به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
شارژ ايرانسل
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک
تحصیل در مالزی، پذیرش از مالزی، دانشگاه های مالزی
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته چو ايران نباشد تن من مباد نوشته شده توسط کيوان خوش آمدید.

پاينده باد ايران . درود بر تمام مردان و زنان پاك ايران زمين
1 2 3 4

در انتخابات پيش رو شركت مي‌كنم

پنج شنبه هفتم خرداد ماه 1388 ساعت 21:17


 

 نلسون ماندلا جمله‌يي بسيار زيبا ماندگار تاريخي و فراموش نشدني دارد كه تا ابد بايد به ياد تمامي مردم دنيا به خصوص مردم ما بماند . جلمه يي كه در مورد كساني گفته كه سالها مردم رو تحت شكنجه و آزار و اذيت قرار دادند و قتل عام كردند و كشتند صرفا به خاطر رنگ پوستشان و صرفا به خاطر اينكه استثمارگر بودند . گفت مي بخشم اما فراموش نمي كنم . اما ما عادت داريم كه نه ببخشيم و نه فراموش كنيم و در پي فرصت انتقام هستيم من هيچ گاه سال 67 را فراموش نخواهم كرد . اما شرايط كنوني ايجاب مي كند كه براي ايجاد يك فضاي بازتر و كم تر كردن فشار ها بر دوش مردم ، اكنون در اين انتخابات شركت كنم تا ارتجاعي ترين نيروهاي حاكميت را كه به شدت هم از سوي رهبري حمايت مي‌شوند پس برانم  . ما تکرار می کنیم که انتخابات کنونی نه تنها آزاد نیست بلکه روند تحمیل شده ای است از سوی رژیم ولایت فقیه، که در چارچوب نظارت مرتجعان شورای نگهبان و دخالت آشکار و نهان نمایندگان خامنه ای و دستگاه های سرکوبگر، برای برگماری مرتجعی همچون احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری برگزار می شود. در چنین چارچوب تنگ و انحصار طلبانه یی انتظار تحولات بنیادین و دموکراتیک داشتن از انتخابات تصور بی پایه و نادرستی است که بی گمان ما را به تحلیل های نادرست و غیر واقع بینانه از شرایط کنونی سوق می دهد. در عین حال نمی توان به مردم گفت که با خانه نشستن و دوری از چنین روندی می توان به خواست های اساسی شان، از جمله تخفیف فقر و محرومیت، کاهش بیکاری، تورم و فشارهای کمر شکن اقتصادی بر خانواده ها، و تخیفیف جو خشن سرکوب کنونی، دست یافت. بهره برداری از امکانات محدود کنونی برای سازمان دهی نیروهای اجتماعی حول شعارهای مردمی و تلاش برای تحمیل این خواست ها بر برنامه های اصلاح طلبان حکومتی گامی در احیای روحیه مبارزه طلبی و فایق شدن بر عقب گردهای ناشی از نتایج انتخابات گذشته و روی کار آمدن دولت احمدی نژاد است. باید تمام تلاش ها را برای شکست دادن نامزد اصلی ارتجاع، یعنی محمود احمدی نژاد به کار گرفت. تحقق چنین امری گامی هر چند کوچک در تخفیف فشارهای کنونی و حرکت به سمت احیای روند اصلاحات و بازسازی نیروهای اجتماعی برای مبارزه سرنوشت ساز آینده است .

 

دلارا را اعدام كردند

جمعه يازدهم ارديبهشت 1388 ساعت 23:40


دلارا را كشتند

دلارا اعدام شد

بدون حضور وكيلش

در بي خبري همه‌ي ما . . . . .

 

باز هم دلارايي ديگر را خواهند كشت

باز هم دستان هنرمند ديگري در زير خاك خواهد رفت و ما خواهيم گفت 

                                                                          اي دريغ

                                                                           اي دريغ . . . .

 

روز كارگر گرامي باد

چهارشنبه نهم ارديبهشت 1388 ساعت 13:49


اول ماه مه

روز جهاني كارگر گرامي باد

كارگران جهان متحد شويد

رضا فاضلي درگذشت

چهارشنبه بيست و ششم فروردين 1388 ساعت 21:23


آنقدر خوب و عزيزي كه به هنگام وداع

حيفم آيد كه تو را دست خدا بسپارم

. . . .

 داشتم به قاطي كردن هات ، به عصباني شدن‌هات ، به ادا در آوردن‌هات . . . عادت مي‌كردم

وقتي برّ و برّ توي دوربين يعني توي چشم من نگاه مي‌كردي و مي‌گفتي كه هي آدم حسابي برو يه كم مطالعه كن ! برو يه كم بفهم ! برو يه كم ببين كي هستي ! برو دور و برت رو ببين و ببين كه چي بودي و ازت چي ساختن ! و باز عصباني مي‌شدي و مي‌گفتي برو هر كاري مي‌خواي بكن !

حالا وسط كار ول كردي ما رو رفتي ؟

همينطوري بي خداحافظي و بدرود ؟

بدون اين كه بگي تا فردا خرد نگه‌دارتون ؟

بدون اين كه . . . . . . .

 اين هم رسم روزگاره ديگه ! چه ميشه كرد !

اما روشنايي هميشه هست و هميشه پيروزه . نگران نباش ! آخرش روشني است كه سراسر جهان رو فرا مي‌گيره .

 

پنج دقيقه

يکشنبه بيست و هفتم بهمن ماه 1387 ساعت 13:59


 

   ديگه نمي‌تونست تحمل كنه . داشت مي‌سوخت . داغ شده بود . دود از سرش بلند مي‌شد .بين دو اهرم سرد فشرده مي‌شد و هر چند لحظه يك بار، يه اهرم توي كمرش فرود مي‌اومد و تكه‌هاي سوخته‌اش رو مي‌انداخت پايين . داشت عصاره‌ي وجودش مكيده مي‌شد . و اندامش مي‌سوخت ، گُر مي‌گرفت و نابود مي‌شد . آرزو داشت هرچه زودتر تموم بشه . هرچه زودتر . دلش مي‌خواست اون آدم پك آخر رو بزنه تا كارش تموم شه . نخ سيگار ديگه تحمل نداشت . . .

همه‌اش پنج دقيقه طول كشيد .

