سلام
همه دوستان عزیزی که اومدید به کلبه حقیر من و منور نمودید و به دلم نوید سپید داده اید دلم میخواهد با تک تک شماها حرف میزدم و از صمیم قلبم از حضور مهربانتان تشکر میکردم
امروز من هم مثل همه شما توی گوگل زدم خدا امد به اینجا امروز میخواهم بنویسم ولی متفاوت
....انگار اینها همه عادت دارند به هم که میرسند کرکری بخوانند صدایشان سوهان روحم بود , چقدر حماقت کردم امدم دلم میخواست برگردم ولی دیر بود چشمانم را بستم و به اهنگ ملای اذری که پخش میشد گوش دادم
غمگین میخواند چه راحت انچه دل من میخواست میگفت
پاییز اومد پس با یارم چه کردی چه کردی به ابر بگو چنین راحت خودشو خالی نکنه
به رعد بگو چنین پریشانی به راه ننیندازد
هیچ مثل من چشم به راه نماند
چه اسان بارانه به پنجره میزند و قطرها میرزند
و زشتی ها دل زمین را می شویند
کی به این دلم باران می اید تا خالی شوم
پاییز تو امدی پس با یارم چه کردی
....
: اه این چه اهنگی عوضش کنین نا سلامتی میزیم خوش باشیم
ش: نه خیلی هم خوبه
چند نفر با هم خوندند
پاییز گلدین پس یاریمی نیندین نیندین
: اه ادم یاد مرگ میافته بی خیال شین
مرگ چه واژه غریبی ! مرگ چه گنگ ! تلخ مثل جدایی ولی هست و باید روزی باور کنیم ... ولی من چقدر دوست داشتم وقتی 23 سالم بود بمیرم راستی چرا ارزویم بود 23 سالگی به پیشواز مرگ بروم چه قدر دلم میخواست این اتفاق را ولی نشد
دلیلش هم تنها برایم خودم منطقی بود
چشمامو بستم و در دنیای خودم سیر میکنم دلم میخواد زود به مقصد برسیم و من دور از چشم دیگران زیر درختی پنهان شوم و با خدایم باشم
راستی چرا چنین از جمع گریزان بودم از روزی که فهمیده بودم خیلی از همین اینها دو رو هستند شریک دزد و رفیق قافله هستند از وقتی که خودم چنین تنها میدیدم کسی نبودم که همرنگ جماعت شوم ... چه غریب مانده بودم
... هنوز هم کل کل میکردند
بابا یه اهنگ بزارید شاد
نمی خواستم اهنگ عوض بشه چشمامو باز کردم به بیرون نگاه کردم نزدیک شده بودیم
صدای بوق ماشین جلویی علامت میداد پیاده بشید بحث انها ناتمام ماند
....رفتم مثل همیشه زیر درخت پسته نشستم تکیه دادم به درخت با خودم گفت بلاخره رسیدم
چشامو بستم به رویا رفتم
با خودم گفت سلام خدا امدم مثل همیشه مزاحم شدم مه بگویم تنهایم که بگویم دل تنگم و دل گیرم از تو میدانی دلم گرفته است
دلم هوای جمکران را کرده یاد امد سالی که نیمه شعبان مهمان امام رضا بودم چه شبی بود به یاد ماندی
ان شب را مرور میکنم و میخواهم اوج بگیرم میخواهم پرواز کنم دلم هوای حرم را میکند دلم هوای کبوترانش را میکنند خوش به حالشان
بهترین شب زندگیم چه شیرین و دلچسب باورش برایم غیر ممکن بود در مخیله ام نمی گنجید خدا به من توفیق داده و مهمان امام غریبم ان شب کل حرم را دور زدیم به زیر زمین حرم رفتیم به مسجد گوهرشاد رفتیم به ایوان طلایی رفتیم چه زیبا شبی بود شب احیا بود وما مهمانش چه اسان گریستم از خوئم برایش گفتم از غربتم از بی کسی ام از همه چیز گفتم خجالت نمکشیدم اولین بار بود بین ان همه جمعیت بی هیچ خجالتی دستهایم به سوی اسمان گرفتم و زار زار گریستم ...
خدایا ممنونم به خاطر ان شب به خاطر ان توفیق
خدایا ممنونم به خاطر همه خوبیهایی که در حق من کردی و من متوجه نشدم خدایا ممنونم به خاطر تمام توفیق هایی که به من دادی و من هرگز نفهمیدم خدایا ممنونم به خاطر تمام مهربانی هایت به خاطر تمام بزرگی هایت خدایا تو بهترینی بهترین خدا
خدایا تو تنها باور 24 سال زندگی من بود تو تنها عزیزی بودی که من داشتم تو تنها یاور و پشتیبانی بودی که من حضورش را همیشه کنار خود حس میکردم تو تنها کسی بودی که من داشتم بین تمام ادمهایی که به زمین خوردنم خندید تو تنها کسی بودی مه دستم گرفتی و ارامم کردی خدایا مهربانم اگر گستاخی مردم ببخش خدایا من بد بودم و تو خوبی خدایا مهربانا رحم کن بر من خدایا دلم از خودم گرفته از این سرگردانی خسته شدم از این که هیچ شادی حسی در من ایجاد نمیکند اینکه هیچ چیزی را نمی توانم باور کنم خدایا خودت خوب میدانی که یه ماه و اندیست درست و حسابی نماز نمی خوانم خدایا بی احساس شده تنها زمانی نماز میخوانم که احساس نیاز به ان میکنم مثل نیاز به اب خدایا نماز مرا نجات میدهد از همه چیز از بی حالی از تنهایی و...
خدایا فرجی کن تا نمازهایم را تکمیل بخوانم مثل قبل ها اول وقت و همیشه شاداب خدایا خودت میدانی که چه بر سرم امده چنین شده ام ولی من رنج میبرم از این حال امروز خود
خدایا ناامید نیستم خودم خوب میدانم امیدوارم ولی انگاری خسته شدم از اینهمه صبر
اگر ناامید بودم که زنده نبودم چنین تلاش نمیکردم چنین پابرجا و استوار نبودم
یادم میاید روزی کسی به من گفت خسته نشدی از اینکه که هرروزگفتی میرسد روز مراد روز خوشی
گفتم خسته که هستم ولی امید دارم همچنان و باور دارم هست
راستی خدایا ایا هنوزم هم امید دارم
با خود تکرار میکنم خدایا منتظرم
: نازی کجایی دختر چه زود تو گم میشی همه جمع شدند میخواهیم برگردیم