال وزير محترم بخشنامه كند كه جرم است! آموزش و پرورش براي كاهش هزينه هايش اولين باري را كه به زمين گذاشت، تربيت معلم بود. يعني اصلي ترين كارش را! تعداد مراكز تربيت معلم در اين ده سال به يك سوم كاهش پيدا كرد تا مسئولان آموزش و پرورش بتوانند دنبال آجرو سيمان و گچ و تخته بدوند! آموزش و پرورش فقط بايد به تربيت و تأمين معلم خوب، برنامة درسي و حداكثر مواد آموزشي مناسب بپردازد و لاغير. تا اين مسئله محقق نشود، قافلة آموزشي ما تا به حشر لنگ خواهد بود و رفع بي عدالتي از آن ممكن نخواهد شد. اصلاً خود اينكه مسئوليت يك سوم جمعيت كشور را به يك وزير و وزارتخانة كم درآمد و بي پول بدهيم و توقع انسان سازي و تربيت نيروهاي كارآمد داشته باشيم، خود عين بي عدالتي است.
********************
منبع : خردنامه همشهري
جهاني شدن يكي از مسائل اصلي دنياي امروز، هم براي فرادستان غرب و هم براي فرودستان اقصي نقاط عالم، است. براي بسياري، اين مفهوم تداعي كننده بازار آزاد و سازمان تجارت جهاني است، و در نظر عده اي ديگر استيلاي آمريكا و سلطه جويي سيري ناپذيرش تحقق تام و تمام آن است؛ و كم نيستند كساني كه اين سلطه جويي و سيطره را در رفتار فرهنگي، و بگوييم تهاجم فرهنگي، غرب به فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر مي بينند. به هر حال، به هر يك از اين ديدگاه ها كه باور داشته باشيم، باز نمي توان منكر رابطه ي وثيق و عميق اين سويه ها و تاثيرات متقابل هركدام بر آن ديگران شد. گروهي معتقدند اگرچه جهاني شدن پديده اي ست اجتناب ناپذير، اما به هر حال با توجه به جريان ها و گرايش هاي جهان امروز مي توان بديل هايي را براي اين جريان پيشنهاد كرد. دكتر نهاونديان، اقتصاددان، در گفتگوي زير به ابعاد گوناگون اين جريان و پيامدهاي آن مي پردازد.
محمدتقي داستاني
ضمن سپاس از قبول اين گفت وگو، به عنوان اولين سؤال لطفاً بفرمائيد منظور از جهاني شدن چيست؟ و چه نسبتي با عدالت برقرار مي كند؟
جهاني شدن در مرحلة اخير خود يعني 20 سال گذشته، عمدتاً در افزايش ارتباطات انسان ها و نهادهاي اجتماعي به لحاظ سرعت و شدت اين ارتباطات، تجلي كرده است. انقلابي كه در فن آوري اطلاعات و ارتباطات رخ داد، سبب اتصال بازارهاي مالي در سراسر دنيا، جريان آزاد و فرامرزي سرمايه، تأثيرات شديد سياست گذاري هاي اقتصادي بر يكديگر و نيز تعامل و تداخل فرهنگ ها شده است. اين شدت يافتن تعاملات در عرصه سياست نيز به وضوح قابل ملاحظه است. اما آن چه كه در باب نسبت جهاني شدن و عدالت بايد مورد توجه قرار گيرد، مسأله حكمراني جهاني شدن است. همان طور كه در داخل مرزهاي يك سرزمين خاص، مهم است كه نهادهاي اجتماعي نسبت به مسأله عدالت حساس باشند و لازم است قاعده مندي هايي به منظور تحقق عدالت مثلاً در عرصه توليد وجود داشته باشد، در جامعه جهاني هم لازم است به سؤال هاي مشابهي بپردازيم و آن حساسيت ها و قاعده مندي ها را پيگيري نماييم. از همين جاست كه بلافاصله به اين پرسش اساسي منتقل مي شويم كه حكمراني جهاني شدن با كيست و چگونه بايد صورت گيرد. اين سؤال خطير مدت هاست كه مطرح شده و انديشمندان گويا با نوعي خلاء در حكمراني جهاني شدن مواجه شده اند. براي پركردن اين خلاء البته گزينه هاي رقيب در تلاش هستند. به وضوح اگر به سياست هاي حاكمان ايالات متحده توجه كنيم، آن ها به دنبال حاكميت يك جانبه خود هستند. اگر چنين اتفاقي رخ دهد، بي عدالتي محض خواهد بود. اين اتفاق بدان معناست كه سردمداران حكومتي كه به فرض دموكراسي، با رأي حدود 250 ميليون نفر از آحاد بشر به قدرت رسيده است، بدون توجه به رأي بقيه اعضاي جامعه جهاني، تعيين كننده قواعد و سياست هاي سراسر جامعه بشري باشند و اين عين بي عدالتي و اجحاف است؛ نتيجه آن هم جز بي عدالتي نخواهد بود. گزينه ديگر آن است كه خلاء حكمراني جهاني شدن را سازمان هاي بين الملل پر كنند. چنان چه حكومت ها در نظام بين الملل به عنوان نماينده ملت ها تلقي شوند و سازمان هاي بين المللي توسط نمايندگان دولت ها اداره شوند، اين گزينه قدري به حكمراني جهاني شدن به نحو عادلانه نزديك تر است؛ گرچه در بسياري از موافقت نامه هاي بين المللي از آن جهت كه روابط قدرت تعيين كننده محتواي موافقت نامه هاست، نشانه هايي از بي عدالتي هاي فاحش را مي توان ديد. گزينه هاي ديگري هم براي پركردن خلاء اين حكمراني هست كه من وارد آن ها نمي شوم اما مي خواهم به يك نمونه اشاره كنم. در سازمان تجارت جهاني كه موافقت نامه هاي آن، حاصل ادوار مختلف مذاكره ميان كشورها بوده است، ملاحظه مي كنيم كه اين قاعده در مورد كالاهاي صنعتي كه عامل مزيت نسبي كشورهاي صنعتي است، وسيعاً مورد توجه و اقدام قرار گرفته است اما در مورد كالاهاي كشاورزي كه محصول كشورهاي در حال توسعه است، متأسفانه اين قاعده و اصل فضاي رقابتي اعمال نمي شود و هنوز هم در كشورهاي پر درآمد صنعتي، حمايت هاي وسيعي از محصولات داخلي كشاورزي صورت مي گيرد. در برابر اين تقاضاي به حق كشورهاي در حال توسعه كه قاعده كاهش تعرفه ها عموميت يابد، تا به امروز مقاومت شده است. مطابق برآورد سازمان ملل، ميزان يارانه هاي كشاورزي در كشورهاي پر درآمد، روزانه يك ميليارد دلار است. به قول يكي از مقامات سابق وزارت بازرگاني انگلستان، كافي است كشورهاي پر درآمد به جاي كمك هاي پر منتي كه به كشورهاي در حال توسعه مي كنند، يارانه هاي تبعيض آميز خود به محصولات كشاورزي داخلي را قطع كنند تا كشورهاي در حال توسعه بتوانند با كالاهاي صادراتي خود به زندگي اجتماعي شهروندان شان سامان بدهند. نگاهي به كارنامه 20 سال گذشته جهاني شدن نشان مي دهد كه در مجموع شكاف ميان كشورهاي دارا و ندار نه تنها كمتر نشده بلكه افزايش هم يافته است. اين بدان معنا نيست كه هيچ يك از كشورهاي در حال توسعه با استفاده از فرصت هاي جهاني شدن نتوانسته ارتقاء يابد. نمونه هاي موفقي هم چون مالزي را هم مي توان مشاهده كرد. اما بيان قطعي اين حكم را مي توان تأييد كرد. در فرآيند فعلي جهاني شدن، يك عزم عدالت خواهانه وجود ندارد. فرآيند جهاني شدن به راه افتاده و فرصت ها و چالش هايي را پديد آورده است. ملت هايي كه از اين فرصت ها به خوبي استفاده كرده و با چالش هاي آن حكيمانه مواجه شوند، مي توانند براي خودشان سامان بهتري را فراهم آورند. اما آن عزم و تدبير عدالت جويانه كه انتظار آن مي رود، در كار اداره و هدايت اين فرآيند در حال حاضر به هيچ وجه وجود ندارد و جاي چنين عزم و اراده اي كاملاً خالي است. بنابراين، توقع اين است كه دولت ها و مجامع عدالت خواه به طور جدي در اين مسير بايد انديشه و اقدام نمايند.
