Maryam
به دستنوشته Maryam نوشته شده توسط khasteh خوش آمدید.

خدا

يکشنبه بيست و هفتم فروردين 1385 ساعت 19:45


زيباييت را ميشنوم .در آهنگي زيبا و نوايي دلنشين .زيباييت را مي بينم در سپيدي برف و در گل هاي رنگارنگ .زيباييت را مي چشم در طعم لحظه هاي ناب زندگي .

 

خدايا من تو را ديده ام .بوييده ام .چشيده ام .پس چرا از تو دورم ؟ اين چه هجراني است كه عين وصال است؟و چه وصلي كه همچون فراق ؟ بي شك از تو هستم كه اين گونه تو را مي شناسم .

 

مگر مي شود از تو نبود؟مگر مي شود با تو نبود؟چقدر زيبايي نازنينم.اي كاش من نازنين تو باشم .

 

چه فكر بيهوده اي.من هستم .تو عاشق مني .اين را خوب مي دانم .شايد به همين خاطر است كه با حسي دروني لمست مي كنم.مي يا بمت.

 

يارب در عشق به غايتي رسانم                كاو ماند اگر چه من نمانم

سکوت

شنبه بيست و هفتم اسفند ماه 1384 ساعت 00:40