و پدری حال به هم زن که از کالباس فقط مارتادلا و خشک را میفهمد (خر دیگه مارتادلا و خشک میخوره ؟)
و دوست دختری حال بهم زن تر از پدر
و سالی حال بهم زن تر تر از دوست دختر
و در فرو دست الاقی با پدر حکم بازی میکند
و خدایی که این نزدیکی پرسه میزند
و من با چه دلهره بوسه از لب های دختر همسایه گرفتم !!
و باز هم پدری که فکرش همانند جسمش در دهه 30 سیر میکند
و ننه ای که کتاب نمیخواند به جز قرآن و مفاتیح و نهج البلاغه !!
و یادم میاید که پدر بزرگ هم قرآن میخواند و مفاتیح و نهج البلاغه !!
و مادر بزرگی که تا آخر عمر با پدر بزرگ قهر بود !
و درختان بادامی که خشکید و انگورهایی که بریده شد و باغی که نابود شد .
و دوستان نداشته ای
و اقوام داشته ای بدتر از نداشتن
و اینک من
اسپرمی 27 سال و 7 ماه و 8روزه
تنها در خانه روی تخت , موبایلی در کنار و کتابی در دست و آوای تکراری شجریان در فضا و قورمه سبزی روی گاز دلستری در کنار تخت
هوس کردم باز کاپشنم رابندازم روی دوشم . برم راه آهن . سوار قطار بشم و تبریز پیاده بشم . و با مینی بوس و تاکسی شهر به شهر تا سقز برم . تا بانه . تا پیرانشهر .دیدن کردهای تقریبا خوشگل ! حس خوبی بهم میده . خوردن کباب توی چلوکبابی بغل ترمینال سقز . وای مادرجان ! . چطوره شب را در هتلی در بانه بخوابم ؟. و صبح زود از هتل بزنم بیرون . یه بلیط برگشت برای هر جایی . برای تبریز . برای اردبیل . برای آستارا .
و
تلفنی که انقدر زنگ میخورد تا خفه میشود . پا میشم شماره را میبینم . عمه بود ! برو بابا روز سیزدهی حال کن . زنگ زدنت واسه چیه ؟
صدایی از کوچه میاد . منیر خانوم و شوهرش دارن بساط عیش و نوش را توی صندوق عقب ماشین جدیدشون میزارن !
خداروشکر همه ماشین دار شدن . یه روز توی این کوچه فقط 4تا خونه ماشین داشتن که یکیش ما بودیم حالا همه از دم پرادو و ماکسیما سوار و تنها کسی که ماشین جلوی خونه اش نیست ماییم . آخه ما ماشینمون را توی پارکینگ میزاریم !
ماشین که هیچ تازگی ها من خودمم توی پارکینگ هستم .
صدای هر هر و تیرتیر منیر خانوم میاد با لحجه فوق اصفهانیش : موژدوا (مجتبی) اینکه وا نیمیشه خره !!!!!! کیلیدا را اووردی ؟؟!!!
گوبس گوبس گوبس صدای ضبط ماشین آقا موژدوا میره بالا ... آره ... سیزده به در شروع شد ...
ول کن بابا ... بزار کتابم را بخونم .
تسلی بخشی های فلسفه ! عجب کتابی! خریدن این کتاب هم واسه خودش ماجرا داره .
ماجرایی که اسمش را گذاشتم عصای موسی و دی وی دی رایتر ضعیف !
دستی به صورتم میمالم . هوس کردم برم یه دوش بگیرم و یه ژیلت حروم سیبیل و ریش بکنم . پا میشم و میرم و کل صورت را بعد از یکسال صاف میکنم ! خداییش عین پسر بچه های 14 ساله شدم ! فقط حیف که دچار کچلی زود رس شدم !
دستی به موهام میکشم . انگار هوس کردم یه تیغ هم به سر مبارک بندازم ! نگاهی به خودم توی آینه میکنم و میگم نه .. اینو بزار واسه دفه بعد که تنها میشم و بیکار !
از زیر دوش میام و میرم سراغ قورمه سبزی .
بعد باز دباره تسلی بخشی های فلسفه
بعد یه کم پفک و تخمه و دلستر
بعد یه کم وبگردی
بعد یه کم نگاه کردن به آلبوم عکس
بعد یه کم تلویزیون
بعد برای چهارمین بار فیلم میلیونر زاغه نشین دیدن
بعد یه کم ماهواره
بعد تسلی بخشی های فلسفه
بعد جومونگ شروع میشه
بعد صدای منیر خانوم میاد . موژدوا کیلیدا کووووو ؟
آره سیزده به در تموم شد !
اس ام اس میزنم به دوست دختر
کجایی بابا کف کردم پاشو بیا توی نت .
دوست دختر حال بهم زن جواب میده که : به تو چه که کجام ؟ مگه من مسئول دل تنگی های تو ام ؟
و خاک بر سر من !
اون یکی که کنار شوهر جدیدش توی آمریکا داره حال میکنه . اون یکی که الان چند ساله قهر کرده و چسبیده به شوهر جونش دیگه سلام از آدم میخواد (هرکی ندونه خیال میکنه چه غلط بزرگی کرده ) اینم از این اخری که تا میگی عزیزم با اخم میگه قصد ازدواج ندارم . نه حالا تورو خدا بیا و قصد ازدواج داشته باش !! عتیقه .
پ . نون
آخر این جاده کجاست؟
عبوره یا رسیدنه ؟
حتی دروغ ولی بگو
که این شبا مال منه !