تفكيك ميان جهاني سازي و جهاني شدن ناظر بر چه تفاوت هايي ميان اين دو اصطلاح است؟
در زبان فارسي با توجه به قابليت هايي كه در آن هست، دو ترجمه براي اصطلاح انگليسي Globalization شده است. اين كلمه هم معناي متعدي دارد و هم معناي لازم. معناي متعدي آن درشكل جهاني سازي به كار مي آيد كه به نوعي وجود يك فاعل مختار را در پس يك پروژه نشان مي دهد. اما در ترجمه جهاني شدن بيشتر تأكيد روي يك فرآيند است كه عوامل مختلفي در تعامل با هم روي آن اثر گذار هستند. واقعيت اين است كه وضعيت فعلي جهان هم مشتمل بر پديده هايي است كه حاصل فعاليت ها و در هم تنيدگي هاي خود به خودي و متنوع عوامل مختلف است و هم مشتمل بر اعمال نظرهايي است كه تلاش دارد قسمت هايي از اين جريان و يا حتي همه آن را تحت كنترل خود در آورد و در جهت اهداف و منافع خاصي سوق دهد. از سويي تلاش هاي دولت آمريكا را مي بينيم كه سعي مي كند در فضاي جامعه اطلاعاتي و اينترنتي اعمال نظر و سليقه كند و حتي اعمال جاسوسي اطلاعات كند و از سوي ديگر، شاهد اقيانوس عظيمي از نوآوري ها و ابتكارات و فرصت تبادل آزاد اطلاعات در ميان فرهيختگان، دانشجويان و ديگر علاقه مندان در همين فضاي اينترنتي هستيم. در جريان پيوند و نزديكي بازارهاي اقتصادي هم از سويي اقدامات شركت هاي چند مليتي را مي بينيم كه سعي مي كنند از فضاي رقابتي به نفع يك رقابت نابرابر استفاده كنند و هم از سوي ديگر، بنگاه هاي كوچك و متوسط كشورهاي در حال توسعه، فرصتي مي يابند تا در بازارهاي بزرگ جهاني خود را نشان دهند و سهمي از آن را به خود اختصاص دهند. بنابراين، در واقعيت جهان امروز تركيبي از هر دو اصطلاح مورد نظر را مي يابيم: نكته بسيار مهم اين است كه اگر بخواهيم از موضع يك محقق صرف دانشگاهي خارج شويم و در اين صحنه، فعالانه حضور يابيم، به جاي آن كه منفعل باشيم، لازم است كه در مورد كل اين فرآيند هم جهت گيري خاصي داشته باشيم و آن عبارت است از جهاني شدن عادلانه. يعني جامعه ايران، كشورهاي اسلامي و مجموعه كشورهاي در حال توسعه بايد پرچم جهاني شدن عادلانه را در دنيا بلند كنند.
چه قدر مي توان به تدوين يك بيانيه يا اعلاميه جهاني شدن عادلانه كه در ذيل آن ملت ها، دولت ها، اصناف بزرگ بازرگاني يا سازمان هاي غيردولتي بتوانند به رونق فضاي عادلانه در سطح جامعه بين الملل اهتمام ورزند، خوش بين بود ؟ نظر شما در اين باره چيست؟
به نظر من پديد آوردن چنين بيانيه اي حتماً امكان پذير است. اما اين امكان اگر بخواهد جامه تحقق به تن كند، تلاش بسيار زيادي را مي طلبد. همان طور كه اعلاميه جهاني حقوق بشر تنظيم و تدوين شده است، قطعاً مي توانيم و بايد منشور اخلاق جهاني داشته باشيم. حتماً لازم است برخي فضايل اخلاقي به سند تبديل شوند. همان طور كه بلوغ مقابله با آلودگي هاي زيست محيطي پيدا شده است، ضروري است با آلودگي هاي محيط زيست اخلاقي هم مواجهه مؤثر داشته باشيم. همان طور كه براي حفظ امنيت اجتماعي در برخي كشورهاي اروپائي، بعضي آزادي هاي مدني را محدود كرده اند، به همين ترتيب بايد تعريف جديدي از آزادي مسئولانه در حيات بين الملل داشته باشيم. اين تعريف با نگاه مسئولانه اي كه آموزه هاي ديني به آزادي انسان دارند، بسيار نزديك خواهد بود. لذا به هيچ وجه صحبت كردن از يك اخلاقيات عدالت بنياد، حرف كهنه يا عجيبي نيست بلكه نياز داغ جامعه امروز جهاني است.
**************************
منبع : خردنامه همشهري – 16/7/84
به بهانه آغاز کار دولت عدالت مدار، مهرورز، ساده زيست وخادم ملت و با عنايت به اين که صلاح و فساد هر جامعه به زمامداران آن باز مي گردد، از اين رو بر آن شديم که با خوشه چيني از مکتب وحي و کلام معصومين (عليهم آلاف التحيه و الثنا) نظري هر چند کوتاه بر مقوله مديريت و رهبري مبتني بر ارزشهاي پذيرفته شده در يک نظام ولايي بيفکنيم.
اميد است به مصداق «اليه يصعدالکلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» اين مختصر، مفيد و موثر واقع گردد. مديريت در فرهنگ فارسي به معناي گرداننده ، اداره کننده (کسي که کاري را اداره مي کند)، کارگردان و قوام دهنده است.
در فرهنگ اسلامي نيز مديريت عبارت است از ايجاد هماهنگي در اجزائ يک نظام و فراهم کردن زمينه رشد و تعالي انسان ها از طريق ارائه خدمت شايسته به آنها، مطابق قرآن و سنت و سيره معصومين(ع)، براي سير به سوي الله.
همچنين در کلام علي(ع)آمده: «و مکان القيم بالامر مکان النظام من الخرز يجمعه و يضمه فان انقطع النظام تفرق و ذهب ثم لم يجتمع بحذا فيره ابدا»(خطبه 146 نهج البلاغه)؛ زمامدار در جامعه مانند رشته مهره هايي است که آنها را کنار هم گردآورده و به هم پيوند مي دهد.
اگر رشته بگسلد، مهره ها از هم جدا شده ، پراکنده مي شوند؛ و مادام که اين رشته ها نباشد، هيچ گاه گردهم نيايند.
بحث مديريت ، در قرآن و سنت ريشه دارد؛ چراکه در قرآن آمده: «يدبر الامر من السمائ الي الارض»؛ خدا اول مدير و مدبر نظام احسن هستي است و اگر لحظه اي عنايت و لطف باريتعالي از مجموعه عالم برداشته شود، جهان کن فيکون خواهد شد.
