به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
استخدام برنامه نویس شارژ ايرانسل
شرکت فرابرد شبکه
:: طراحی سایت
:: خدمات هاستینگ
:: تجارت الکترونیک
تحصیل در مالزی، پذیرش از مالزی، دانشگاه های مالزی
آمار این وبلاگ:
به دستنوشته ستاره و سياره نوشته شده توسط روياي زنده رود خوش آمدید.

کاش ماه می دانست از اين همه ستاره و سياره ، فقط يکی مشتری ست ... !!
1 2 3 4 5 6 7 ...30 31

از طرف خدا ...

چهارشنبه نوزدهم اسفند ماه 1388 ساعت 15:36


امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

 

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی !!!

 

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه ؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره ی هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی !!!

 

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی ؟!

 

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته از تکرار یکنواختی های روزمره بود، عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی ...

 

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق، منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

 

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی ؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید ...

 

 دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...  !!!!

 

 

فردای موعود

دوشنبه هفدهم اسفند ماه 1388 ساعت 15:03

چقدر این دلخوشی های ساده دوست داشتنی هستند ...

شنبه هشتم اسفند ماه 1388 ساعت 15:23

رفاقت ها هم کشکی شده !

دوشنبه سوم اسفند ماه 1388 ساعت 10:02

...

چهارشنبه بيست و يکم بهمن ماه 1388 ساعت 09:20

حماقت های عاشقانه !

جمعه شانزدهم بهمن ماه 1388 ساعت 00:01

ولخرجی ، بدترین مرضه

چهارشنبه چهاردهم بهمن ماه 1388 ساعت 15:51

به حرف دل گوش کنید

شنبه دهم بهمن ماه 1388 ساعت 14:39

این پنج شنبه

پنج شنبه هشتم بهمن ماه 1388 ساعت 20:23

آرزو

چهارشنبه هفتم بهمن ماه 1388 ساعت 15:30

دوستی

دوشنبه پنجم بهمن ماه 1388 ساعت 14:24

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت !

شنبه سوم بهمن ماه 1388 ساعت 22:02

حادثه های وارونه

جمعه دوم بهمن ماه 1388 ساعت 20:13

دوست

سه شنبه بيست و نهم دي ماه 1388 ساعت 15:24

عصبانیت و عشق

شنبه بيست و ششم دي ماه 1388 ساعت 15:51

حکایت من و تو ، حکایت غریبی ست نازنین !

جمعه بيست و پنجم دي ماه 1388 ساعت 20:09

اصل فاصله ی خارپشت ها

چهارشنبه بيست و سوم دي ماه 1388 ساعت 10:28

من و تو و بارون و خاطره ها ...

سه شنبه بيست و دوم دي ماه 1388 ساعت 15:17

...

چهارشنبه شانزدهم دي ماه 1388 ساعت 11:25

آشنايي کمتر، ترس کمتر !

سه شنبه پانزدهم دي ماه 1388 ساعت 08:25

1 2 3 4 5 6 7 ...30 31