به دستنوشته hadi نوشته شده توسط shabzadeh خوش آمدید.
هرچقدر هم كه زندگي تلخ باشد باز هم خدا هست
نوبت عاشقان
چهارشنبه هفدهم مهر ماه 1387 ساعت 19:27
اين ترانه بوي نان نمي دهد
بوي حرف ديگران نمي دهد.
سفره ي دلم دوباره باز شد
سفره اي كه بوي نان نمي دهد.
كاش اين زمانه زير و رو شود
روي خوش به ما نشان نمي دهد.
يك وجب زمين براي باغچه
يك دريچه آسمان نمي دهد...
تولدم مبارك
جمعه دوازدهم مهر ماه 1387 ساعت 18:16
يك هبوط ديگر
در شبي ظلماني
از بهشتي زيبا
به جهاني تاريك
چشمهايم واشد
پر تلاطم از شب
پرم از وهم و خيال
در خلاء افتادم
پر درد و آشوب
گريه ي نا همگون
گريه هايي پنهان
همه خندان اما!!!
...............................
تولدم مبارك
يكي ليلي يكي مجنون
يکشنبه هفدهم شهريور 1387 ساعت 22:27
تو دنياي بزرگ ما هركي يه سازي ميزنه
فرهاد يه كوه ميكنه شيرين دلش رو ميشكنه.
مجنون تموم عمرشو اسير ليلي مي مونه
ليلي همش از رفتن و جدايي آواز مي خونه.
زمونمون زمونه ي مجنوناي قلابيه
به چشم ليلياي شهر لنزاي سبز و آبيه.
فرهاد كوه كن ديگه نيست شيرين به تلخي ميزنه
عاشقي از مد افتاده عهدا يه روزه ميشكنه...
هركي يه سازي ميزنه كي ميدونه چاره چيه
قلبا همه سنگي شدن كي ميدونه كي به كيه.
وقتي يكي واسه دلش تو بارون آواز بخونه
همه بهش ميخندن و ميگن ديوونه س ديوونه ..
يغما گلرويي
................
چقدر قدم زدن توي بارون لذت بخشه.
به آسمون نگاه كردن و با خدا حرف زدن.
و بي تفاوت به نگاه هاي متعجب رهگذران.
دلم براي يه بارون حسابي لك زده!!!
درخواست
پنج شنبه هفتم شهريور 1387 ساعت 19:20
حضرت موسي (ع)عرض كرد:خداوندا مي خواهم آن مخلوق را كه خود را براي ياد تو خالص كرده باشد و در طاعتت بي آلايش باشد ببينم.
خطاب رسيد:اي موسي برو در كنار فلان دريا تا به تو نشان بدهم آنكه را مي خواهي.
حضرت موسي رفت تا رسيد به كنار دريا.
ديد درختي در كنار درياست و مرغي بر شاخه اي از آن درخت كه كج شده به طرف دريا نشسته است و مشغول به ذكر خداست.
موسي از حال آن مرغ سوال كرد.
مرغ در جواب گفت: از وقتي كه خدا مرا خلق مرده است در اين شاخه ي درخت مشغول عبادت و ذكر او هستم و از هر ذكر من هزار ذكر منشعب مي شود.
غذاي من لذت ذكر خداست.
حضرت موسي سوال كرد: آيا از آنچه در دنيا يافت مي شود آرزو داري؟
عرض كرد: آري .آرزويم اين است كه يك قطره از آب دريا را بياشامم.
حضرت موسي تعجب كرد و گفت:
اي مرغ ميان منقار تو وآب دريا چندان فاصله اي نيست.چرا منقار را به آب نميرساني؟
عرض كرد:مي ترسم لذت آن آب مرا از لذت ياد خدايم باز دارد.
پس موسي از روي تعجب دو دست خود بر سر زد...
....................................................
چقدر خداي بزرگي داريم.
بزرگ و با گذشت.
هرچقدر گناه ميكنيم باز هم با آغوش باز ما رو مي پذيره.
خدايا مارو ببخش.
و يك لحظه هم به حال خود ما رو وامگذار.
حيرت
يکشنبه بيست و هفتم مرداد ماه 1387 ساعت 22:47
نيمه هاي شب است
و مي شنوم ماشين ها دور مي شوند
هر راننده به چيزي فكر مي كند
يكي به دوره ي كودكي
يكي به شادكامي روزهايي كه در پي يكديگر برق مي زدند
يكي به باتري كوچكي در قلبش.