و اقتضاي مديريت و تدبر ذات اقدس حق اين است که بر بشر منت گذارده و رسولان خود را با ادله و براهين ، براي تحقق حاکميت الهي ، مبعوث به رسالتشان کند تا اقامه قسط نمايند: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات ، و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط».(سوره حديد 25)
بنابراين مديريت در نظام اسلامي به عنوان يک فريضه و وظيفه ديني و امانت امت اسلامي مطرح بوده و از شرايط مهم توفيق در اين وظيفه خطير مي توان موارد ذيل را برشمرد:
رعايت عدالت
در توصيف اهميت اعمال عدالت در حکومت اسلامي ، مولا و مقتدايمان اميرمومنان علي عليه السلام عدالت را از پايه هاي ايمان مي شمارند و بر همين مبنا عدل را بر 4 پايه استوار مي دانند:...والعدل منها علي اربع شعب: علي غائص الفهم ، وغور العلم، و زهره الحکمه ، و رساخه الحلم، فمن فهم علي غور العلم؛ و من علم غور العلم صدر عن شرايع الحلم ؛ و من حلم لم يفرط في امره و عاش في الناس حميدا. (حکمت 31 نهج البلاغه)
و عدل نيز بر 4 پايه برقرار است ، فکري ژرف انديش ، دانشي عميق و به حقيقت رسيده ، نيکو داوري کردن و استوار بودن در شکيبايي ، پس کسي که درست انديشيد به ژرفاي دانش رسيده و آن کس که به حقيقت دانش رسيد، از چشمه زلال شريعت نوشيد و کسي که شکيبا شد در کارش زياده روي نکرده با نيکنامي در ميان مردم زندگي خواهد کرد. کلام حضرت زهرا (عليه السلام) در خطبه فدک نيز بيانگر همين واقعيت مهم است:
«فرض الله الايمان تطهيرا من الشرک... و العدل تسکينا للقلوب ، والطاعه نظاما للمله، والامامه لما من الفرقه و العدل في الاحکام ايناسا للرعيه»؛ خداوند حکيم ايمان و اعتقاد به توحيد را به جهت طهارت آدمي از شرک واجب کرده؛ عدالت را وسيله آرامش قلوب و ايجاد اطمينان لازم قرار داده (تا در پرتو آن ، مردم احساس امنيت و آسايش کنند)؛ چون يگانه عاملي که بين عناصر يک مجموعه ايجاد انسجام مي کند، همان حفظ امانت و رعايت اعتدال در حقوق زيردستان است؛ والا دلها ناآرام و دچار وحشت گشته و از پيرامون مدير پراکنده و متفرق خواهند شد.
خلاصه کلام اين که وظيفه يک مسوول در حکومت اسلامي آن است که جز به عدل و امانت در برابر همگان ، به امر ديگري نينديشيد و دوام حاکميت خويش و ديگر صاحب منصبان را در پرتو عدل و امانت بداند و آن را به چيز ديگري تبديل نکند؛ وگرنه خود سقوط خواهد کرد.
تقوا
«يا ايها الذين آمنوا اتقوالله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوالله ان الله خبير بما تعملون ».(سوره حشر / 18) کلام قرآن در ضرورت تقوا بسيار قابل تامل است.
در اين آيه شريفه ، خداوند تقوا را در محاسبه و مراقبه تاکيد مي فرمايد: انسان کامل کسي است که مراقب با تقواي خود و نيز حسابرس با تقواي خوبي براي عمل خود باشد.
از ويژگي هاي برجسته در مديريت اسلامي ، داشتن تقوا در عمل است. مدير متقي در همه اعمال و کردار خود، در خلوت و جلوت ، خدا را مي بيند؛ چشمان او خيانت نمي کند؛ «يعلم خائنه الاعين »(سوره مومن / 19))، زبان او در اختيارش بوده و لجام گسيخته نيست ؛ «ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»(سوره ق / 18)، هر قدمي که برمي دارد، ثبت و ضبط آن را در درگاه الهي مي بيند؛ «نکتب ما قدموا و آثارهم »(سوره يس / 12).
از اشاره اي که به آياتي از قرآن کريم شد، مي توان گفت که تقوا يعني حفاظت و نگهداري نفس از آنچه به آن ضرر مي رساند. مدير متقي دائم مالک و حاکم نفس خود است و مهار نفس خود را به دست تقوا مي دهد.
حضرت علي(ع)هنگام بيعت مردم با وي در مدينه در خطبه اي در تبيين اين واژه مقدس مي فرمايد: «...الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم في النار الا و ان التقوي مطايا ذلل حمل عليها اهلها واعطوا ازمتها فاوردتهم الجنه...»(نهج البلاغه - ترجمه مرحوم دشتي خطبه... 16
آگاه باشيد! همانا گناهان چون مرکبهاي بدرفتارند که سواران خود (گناهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ مي اندازند. آگاه باشيد! همانا تقوا، چونان مرکبهاي فرمانبرداري است که سواران خود را عنان بر دست وارد بهشت جاويدان مي کند.
مديران نظام مقدس اسلامي که مشکلات فراواني در مسير راه آنها کمين کرده ، امکان آلودگي آنها به گناه زياد است و ارتکاب آنها سلامت يک اداره اسلامي را به خطر انداخته و موجب هلاکت مدير مي شود؛ بنابراين بيش از همه ، نياز به اتصال به ريسمان محکم تقوا دارند: «...فاعتصموا بتقوي الله فان لها حبلا وثيقا عروته و معقلا منيعا ذروته...»(نهج البلاغه - خطبه190)
پس به تقوا و ترس از خدا روي آوريد که رشته آن استوار، دستگيره آن محکم و قله بلند آن پناهگاهي مطمئن است. از آثار عملي اتصال به اين ريسمان محکم الهي اين است که هرگاه فشارها و گرفتاري ها از جوانب مختلف به او هجوم آورند، خود را گم نکرده و با آرامش و متانت ، براي برداشتن موانع تلاش مي کند.
«... واعلموا انه من يتق الله يجعل له مخرجا من الفتن و نورا في الظلم...»(نهج البلاغه -خطبه 181)
بدانيد هر که تقواي الهي داشته باشد، خداوند براي او راه خروج از فتنه ها را باز کرده و نوري براي بيرون شدن از تاريکي ها قرار مي دهد.
ديگر اين که تقويت اراده ، افزايش قدرت تمييز و تشخيص بين حق و باطل و اعتماد به نفس و خود نگهداري از ثمرات ارزشمند تقواست و با اين توصيف ، مسووليت پذيري افراد بي تقوا نوعي خيانت محسوب شده و به واسطه حجابي که مقام و منصب براي او مي آفريند، موجبات هلاکت و تباهي خود و نوميدي و بدبيني و بي اعتمادي اطرافيان و زيردستان را فراهم خواهد آورد.
شرح صدر
«افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علي نور من ربه »(سوره زمر / 22)آيا کسي که خداوند سينه اش را آماده براي پذيرش اسلام کرده و درنتيجه پيوسته با نور الهي قدم بر مي دارد، مي توان با کسي که اين گونه نيست ، مقايسه کرد؟
شرح صدر، مرکب از 2کلمه «شرح» و «صدر» است و معناي آن سعه حيات انساني و توسعه روح آدمي و توانمندي معنوي است.
مدير جامعه اسلامي از جهات گوناگون محتاج شرح صدر و در مواجهه با مشکلات - که ناشي از برخوردهاي محيط کار (همکاران و ارباب رجوع و بعضا مغرضين) است - نيازمند قدرت معنوي و روحي در حسن برخورد با اين مسائل بوده و هر مقدار اهميت و جايگاه مسووليت والاتر باشد، ضرورت وجود چنين قدرتي بيشتر است.