سيگارش كه به آخر رسيد ،آخرين دود باقي مونده رو از ريه‌هاش بيرون داد و ته سيگار رو توي جا سيگاري فشار داد و له كرد . تا اين كه دوباره چند دقيقه‌ي بعد ، يكي ديگه روشن كنه . توي پاكت رو نگاه كرد . هنوز دوازده نخ  ديگه داشت . چايي رو سر كشيد و به كتاب خوندن ادامه داد . . . . .

«فرزاد كمانگر» اعضاي بدن خود را به بيماران هديه كرد

پنج شنبه دوازدهم دي ماه 1387 ساعت 10:49


خرداد: فرزاد كمانگر، معلم كردستاني كه ماه‌ست در زندان به سر مي‌برد و در انتظار اعدام شب و روز را مي‌گذراند، در نامه‌اي به محسني اژه‌اي، وزير اصلاعات اتهام «محاربه» خود را رد كرد.

متن كامل اين نامه به شرح زير است:

« ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون “بره ای سر براه ” ، ماههاست بندی زندانی هستم با دیوارهایی به بلندای تاریخ . دیوارهایی که قرار بود فاصله ای باشد بین من ومردمم که دوستشان دارم ، بین من و کودکان سرزمینم فاصله ای باشد تا ابدیت ، اما من هر روز از دریچه سلولم به دور دستها میرفتم و خود را در میان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نیز دردهای خود را در منِ زندانی میدیدند و زندان بین ما پیوندی عمیق تر از گذشته ایجاد نمود.
قرار بود تاریکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگیرد ، اما در زندان من روئیدن بنفشه را در تاریکی و سکوت به نظاره نشستم.
قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بیرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به د نیا آورده ام برای انتخاب راهی نو.
و من نیز مانند زندانیانِ پیش از خود تحقیرها ، توهینها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خریدم تا شاید آخرین نفر باشم از نسل رنج کشیدگانی که تاریکی زندان را به شوق دیدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.

اما روزی “محاربم ” خواندند ، می پنداشتند به جنگ “خدا”یشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگیم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم میباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را ازمن بگیرند با “عشق به همنوعانم” تصمیم گرفته ام اعضای بدنم را به بیمارانی که مرگ من میتواند به آنها زندگی ببخشد هدیه کنم و قلبم را با همه ی” عشق ومهری” که در آن است به کودکی هدیه نمایم . فرقی نمیکند که کجا باشد بر ساحل کارون یا دامنه سبلان یا در حاشیه ی کویر شرق و یا کودکی که طلوع خورشید را از زاگرس به نظاره می نشیند ، فقط قلب یاغی و بیقرارم در سینه کودکی بتپد که یاغی تر از من آرزوهای کودکیش را شب ها با ماه وستاره در میان بگذارد و آنها را چون شاهدی بگیرد تا در بزرگسالی به رویاهای کودکی اش خیانت نکند ، قلبم در سینه کسی بتپد که بیقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالین نهاده اند و یاد “حامد ” دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ “کوچکترین آرزویم هم در این زندگی برآورده نمیشود ” وخود را حلق آویزکرد.

بگذارید قلبم در سینه کسی بتپد مهم نیست با چه زبانی صحبت کند یا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پینه بسته پدرش ، شراره ی طغیانی دوباره در برابر نابرابریها را در قلبم زنده نگهدارد.
قلبم در سینه کودکی بتپد تا فردایی نه چندان دورمعلم روستایی کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندی زیبا به پیشوازش بیایند واو را شریک همه ی شادی ها وبازیهای خود بنمایند شاید ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند ودر دنیای آنها واژه های “زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری” معنای نداشته باشد.
بگذارید قلبم در گوشه ای از این جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشید قلب انسانیست که ناگفته های بسیاری از مردم وسرزمینش را به همراه دارد از مردمی که تاریخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.

بگذارید قلبم در سینه ی کودکی بتپبد تا صبحگاهی از گلویی با زبان مادریم فریاد برارم :
“من ده مه وی ببمه باییه
خوشه ویستی مروف به رم
بو گشت سوچی ئه م دنیاییه “

معنی شعر: می خواهم نسیمی شوم و”پیام عشق به انسانها” را به همه جای این زمین پهناور ببرم.

فرزاد کمانگر
فعالان حقوق بشر در ایران
بند بیماران عفونی ، زندان رجایی شهر کرج
مورخ 8/10/87
تاریخ نگارش؛ 2/10/87 بند امنیتی ۲۰۹ اوین»

فرياد

سه شنبه سوم دي ماه 1387 ساعت 14:22


مشت میکوبم بر در

 

پنجه می سایم بر پنجره ها

 

من دچار خفقانم، خفقان !

 

من به تنگ آمده، ازهمه چیز

 

بگذارید هواری بزنم:

 

-آی!

 

با شما هستم!

 

این درهارا باز کنید!

 

من به دنبال فضایی میگردم:

 

لب بامی،

 

سر کوهی،

 

دل صحرایی،

 

که در انجا نفسی تازه کنم.

 

آه !میخواهم فریاد بلندی بکشم

 

که صدایم به شما هم برسد!

 

من هواری را سر خواهم داد !

 

چاره ی درد مرا این داد کند

 

از شما "خفته چند"؟

 

چه کسی می اید بامن فریاد کند؟

                                                      فريدون مشيري

...

يکشنبه نوزدهم خرداد ماه 1387 ساعت 09:49


من موري ديدم

كه دانه‌اي بزرگ به دهانش گرفته بود

اما نمي‌توانست از سنگي بالا برود

                                         پس آن را رها كرد و

                                                                  بالا رفت !

                                                                                                                                    7/3/1385  دليجان

                                                                     

حافظ

دوشنبه سيزدهم خرداد ماه 1387 ساعت 14:06


رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود
بیار جام که دوران جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر، ای شمع، وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود بدست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بر این رواق زبر جد نوشته اند به زر
که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

دلم تنگ است

شنبه يازدهم خرداد ماه 1387 ساعت 12:07


درود بر زنده‌رودی های عزیز .

دیروز با بچه ها جایی رفته بودیم که در این جمع برای اولین بار، امیرهادی انواری عزیز را دیدم . خیلی خوشحال شدم و از طرفی دلم نیز تنگ شد .