سوسك بچه اي دم درگاهي ايستاده
و شاخك ها تيزكرده در من نگاه مي كند
و نمي داند
پيش تر بيايد يا برگردد
به چراغ و خودكارم
به سفيدي كاغذ ها نگاه مي كند
بر مي گردد
و به تاريكي مي رود
چه سعادت شيريني است زندگي
اگر آدمي از حيرت به زباله اي بر نمي گشت.
شمس لنگرودي
بيا مهدي
شنبه بيست و ششم مرداد ماه 1387 ساعت 18:42
اگر تو بيايي دلهايمان بهاري مي شود.
زمستان سخت و تاريك از دلهايمان رخت خواهد بست.
تا به كي انتظار؟
بيا مهدي شب هجران سحر كن...

آدمك
چهارشنبه بيست و سوم مرداد ماه 1387 ساعت 18:13
آدمک آخر دنیاست بخنــــد
آدمک مرگ همین جاست بخنـــد
آن خــدایی که بزرگش خوانـدی
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخنــــد
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخنــــد
آدمک نغمه آغاز نخوان
به خــدا آخر دنـــیاســت بخنــــد!!!
من چه مي دانستم
چهارشنبه شانزدهم مرداد ماه 1387 ساعت 19:23
من گمان می کردم
دوستی, چهار فصلش همه آراستگیست
من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست.
من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
من چه می دانستم!!!
خط
سه شنبه هشتم مرداد ماه 1387 ساعت 20:00
در اين خطي كه تا پايان بي خطي!
مرا خطاط خطاطان پديد آورد خط خطي!!!
راه
يکشنبه سي ام تير ماه 1387 ساعت 22:29
بايد اين راه را مي رفتم
قسمت اين بود كه اين راه را بروم.
يك راه هميشگي براي مقصدي جديد
مقصدي جديد و آشنا
مثل چرخاندن لقمه دور سر..
بايد اين راه را مي رفتم
قسمت اين بود كه اين راه را بروم!!!
......................................................
همش مي خوام مسيرمو عوض كنم
يه مسير پر پيچ و خم و اشتباه
اما تو نميذاري
ممنونم پروردگارا
آخر دنيا
جمعه بيست و يکم تير ماه 1387 ساعت 21:03
سالهاست كه با ترانه اي به خواب مي روم
و بغض راه گلويم را مي بندد.
نمي دانم چه بايد بنويسم؟
و با كدامين خاطره شب را تا طلوع صبح به پا دارم.
..........................................
اين جا آخر دنياست
اينجا آخر دنياست
لبخندها را كمرنگ مي بينم
و از لبهاي انسانها خون جاريست!
ولي چشمان من آخر چرا اينگونه گرديده؟!!!
رنگ
دوشنبه دهم تير ماه 1387 ساعت 23:22
رنگ زرد رنگ غمه
رنگ تلخ ماتمه
مثل خاكستريه
غروباي عالمه.
رنگ سبز بهاريه
رنگ عشق و جاريه
اما مشكي واسه من رنگ گريه زاريه...!!!
.....................
مثل پيراهن دشت
گلاي خوش بر و نقش
رنگ گل شمعدونيا
سفيد و سرخ و بنفش
آبي آسموني
رنگي از مهربوني
اما مشكي واسه من رنگ بي همزبوني
آره مشكي واسه من رنگ بي همزبوني...!!!
هواي تازه!
پنج شنبه ششم تير ماه 1387 ساعت 22:40
پنجره را باز كردم
تا هواي غربتم تازه شود
اطاقم از حشراتي پر شد
كه دور قلمم مي گشتند!!!
ميلاد تهراني
مزاح با مادر
چهارشنبه پنجم تير ماه 1387 ساعت 18:50
كسي كه گوش مرا مي كشيد, مادر بود
كسي كه در بغلم مي لميد, مادر بود.
كسي كه آب به قنداقه بست, من بودم
كسي كه زحمت شستن كشيد, مادر بود
كسي كه چهره ي من مي نواخت با سيلي
اگر ز بنده صدا مي شنيد, مادر بود
كسي كه شير برايم خريد, بابا بود
كسي كه شير مرا سركشيد, مادر بود
كسي كه در عوض پروراندن بنده
فقط به تيپ خودش مي رسيد, مادر بود
كسي كه نيمه شب از جيغ و جار بي وقتم
خطوط چهره به هم مي كشيد, مادر بود...
