به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته گل يخ نوشته شده توسط گل_يخ خوش آمدید.

کیستی که من این گونه به اعتماد نامِ خود را با تو می گویم کلیدِ خانه ام را در دست ات می گذارم نانِ شادی های مان را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و بر زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم. .....
1 2 3 4 5 6 7 ...12 13

....

پنج شنبه هفتم مرداد ماه 1389 ساعت 23:32


normal_bahar-20_com_09~1.jpg

 

 

 

نمی توان گفت و از تو نگفت  ...

 

نمی توان نگاشت و از تو ننوشت  ...

 

نمی توان گریست و عکس تو را نگریست  ...

 

نمی توان بود و با تو نبود ...!

 

تو تنهایی وامانده ی قلبم را می شناسی ...

 

تو میدانی من به واژه های ساده ات مأنوسم ...

 

تو میدانی بدون تو بغض ِ بیکسی ، شادی ام را تاراج میکند  ...

 

تو میدانی دلتنگیهایم در هُرم دستهای تو میسوزد ... !

 

تو حتی میدانی من از هجوم تنهایی هراسانم ...

 

ولی باز در تنهاترین لحظات تنهایی تنهایم میگذاری ...

 

هرگز باورم نبود روزی برسد که دلم طنین ِ ساز ِ تو را بخواهد ...

 

و تنها صدای مانده از تو ، نواختن داغ عشقی باشد بر کالبد احساسم ...

 

نمیدانم اگر نباشی در پستوی کز کرده ام با رنگین کمان اشک تصویر تو را

 خواهم کشید ...

 

نمیدانم تا حبس ابد قلبم اسیر تو می ماند ؟؟؟  ...

 

بی واهمه غزل عشق را سرودم  ...

 

و تو ای کاش می دانستی ....

 

چه ساده از شادمانی مان گذشتم ...

 

وچه ساده تر انگاشتم که به سایه ای از خاطراتت آرام میگیرم  ...

 

ولی انگار ..... چه سخت است تا بدرقه ی ممتد جاده بی تو ، تنها ماند

.

.

...

 

....

جمعه بيست و پنجم تير ماه 1389 ساعت 00:03


eb9dmw.jpg

 

سارا انار دارد

صد بار خوانده بودیم: سارا انار دارد

از بازی زمانه، اما خبر ندارد

سارا نگاه خیسش بر آسمان نشسته

بر شیشه ها نوشته: سارا که پر ندارد !

هر روز گفته با خود: معشوق من می آید

پشتش خمیده اما، سارا خبر ندارد

بر دفترش نوشتیم: عشق تو مُرده سارا

او گفت جمله ی تو، ربطی به دل ندارد !

" عشق مُرده " را او، " عشق مَرده " خوانده

آخر کلاس اول زیر و زبر ندارد

عشقش رمیده امروز ، باور نکرده سارا

عشق دلش کجا و مردی که دل ندارد

.

.

.

. شعر از شهرام

.....

يکشنبه بيستم تير ماه 1389 ساعت 22:17


سنجاق می كنم شب را با پنجره و تو را تكرار می كنم همه شب
یا تو را بر دوش می كشم یا دستت را می گیرم قدم می زنیم در اتاق كوچكم
 نور كمی دارد اما باران از پنجره اش پیداست
من هم باران می شوم و می چكم
 بر نبودن هم اكنونت برای كسی كه مثل خون تو رگهامه....
.
.
 

.....

شنبه دوازدهم تير ماه 1389 ساعت 00:37


سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

 

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام ازماست

 

تو یک رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

 

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم

 

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم

 

تو هم در شعر آوازی شکوه اوج پروازی

 

نداری گناهی جزکه برمن دل نمی بازی

 

مرا دیوانه میخواهی زخود بیگانه میخواهی

 

مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه میخواهی

 

شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی

 

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه که میخواستی

 

سلام ای کهنه عشق من که یادت تو چه پا برجاست

 

سلام بروی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

 

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

 

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

 

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر

 

نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

 

سلام ای کهنه عشق من که یادت تو چه پابرجاست

 

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام ازماست

.....

