ای باد صبا بر در من هان که نیایی
اینجا ننشسته است کسی تشنه ی پیغام
پروانه مگردی به سر شمع دل من
جز سردی موم سیهی هیچ میابی
#
دیگر ننهم سر به تن سنگ بیابان
از خار و خس بادیه بستر نکنم من
مجنون نی ام و هیچ ندانم که چرا بود
در دشت جنون واله ی آن لیلی دستان
#
ای ابر بهاری مزن آن پنجه ی بی تاب
با ضرب حزین بر تن این پنجره ی من
کس در نگشاید که حبیبا ! به درون آی
با آب صفا ده گل این قالی بی آب
#
آه از دست فراموشی پروانه ی آهت
هرگز ننشسته است به روی گل یادم
یادی کن از این شاعر شوریده ی شبگرد
ای شور و شر شعر من از شعر سیاهت
#
هیهات که تو رفتی و من هیچ ندانم
با عود دلم مطرب خوشخوان که باشم ؟
آن بت که به دینش همه کفرم بسپردم
دیری است که دور است ز بتخانه ی جانم
#
ای باد صبا بر در من هان که نیایی
اینجا ننشسته است کسی تشنه ی پیغام
پروانه مگردی به سر شمع دل من
جز سردی موم سیهی هیچ میابی