تمام آنچه كه گفتم مزاح و شوخي بود
چرا كه سوژه ي شعر جديد مادر بود
كسي كه خلد برين را بدون سرقفلي
زمحضر ايزد خريد, مادر بود
رضا رفيع
روز زن مبارك
دوشنبه سوم تير ماه 1387 ساعت 20:58
ولادت حضرت فاطمه ي زهرا و روز زن روبه همه ي دوستاي گلم تبريك ميگم.
....................................................
مادر عزيزتراز جانم روزت مبارك
صندلي
يکشنبه دوم تير ماه 1387 ساعت 18:45
دستور بده كه صندلي را بكشند
دستور بده كه صندلي را بكشند
ما منت مرگ را نخواهيم كشيد
دستور بده كه صندلي را بكشند!
جليل صفربيگي
قلم توتم من است
پنج شنبه سي ام خرداد ماه 1387 ساعت 20:24
قلم توتم من است، توتم ماست، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش ميچکد سوگند، به رشحه خوني که از زبانش ميتراود سوگند، به ضجههاي دردي که از سينه اش برميآيد سوگند... که توتم مقدسم را نميفروشم، نميکشم، گوشت و خونش را نميخورم، به دست زورش تسليم نميکنم، به کيسه زرش نميبخشم، به سرانگشت تزويرش نميسپارم، دستم را قلم ميکنم و قلمم را از دست نميگذارم، چشمهايم را کور ميکنم، گوشهايم را کر ميکنم، پاهايم را ميشکنم، انگشتانم را بند بند ميبرم، سينهام را ميشکافم، قلبم را ميکشم، حتي زبانم را ميبرم و لبم را ميدوزم...اما قلمم را به بيگانه نميفروشم .
قلم توتم من است،امانت روح القدس من است، وديعه مريم پاک من است، صليب مقدس من است، در وفاي او، اسير قيصر نميشوم، زرخريد يهود نميشوم، تسليم فريسيان نميشوم. بگذار بر قامت بلند و راستين و استوار قلمم به صليبم کشند، به چهارميخم کوبند، تا او که استوانه ي حياتم بوده است، صليب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببيند که به نامجويي، بر قلم بالا نرفتهام، تا خلق بداند که به کامجويي بر سفره گوشت حرام توتمم ننشتهام. تا زور بداند، زر بداند و تزوير بداند کهامانت خدا را، فرعونيان نميتوانند از من گرفت، وديعه عشق را قارونيان نميتوانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نميتوانند از من ربود... قلم زبان خداست، قلمامانت آدم است، قلم وديعه عشق است، هرکسي توتميدارد. و قلم توتم من است.
دکتر علی شریعتی
برگشت
چهارشنبه بيست و نهم خرداد ماه 1387 ساعت 18:52
از تو اثري نيست
اين نامه را براي خودم مي نويسم
چرا كه خوب مي دانم
به زودي برگشت خواهد خورد!!!
ميلاد تهراني
گل نيلوفر
سه شنبه بيست و هشتم خرداد ماه 1387 ساعت 20:38
لالايي گريه ي بارون
تو اين گلخونه ي ويرون
بريز نم نم. ببار آروم
رو ياس تازه ي گلدون
لالا نازك مثل پونه
لالا دلگير و بي خونه
گل من تشنه و تنها
اسير اين بيابونه
لالا لالا دلم تنگه
لالايي گريه كن بارون
لالا لالا ببار آروم
لالايي با دل پر خون...
لالا فانوس چشم او
گل نیلوفر من شو
بمون ای خورشید سرگردون
چراغ آخر من شو ...
لالایی باد سرگردون
لالایی باغ ویرونم
لالایی لاله ی غمگین
لالایی بید مجنونم
تواین بی آب و آبادی
توی این ویرونه ی تنها
بخواب آهسته آهسته
گل نیلوفر زیبا ....
بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم
دوشنبه بيست و هفتم خرداد ماه 1387 ساعت 16:43
ديگر نگاه هيچ كس بخار پنجره ات را پاك نخواهد كرد...
چشمان تو چه دارد كه به شب بگويد...
شب از من خاليست...
شب از من و تصوير پروانه ها خاليست...
زنده ياد نادر ابراهيمي