در زندگاني حضرت موسي(ع)مي خوانيم، آن هنگام که به مبارزه با طاغوت زمان خود فرعون - مي رود، از خدا شرح صدر مي خواهد «رب اشرح لي صدري و يسرلي امري و احلل عقده من لساني يفقهوا قولي »(طه24-28)تا بتواند بر مشکلات و ناگواري هاي مسير فائق آيد؛ و به تعبير بهتر، شرح صدر در انسان ، در حقيقت عنايت ويژه خداوند است؛ هرگاه خير کسي را بخواهد.
امام صادق(ع)نيز فرمود: «ان الله اذا اراد بعبد خيرا شرح صدره للاسلام». همچنين مي توان گفت که در آرزوهاي انسان ها هر مقدار آرمان بلندتر و هدف مقدس تر و گرانبهاتر باشد، به همان نسبت مشکلات و موانع مسير راه و ابتلائات آن شديدتر است و بالضروره ظرفيت روحي شخص براي پذيرش و استقبال از مشکلات بايد بيشتر باشد.
مديران نيز به واسطه اين که در نظام اسلامي داراي شان و منزلت والايي هستند، زماني در اين تصدي توفيق خواهند يافت که مشکلات و گرفتاري هاي مسير راه خود را با ايمان خالص به خدا برطرف کنند.
حضرت امام صادق(ع)مي فرمايد: قال ان في کتاب علي ع: «ان اشد الناس بالبلا النبييون ، ثم الوصيون ثم الامثل فالامثل و انما يبتلي المومن علي قدر اعماله الحسنه فمن صح دينه، و حسن عمله، اشتد بلاوه و ذلک ان الله تعالي لم يجعل الدنيا ثوابا لمومن ولاعقوبه لکافر و من سخف دينه و ضعف عقله، قل بلائه و ان البلائ اسرع الي المومن التقي من المطر الي قرار الارض»؛ همانا در کتاب علي(ع)است که سخت ترين مردم از حيث بلا و مشکلات پيامبرانند، سپس جانشينان آنها و.... و همانا چنين است که مومن به اندازه اعمال نيکويش مبتلا مي شود.
پس کسي که درست باشد و دين او نيکو باشد، کار او سخت شود. و اين امر از اين جهت است که خداي تعالي دنيا را ثواب براي مومن و سزا براي کافر قرار نداده است.
کسي که دينش تنگ است عقلش ضعيف است و بلايش کم باشد و همانا بلا بلندتر است به سوي مومن متقي از باران به سوي زمين.
جاري نبودن عدالت در جامعه غالبا از آن جا ناشي مي شود كه قدرت و وزارت، در مسند شايسته خويش قرار نگرفته است و به ناحق در دست كساني كه لياقت لازم را ندارند، تمركز يافته است.گاه قدرت مداراني به مسند توان اجتماعي تكيه مي زنند و نيرو مي يابند كه به غير از سود خود و اطرافيانشان نمي انديشند؛ اين امر، البته از جاه و مقام سياسي آغاز مي شود و پس از اندكي بسياري از ديگر ساحت هاي اجتماع را از آن خود مي كند.
* استشاره، صاحب قدرت را از مطلق بودن، دور و به عدالت، نزديك مي كند. حاكم در مشورت با ديگران، مي پذيرد كه قدرت از سوي مردمي كه طرف مشورت قرار مي گيرند، نظارت، پي گيري و كنترل شود. رسيدن به عدالت، در دنياي جديد، داراي روندي چند لايه و پيچيده گرديده است، اگر در كشوري مديريت كارآمد وجود نداشته باشد و برنامه ريزي سنجيده و صحيح شكل نگرفته باشد، بستر مطلوب براي تحقق عدالت، مهيا نخواهد شد
* جاري نبودن عدالت در جامعه غالبا از آن جا ناشي مي شود كه قدرت و وزارت، در مسند شايسته خويش قرار نگرفته است و به ناحق در دست كساني كه لياقت لازم را ندارند، تمركز يافته است.گاه قدرت مداراني به مسند توان اجتماعي تكيه مي زنند و نيرو مي يابند كه به غير از سود خود و اطرافيانشان نمي انديشند؛ اين امر، البته از جاه و مقام سياسي آغاز مي شود و پس از اندكي بسياري از ديگر ساحت هاي اجتماع را از آن خود مي كند.
از دوران كهن اين امر در ميان جوامع بشري رايج بوده است و به شايستگي و اصالت فرمانروايان تاكيد بسيار مي شده است و شرط مشروعيت او را دادگري مي دانستند. ابن خلدون مي گويد: در بين ايرانيان باستان، هيچ كس را به پايگاه فرمانروايي برخويشتن نمي گماشتند، مگر آن كه از دودمان پادشاهي باشد، سپس از ميان آنان كسي را بر مي گزيدند كه ديندار و دانا و فضيلت مند و تربيت يافته و سخاوتمند و دلاور و نيكوكار باشد و آن گاه فرمانروايي او را بدان مشروع مي كردند كه به داد گرايد و براي خود ديه و زمين و آب به دست نياورد تا مبادا مايه زيان همسايگان آن ديه ها و سرزمين ها شود و بازرگاني پيشه كنند تا مبادا دوستدار گراني نرخ كالاها گردد و بندگان به كارها نگمارد، چه آنان به خير و يا مصلحتي رايزني نمي كند . وجود شايستگان در منصب حكومتي و دولتي كمك بسيار به ثبات و اطمينان جامعه مي كند و به مردم، اين نشاط و اميدواري را مي دهد كه اگر تلاش كنند و شايستگي داشته باشند، مي توانند در جايگاه قدرت قرار گيرند و از ديگر سو به آنان مي باوراند كه تكيه زنان بر صندلي قدرت، لياقت كافي را دارند و اين افراد بهتر و بيش از هر كس، مي توانند جريان امور مملكت را به سوي عدالت هدايت كنند. غالب شدن اين انديشه بر جامعه، به افراد صالح، توانمند، خلاق و كارآ فرصت مي دهد تا به درون حاكميت راه يابند، به گوشه عزلت و خلوت نروند، جامعه و نظام هاي سياسي از آنان استقبال كنند و به آنان فرصت دهند تا مديريت كشور را بر عهده گيرند.
