سلام . " همين "
قسمت 1
آزادي يعني اينکه انسان بتواند خلاف آب شنا کند و تمام جبرهاي تاريخ، جامعه و حتي جبرهاي طبيعي را کناري زند و از درون اين زندانهاي مختلف خود را رهايي بخشيده و آزاد سازد، همانطور که دکتر شريعتي گفته است: «آزادي يعني امکان سرپيچي از جبرهاي حاکم(بر انسان).»
البته آزادي فقط به معناي نبود موانع و شکستن حصارها و رهايي از زندانها نيست، بلکه انسان به هر ميزان که توان و استعداد و قدرت استفاده از نيروهاي دروني خود (مثل عقل و اراده) را داشته باشد و بتواند در مقابل خواسته هاي نفساني خويش نيز مقاومت کند و اسير آنها نشود، آزادتر است.
برتراند راسل و آيزايا برلين و نويمان و کارل کوهن، جان لاک و بسياري ديگر از انديشمندان «نبودن موانع بيروني و عدم دخالت ديگران و شکستن ميله هاي زندان و رهايي از هر گونه جبر و زرو و فشار و ... را شرط لازم براي آزادي مي دانند ولي شرط مافي نمي دانند، بلکه به نظر آنان بايد توان و قدرت دروني شخص را نيز به آنها اضافه کرد. زيرا پرنده اي که در قفس نيست و بالهايش را نبسته اند و کسي مانع پرواز او نمي شود، ولي «توان و حال»، و «يا شوق پرواز» ندارد نيز، مزه «آزادي» را نمي چشد.
البته اينکه آيت ا... جوادي آملي آزادي را فقط به معناي استغفار از گناهان و رهايي از بند نفس اماره ميگيرد و بر غربيان خرده گيري مي کند که چرا آزادي را به معناي توان همه جانبه در «انتخاب هر چيز» گرفته اند، لازم است حضرت ايشان به اين سئوال پاسخ دهند که آيا اگر انساني پاک بود و از جبرها و زنجيرهاي نفساني آزاد گشت و بنده حالص خدا گرديد ولي خودکامگان زمانش، او را در بند کرده و به زندان افکندند، باز هم آزاد است (چون حصار نفس خويش بشکسته)!؟ اگر ديکتاتوران يک نظام توتاليتر، همه چيز را به چنين انساني ديکته کردند و ابزاري بي اراده در دست حاکمان مستبد شد، آيا از «آزادي» برخوردار است!!؟
زندان نفس، يکي از زندانها و زنجيرهاست، پس اگر کسي مي خواهد، آزاد باشد بايد تمام زنجيرها را پاره کرده و ديوارها را ويران، و قفسها را شکسته، و همه بندها را بگسلد و با هر جبري از هر ناحيه اي و از طرف هر کسي به مبارزه برخيزد.
من زماني آزادم که بتوانم دين و مذهبم را، زندگي و کارم، حزب و گروهم را، عقايد و انديشه هايم را خود آزادانه و آگاهانه و بدون هيچگونه تحميلي انتخاب کنم و هيچکس مانع آزادي تفکر و عقيده و بيانم، نشود.َ
زماني من از «عطيه بزرگ الهي» يعني آزادي يرخوردارم که هيچگونه جبري بر من حاکم نبوده و قدرت عصيان و مخالفت با هر تحميل و جبري بريام ممکن باشد.
هر جا انسان بتواند انديشه هايش را بدون لکنت و ترس به زبان آورد و فرياد کشد و هيچگونه مجازاتي به خاطر ابراز عقايد و افکار، انتظارش را نکشد ( هر چند افکارش مخالف صد در صد حاکمان و صاحبان قدرت باشد)، آن موقع اين انسان ، طعم شيرين آزادي را خواهد چشيد.
پس آزادي يعني رهايي از بندگي هر آنچه غير خداست و توان عصيان در مقابل همه خدايان زميني و کرنش نکردن در مقابل ظالمين و مستبدين.
rufozeh@yahoo.com