به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته حافظ نوشته شده توسط صداي سکوت خوش آمدید.

خمى كه ابروى شوخ تو در كمان انداخت

دوشنبه بيست و سوم ارديبهشت 1387 ساعت 20:10


خمى كه ابروى شوخ تو در كمان انداخت    
    به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم كه رنگ الفت بود    
    زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشى كرد    
    فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوى كرده مى روى به چمن    
    كه آب روى تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم    
    چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره مى زد    
    صبا حكايت زلف تو در ميان انداخت
ز شرم آن كه به روى تو نسبتش كردم    
    سمن به دست صبا خاك در دهان انداخت
من از ورع مى و مطرب نديدمى زين پيش    
    هواى مغبچگانم در اين و آن انداخت
كنون به آب مى لعل خرقه مى شويم    
    نصيبه ء ازل از خود نمى توان انداخت
مگر گشايش حافظ در اين خرابى بود    
    كه بخشش ازلش در مى مغان انداخت
  جهان به كام من اكنون شود كه دور زمان
 مرا به بندگى خواجه ء جهان انداخت
 

زاهد پاكيزه سرشت

پنج شنبه نوزدهم ارديبهشت 1387 ساعت 00:47

اى غايب از نظر

جمعه سيزدهم ارديبهشت 1387 ساعت 00:49

بهار

يکشنبه هشتم ارديبهشت 1387 ساعت 11:22

دوش مى آمد و رخساره برافروخته بود

پنج شنبه پانزدهم فروردين 1387 ساعت 12:58

دوش در حلقه ء ما قصه ء گيسوى تو بود

دوشنبه پنجم فروردين 1387 ساعت 17:48

شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت

يکشنبه چهارم فروردين 1387 ساعت 21:19

يا رب سببى ساز كه يارم به سلامت

جمعه دوم فروردين 1387 ساعت 16:52

در دير مغان آمد يارم قدحى در دست

چهارشنبه بيست و هشتم آذر ماه 1386 ساعت 13:49

زلف بر باد مده

دوشنبه بيست و ششم آذر ماه 1386 ساعت 03:37

دانی که چنگ و عود چه تقرير می‌کنند

يکشنبه بيست و نهم آذر ماه 1383 ساعت 23:00