دلم برای روزهای زنده‌رودی‌ام تنگ شد . روزهایی که هر روز می‌نوشتم . روزهایی که بچه های زنده‌رود هنوز با هم مشکلی نداشتند .و همگی با هم می‌نوشتند و زنده رود مانند دهکده‌ی کوچکی که همه در آن دوست و رفیقند، سرشار از انرژی بود . میرا می‌نوشت . امیرهادی می‌نوشت . یکی از اولین وبلاگهایی که در روز می‌خواندم ، وبلاگ زاپاتای عزیز بود . نوشته‌های رها را می‌خواندم و نظرات خود را برایش در مورد نویسندگی‌اش می‌گفتم . وبلاگ روح . وبلاگ آتشکده . وبلاگ پانی با همه‌ی حرف‌های بالای 18 سالش . وبلاگ امیر پویان عزیز  . . . . . . . . . .  

چقدر دچار حس نوستالژیک شدم وقتی امرهادی را دیدم و دیدم که او هم نمی‌نویسد . البته چند وبلاگ فعال دارد اما در زنده‌رود نمی‌نویسد .

نمی‌دانم . شاید زندگی آنقدر ما را سرگرم خود کرده که دیگر فرصت چنین لحظه‌هایی را به راحتی از دست می‌دهیم . شاید دیگر آنقدر غرق در موضوعات روزمره‌ی زندگی و جامعه شدیم که سخت است در مورد چیزهای دیگر بنویسیم . من که دوست داشتم و با علاقه می‌نوشتم از استوره‌های ایران و از تاریخ این سرزمین . از تفکرات و باورهای مردم ایران و این که چه آرزوهایی داشتند و چه جشن‌هایی . . . . حال دیگر آنقدر زشتی و پلشتی در جامعه فراوان شده که دیگر مجال نوشتن در مورد آنها را پیدا نمی‌کنم . اگر می‌خواهم بنویسم ، قلمم خود به خود در باره‌ی آن پلشتی‌ها می‌نگارد .

زنده‌رودی‌های عزیز . من دلم تنگ شده برای روزهای اول که می‌نوشتم . امیدوارم باز هم در این دهکده که دیگر شهری شده بنویسم .

پاینده باشید

بدرود

سپندارمزگان خجسته باد

پنج شنبه بيست و پنجم بهمن ماه 1386 ساعت 00:33


روز سپندارمزد از ماه اسفند ( سپنتا آرميتي) ، 29 بهمن هجري خورشيدي ، و جشن سپندارمزگان (اسفندگان) بر همه‌ي زنان و مادران ايران خجسته باد

سپندارمزگان خجسته باد

با اجازه‌ي زنده‌رود ، از اين تصوير استفاده كردم !

پ . ن : جايزه‌ي بنياد اولاف پالمه به پروين اردلان ، فعال جنبش زنان ، اهدا شد . اين بهترين هديه‌ به زنان ايران در آستانه‌ي ولنتاين و سپندارمزگان است . من نيز دريافت اين جايزه را به تمام زنان آزادي‌خواه و شجاع ايران تبريك مي‌گويم .

 

اينجا سيستان و بلوچستان است

يکشنبه شانزدهم دي ماه 1386 ساعت 13:15


     اينجا سيستان و بلوچستان است . سرزمين اسطوره‌ئي ايران . سرزمين دلاوري‌ها و سلحشوري‌هاي ايرانيان . سرزمين رستم ، سپهسالار افسانه‌ئي ايران . سرزميني در شرق ايران با مردماني ساده و صميمي .

 اينجا سيستان و بلوچستان است . سرزمين فقر . بي‌كاري . قاچاق . ترور خون . . .

مردمان اين سرزمين در رنجند . بيكاري غوغا مي‌كند . كمبود امكانت بي‌داد مي‌كند . نداشتن آب ، گاز ، نفت . . . .

 ما دو هفته در اين استان به سر برديم و شبها از سرما لرزيديم . چون وسيله‌ي گرمايي به نفت احتياج دارد و نفتي در كار نيست . اگر هم هست ، كم است و گران . تازه همين مقدار كم نيز آنقدر با آب و گازوئيل قاطي است كه چيزي جز دود و بوي بد فتيله‌ي چراغ ندارد . هر روز كه به سر كار مي‌رفتيم ، با ترس اين بود كه مبادا راهمان را ببندند و به خاطر پول ، ماشين و . . . جانمان را از دست بدهيم . از هر كجاي اين سرزمين گذشتيم جز فقر و بي‌كاري نديديم . مردم از بي‌كاري به قاچاق روي آورده‌اند ( اين را راننده‌ي ما كه بومي منطقه است مي‌گويد ) . قاچاق بنزين و گازوئيل و از آن طرف مرز نيز برنج و چاي و . . كه اصطلاحاً به آن چتربازي مي‌گويند ، رواج دارد . نيروي انتظامي نيز گاهي اوقات مستأصل مي‌شود . خشكسالي‌هاي اخير نيز مزيد بر علت شده كه عده‌ي بيشتري به كار قاچاق سوخت روي آورند . همراهمان مي‌گويد اگر دولت‌ها كمي توجه به اين مردم داشتند و اگر كار براي اين مردم وجود داشت ، قطعا آنها به قاچاق روي نمي‌آوردند . و واقعا هم درست است . نه كارخانه‌يي و نه كشاورزي و نه سرمايه اي . مردم راهي براي كسب درآمد ندارند . به راستي در حكومتي كه خود را ميراث دار عدالت علي مي‌داند ، چگونه است سهم مردم اين نواحي از آن عدالت اينقدر كم است ؟ پس از سالها يك بيمارستان در خاش ساخته شد ، در بوق كرنا كردند و در همه‌ي شهرها بيلبورد نصب كردند كه پس از نمي‌دانم چند سال انتظار ، بالاخره توسط دولت خدمتگذار بيمارستان خاش افتتاح شد .