سه شنبه هشتم تير ماه 1389 ساعت 23:36


لحظه های حضور

 

هر شب در خیال خویش

 

پاهایت را

 

با آب دیدگانم می شویم

 

و با باران، شور عشق را

 

در دیدگانم مجسم مى كنم

 

و بردرگاه  قلب طلایی و پاک تو

 

زانو می زنم

 

چشم هایم شیدا،

 

براى یك لحظه

 

یك ثانیه

 

حضور صمیمى ات را

 

در قلبم ترسیم مى كند

 

و من بى قرار مثل یك قطره حباب

 

رنگین ترین رؤیا و مجنون ترین مجنون میگردم

 

و از خطوط سبز تخیل

 

بر وادى عشق تو گام مى نهم

 

و در سفر به نزد تو

 

ای تنهاترین عشق  !

 

حكایت هاى خسته جانم را بازگو مى كنم

 

و قاصدک خیالم را

 

از حریم تنگناى خویش

 

بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم

 

 

 

.....

شنبه پنجم تير ماه 1389 ساعت 02:42


geryeh.JPG

 

باور نکن که من تنهایم

 

 حضورت در سرنوشتم تلخ ترین ثانیه ها را برایم رقم زد

 

آمدی و انگار نیامدی

 

به من نزدیک شدی 

 

و مرا از خودم و از رؤیایم دور ساختی

 

گمان کردم حضورت آرامشیست ابدی

 

ولی طوفانی بود ویرانگر

 

در نگاهت برای ثانیه ای به عشق لبخند زدم

 

اما تعبیر تو از عشق چیز دیگری بود

 

تو در عشق همان که من دیدم ندیدی

 

و راهمان یکی نشد

 

مقصدمان یکی نشد

 

و فاصله ها جاودانه شدند میان ما

 

تو در من رشد کردی و بالیدی

 

و من هر روز در انتظار لحظه دیدار

 

 

عشق متولد شد

 

اما تو ندیدی

 

ثانیه ها حضور مرا فریاد زدند

 

اما تو نشنیدی

 

و من شکستم در برابر دیوار غرورت

 

من باریدم شبها و روزها را

 

 و تنهایی ام مرا ربود

 

و تو هنوز در اندیشه کودکانه ات بودی

 

بزرگ شو به خاطر من

 

برو به خاطر بی کسی ام

 

من تنهایی ام را برای همیشه به خاک سپردم

 

چشمهای بیقرار من

 

به روشنی چشمهایت دیگر محتاج نیست

 

باور نکن که من منتظرم

 

باور نکن که من تنهایم

 

ببین که چه زیبا مهربانی را جاودانه کرده ام

 

و خورشیدی پر فروغ بر شبهای تنهاییم تابیدن گرفته

 

فردا از آن من است

 

تو در تاریکی همین شب بمان

 

  .

.

.

 

 

 

....

شنبه پانزدهم خرداد ماه 1389 ساعت 11:34


.....

 

سلام بر تو که گذران زندگی فقط بهانه ای است برای ارزوی دیدار تو

حتی خورشید هم به امید زیارت جمال توست که هر روز در آسمان هویداست .

 

می دانم که خوب میدانی چراییه بی قراری زبانه شعله های شفق بر بیکرانه آسمان را

 

تو بگو چه کنم با این همه رسوب غم غروب غریبانه

 

که هر غروب بیشتر بر دلم سنگینی می کند .

 

به خدا که دگر اشک هم یارای زدودن آن را ندارد.

 

ای درخشان ترین ستاره آسمان شبهای تار من ،

 

دگر این بغض خسته هم بعد از این همه صبر، طاقتش طاق شده و دیری است

 

که قطره های اشک بی قراری نوازشگر گونه هایم است .

 

چه کنم که اشک قشنگ ترین بهانه است برای گفتن از بی تو بودن ،

 

برای بیان دلتنگی و برای بیان غربت .

 

خوب می دانی که فقط یک نیم نگاهت ،

 

دوباره خواهد رویاند شقایق پرپر شده باغ دل رسوایم را،

 

و می دانم که می بینی اضطراب ندیدن را در چشمان بی قرارم

 

و می شنوی حسرت نبودنت را از سکوت خاکستری نگاهم

 

و باز رخ نمی نمایی . معنی باران !