علي( ع) به اين امر توجه شايان دارد، گويي به خوبي دريافته است كه اگر مدير نالايق به حاكميت برسد، ناعدالتي از درون حكومت، آغاز خواهد شد، حكومتي كه همه تلاش و تكاپوهاي آن براي رسيدن به عدالت شكل گرفته است. ايشان براي كارگزارحكومت چند ويژگي برمي شمرد كه مي تواند راهگشايي مناسب براي اجرايي شدن عدالت اجتماعي گردد. ايشان خطاب به مالك اشتر مي فرمايد: براي داوري ميان مردم، از رعيت خود كسي را برگزين كه نزد تو برترين است. آن كه كارها بر او دشوار نگردد و ستيز با دشمنان او را به لجاجت نكشاند و در خطا پايدار نبود و چون حق را شناخته در بازگشت بدان درنماند و نفس او به طمع ننگرد و براي رسيدن به حق، به اندكي شناخت، بسنده نكند و در شبهه ها درنگش از همه بيشتر باشد و حجت را بيش از همه به كار ببرد ، اين ويژگي ها، به خوبي، فرد را در مسير عدالت قرار مي دهد و به او اين اجازه را نمي دهد كه از مسير حق خارج شود. ايشان سپس ويژگي هايي ديگر براي كارگزاران برمي شمرد كه بسيار قابل اعتنا است، ايشان صفاتي چون تجربه، حيا، اصالت خانوادگي، قدمت و دلبستگي در مسلماني، اخلاق نيكوتر، آبروي بيشتر، طمع كمتر و عاقبت نگري را برمي شمرد كه وجود هر يك از اين خصيصه ها در مديران و كارگزاران بيشترين تاثيرگذاري و ثبات در شخصيت را به ارمغان مي آورد و به آنان توان مي بخشد تا در حركت به سوي عدل، استوار و محكم باشند. نمونه تاريخي و اجرايي برتري شايستگان و نتايج فراوان آن را مي توان در تاريخ گسترده تمدن اسلامي و برخي دوران ها كه فيلسوفان و بزرگان انديشه به وزارت و صدراعظمي رسيده اند، جستجوكرد. براي نمونه، متفكري چون خواجه نصيرالدين طوسي(672-597ق) با آن كه در دربار حاكماني ناشايست و نامتمدن حضور داشت، اما با مقام مشاوره اي كه به دست آورد، توانست، بزرگترين خدمت را به فرهنگ بومي_ملي و ديني ايران انجام دهد و با اقتدار و قدرت نرم افزارانه فرهنگ ايراني، و با قدرت سخت افزاري آن حاكمان، بينش و دانش كشور را از دست آنان به امان و آرامش رساند. تا آن جا كه مي توان ايشان را يكي از احياگران فرهنگ ايراني به حساب آورد. او با شايستگي هاي بسياري كه داشت، توانست شالوده هاي تمدن توانمند خويش را از تاراج مغولان، نجات دهد و دو امر مهم را به انجام رساند، اول تقويت فرهنگ شيعي دوازده امامي، و ديگري نجات ميراث، كتابها و فرهنگ ايراني. باري اين امر بيشترين زمينه هاي را براي اجراي عدالت در جامعه فراهم كرد تا همگان بتوانند از مزاياي آن بهره برند و رخ نداد مگر به دليل آن كه متفكر و انديشمندي شايسته بر مسند مشاوره نشسته بود، فردي كه دغدغه تمدن عميق و ميراث بومي خويش داشت و آن را به ديده بزرگي مي نگريست.
اگر در جامعه، قدرت، افسار گسيخته باشد و همه امور جامعه مبتني بر اصل زور؛ حاكم مستبد هرگز اجازه مشاركت مردم و گزينش كارگزار را در جامعه را به كسي نمي دهد هم از آن جهت كه براي سهم قدرت خود، احساس خطر نمي كند، زيرا كه همه مصادر قدرت را در اختيار دارد و براي حفظ آن، احساس نياز به كسي نمي كند، هم از آن جهت كه پاسخگوي كسي نيست. نبود مشاركت مردم در امور جامعه و يا اجازه نيافتن آنان براي دخالت در امورشان، بستر و زمينه اي نامناسب ايجاد مي كند كه شاخص هاي عدالت اجتماعي در جامعه، كم رنگ و به تدريج، بي رنگ گردد. زيرا در اهرم قدرت هيچ گونه جابجايي وجود ندارد و اگر هم هست، در بالاي اهرم قدرت شكل مي گيرد و كسي از طبقات فرودست، زمينه و موقعيتي نمي يابد كه بتواند به مصدر قدرت حتي در سطح مياني، دست پيدا كند.
مشاركت فعال مردم يعني محدودسازي قدرت و اين كه افراد نمي توانند براي هميشه بر تخت دولت تكيه زنند. طلب مشاركت مردم و مشورت با آنان، اين زمينه را در جامعه به وجود مي آورد كه ديگر شهروندان نيز بتوانند در تصميم سازيها سهيم باشند و در كنار حاكم، راي و نظر خود را طرح و ارائه كنند. مشورت، اين زمينه را به وجود مي آورد كه افرادي بتوانند آزادانه، نقد قدرت كنند و پله پله، حركت به سوي قدرت را تجربه كنند. حركتي كه لازمه عدالت اجتماعي در جامعه است، شهيد محمد باقر صدر در اين باره مي گويد: يك نمونه از تلاشي كه پيامبر براي اين مقصود به كار برده است، موضوع شورا است. خداوند بر پيامبرش واجب كرد، با آن كه رهبري او، مصون از هر گونه خطا و اشتباه است، با جامعه و امتش به مشورت بپردازد. تا مسئوليت آن ها را در انجام خلافت الهي به آن ها بفهماند، و آنان را در اين رسالت آمادگي بخشد: و شاورهم في الامر... و بديهي است كه اين مشورت از جانب رهبر، بزرگ ترين وسيله براي آماده ساختن امت براي به دست گرفتن خلافت و تأكيد عملي بر روي آن است.
استشاره، صاحب قدرت را از مطلق بودن، دور و به عدالت، نزديك مي كند. حاكم در مشورت با ديگران، مي پذيرد كه قدرت از سوي مردمي كه طرف مشورت قرار مي گيرند، نظارت، پي گيري و كنترل شود. در دوران جديد، مظهر اين امر، در راي گيري ها و همه پرسي ها است و راي ديگران احترامي خاص دارد، احترامي كه موجب چرخش نخبگان و فراهم شدن زمينه هاي عدالت مي گردد. طلب نظر ديگران، يعني آنان نيز در تصميمات سهم دارند، آن گونه كه فرد مشورت كننده در عقل و انديشه ديگران، از آنان ياري مي گيرد، لذا در حكمت هاي علي(ع)آمده است: كسي كه خودرايي كرد، خود را هلاك گرداند و آن كس كه با ديگران مشورت كند، در عقل آنان شريك شده است . رسيدن به عدالت، در دنياي جديد، داراي روندي چند لايه و پيچيده گرديده است، اگر در كشوري مديريت كارآمد وجود نداشته باشد و برنامه ريزي سنجيده و صحيح شكل نگرفته باشد، بستر مطلوب براي تحقق عدالت، مهيا نخواهد شد. مديريت نيروها، امكانات و هزينه ها فرايندي است كه اگر به درستي انجام پذيرد، مي تواند، هر كشوري را به سوي عدل و دادگري راه برد.