     

   

 

           

     چرا در هنگامه‌يي كه دولت تمامي فكر و ذكرش را معطوف به تبليغات رسانه‌ئي و هياهوي بين‌المللي كرده است ، مردم گوشه‌يي از ميهنمان دارند با فقر دست و پنجه نرم مي‌كنند؟ من كودكي را ديدم كه انگار سالهاست آب به بدنش نخورده . روستاهايي بودند كه نه آب داشتند و نه برق . خانه ها سرويس بهداشتي ندارند و زن و مرد بايد هر كدام گوشه‌يي را دور از چشم مردم ديگر بيابند براي اجابت مزاج . آنوقت در برج‌هاي شمال شهر تهران مردم از كمبود امكانات مي‌نالند و سريعاً امكانات مورد نظر برايشان فراهم مي‌شود .  دختران اين سرزمين نمي‌توانند تحصيل كنند . حداكثر ميزان تحصيلاتشان مي‌تواند تحصيل در دبيرستان باشد كه آن هم خيلي است . چون از نظر آنها به دردشان نمي‌خورد . همراهمان مي‌گويد اينجا دختران درس نمي‌خوانند چون يا پدرانشان نمي‌گذارند و يا اينكه اگر هم خانواده اجازه دهد ، در آينده شوهر آن دختر به او اجازه‌ي استفاده از مدرك تحصيلي‌اش را نمي‌دهد و بايد در خانه بماند و به وظايف زناشويي خود عمل كند . حتا اگر بخواهد يك معلم مدرسه‌ي دخترانه در همان محل خود باشد ، از نظر بسياري از مردم امكان ندارد چون بايد در خانه به بچه و شوهر برسد . بنابراين تحصيل براي دختران فايده‌ئي ندارد .

 آقايان ! به خداوندي خدا اينها نيز جزو ملت ايرانند . اين مردم در طول تاريخ جزو ايرانيان بوده‌اند و سيستان و بلوچستان خاستگاه بسياري از اتفاقات تاريخي ما . كاري كرده‌ايد كه مردمي كه نمازشان را نمي‌گذارند قضا شود ، مجبورند به خاطر سير كردن شكم فرزندانشان به به‌اصطلاح چتربازي روي بياورند و شما به سادگي از كنار اين‌ها مي‌گذريد و بر لزوم مبارزه با قاچاق سوخت و كالا و . . . تأكيد مي‌كنيد . نخير ! اول بايد راه را بسازيد . امكانات فراهم كنيد . اگر توانستيد براي اين مردم كاري كنيد و آنها را از فقر و بي‌كاري مفرط نجات دهيد ، آنوقت است كه حق داريد از مبارزه با موارد فوق‌الذكر دم بزنيد و مطمئن باشيد جوانان بلوچ ايران هرگاه كاري براي انجام دادن داشته باشند و بتوانند سرگرم شغل مناسب شوند ، به هيچ روي دست به قاچاق و گروگانگيري و . . . نخواهند زد بلكه چه بسا آنهاي ديگر را كه اين اعمال را انجام مي‌دهند نيز منع كنند . من اطمينان دارم چون با اين مردم بوده‌ام و از زبان خودشان شنيده‌ام .

 

 

روزنه

دوشنبه چهاردهم آبان ماه 1386 ساعت 08:17


دخترك  كنار ديوار نشسته است . دو زانويش را بغل كرده و چشمان پف كرده‌ از گريه‌اش را به روزنه‌ي كوچك نور دوخته‌ است . صداي پاهاي بيرون آزارش مي‌دهد . تنهاي تنها به امتداد نور كه بر گوشه‌ي در افتاده خيره است . دوست دارد بداند آن بيرون چه خبر است . ديگر چه كسي را ، به كدامين گناه ناكرده‌اي آورده‌اند ؟

 

روزي كه به خانه‌اش آمدند ، با پدر و مادر سر سفره نشسته بودند . در فكر اين‌كه فردا صبح در دانشگاه با كدام استاد درس دارند . آيا مي‌شود كه سر كلاسش نرفت يا اين‌كه نمي‌شود؟ آخر فرداي آن روز قرار بود با دوستانش جلوي در زندان بروند . صبح زود . نزديك اذان . آخر باز هم چهارشنبه‌ي آخر ماه بود . باز هم جواني در انتظار كشنده‌ي مرگ . انتظار ويران كننده‌ِ مرگ . آن روزي كه براي سينا رفته‌بودند ، تا لحظه‌ي اذان ، همه تمام سعي خود را كرده بودند . اما همگي در عين اميدواري رگه هايي از ترس و واهمه در چهره‌شان ديده مي‌شد . تا آخرين لحظه كه كسي آمد و خبر تأخير زمان مرگ را داد . پسرك بيچاره ، چند بار براي مردن بايد آماده مي‌شد ؟ حتا فكرش هم ديوانه كننده است .

 

حالا تنها نشسته است گوشه‌ي اين چارديواري دهشتناك . روزنه‌ي اميدش همان كورسوي نوري است كه امتداد مبهم سكوت را كمي كوتاه‌تر مي‌كند . چقدر دلش براي مادرش تنگ شده . چشمان اشك‌بار مادر هنگامي كه ديگر مي‌دانست حالا حالاها دوباره او را نمي‌بيند يادش مي‌آيد . صداي پدر وقتي كه التماس مي‌كرد كه دخترش را نبرند . و اكنون روزهاست كه از آنها بي‌خبر است . نه خبري . نه تماسي .

 

تنها صدا ، صداي نفس‌هاي دختري است كه در سلول بغلي ، آرام و بي‌صدا مي‌گريد . و صداي پاهايي كه آزاردهنده هستند و پيغام شومي را با هر گام به همه مي‌دهند : ميهمان تازه‌اي آمده است .

 

حالا او تنها نشسته است و به ديوار خيره شده . براي چه اينجاست ؟ براي كه ؟ آنهايي كه بيرون هستند آيا او را مي‌شناسند ؟ آيا براي آنها مهم است كه او اينجاست ؟ اصلاً آنهايي كه او را مي‌شناسند آيا مي‌دانند كه او آنجاست ؟ آيا هنوز كسي به ياد او هست ؟‌ نه ! نبايد بشكند . نبايد بلرزد . نبايد اشك‌هاي او را ببينند . بايد محكم بايستد و بخندد .

 

صداي پا ! صداي پا ! چه صداي آزار دهنده‌اي ! هنوز جاي پنجه‌هاي وحشي آن زني كه او را به اينجا آورد درد مي‌كند .

 

صداي گريه ! صداي گريه‌ي دخترك سلول بغلي ديوانه‌اش مي‌كند . قلبش مي‌خواهد از سينه‌اش بيرون بزند . تاب نمي‌آورد . بغضش مي‌تركد . آرام آرام مي‌گريد . آنقدر مي‌گريد تا خوابش مي‌برد .

