به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته FARVAHAR نوشته شده توسط NUSHIN خوش آمدید.

مرا به شانه هاي باد بسپاريد..

ابليس كوچك

پنج شنبه سي ام خرداد ماه 1387 ساعت 17:55


<><><>

چيزي در درونم ناله مي كند

جيغ مي شوم

دست به سينه مي فشارم

به فرش پهلو مي كشم

ناگاه تيله ي شفافي نگاه از من مي ربايد

از چيز درد! خبري نيست

همراه اول زنگ مي خورد؟؟!؟!؟

 عجيب است كه دستم را براي تيله ي كوچكي دراز مي كنم اما از همراه اول! دست مي شويم

<><><><>

نفس شمار اتاقم حركت از سر مي گيرد

شايد در اين مجال زمان از حركت مي ايستاد

هرچه بود درد تراويده آرام گرفت اما ايستادگي ام را نگرفت

<><><><><>

گلهاي قالي را بستر مي شوم

نيمرخ به تيله!

فكرم مي چرخد

بسان چرخش يك تيله ي سه  پر!

آه ! كه اين ابليس كوچك چه بازي پنهاني دارد؟

حلق و نايم را به وجد مي آورد

<><><><><><>

وسوسه مي شوم يكبار ديگر

وسوسه مي كندم اين شيطان بازيگوش

گرچه دوست داشتني ست اما!

حيف است در كنج سينه ام تنگي نفس بگيرد و بميرد

بگذار زمان او را ببلعد

چه سود پس بگيرد ناتوانيم را يا پس دهد ناي توانم را ...

بگذار زمان او را ببلعد!

 

 

 

 

تمام خواسته ناخواسته من....

چهارشنبه بيست و دوم خرداد ماه 1387 ساعت 19:43

شمع و پروانه و تنهايي و راز !

دوشنبه سيزدهم خرداد ماه 1387 ساعت 15:03

ديگر به ماه سلام نمي كنم !

چهارشنبه بيست و پنجم ارديبهشت 1387 ساعت 14:00

درود بهاري

پنج شنبه بيست و نهم فروردين 1387 ساعت 14:38

بهار در پشت دروازه هاي شهرمان نشسته است

چهارشنبه بيست و نهم اسفند ماه 1386 ساعت 16:48

دل بازيگوش من

شنبه بيست و هفتم بهمن ماه 1386 ساعت 18:55

بي وزني ..

پنج شنبه بيست و هفتم دي ماه 1386 ساعت 16:59