در تعريف مديريت آمده است، علم و هنر هماهنگي كوششها و مساعي اعضاي سازمان و استفاده از منابع براي نيل به اهداف ، اگر مديريت و هماهنگي در بهره گيري از منابع و نيروها به درستي انجام گيرد، جلوي بسياري از جابه جايي هاي غير قانوني و هرز رفتن سرمايه ملي را مي توان گرفت. غالب كشورهايي كه از ناعدالتي و شكاف عميق بين فقير و غني رنج مي برند، ناشي از نبود مديريت كارآمد و برنامه ريزي است و نه لزوما به دليل كمبود منابع. زيرا بسياري از كشورهاي غني از حيث منابع انساني و طبيعي را مي شناسيم كه دچار اين وضعيت نابسامان هستند. مديريت، امروزه علمي پيچيده گرديده است و مديران به چند مهارت نياز دارند تا بتوانند كارشان را به درستي به انجام رسانند تا با به كارگيري آنها بيشترين بهره و استفاده بهينه را از امكانات و سرمايه هاي ملي، نصيب كشور سازند. به طور كلي مهارتهاي مورد نياز مدير عبارتند از :
۱. مهارت فني: مهارت به كار گيري علوم، روشها، فنون و تجهيزات ويژه براي انجام امور و وظايف تخصيصي
۲. مهارت انساني: مهارت و توانايي كار با كاركنان و استفاده از آنها براي انجام وظايف محوله
۳. مهارت ادراكي: مهارت و قدرت درك پيچيدگي هاي كل سازمان و تشخيص موقعيت و جايگاه عملكرد خود در سازمان . پس مدير كشور اسلامي، اگر در اين سه حيطه به دركي روشن رسيده باشد، مي تواند با بهره از دانش خود براي اجراي عدالت در جامعه حركت كند. در نظام اسلامي مديراني كه از اين شايستگي ها برخوردار نباشند، بايدكنار نهاده شوند، آن سان كه در دوران حكومت علوي، ايشان كارگزاران عثمان را كه شايستگي براي مديريت در دولت اسلامي را نداشتند، بركنار كرد، ايشان در اين باره مي فرمايد: اما اين كه گفتي لازم است آنان را در مقام خود ابقا كنم، به خدا سوگند! يقين دارم كه اين كار براي اصلاح وضع دنياي من مفيد است؛ ولي با شناختي كه از كارگزاران عثمان دارم، حق آن است كه هرگز هيچ يك از ايشان را به ولايت، نگمارم. اگر اين را بپذيرند، برايشان بهتر است و اگر نپذيرند، شمشير را به ايشان ارمغان خواهم داد
بسياري از مشكلات كشورهايي كه در ناعدالتي به سر مي برند، با اصلاح نظام مديريتي و اداري كشورشان، بهبود مي يابد و بسترهاي رسيدن به عدالت، مهيا مي شود، بخشي از اين امر يعني مديريت مديران كارآزموده، مربوط به شايسته سالاري است.
**************** علامه سيد محمد حسين طباطبايي (1360-1282 ه.ش /1402-1321 ه.ق) از برجسته ترين علماي اسلامي و شيعي در قرن پانزدهم هجري قمري است. خدمت بزرگ علامه در حوزه علميه قم، احياي علوم عقلي و نيز تفسير قرآن كريم در مجموعه مجلدات كتاب نفيس و عظيم الميزان است.
تقسيري كه مبتني بر روش جديد مبتني بر نص حديث يعني تفسير آيات ديگر است. توجه علامه به اهميت تربيت اخلاقي و تزكيه نفس در كنار تعلم و ساده زيستي در نيل وي به مرتبه وصال حقيقت بسيار مؤثر بود و ايشان مانند مشعلي نوراني اطراف خود را منور ساخت و نه تنها بر طبقه روحانيت و نوع تعليم و تعلم و سيره فكري آنها تأثير عميق گذاشت بلكه بسياري از طبقه متجدد و تحصيلكرده دانشگاهي نيز به واسطه وي به درك حقايق ديني و حكمي نايل گرديدند. سيره عقلي و گفتماني علامه بويژه جلسات مناظرات ايشان با «هانري كربن» فرانسوي به قدري در آن عصر بي نظير و ارزشمند بود كه مي توان علامه را از نخستين رهپويان گفتگوي اديان وتمدن ها به شمار آوردتا آنجا كه دانشمند معاصر «سيد حسين نصر» در كم نظيري اين جلسات در جهان اسلام اظهار مي دارد كه «از دوره قرون وسطي كه تماس فكري و معنوي اصيل بين اسلام و مسيحيت قطع شد، چنين تماس بين شرق اسلامي و غرب حاصل نشده است.»1
تقسير الميزان در حقيقت دريايي بيكران و ذخيره اي بي پايان از معارف اسلامي در كتاب از منظر قرآني تقسير شده اند و امروزه با توجه به نياز مبرم نظام جمهوري اسلامي به تحكيم مبادي نظري حكومت اسلامي و كاربردي كردن آنها دقت در اين مفاهيم از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. يكي از اين مفاهيم گرانسنگ، مفهوم محوري عدالت است كه علامه در فرازهاي مختلف الميزان به تشريح موشكافانه آن پرداخته است.
متأسفانه تاريخ جوامع اسلامي همواره بيانگر مسخ اين مفهوم و راندن آن از حوزه هاي مهم سياسي، اجتماعي به حوزه هاي اخلاقي و فردي بوده است. و خودكامگان مستولي همواره سعي داشته اند كه اين معيار و ملاك اساسي جامعه اسلامي را از درون تهي كرده و صبغه اجتماعي و سياسي آن را زدوده و آن را تنها در حوزه هاي بي خطر اخلاقي و كلامي و مباحث عدل الهي منحصر نمايند.
اين در حالي است كه اصل عدالت در اسلام تا آنجا اهميت دارد كه حتي برخي معتقدندكه اين مفهوم و از جمله اصل عدالت اجتماعي را مي توان به عنوان معيار و ميزاني براي نقاهت و استنباط هاي فقهي استفاده كرد به تعبير شاگرد برجسته علامه يعني استاد شهيد مطهري «اصل عدالت از مقياس هاي اسلام است كه بايد ديد چه چيزي بر او منطبق مي شود.
عدالت در سلسله علل احكام است نه در سلسله معلولات، نه اين است كه آنچه عدل است دين مي گويد».2
به تعبير ديگر «عدل حاكم بر احكام است نه تابع احكام، عدل اسلامي نيست، بلكه اسلام عادلانه است»3. استاد از غفلت فقيهان از اصل عدالت اجتماعي و فقدان قاعده سازي از آن چنين ياد مي نمايد:
«اصل عدالت اجتماعي با همه اهميت آن در فقه ما مورد غفلت واقع شده است و اين در حالي است كه از آياتي چون «بالوالدين احسانا»، «و اوفوا بالعقود» عموماتي در فقه به دست آمده است، ولي با اين همه تأكيد كه در قرآن كريم بر روي مسأله عدالت اجتماعي دارد، معهذا يك قاعده و اصل عام از آن استنباط نشده است و اين مطلب سبب ركود تفكر اجتماعي ما گرديده است.»4
استاد مطهري، ضمن آن كه عدالت فردي و عدالت اجتماعي را مبناي متعادل يكديگر دانسته، عدالت اجتماعي را نسبت به عدالت در حوزه اخلاق فردي مرجح و مورد تأكيد اصلي اسلام به شمار مي آورد. از نظر اسلام هم فرد ذيحق است و هم احتماع، اما مصلحت اجتماع و اصالت آن بر مصلحت فرد ترجيح دارد. همچنان كه علامه طباطبايي در كمال وضوح از قرآن استنباط مي كند كه احتماع شخصيت و عمر دارد و با توجه به آيه «لكل امه اجل فاذا جاءاجلهم لا يستاخرون ساعه و لا يستقدمون»5، براي اجتماع، بيماري و سلامت، سعادت و شقاوت و شركت در مسؤليت قائل است6.
در اين نوشتار با توجه به اهميت پيش گفته اصل عدالت، مفهوم مزبور از منظر علامه طباطبايي با تأكيد بر مستندات تفسير الميزان تشريح مي گردد.
ديدگاه هاي تفسيري علامه در باب عدالت
علامه كبير مرحوم سيد محمد حسين طباطبايي در تفسير عظيم الميزان به طور تفصيلي درباره عدالت از ديدگاه قرآن صحبت نموده است و از آنجا كه اين تفسير مورد قبول بسياري از فرق اسلامي است و تفسير قرآن با خود قرآن است به آن استناد مي جوييم.