 

وقتي كه بيدار مي‌شود ، زاويه‌ي نور تغيير كرده است . نور روي ديوار روبه‌رو افتاده است . جمله‌اي روي آن نوشته‌اند . آشناست . جمله‌ كه نه ! شعري است  :

 

 

      « رسم و ره آزادي يا پيشه نبايد كرد         يا آن‌كه ز جانبازي انديشه نبايد كرد »

 

 

آشناست . خيلي آشنا . گويي هنوز خون لب‌هاي دوخته‌شده‌ي شاعر در اين شعر تازه است . شعري كه سال‌ها پيش فرخي يزدي با خون لب‌هاي دوخته شده‌اش بر ديوار زندان نوشته است . گويي هنوز تازه است . آري ! هنوز راه زيادي باقي‌است . راهي دشوار و طولاني !

 

 

                                                                                                13/8/1386 

پ . ن : دلارام علی به زندان می رود

اعلاميه ي جهاني حقوق بشر

پنج شنبه بيست و نهم شهريور 1386 ساعت 00:36


اعلاميه ي جهاني حقوق بشر

منبع : سایت سازمان ملل

از آنجا که شناسايي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي و عدالت و صلح را در جهان تشکيل مي دهد ، از آنجا که عدم شناسايي وتحقير حقوق بشر منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيايي که در آن افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است ، از آنجا که اساساً حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد ، از آنجا که اساساً لازم است توسعه روابط دوستانه بين الملل را مورد تشويق قرار داد ، از آنجا که مردم ملل متحد ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجدداً در منشور اعلام کرده اند و تصميم راسخ گرفته اند که به پيشرفت اجتماعي کمک کنند و در محيطي آزادتر وضع زندگي بهتري به وجود آورند ، از انجاکه دولتهاي عضو متعهد شده اند که احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزادي هاي اساسي را با همکاري سازمان ملل متحد تامين کنند ، از آنجا که حسن تفاهم مشترک نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد ، مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشترکي براي تمام مردم و کليه ملل اعلام مي کند تا جميع افراد و کليه ارکان اجتماع اين اعلاميه را دائماً مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت احترام اين حقوق و آزادي ها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي ، شناسايي و اجراي واقعي و حياتي آنها ، چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهايي که در قلمرو آنها مي باشند ، تامين گردد .

 

ماده اول : تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند . همه داراي عقل و وجدان مي باشند و بايد با يكديگر با روح برادري رفتار كنند .

ماده دوم :

1) هر كس ميتواند بدون هيچ تمايز - خصوصاً از حيث رنگ ، جنس ، نژاد ، مذهب ، عقيده سياسي يا هر عقيده ي ديگر و همچنين مليت و وضع اجتماعي ، ثروت ، ولادت يا هر موقعيت ديگر ، از تمام حقوق و كليه ي آزادي هايي كه در اعلاميه حاضر ذكر شده است بهره مند گردد .

2) به علاوه هيچ تبعيضي به عمل نخواهد آمد كه مبتني بر وضع سياسي ، اداري و قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني كه شخص به آن تعلق دارد . خواه اين كشور مستقل ، تحت قيوميت يا خود مختار بوده و يا حاكميت آن به شكلي محدود شده باشد .

ماده سوم :  هر كس حق زندگي ، آزادي و امنيت شخصي دارد .

ماده چهارم :  احدي را نمي توان در بردگي نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد ممنوع است .

ماده پنجم :  احدي را نمي توان تحت شكنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد كه ظالمانه يا خلاف انسانيت و شئون انساني يا موهن باشد .

ماده ششم :  هر كس حق دارد كه شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يك انسان در مقابل قانون شناخته شود .

ماده هفتم : همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي كه ناقض اعلاميه حاضر باشد و هر تحريكي كه براي اعمال چنين تبعيضي انجام شود از حمايت قانون برخوردار شوند .

ماده هشتم : در برابر اعمالي كه حقوق اساسي فرد را مورد تجاوز قرار دهد و آن حقوق به وسيله ي قانون اساسي و يا قانون ديگري براي او شناخته شده باشد ، هر كس حق رجوع موثر به محاكم ملي صالحه را دارد .

ماده نهم : احدي را نمي توان خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد نمود .

ماده دهم : هر كس با مساوات كامل حق دارد كه دعوايش بوسيله ي دادگاه مستقل و بي طرف ، منصفانه و علناً رسيدگي شود و چنين دادگاهي درباره ي حقوق و الزامات او و يا هر اتهام جزائي كه به او وارد شده باشد تصميم بگيرد .

ماده يازدهم :

1) هر كس كه به بزهكاري متهم شده باشد بي گناه محسوب خواهد شد تا وقتي كه در جريان يك دعواي عمومي كه كليه تضمين هاي لازم جهت دفاع او تامين شده باشد ، تقصير او قانوناً محرز گردد .

2) هيچ كس براي انجام يا عدم انجام عملي كه در موقع ارتكاب ، آن عمل به موجب حقوق ملي يا بين المللي جرم شناخته نمي شده است محكوم نخواهد شد . به همين طريق هيچ مجازاتي شديد تر از آنچه كه در موقع ارتكاب جرم بدان تعلق ميگرفت در باره ي احدي اجرا نخواهد شد .

ماده دوازدهم : احدي در زندگي خصوصي ، امور خانوادگي ، اقامتگاه يا مكاتبات خود ، نبايد مورد مداخله هاي خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد . هر كس حق دارد در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد .

ماده سيزدهم :

1) هر كس حق دارد كه در داخل هر كشوري آزادانه عبور و مرور كند و محل اقامت خود را انتخاب كند .

2)هر كس حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به آن بازگردد .

ماده چهاردهم :

1) هركس حق دارد در مقابل شكنجه ، آزار و تعقيب پناهگاهي جستجو كند و در كشورهاي ديگر پناه گزيند .

2) در مواردي كه تعقيب واقعاً مبتني به جرم عمومي و غير سياسي يا رفتارهايي مغاير با اصول و مقاصد ملل متحد باشد نميتوان از اين حق استفاده كرد .

ماده پانزدهم :

1) هر كس حق دارد كه داراي تابعيت باشد .

2) احدي را نمي توان خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم كرد .

ماده شانزدهم :

1) هر زن و مرد بالغي حق دارند بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد ، مليت ، تابعيت يا مذهب با يكديگر زناشويي كنند و تشكيل خانواده دهند . در تمام مدت زناشويي و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در كليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي مي باشند .

