<><><>
چيزي در درونم ناله مي كند
جيغ مي شوم
دست به سينه مي فشارم
به فرش پهلو مي كشم
ناگاه تيله ي شفافي نگاه از من مي ربايد
از چيز درد! خبري نيست
همراه اول زنگ مي خورد؟؟!؟!؟
عجيب است كه دستم را براي تيله ي كوچكي دراز مي كنم اما از همراه اول! دست مي شويم
<><><><>
نفس شمار اتاقم حركت از سر مي گيرد
شايد در اين مجال زمان از حركت مي ايستاد
هرچه بود درد تراويده آرام گرفت اما ايستادگي ام را نگرفت
<><><><><>
گلهاي قالي را بستر مي شوم
نيمرخ به تيله!
فكرم مي چرخد
بسان چرخش يك تيله ي سه پر!
آه ! كه اين ابليس كوچك چه بازي پنهاني دارد؟
حلق و نايم را به وجد مي آورد
<><><><><><>
وسوسه مي شوم يكبار ديگر
وسوسه مي كندم اين شيطان بازيگوش
گرچه دوست داشتني ست اما!
حيف است در كنج سينه ام تنگي نفس بگيرد و بميرد
بگذار زمان او را ببلعد
چه سود پس بگيرد ناتوانيم را يا پس دهد ناي توانم را ...
بگذار زمان او را ببلعد!