ايشان مي فرمايند:
«كساني كه در احكام و معارف اسلام بحث مي كنند در خلال بحثهاي خود بسيار به لفظ عدالت برمي خورند و چه بسا درباره عدالت به تعريفات مختلف و تفسيرهاي گوناگوني كه ناشي از اختلاف مذاق هاي اهل بحث و مسلك هاي ايشان است برمي خورند لكن مذاقي كه در تعريف عدالت اختيار مي كنيم بايد مذاقي باشد كه با كار كه تفسير قرآن است سازگار باشد مذاقي باشد كه بتوان آن را در تجزيه و تحليل معناي عدالت و كيفيت اعتبارش با فطرتي كه مبناي همه احكام اسلامي است وفق دهد و اين خود مذاق مخصوصي است …»7.
علامه در ذيل تفسير آيه «ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي» ضمن تبيين اهميت عدالت، ديدگاه هاي «راغب» در مفردات را پيرامون عدالت به بحث و نقد مي كشد آنگاه تعاريف ذي قيمتي از اين مفهوم و انواع آن عرضه مي دارد ايشان در ذيل آيه مزبور مي فرمايند:
«خداي سبحان ابتدا آن احكام سه گانه را كه مهمترين حكمي هستند كه اساس احتماع بشري با آن استوار است و از نظر اهميت به ترتيب يكي پس از ديگري قرار دارند ذكر فرموده است، چون از نظر اسلام مهمترين هدفي كه در تعاليمش دنبال شده صلاح مجتمع و اصلاح عموم است، چون هر چند انسان ها فرد فردند و هر فردي براي خود شخصيتي و خير و شري دارد و لكن از نظر طبيعتي كه همه انسان ها دارند يعني طبيعت مدنيت، سعادت هر شخصي مبني بر صلاح و اصلاح ظرف اجتماعي است كه در آن زندگي مي كند، به طوري كه در ظرف اجتماع فاسد كه از هر سو [رشد] كرده باشد رستگاري يك فرد و صالح شدن او بسيار دشوار است (و يا بگو عادتا محال است).
در جمله «ان الله يامر بالعدل» دستور به عدل و داد مي دهد و عدل مقابل ظلم است. راغب در مفردات مي گويد:
«عدالت و معامله لفظي است كه معناي مساوات را اقتضا مي كند و به اعتبار اضافه نسبت استعمال مي شود و عدل بفتحه عين و عدل بكسره آن از نظر معنا نزديك به همند، چيزي كه هست عدل بفتحه عين در جايي استعمال مي شود كه با بصر و حس ديده مي شود مانند عدل شدن اين كفه ترازو با آن كفه اشيا اين لنگه بار با آن لنگه اش، يا اين عدد از گردو با آن عددش، يا اين مقدار گندم با مقداري ديگر از آن، پس بنابراين مي توان گفت عدل به معناي تقسيط و تقسيم به طور مساوي است.
سپس اضافه كرده كه عدل دو قسم است، يكي مطلبي كه عقل اقتضاء حسن آن را دارد و در هيچ زماني و عصري منسوخ نمي شود و به هيچ وجه اعتداء و ظلم شمرده نمي شود، مانند احسان به هر كس كه به تو احسان كرده و آزار نكردن كسي را كه او از آزار تو خودداري نموده.
قسم دوم عدلي است كه عقل عدالت بودن آن را تشخيص نداده بلكه به وسيله شرع شناخته مي شود مانند قصاص و ارش جنايت و اصل مال مرتد كه اين قسم از عدالت قابل نسخ هست در بعضي زمانها منسوخ مي شود و به همين جهت قرآن كريم همين عدالت را اعتداء و سيئه خوانده [بقره 194، شورا40]…و اين نحو از عدالت همان است كه در آيه: «ان الله يامر بالعدل و الاحسان» منظور است، چون عدل به معناي مساوات در تلافي است اگر خير است خير و اگر شر است شر و احسان به معناي اين است كه خيري را با خيري بيشتر از آن تلافي كني و شري را به شري كمتر از آن جوابگويي اين بود كه مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود.
و اين گفتار با تفصيلي كه داده برگشتش به يك جمله معروف است كه مي گويند:
عدالت ميانه روي و اجتناب از دو سوي افراط و تفريط در هر امري است و اين در حقيقت معنا كردن كلمه است به لازمه معناي اصلي زيرا معناي اصلي، عدالت، اقامه مساوات ميانه امور است، به اين كه به هر امري آنچه سزاوار است بدهي تا امور مساوي شود و هر يك در جاي واقعي خود كه مستحق آن استقرار گيرد. پس عدالت در اعتقاد اين است كه به آنچه حق است ايمان آوري و عدالت در عمل فردي آن است كه كاري كني كه سعادتت در آن باشد و كاري كه مايه بدبختي است، به خاطر پيروي هواي نفس انجام ندهي و عدالت در مردم و بين مردم اين است كه هر كسي را در جاي خود كه به حكم قول و يا شرع و يا عرف مستحق آن است قرار دهي، نيكوكار را به خاطر احسانش احسان كني و بر كار را به خاطر بديش عقاب نمايي و حق مظلوم را از ظالم بستاني و در اجراي قانون تبعيض قائل نشوي.
از اين جا روشن مي گردد كه عدالت هميشه مساوي با حسن و ملازم با آن است، چون ما براي حسن معنايي جز آنچه طبع بدان ميل كند و به سويش جذب شود قائل نيستيم و قرار دادن هر چيزي است كه انسان متمايل به آن است كه به خوبي اش اعتراف دارد و اگر احيانا مخالف آن را مرتكب شود، عذرخواهي مي كند، و حتي دو نفر از افراد انسان در آن اختلاف نمي كنند، هر چند كه مردم در مصداق آن با هم اختلاف دارند و خيلي هم اختلاف دارند، و لكن اين اختلاف ناشي از اختلاف در روش زندگي ايشان است.
و نيز اين معنا روشن مي شود اين كه راغب در كلام خود اعتداء و سيئه را عدالت خوانده خالي از مسامحه نيست، زيرا اعتدا و سيئاتي كه كفر اعتداء و سيئه ديگري است، براي آن ديگري اعتداء و سيئه است، اما نسبت به كسي كه اين طور كيفرش مي دهد پيمودن راه وسط و ميانه روي از خصايل پسنديدهاست، چون او با اين عمل خود ميانه خوب و بد و به اصطلاح دوغ و دوشاب فرق گذاشته و هر يك را در جاي خود قرار داده، پس نسبت به او تجاوز و بدي نيست.
در تفسير آيات پيش گفته، علاوه به تقسيماتي از عدالت هم اشاره مي نمايد:
»… پس عدالت هر چند كه به دو قسم مي شود يكي عدالت انساني في نفسه و يكي عدالتش به ديگران، يكي عدالت فردي يكي اجتماعي و نيز هر چند لفظ عدالت مطلق است و شامل هر دو قسم مي شود، و لكن ظاهر سياق آيه اين است كه مراد به عدالت؛ عدالت اجتماعي است و آن عبارت از اين است كه با هريك از افراد جامعه طوري رفتار شود كه مستحق آن است و در جايي جاي داده شود كه سزاوار آن است و اين خصلتي اجتماعي است كه فرد فرد مكلفين مامور به انجام آنند، به اين معنا كه خداي سبحان دستور مي دهد هر يك از افراد اجتماع عدالت را بياورد و لازمه آن اين است كه امر متعلق به مجموع نيز بوده باشد، پس هم فرد فرد مامور به اقامه اين حكمند و هم جامعه كه حكومت عهده دار زمام آن است.8
پانوشت ها:
1- ر،ك. علامه سيد محمد حسين طباطبايي، شيعه در اسلام، قم، بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، خرداد1360، (مقدمه دكتر سيد حسين نصر)، ص «ز».