 

چگونه التماست کنم که بیایی و حجم انبوه تنهایی ام را سیراب کنی ؟

 

 

 

.....

يکشنبه دوم خرداد ماه 1389 ساعت 07:03



2yty1c0.jpg

 

مسافر بی جاده ی من !

امشب دلخسته از ندیدنت به تنها همدم شبهای بی تو بودنم پناه آورده ام ،دیگر اینکه چرا شانه ای جز قامت قلم و نگاه دفترم برای گریستن نیافته ام، گناهش به گردن توست که هیچ وقت خدا، نگاهم را باور نکردی …

گناه من تنها دل سپردن به دریای دل تو بود و تو تاوانش را خوب به چشمانم بخشیدی .

چشم دوختن به جاده ای که مسافرش هیچ وقت خدا به مقصد نخواهد رسید …

کاش تنها یک بار گریستن بی اشک را باور کرده بودی …

مسافر بی جاده ی من.

.

.

.....

شنبه چهارم ارديبهشت 1389 ساعت 23:06


17+(1).jpg

 

باز ای باران ببار

باز ای باران ببار
بر تمام فصلهای بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام قلبهای بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگی
بر طلوع اولین دلدادگی
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها، خستگی ها را بشوی
باز ای باران،  ببار .....

 

......

چهارشنبه هجدهم فروردين 1389 ساعت 23:08


37-NightOfTheSorrow.jpg

 

شبهای تنهایی من

 

شباهنگام در ستیز بودن و نبودن تنها به لحظات بودنت نگریستم

نیمه شب ها در سوز و گداز تنهایی خویش تنها آواز بودنت را شنفتم

و شبانه در میان اوج دلتنگیم با گریه هایت گریستم

از شب چیزی جز ستیز و تنهایی و دلتنگی به یاد ندارم ...

شب من زاده نبودن توست اما من گله از نبودنت نکردم

و حال ناتوان تر از همیشه در میان سیاهی شب نور را میطلبم

که کور سویی از آن ،از فرسنگ ها پیداست ...

آه ای طلوع صبح بهار، ای روشنی بخش ، چشمهایم  در انتظارند

آمدنت را در دل منتظرم ....

 

....

شنبه چهاردهم فروردين 1389 ساعت 22:29


بهار بی تو

.

.

beautiful-fall-woods-forest.jpg

 

بهار بی تو

 

وقتی تو هستی

باران می بارد

و زمان آرام آرام

می گذرد

و من

شکفته می شوم ...

چون بهار

در لحظه های تنهایی

وقتی تو نیستی

خطی کشیده می شود از سرب

و سبز

به سیاهی می گراید

و زرد به خونابه

اندوه ؟ نه

ستاره ؟ نه

ماه ؟ نه

باران .....

که چون

سیل خروشان

بر گلوگاهم می ریزد

قطرات تنهایی را

تو نیستی

تا من

زنده بمانم

تا من

شکفته شوم

چون بهار

.

.

.

......

دوشنبه نهم فروردين 1389 ساعت 01:11


آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد ...زندگی به رنج كشیدنش می ارزد!

.

.

.

عکس  جدید - عکس عاشقانه - عکس غم انگیز- عکس متحرک - عکس جالب - عکس زیبا - عکس  بازیگران سینما

.

.

.

.....

شنبه پانزدهم اسفند ماه 1388 ساعت 23:13


به سادگی یک لبخند گم می شوم

در نگاه های بی بهانه ات

وتمام پیکرم در حسرت لحظه ای می سوزد

که با عاشقانه ترین نگاه

مرابه اوج صمیمیت یک هم آغوشی عارفانه می کشانی

کاش می دانستی

این روزها چقدر بی تاب بی قراری های پرالتهاب

با هم بودنم

و کاش می توانستی

با یک بوسه تمام دل نگرانی هارا از چشمانم پاک کنی

این دلتنگی ها دارد بیچاره ام می کند

و هیچ کس جز تو نمی داند

دلتنگی دستان و چشمانم چه وسعتی دارد....

.

.



