پسر كوچكي براي مادربزرگش توضيح مي دهد كه چگونه همه چيز ايراد دارد: مدرسه، خانواده، دوستان و ...
مادربزرگ كه مشغول پختن كيك است، از پسر كوچولو مي پرسد كه كيك دوست دارد؟ و پاسخ پسر كوچولو، البته مثبت است.
- روغن چطور؟
- نه!
- و تخم مرغ؟
- نه مادربزرگ!
- ارد چي؟ از ارد خوشت مي ايد؟ جوش شيرين چطور؟
- نه مادربزرگ! حالم از همه شان به هم مي خورد!
- بله؛ شايد همه ي اين چيزها به تنهايي بد به نظر برسند؛ اما وقتي به درستي با هم مخلوط شوند، يك كيك خوشمزه درست مي شود. خداوند هم به همين ترتيب عمل مي كند.
خيلي از اوقات، تعجب مي كنيم كه چرا خداوند بايد بگذارد ما چنين دوران سختي را بگذرانيم. اما او مي داند كه وقتي همه اين سختي ها را به درستي در كنار هم قرار دهد، نتيجه ي خوبي مي دهد.
ما تنها بايد به او اعتماد كنيم؛ چون در نهايت همه ي اين پيشامدها با هم به يك نتيجه ي فوق العاده مي رسند.
برگرفته از كتاب هفده داستان كوتاه كوتاه
اميدوارم كه اينطور باشد! ولي گاهي تحمل بعضي ازاين پيشامدها خيلي مشكل است! نه؟