2) ازدواج بايد با رضايت كامل و آزادانه زن و مرد واقع شود .

ماده هفدهم :

1) هر كس منفرداً يا بطور دسته جمعي حق مالكيت دارد .

2) احدي را نمي توان خودسرانه از حق مالكيت محروم نمود .

ماده هيجدهم : هر كس حق دارد كه از آزادي فكر ، وجدان و مذهب بهره مند شود . اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و نيز متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان ميباشد و همچنين شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است . هر كس ميتواند از اين حقوق منفرداً يا اجتماعاً و به طور خصوصي يا عمومي برخوردار شود.

ماده نوزدهم : هر كس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست كه از داشت عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد .

ماده بيستم :

1) هر كس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيتهاي مسالمت آميز تشكيل دهد .

2) هيچكس را نميتوان مجبور به شركت در اجتماعي كرد .

ماده بيست و يكم :

1) هر كس حق دارد در اداره ي امور عمومي كشور خود ، خواه مستقيماً و خواه از طريق نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند شركت جويد .

2) هر كس حق دارد با تساوي شرايط به مشاغل عمومي كشور خود نايل آيد .

3) اساس و منشاء قدرت حكومت اراده ي مردم است . اين اراده بايد به وسيله ي انتخاباتي ابراز گردد كه از روي صداقت و بطور ادواري صورت پذيرد . انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه اي نظير آن انجام گيرد كه آزادي راي را تضمين نمايد .

ماده بيست و دوم : هر كس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است بوسيله ي مساعي ملي و همكاري بين المللي حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي خود را كه لازمه ي مقام و نمو آزادانه ي شخصيت اوست با رعايت تشكيلات و منابع هر كشور بدست آورد .

ماده بيست وسوم :

1) هر كس حق دارد كار كند ، كار خود را آزادانه انتخاب نمايد ، شرايط منصفانه و رضايت بخشي براي كار خود خواستار باشد و در مقابل بيكاري مورد حمايت قرار گيرد .

2) همه حق دارند بدون هيچ تبعيضي در مقابل كار مساوي اجرت مساوي دريافت كنند .

3) هر كس كه كار مي كند به مزد منصفانه و رضايت بخشي ذيحق ميشود كه زندگي او و خانواده اش را موافق شئون انساني تامين كند و آنرا در صورت لزوم با هر نوع وسايل ديگر حمايت اجتماعي تكميل نمايد .

4) هر كس حق دارد براي دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشكيل دهد يا در اتحاديه ها شركت كند .

ماده بيست و چهارم : هر كس حق استراحت و فراغت و تفريح دارد و به خصوص به محدوديت معقول ساعات كار و مرخصي هاي ادواري با اخذ حقوق ذيحق ميباشد .

ماده بيست و پنجم :

1)هر كس حق دارد كه سطح زندگاني او ، سلامتي و رفاه خود و خانواده اش را از حيث خوراك و مسكن و مراقبتهاي پزشكي و خدمات لازم اجتماعي تامين كند و همچنين حق دارد كه در مواقع بيكاري ، بيماري ، نقص اعضاء ، بيوگي ، پيري يا تمام موارد ديگري كه به عللي خارج از اراده ي انسان وسايل امرار معاش از دست رفته باشد ، از شرايط آبرومندانه ي زندگي برخوردار شود .

2) مادران و كودكان حق دارند از كمك و مراقبت مخصوصي بهره مند شوند . كودكان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنيا آمده باشند ، حق دارند كه همه از يكنوع حمايت اجتماعي برخوردار شوند .

ماده بيست وششم :

1) هر كس حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودي كه مربوط به تعليمات ابتدايي و اساسي است بايد رايگان باشد . آموزش ابتدايي اجباري است . آموزش حرفه اي بايد عموميت پيدا كند و آموزش عالي بايد با شرايط تساوي كامل به روي همه باز باشد تا همه بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهره گيرند .

2) آموزش و پرورش بايد طوري هدايت شود كه شخصيت انساني هر فرد را به حد كمال رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادي هاي بشر را تقويت كند . آموزش و پرورش بايد حس تفاهم ، گذشت و احترام به عقيده ي مخالف و دوستي بين تمام ملل و جمعيتهاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه ي فعاليتهاي ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهيل نمايد .

3) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند .

ماده بيست و هفتم :

1) هر كس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماع شركت كند ، از فنون و هنر ها بهره گيرد و در پيشرفت علمي و فوائد آن سهيم باشد .

2) هر كس حق دارد از حمايت منافع مادي و معنوي آثار علمي ، فرهنگي يا هنري خود برخوردار شود .

ماده بيست وهشتم : هر كس حق دارد برقراري نظمي را بخواهد كه از لحاظ اجتماعي و بين المللي ، حقوق و آزادي هايي را كه در اين اعلاميه ذكر گرديده است تامين كند و آنها را به مورد اجرا گذارد .

ماده بيست و نهم :

1) هر كس در مقابل آن جامعه اي وظيفه دارد كه رشد آزاد و كامل شخصيت او را ميسر كند .

2) هر كس در اجراي حقوق و استفاده از آزادي هاي خود فقط تابع محدوديت هايي است كه به وسيله قانون و منحصراً به منظور تامين ، شناسايي و مراعات حقوق و آزادي هاي ديگران و براي رعايت صحيح مقتضيات اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني در شرايط يك جامعه ي دمكراتيك وضع گرديده است .

ماده سي ام : هيچ يك از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود كه متضمن حقي براي دولت ، جمعيت يا فردي باشد كه به موجب آن بتوانند هر يك از حقوق و آزاديهاي مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرند يا در راه آن فعاليتي نمايند .

**************************************************************

پ . ن : درودي دوباره به زنده‌رود

اساطير ايران 37 (داوري جهاني2)

سه شنبه پنجم تير ماه 1386 ساعت 14:36


 

اساطير ايران

 

داوري جهاني2

 

نخستين منجي

 

اوشيدر منجي (« گسترش دهنده‌ي راستكاري » ) گرچه از دوشيزه‌ي باكره‌اي زاده مي‌شود ، اما فرزند پيامبر بزرگ زردشت نيز هست . در اسطوره آمده است كه نطفه‌ي زردشت در درياچه‌اي نگهداري مي‌شود و نزديك به فرا رسيدن هزاره اين نطفه دختر باكره‌ي پانزده ساله‌اي را كه در آن درياچه به آب‌تني مي‌پردازد ، بارور مي‌كند و نطفه‌ي منجي در رحم او بسته مي‌شود .