2- مرتضي مطهري، مبناي اقتصاد اسلامي، تهران، انتشارات حكمت، 1409 ص 14.
3- عبدالكريم سروش، روشنفكري و دينداري، تهران، نشر پويه، 1367، ص 47.
4- مطهري، پيشين، ص 27.
5- «هر قومي را دوره اي و اجلي معين است كه چون فرا رسد لحظه اي مقدم و موخر نمي شود». (اعراف، 34)
6- ر.ك، مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، ج اول، تهران، صدرا، چاپ نهم، 1373، صص، 333،331،328،324،323.
7- علامه سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج دوازدهم، سيد محمد باقر موسوي همداني: تهران، كانون انتشارات محمدي، ج سوم، 1362 ص 25.
8- علامه سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، جلد بيست و چهارم، سيد محمد باقر موسوي همداني، تهران، كانون انتشارات محمدي، ج سوم 1362. رآيند روزافزون جهاني شدن، آن را به موضوع جدي انديشه تبديل كرده است. حالا كه جهاني شدن به سرنوشت محتوم فردا تبديل شده، بهتر است به دقت به آن فكر كنيم. در فرداي جهاني شدن تكليف عدالت چه خواهد شد...
يك نگاه عميق تر
فرآيند روزافزون جهاني شدن، آن را به موضوع جدي انديشه تبديل كرده است. حالا كه جهاني شدن به سرنوشت محتوم فردا تبديل شده، بهتر است به دقت به آن فكر كنيم. در فرداي جهاني شدن تكليف عدالت چه خواهد شد. سهم نابرابر ملت ها در اين فرآيند تهديدگر عدالت خواهد بود؟ چنين مسايلي توجه نظر به مسئله عدالت را بر سياست گذاري ها ضروري مي كند. همين ضرورت بهانه گفت وگو با دكتر محمد نهاونديان مشاور رئيس جمهور و رئيس مركز مطالعات جهاني شدن شد. نهاونديان از جمله آن كساني است كه فلسفه سياسي غرب را خوب خوانده و سنت آن را ناديده نمي گيرد. در گفت وگويش با ما به نقدهاي مك اينتاير و راولز و اينكه عدالت به مثابه ارزش و نه ابزار مهم است اشاره مي كند. در كنار اينها البته مباحث اسلامي را هم در نظر دارد و اساسا اشاراتش به فلسفه سياسي غرب نشان از تلاش او براي يافتن زباني براي بيان مفاهيم اقتصاد اسلامي دارد. اما در بيان اين اقتصاد اسلامي به يكي دو نكته بسنده نمي كند و معتقد است عدالت و ساير عناصر انديشه اقتصادي را بايد در يك چارچوب قاعده مند فراگير بررسي كرد.
در گفت وگويش بر اين نكته تاكيد دارد كه دغدغه عدالت طلبي مانع از آبادگري نشود.
بحث كاملاً به اين موضوع بستگي پيدا مي كند كه آيا براي عدالت يك ارزش ذاتي قائل هستيد يا اينكه براي آن ارزش كاربردي تعريف مي كنيد.تعيين اينكه آيا عدالت ارزش ذاتي دارد يا ارزش كاربردي، به سيستم فرازين جهان بيني شما بستگي پيدا مي كند. لذا مي بينيم تفاوت آرايي كه در ميان اقتصاددانان در بحث عدالت هست، كاملاً تابع منظرفلسفي واخلاقي آنها است.مثلا مي بينيم انتقاداتي كه برخي انديشمندان معاصر دارند، براي نمونه نقدي كه مك اينتاير بر افكار جان راولز دارد، بر همين پايه استوارند. مضمون اين نقد آن است كه ما بايد عدالت را به عنوان يك فضليت لحاظ كنيم و نه صرفاً به عنوان يك ابزار.
عدالت و آبادگري
عدالت پيش از توليد به هيچ وجه نبايد مانع آبادگري شود، يعني در مسيري مخالف ايجاد انگيزه براي آبادگري نبايد قرار گيرد. به همين جهت در اقتصاد اسلامي، در عين توجه به مالكيت عمومي، بلافاصله به مالكيت خصوصي به شرط فعاليت آبادگرانه تأكيد مي گردد
محمدتقي داستاني
تلقي شما به عنوان يك اقتصاددان از عدالت چيست؟
عدالت را مي شود به عنوان عنصري در نظام اقتصادي بررسي كرد، مي شود آن را در نظام فرازين اجتماعي ملاحظه كرد، همچنين مي شود عدالت را در چارچوب قاعده مندي همه عالم مورد مطالعه قرار داد. اين سطوح و لايه هاي تجلي نگرش ما به عدالت هستند. اما اگر عدالت بخواهد در اقتصاد ديده شود، بدون پيوند با آن لايه هاي فراتر و عميق تر نمي تواند مورد بررسي قرار گيرد. اينجاست كه جهان بيني دخالت مي كند؛ يعني محتواي بحث كاملاً به اين موضوع بستگي پيدا مي كند كه آيا براي عدالت يك ارزش ذاتي قائل هستيد يا اينكه براي آن ارزش كاربردي تعريف مي كنيد.تعيين اينكه آيا عدالت ارزش ذاتي دارد يا ارزش كاربردي، به سيستم فرازين جهان بيني شما بستگي پيدا مي كند. لذا مي بينيم تفاوت آرايي كه در ميان اقتصاددانان در بحث عدالت هست، كاملاً تابع منظرفلسفي واخلاقي آنها است.مثلاً مي بينيم انتقاداتي كه برخي انديشمندان معاصر دارند ، براي نمونه نقدي كه مك اينتاير بر افكار جان راولز دارد، بر همين پايه استوارند. مضمون اين نقد آن است كه ما بايد عدالت را به عنوان يك فضليت لحاظ كنيم و نه صرفاً به عنوان يك ابزار.
به هرحال اگر بخواهم از مبادي روشن و استوار بحث را ادامه دهيم، بايد بگويم، امروزه به خلاف دهه هاي 40 تا 70 ميلادي كه در تئوري هاي رشد و توسعه، هدف عمدتاً افزايش توليد مثلاً رشد توليد ناخالص ملي بود، متفكران رشد و توسعه، خود را محدود به افزايش توليد ناخالص ملي نمي كنند. همگان اتفاق نظر دارند كه بايد به مسأله عدالت و توزيع عادلانه درآمد توجه شود؛ البته هركسي از چشم انداز خودش به اين موضوع توجه كرده اما اين قدر در تجربه دراقتصاد توسعه حاصل شده كه نمي توان در سياست گذاري هاي اقتصادي به عدالت بي توجهي يا كم توجهي كرد. لذا ديگر افكار كه نقش نابرابري درآمدي در مراحل اوليه رشد و توسعه را لازمه فرآيند رشد مي دانستند، ديگر قابل قبول نيست. در تحليل هاي كساني مثل آمارتياسن ملاحظه مي كنيم كه در تعريف توسعه، مفهوم عدالت جايگاه روشني دارد. بنابراين، اتفاق نظر بر ضرورت توجه به مسأله عدالت در سياست گذاري ها امري قطعي است، اما البته اينكه چگونه سياستي بايد طراحي، تدوين و اجرا شود، تابع ديدگاه هاي اقتصاددانان خواهد بود.
علم اقتصاد از دريچه كدام مقولات اقتصادي به مسأله عدالت توجه دارد؟ اين مقولات در سه مرحله پيش از توليد، در فرآيند توليد و توزيع كالا و خدمات چگونه تعريف مي شوند؟
اي