به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته انتظار نوشته شده توسط نازنين خوش آمدید.

منتظرم روزي برگردي و برايت بگويم چقدر برايم سخت اين انتظار چقدر سخت بود هر لحظه نام تو را تكرار كردن و بر سجاده اشك ريختن و تو را از خدايم و خدايت طلب كردن زيرا خواستن از اون نه حقارت داشت نه ذلت و نه خفت بلكه تو را هر لحظه برايم عزيز تر مي كرد و مرا عاشق تر و بندگي ام را صادق تر بيا و ببين رنج دوري تو چه بر سرم اورده حال كه رسوا شده ام مي روي ********* عاشق و شيدا شده ام مي روي حال كه بي كس شده ام مي روي ********* عارف و عاشق شده ام ميروي

كاش

پنج شنبه ششم اسفند ماه 1388 ساعت 11:30


سلام

كاش ميشد خيلي راحت حرف زد تمام حرفهايي كه يه عمر بر قلب كوچكت سنگيني ميكنند

تمام چيزهايي كه يه عمر روح تو را اذيت كردند رو گفت بي كم و كاستي

يه عمر كم نيست 23 سه سال زندگي

خدايا ميدونم در همين 23 سال زندگيم فقط تورو اذيت كردم راستش تو تنها كسي بودي كه هميشه داشتم

تو تنها كسي بودي كه كه هميشه پيشم بودي و هرگز تنهام نگذاشتي

خدايا تو همه دارايي مني همه وجودم ازت ممنونم به خاطر اينكه هميشه دوستم داشتي حتي وقت هايي كه بد بودم حتي وقتهايي كه ناسپاس بودم حتي وقتهاي كه من فراموشت كردم وقتهايي كه گناه كردم و تو دم نزدي خدايا دلم ميخواد تا جون فرياد بزنم خدايا من تنها تورو دارم تنهام نذار خدايا خيلي تنهام خيلي غربت من اندازه تمامي داشته ها و نداشته هام هست دلم از اين سرزمين گرفته از اين ادما دلگيرم

اين مردم اذيتم كردند هيچ وقت به معناي واقعي دوستم داشتند هر وقت هم كه واژه دوست داشتن به كار بردند دروغ گفتند براي دروغ گفتنشون هزار دليل داشتند ولي حيف كه من هيچ وقت با اينها بد نبودم من با اينها بد نبودم ولي اينها با من بد بودند با اينا مهربان بودم با من نامهربان بودند

خدايا من معامله را غلط كردم من دلي را نشكستم ولي هر لحظه دلم شكست داغون شدم و دم نزدم كاش انقدر كه با اينها مهربان بودم با تو مهربان بودم مهربان خداي من منو ببخش

من همه ادم هارو صميمانه با همه وجودم دوست داشتم نه دروغي بود نه ريايي پس چرا شكستند مرا پس چرا هيچ وقت تشكري نكردند و دستم را با مهرباني نگرفتند

به رنج اينان رنجور و به خوش هايشان دلخوش بودم به غمشان غمگين به شاديشان شاد بودم

خدايا خودت هميشه شاهدم بودي شاهد همه چيز من ازحنده هايم تا شاديهايم

خدايا ميدونم هميشه دوستم داشتي و هميشه به يادم بودي ميخواهم فراموشم نكني ميخواهم تنهام نذاري بيشتر از هميشه امروز محتاج توام

خدايا از كودكي ام تا حا امروزم تو تنها محرم اسرارم بودي خدايا دلم هميشه از تو يك چيز ميخواست هميشه از تو خواستم كسي را سر راهم قرار بدهي كه با تمام وجودش منو بخواد كسي كه منو به خاطر خودم بخواد كسي كه بياد وجودمو فداش كنم تا جونمو بدم براش كسي كه شادم كنه غصه هاي دلمو تموم كنه بي اين بي كسي من پايان بده بياد و منو توي دنياي شادي غرق كنه بياد منو عاشقم كنه بياد اميدم باشه واسه ارزوهام ازت خواستم كسي رو بفرستي بهم ارامش بده تكيه گاهم باشه تكيه گاهي كه نگران فرو ريختنش نباشم بهش تكيه دلم خالي بشه از هر چيزي از هر غصه اي با خودم عهد كره بودم اگه همچين كسي بياد هميشه شادش ميكنم دنيامو بهش ميبخشم بهش زندگيمو ميدم اسرار دلمو بهش ميگم اين دلمو اروم ميكنم

خدايا تو خوب ميدونستي وجود همچين كسي تو زندگيم خالي بود كسي كه بياد و رهام كنه كسي كه بهم اميد بده بهم شادي بده كسي همه دنيام باشه

خدايا نميدونم درست بود يا غلط يكي اومد من به درست يا غلط باورش كردم چقدر ساده چقدر ساده خدايا عاشقش شدم ديوانه وار دوستش داشتم بي حد به اين فكر كه اونم دوستم دارم ، عاشقمه اومد دنيامو ساخت ، بهترين لحظه هامو ، بهترين خاطرهامو ، بهترين هارو برام داد نميدونم شايد در باور من بهترين بودند

گاهي فكر ميكنم دروغ بودند ولي همه اون دروغ ها رو دوست داشتم و دارم براي من مقدسه خيلي

فراموش كردن اونا غيرممكنه من با يادش زنده ام با يادش زندگي ميكنم

اون رفته و الان فرسنگ از من فاصله داره فرسنگ ها

دلم برات تنگ شده جونم

ميخواهم ببينمت ، نميتونم

بين ما ديواراي سنگي

فاصله يه عمره ميدونم

ميدونم ميدونم ميدونم ميدونم به خدا ميدونم ولي دلم نميدونم نمي فهمه حاليش  نميشه نميشه نميشه

ميخواهم فراموشش كنه نمي تونم طاقت مقاومت مقابل سرسختي هاي دلم رو ندارم

اعتراف ميكنم هنوزم كه هنوزم دلم بي قرارته و هر لحظه دلم برات تنگه هر لحظه شايد در باور تو نگنجه شايد .... و هزار شايد ديگه ولي نميخواهم بفهمي كه به يادتم اخه ...

كاش ميفهمي كه بعد از تو نابود شدم نابود شدم

كجاست بگو

يکشنبه دوم اسفند ماه 1388 ساعت 12:43

مي ...

پنج شنبه بيست و نهم بهمن ماه 1388 ساعت 18:24

برو

جمعه بيست و سوم بهمن ماه 1388 ساعت 14:12

.........

پنج شنبه بيست و دوم بهمن ماه 1388 ساعت 12:22

.........

پنج شنبه پانزدهم بهمن ماه 1388 ساعت 18:16

سپردمش ...

سه شنبه سيزدهم بهمن ماه 1388 ساعت 10:54

خسته

شنبه دهم بهمن ماه 1388 ساعت 21:46

سلام

سه شنبه ششم بهمن ماه 1388 ساعت 11:48

سربند

يکشنبه چهارم بهمن ماه 1388 ساعت 10:51

خيلي چيزا

شنبه سوم بهمن ماه 1388 ساعت 15:52

يادمه

پنج شنبه اول بهمن ماه 1388 ساعت 10:58

شايد

چهارشنبه سي ام دي ماه 1388 ساعت 16:37

هواي پاك

سه شنبه بيست و نهم دي ماه 1388 ساعت 11:42

حس غريب

دوشنبه بيست و هشتم دي ماه 1388 ساعت 17:47