 

وقتي اين منجي به سي سالگي مي‌رسد ، خورشيد ده روز يكسره در ميان آسمان در هنگام ظهر ، يعني «رَپيثوين» ، در همان جايي كه پيش از نخستين حمله‌ي اهريمن قرار داشت مي‌ايستد . منجي با فرشتگان بزرگ هم‌سخني مي‌كند و الهام ديني را كه نخستين بار زردشت آورده بود ، باز مي‌آورد . با آمدن او وضعي همانند وضع بهشت به جهان باز مي‌گردد . به مدت سه سال مردمان با هماهنگي بيشتر و به دور از آفريدگان بد زندگي مي‌كنند و بخشي از آفريدگان اهريمن يعني گرگ نابود مي‌شود . بدين گونه ظهور نخستين منجي پيشْ‌آزموني است براي فرا رسيدن كمال ، يعني تلفيق نظم اوليه با «دين بهي» كه زرتشت آن را آورده بود . با اين همه ، بازسازي جهان كامل نيست . بدي هنوز هست و بار ديگر اظهار وجود خواهد كرد .

 

متن‌ها درباره‌ي چگونگي بروز بدي كه در پايان هزاره رخ خواهد داد ،‌ همداستان نيستند . در بعضي از متون آمده است كه دشمنان ايران باز خواهند گشت و دين بهي و دولت را پايمال خواهند كرد . اما چنين مي‌نمايد كه اين مطلب تاريخي كردن اعتقاد اساطيري است كه در متن‌هاي ديگر امده است . در اين متون گفته شده كه شر به صورت زمستان هراس انگيزي كه با جادوگري ديو مَلْكوس به وجود مي‌آيد ، ظاهر مي‌گردد . برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از بين خواهد برد . با اين همه ، پيش از رسيدن دومين منجي ، خير دوباره پيروز خواهد شد ، زيرا مردمان از وَري(قلعه‌اي) كه جمشيد ساخته است ، بيرون خواهند آمد و زمين از آنان پر خواهد شد . در اين زمين كه دوباره پر جمعيت شده، بيماري ديگر كشنده نخواهد بود و مرگ فقط بر اثر پيري يا قتل اتفاق خواهد افتاد . بدين گونه ، بزرگ‌ترين سلاح اهريمن كه مرگ است ، كم كم نيروي خود را تا پيش از تولد دومين منجي ، از دست خواهد داد .

 

 

دومين منجي . . . . . . .

 

 ادامه دارد . . .  

 

 

 

روز بزرگداشت فردوسي بزرگ گرامي باد

سه شنبه بيست و پنجم ارديبهشت 1386 ساعت 00:24


چو ايران نباشد تن من مباد

روز بزرگداشت فردوسي بزرگ گرامي باد

زبان پارسي مديون وجود چنين قهرماني است

زنده باد فردوسي بزرگ

زنده باد ايران . تا ابد جاودان و پاينده باد

چو ايران نباشد  تن  من مباد      بدين بوم و بر زنده يك‌تن مباد

 

اساطير ايران 36 (داوري جهاني)

دوشنبه هفدهم ارديبهشت 1386 ساعت 12:33


 

 

اساطير ايران

 

داوري جهاني1

 

 

چنان‌كه ديديم ، زردشتيان بر اين باورند كه تاريخ جهان دوازده‌هزار سال به طول مي‌كشد . آخرين دوره كه در آن بدي شكست مي‌خورد ، دوره‌اي است كه با تولد زرتشت آغاز مي‌شود ، بنابراين ، به عقيده‌ي زردشتيان ما در دوره‌ي انجامين تاريخ زندگي مي‌كنيم.

 

آخرين دوره‌ي تاريخ ، خود به چهار دوره‌ي كوتاه‌تر تقسيم مي‌شود و نماد هر كدام از آنها يكي از فلزات است : زر نماد دوره‌اي است كه در ان دين «بهي» به زردشت اعلام شد . سيم نماد دوره‌اي است كه شاه حامي او( گشتاسب) دين را پذيرفت . روي نماد دوران ساساني و آهن نماد دوره‌ي كنوني است كه دين رو به تنزل است . گرچه در اين دوران است كه بدي مغلوب مي‌شود ، اما اين نبرد داستان واحدي از موفقيت طولاني «خير» نيست ، بلكه مجموعه‌اي از زير و بم‌هايي است كه در طي آن نخست نيكي و آن‌گاه بدي ظاهراً موفق مي‌شود . در طي دوران سه‌هزار ساله‌ي پاياني زردشتيان منتظر آمدن سه منجي هستند كه هر كدام هر هزار سال يك بار ظهور مي‌كنند  انتظار نخستين منجي را هزار سال پس از زرتشت مي‌كشيدند . از آنجا كه عموماً بر آنند كه زرتشت در حدود 600 ق . م . مي‌زيسته است ، بايستي دو منجي نخستين تا كنون ظهر كرده باشند . بعداً خواهيم ديد كه چگونه زردشتيان راه حلي براي اين مسأله يافته‌اند . آنان معتقدند كه دوران آهن كه دوران تنزل دين پيش از ظهور نخستين منجي است ، هنوز ادامه دارد .

 

 

دوران آهن

 

نشانه‌ي اين دوران چيزي است كه سنت يهودي مسيحي اسلام  آن را علائم آخرت (علائم ظهور) مي‌نامد يعني تجلياتترس و قدرت شر . ديوان خشم تبار«ژوليده مو» به ايران مي‌تازند كه حاصل آن نابودي كامل زندگي منظم اين سرزمين است . زندگي خانوادگي و اجتماعي پريشان مي‌شود و بزرگداشت راستي و عشق و «دين بهي» كاهش مي‌يابد . آشفتگي گيهاني نيز به وجود مي‌آيد : خورشيد و ماه نور خود را به كمال نمي‌افشانند ، تاريكي و تيرگي ، زمين‌لرزه و خشكسالي و قحطي در زمين به وجود مي‌آيد . در زمين جنگ‌ها درميگيرد . و زندگي چنان ترسناك به نظر مي‌آيد كه زردشت كه مي‌گويند همه اين‌هارا در عالم شهود بدو نموده‌اند ، نيايش مي‌كند كه كاش در چنين دوراني از زندگي به سر نبرد . اين حمله‌ي شر قرينه‌ي يورش او در آغاز تاريخ جهان است . در آن زمان اهريمن خورشيد را آزرد ، زمين را به لرزه درآورد به گونه‌اي كه كوه‌ها پيدا شدند ، و نظم را دچار بي‌نظمي كرد . به همين‌گونه ، در پايان جهان نور خورشيد تغيير مي‌يابد ، زمين‌لرزه‌ها به وقوع مي‌پيوندد و زندگي خانوادگي و اجتماعي و ديني دچارهرج و مرج مي‌شود .