تولدت مبارک

شنبه پانزدهم اسفند ماه 1388 ساعت 00:11


کیستی تو؟
نزدیک می شوی به من
فرسنگها درمن فرو می روی
در من خانه می کنی
در من حضور می یابی
لحظه به لحظه
هرجا و هر کجا
توی انگشتهایم جاری می شوی
سطرسطرخاطراتم را می نگاری
روی لبم می نشینی
خنده می شوی
حرف می شوی
دلم که می گیر د
ازچشمهایم می باری
کیستی؟
کیستی تو ؟
کیستی تو که این همه
در من می تابی
بی آنکه کاسته شوی...
بی آنکه غروب کرده باشی...
کیستی؟...
کیستی تو که این همه
سزاوار حرفهای عاشقانه ای
کیستی تو که دیدنت زندگی
رفتنت مرگ است...
در من بمان
از هنوز تا همیشه....


...

..

.

.

.

....

يکشنبه نهم اسفند ماه 1388 ساعت 10:17


به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
..
.
.

.....

دوشنبه بيست و ششم بهمن ماه 1388 ساعت 01:53


دوش یادت بر سرم زد ناگهان

جسم و روحم رفت یکجا ناگهان

عقل و هوشم را ببرد از این جهان

در خماری بودم اندر کوی تو

کور سویی دیدم از گیسوی تو

من سلامی دادمت از عمق جان

صبر کردم ...... نه نیامد یک کلام

خوابِ من ....... رویای من ........

گر تو نمی خواهی مرا...

گوش کن حرف مرا

خود ندانی...

جان من را سوختی

دین و ایمان مرا با یک نگه بفروختی

جان من از آنِ تو جانان من

دین و ایمانم تویی دلدار من

در شکن خاموشیت را ، ای خموش

عشق را کن تو هویدا چون خروش موج دریا

باز هم ، صبر کردم.......

نه.... نیامد یک کلام

ناگهان احساس کردم نیستی

سرد شد جانم ، ز تنهایی دل

باز شد چشمم ، ندیدم من تو را

آری.....

من تو را در خواب دیدم

چون شبی که ماه را بر آب دیدم

آه کو...؟

آن چهره ی زیبا...

روی ماه کو...؟

رفتی از خوابم ولی یادت همیشه زنده است

من در امید تو هستم هر نفس

..

.

.

..

..

.

هنوز نمی دانم
چگونه از این لحظه ها گذشتی
و زمین را پیمودی
و به قلبم بخشیدی
بهار را...

هنوز نمی دانم
چگونه آرام عبور کردی از من
و رد پای روحت بر جسمم باقی ماند
و تو راه را...

انگار هوس چیدن سیبی
تو را کشاند
به خراشیدن قلبم
که سال ها
در انتهای انبار چوبی ذهن
حتی نداشت هوا را...

یا جستجوی لیوانی نور
تو را کشاند به تاریکی درون من
تا روشن سازی
اتاقک آبی قلبم را
صدا کن مرا...
.
.
.

.......

سه شنبه سيزدهم بهمن ماه 1388 ساعت 14:35


امروز هم،

کنار فاصله هامان،

نشسته ام.

امروز هم،

دلم،

لبالب از اشتیاق توست.

باتو،

تمام شده این نا تمام من.

باتو،

لبریز از ستاره شده آسمان من.

باتو،

قرار گرفته دل بی قرار من.

با من بگو،

بگو،

بگو ای انتظار خوب،

آیا تو هم شده ای بیقرارِ من ؟؟



.....

شنبه سوم بهمن ماه 1388 ساعت 23:49


باران اگر دستش به بالاي ابرها نميرسد

 تصوير ماه را روي آينه ي لرزان دريا ميبوسد

خوب شد اين چند عكس قديمي را

كنار خداحافظي شتابان آن سال جا گذاشتي .....

..

..

..

....

يکشنبه سيزدهم دي ماه 1388 ساعت 22:43

.....

سه شنبه اول دي ماه 1388 ساعت 00:35


شب ايستاده است .
خيره نگاه او

بر چار چوب پنجره من .
سر تا به پاي پرسش , اما
انديشناک مانده خاموش :
شايد
از هيچ سو جواب نيايد...

...

..

...

..

.

1 2 3 4 5 6 7 ...12 13