 

سرانجام بارش ستارگان در آسمان پيدا مي‌شود كه نشانه‌ِ تولد شاهزاده‌ي پارسايي است كه بر لشكر شر پيروز مي‌گردد و سرزمين‌هاي ايراني و تخت «دين بهي» را ، پيش از تولد نخستين منجي ، به صورت پيشين خود در مي‌آورد .

 

 

 

سال نو مبارك

سه شنبه بيست و نهم اسفند ماه 1385 ساعت 10:38


 

روز نو و سال نو خجسته باد

رمز گشاي خط ميخي فارسي باستان

دوشنبه بيست و يکم اسفند ماه 1385 ساعت 13:56


رمز گشاي خط ميخي فارسي باستان[1]

 

 

پيتر دلاواله نسبت به پيشينيان خود درباره‌ي بقاياي ويرانه‌هاي تخت جمشيد شرح دقيق‌تري نوشته‌است ؛ از جمله تهيه‌ي چند رونوشت _ هرچند ناقص و غير واقعي _  از كتيبه‌هاي تخت جمشيد . دلاواله در نامه‌اي كه روز 21 اكتبر 1621 از شيراز به يكي از دوستانش در ناپل نوشت توضيح داد كه بر اساس قرار گرفتن علائم ، اين خط از چپ به راست نوشته شده است كه حدس او كاملاً درست بود . وي در اين نامه رونوشتي از يك عبارت ساده‌ي فارسي باستان را نيز براي دوستش فرستاد_ هرچند كاملاً صحيح رونويسي نشده بود.

 

انگلبرت كمپفر نخستين كسي بود كه اين نوع خط را «ميخي» ناميد . كارستن نيبور هنگام اقامت در تخت جمشيد علاوه بر تهيه‌ي طرح‌هاي متعدد و دقيق از نقوش برجسته‌ي آن و رونويسي كتيبه‌هاي آنجا علائم مختلف خط ميخي را به 42 علامت مجزا تقسيم كرد . بعدها اين رقم به 39 علامت تقليل يافت . وي درباره‌ي خطوط ميخي كتيبه‌هاي تخت جمشيد به سه مورد بسيار مهم نيز اشاره كرده ، مي‌نويسد: اولاً فارسي باستان با خط الفبايي نوشته مي‌شده ؛ ثانياً علاوه بر حروف بي‌صدا  ، حروف صدادار نيز داراي علامت مستقلي بوده است و ثالثاً كتيبه‌ها معرف سه نوع كتابت متفاوت است .

 

اولاف گرهارد تيشسن در سال 1798 علامت واژه جداكن را در خط ميخي فارسي باستان مشخص كرد . در سال 1802 دانشمندي دانماركي به نام فردريك مونتر چنين نوشت كه كتيبه‌هاي تخت‌جمشيد در زمان داريوش و خشايارشا هخامنشي و ساير پادشاهان اين سلسله بين سال‌هاي 500 و 330 ق . م نوشته شده‌است و متن هر سه خط يكي است .

 

نخستين كسي كه موفق به رمزگشايي خط ميخي فارسي باستان شد ، گروتفند بود كه نتيجه‌ي كار خود را در سال 1802 منتشر كرد ولي در نتيجه‌ي بداقبالي موفقيت او به دست فراموشي سپرده شد و اين افتخار 44 سال بعد (سال 1846) نصيب هنري كرسويك راولينسون از اهالي انگلستان گرديد .

 

*****************************************************************************************************************
 
درود بر ياران گرامي .
بهار از راه مي‌رسد . بهاري با رويش جوانه‌هاي سبز و پراميد . بهاري با طراوت و شكوفه‌هاي رنگارنگ .
بهار از راه مي‌رسد اما گلهاي نوشكفته‌ي ميهن هنوز در بندند .
بهار مي‌آيد اما فرزندان وطن در رنجند .
بهار با همه‌ي خوبيهايش ، با همه‌ي مهرش ، با تمام زيبايي‌هايش مي‌آيد اما دستان دردمند يارانمان ، همان‌هايي كه به خاطر من و تو فرياد زدند ، همان‌هايي كه به‌خاطر ما برخاستند ، در غل و زنجير است .
آري بهار مي‌رسد و بهارهاي دگر هم .
اما به انتظار بهاري مي‌نشينم كه  مهر و دوستي و عشق را در نگاه تمامي انسان‌ها ببينم .
بهاري اين چنين :
بهار مي‌آيد
ودست‌هاي ما
پر از شكوفه‌هاي قرمز اميد خواهد شد
بهار مي‌آيد
و چشم‌هاي ما
شكوه پر زدن و چَهچهِ پرستوها
و جاري خروش همه چشمه‌ساران را
                          به دشت مي‌بيند 
بهار مي‌آيد
و برف‌هاي زمين آب مي‌گردند
جهان پر از ترانه‌ي رودها و بلبل‌ها
به دست ماست
             شكوه عظيم پيروزي .
بهار مي‌آيد
و آسمان وطن
به سرفرازي گل‌هاي سروْبالايش
                             بلند خواهد شد .
بهار مي‌آيد . . .
                                                 3/10/1382 اراك

[1]  دكتر صادق ملك شهميرزادي ، تاريخ ايران باستان ، جلد اول ، دكتر محمود حريريان و ديگران . . . ، بخش دوم ، ص23و24

 

مرگ بر سياهي

سه شنبه پانزدهم اسفند ماه 1385 ساعت 14:23


دستانت

 

بوي جنون مي‌دهد

 

و چشمانت

              

               پيام خون

 

آه ! اي سياه‌پوش بزرگ

 

لطفاً كمي كنارتر

            

               تا آفتاب

      

                        اندكي

        

                                 بر ما

           

                                      بتابد !

                                                     تهران ، مرداد 85
1 2 3 4